[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 

پشتيبانى از ناصر زرافشان يك تكليف مدنى
قتل هاى زنجيره اى، اگر به همت اكبر گنجى تا اندازه اى از پرده بيرون نمى افتاد و به پايمردى ناصر زرافشان بحث آن زنده نمى ماند، تا به حال دامن بسيارانى را گرفته بود
 
 
جواد طالعي (دفتر اروپائي شهروند)
چهارشنبه ٦ شهريور ١٣٨١
 
همه گروه هاي اجتماعي و صنفي ي ايران، در بيست و سه سال گذشته، از حاكميت استبداد مذهبي آسيب ديده اند. از كارگران و كشاورزان بگير، تا فرهنگيان و حتي روحانيون. كارگران و كشاورزان در جنگ و باختن قدرت خريد، فرهنگيان و فرهنگ ورزان در كارزار آزادي خواهي و روحانيون در جنگ قدرت يا دغدغه آبروي اسلام.  كاش يك آرشيو ملي بتواند اسناد و مدارك لازم را، در اختيار يك يا چند پژوهشگر اهل قرار دهد، تا به استناد آمار و ارقام، به اين پرسش پاسخ بدهند كه به راستي كدام گروه اجتماعي و صنفي ي ايراني، بيشترين ضربه ها را تحمل كرده و كدام گروه، از بيشترين ميوه هاي باغستان آرزوهاي كهن مردم ايران، پيش از سوزاندن آن بهره برده اند.
يك نكته، اما نياز به محاسبه دقيق ندارد و بر همگان روشن است: گروه نخستين را آينده گرايان و گروه دوم را واپسگرايان تشكيل مي دهند.
مشعل داران مبارزه گروه نخست، فرهنگ سازان و فرهنگ ورزان اند و لشگريانش دانشگاهيان، فرهنگيان، كارگران پيشرو، دانشجويان و دانش آموزان.  رهبران گروه دوم، روحانيون آزمند زر و زور اند و لشگريانش  لومپن ها، ناموختگان يا كم آموختگان.
هم گروه نخست و هم گروه دوم، قرباني داده اند. گروه نخست از آغاز انقلاب، گروه دوم از نيمه راه.
اولين قربانيان گروه نخست، بيست و چهارم اردي بهشت سال 1358 خورشيدي، سه ماه پس از انتقال قدرت سياسي، روانه مسلخ شدند: بيست و يك نويسنده و خبرنگار روزنامه كيهان. اتهام: "ساواكي و وابسته به شرق و غرب"
حقايق تاريخي ي بعدي نشان داد كه از ميان اين بيست و يك تن، تنها يكي "ساواكي" بوده. حزب توده ايران بعدا اعلام كرد كه "هوشنگ اسدي" عضو شوراي تحريريه كيهان در دوران انقلاب و دستيار و دوست صميمي ي رحمان هاتفي (حيدر مهرگان) از سوي اين حزب مامور در ساواك  بوده است. حقايق بعدي تر نشان داد كه اگر نيز چنين بوده، حزب توده، در گزينش مامور خود در ساواك، دستخوش اشتباه بزرگي بوده است: هوشنگ اسدي، برخلاف رحمان هاتفي، زود شكست و از درون زندان به تدوين برخي از برنامه هاي تبليغاتي و جنگ رواني ي "واپسگرايان" عليه "امروزيان آينده نگر" پرداخت.
با اين همه، به حكم وجدان بايد بگويم باور نمي كنم هوشنگ اسدي، در دوران پيش از سپرده شدن به قصابخانه لاجوردي، كسي را لو داده باشد. اگر چنين مي كرد، يكي از اين لو رفتگان، مي بايست من مي بودم كه دو سه سالي نيز، نشان داده بودم يارگيري هاي او و رحمان هاتفي در تحريريه كيهان را، بدون آن كه بدانم براي حزب توده كار مي كنند، بودار يافته ام.
تحليل آيت الله خميني، هنگامي كه در روز بيست و پنجم اردي بهشت سال 1358 خورشيدي ضمن پاسخ به ابراز بندگي ي اعضاي انجمن اسلامي كيهان، فرمان به "بيرون ريختن بقيه شان" داد، درست بود. از ميان اين بيست نفر، چند تني خاستگاه در آذربايجان و كردستان و لرستان داشتند، چندتني نيز در خراسان. پس بي ترديد وابستگان شرق و غرب به حساب مي آمدند!
