[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
لقمه "زرافشان" در گلوى جمهورى اسلامى
 
 
جواد طالعى (دفتر اروپائي شهروند)
يكشنبه ٢٧ مرداد ١٣٨١
جمهوري ي اسلامي، در طول بيست و سه سال حيات رنج آفرين و ويرانگر خود، لقمه هاي بزرگي را، از سفره فرهنگ و معرفت ايراني بلعيده و از هضم رابع گذرانده است. خرده استخوان‍ها، اما حنجره اين صحابه كهف را اندك اندك زخمي كرده است. از اين رو است كه مي توان سرنوشت جمهوري ي اسلامي را، با تمام سيستم دفاعي و تهاجمي اش، به سرنوشت يك بيمار سرطاني تشبيه كرد كه هر پادزهري را، نه به اميد دوام زندگي، كه به اميد تسكين دردهايش به كام خويش مي چكاند يا مي چپاند.
بيمار سرطاني، از درد به خويش مي پيچد. غده منفجر شده در حنجره، تراشه ها و پراشه هايش را، به مدار خون پرتاب كرده و حالا بيمار به سرطان خون مبتلا است و مي داند كه ديگر چشم به راه نجاتي نمي تواند باشد. اما دستخوش اين توهم است كه با تزريق خون تازه مي تواند خطر مرگ خود را كاهش دهد. از اين رو است كه چند سالي است، با دستياري ي دستگاه قضائي ي تحت رهبري ي يك آيت الله غير ايراني و جوخه هاي ترور خياباني و بياباني ي خود، تا مي تواند، آشكارا خون مي مكد و پرواي هشدارها و فريادهاي اعتراض را نيز ندارد. بالاتر از سياهي رنگي نيست . جمهوري ي اسلامي، رنگ سياه پيرهن هائي را كه شش درصد طرفدار مرددش (به روايت وزارت كشور) بزودي در مراسم تدفين آن خواهند پوشيد، به چشم ديده است.
جمهوري ي اسلامي، رنگ پريده و وحشت زده، لقمه هاي درشت را از سفره فرهنگ و فضيلت و آرمان و آزادي و انسانيت يكايك به دهان مي نهد و نگران آن نيست كه يكي از اين لقمه هاي درشت، سرانجام، راه آخرين نفس هايش را خواهد بست و به