از آن پس، "هجمه" كه آن روزها هنوز اسمش "هجوم" بود، گسترش يافت. در تابستان 1358، پس از چاپ "كيهان آزاد" در آيندگان، ابتدا اين روزنامه و ده روز بعد، تقريبا تمامي ي روزنامه ها و مجلات معتبر مستقل يا وابسته به گروه ها، سازمان ها و احزاب، به فتواي امام و با حكم دادستان انقلاب وقت، به مسلخ واپسگرايان رفت و سرصفحه آن ها، بريده شد. بعد، نوبت به دانشگاه و دانشگاهيان رسيد. واپسگرايان، براي كم كردن اثر اعتراض دانشجويان و استادان دانشگاه ها، پيش از آن، شعارهاي ضد امپرياليستي ي دانشجويان چپ را، از آن ها گرفته و به دانشجويان خط امام داده بودند تا به گروگان گيري بروند و ثابت كنند ضد آمريكائي ي واقعي آن ها هستند و نه دانشجويان معروف به پيشرو و پيشگام، كه شعار "بعد از شاه نوبت آمريكا است" را رها نمي كردند.
به اين ترتيب، واپسگرايان، اقليت كوچك مذهبي يا متظاهر به مذهب را، در ميان دانشجويان، با  "اكثريت بزرگ غير مذهبي" درانداختند، تا خود به تاخت و تاز ادامه بدهند. دانشجويان خط امام، خيال مي كردند و شايد هنوز هم در مصدر وزير و وكيل دولت و مجلس اصلاحات عبارتي، خيال مي كنند كه مهمترين و جسورانه ترين عمل انقلابي را آن ها انجام دادند كه با آمريكا در افتادند. پس، طبيعي و حقاني بود كه سهم خود را، در ساختار حكومت خواستار شوند و وقتي به كلي كنار نهاده مي شوند، خود را قرباني بدانند و فرياد اعتراض سر بدهند.
اين قانون طبيعت است و هيچ قدرت انساني قادر به تغيير آن در گذر تاريخ نيست: "آن كه قرباني مي گيرد، روزي قرباني خواهد شد". پس خوشا به حال آن ملتي كه آئين منحوس قرباني كردن و قرباني دادن و قرباني گرفتن را براندازد.
آن ها كه امروز، در دو سوي جبهه داخلي ي حكومت، در برابر يكديگر موضع گرفته و براي يك ديگر "هل من مبارز" مي طلبند، يا در گذشته در قدرت بوده اند يا امروز هستند، يا درگذشته به دنبال قدرت بوده اند، يا از دوم خرداد 1376 اين تكاپو را آغاز كرده اند. قصد، به هيچ رو، برابر نهادن شخصيت هائي چون اكبر گنجي و عبدالله نوري با بزرگ دستاراني چون آيت الله شاهرودي و آيت الله جنتي و آيت الله مصباح يزدي نيست. بحث تنها بر سر آشكار ساختن يك تفاوت، ميان گروه نخست و گروه دوم است.
از ميان گروه نخست، كسي را نمي شناسم كه قرباني ي مبارزه قدرت شده باشد. نه سعيد سلطان پور كه از پاي سفره عقد به كشتارگاه برده شد، مي خواست رئيس جمهور و نخست وزير و وزير باشد، نه رحمان هاتفي (با همه ارادتش به حزب توده) كه دانسته نشد چگونه در زندان كشته يا خودكشان شد، نه محمد مختاري و محمد جعفر پوينده كه در روز روشن ربوده و به كشتارگاه برده شدند . و نه وكيل آزاده وابستگان آن ها و فروهرها، دكتر ناصر زرافشان، كه حالا از اين بند به آن بند كشانده مي شود و لابد در ميانه راه، به زير هشت مي برندش تا به معجزه اسلام ناب محمدي، مثل سيامك پورند دستخوش تحول شود.
فروهر، به رغم تجربه هاي سياسي ي بسيارش، يك لوطي تمام عيار بود. اين را، اهالي ساده و غير سياسي ي محله اش، با شركت در آئين احترام كم نظير پيكر او نشان دادند. فروهر، باور نداشت كه "رهبر شيعيان جهان" دروغ بگويد، از پشت بام خانه خود در قم، به لژ حسينيه جماران نقل مكان كند و همه آن هائي را كه روي زانوي خود بزرگ كرده بود، به حمام فين بفرستد. چند صباحي، وزارت كار را به عهده گرفت و وقتي دريافت "پدر" در اصل يك "ناپدري" ي نامهربان است، سر به طغيان برداشت و شد همان كه پيش از انقلاب هم بود: يك پا در زندان و يك پا در اتاق كاري كه براي همسرش "پروانه خانم"، دختر و پسرش پرستو و آرش و همه آن ها كه او را از نزديك مي شناختند، دفتر وزارتخانه اي غير رسمي بود: "وزارت دادخواهي و چاره يابي ي ملي".
باري، قربانيان اين بيست و سه سال، در سطح رهبري ي فكري ي جامعه ايران، سه گروه بوده اند:
اول: آن ها كه مساله شان قدرت نبود. مثل همه شخصيت هاي فرهنگي و بيشتر شخصيت هاي سياسي كه از ما ربوده شدند.
دوم: آن ها كه مساله شان قدرت بود، اما دير يا زود، در ميانه راه دريافتند: قدرتي كه از پشتيباني ي مردم برخوردار نباشد، به فرمان برداري از شيطان مي انجامد. مثل آيت الله منتظري، اكبر گنجي، عبدالله نوري و....
سوم: گروهي از روحانيون، كه اهل دانش بودند و مي توانستند بي نياز از باج سبيل حكومتي از طريق سخنراني و تاليف و تدوين، معاش خود را بگذرانند: مثل آقاي حسن اشكوري و آقاي محسن كديور. (اين حضرات را، مخصوصا آقا مي خوانم، زيرا كه آقائي بيشتر برازنده آن ها است تا مقامات بي اعتبار شده روحاني).
همه اين سه گروه، چيزي به دكتر ناصر زرافشان بدهكارند. او، جرات كرد به رغم تمام حيله ها و ترفندها، بحث "قتل هاي زنجيره اي" را، كه اكبر گنجي در نيمه راه جست و جوي ناتمام سرنخ هاي آن به زندان افتاد، در جامعه ايران زنده نگهدارد. چيزي كه دستگاه قضائي ي تخصص يافته در حق كشي، از آن به عنوان "افشاي اسرار دولتي" نام مي برد.
قتل هاي زنجيره اي، اگر به همت اكبر گنجي تا اندازه اي از پرده بيرون نمي افتاد و به پايمردي ي ناصر زرافشان بحث آن زنده نمي ماند، تا به حال دامن بسياراني را گرفته بود. از جمله همه آن ها كه نامشان را بردم و همه آن ها كه وضعيتي مشابه آنان دارند.
بنابر اين، هركه مي خواهد از زندانياني چون اشكوري و گنجي و نوري پشتيباني كند، بايد به احترام  دكتر ناصر زرافشان به پا خيزد و تا او از زندان بيرون نيامده و امنيتش تامين نشده است، بر جاي راحت ننشيند.
هركه مي خواهد يكبار ديگر در برابر روح بلند فروهرها و مختاري  و پوينده اداي احترامي قلبي كند، بايد پشت ديوارهاي اوين فرياد سر دهد: "وكيل بچه هاي سربداران پاك و سربلند ما را آزاد كنيد".
و هركه مي خواهد رسوائي ي واپسگرايان را، در تكه پاره كردن و سوزاندن پرونده قتل هاي زنجيره اي، يكبار ديگر فرياد بكشد، بايد به احترام دكتر ناصر زرافشان روزه سياسي بگيرد. زيرا اگر جسارت روشنفكراني چون او نبود، بحث پرونده قتل ها نيز، مثل خود پرونده سوزانده شده بود.
واپسگرايان، همچنان به تكليف شرعي خود عمل مي كنند و نفس مي برند.
آينده گرايان آيا به تكليف مدني ي خود، براي تنفس دادن به جامعه ايران عمل خواهند كرد؟
آينده ايران را، دست كم در زمينه وحدت مرحله گذر، پاسخ اين پرسش روشن خواهد كرد.
به تكليف مدني ي خود براي پشتيباني از زرافشان عمل كنيم.
 
 

[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de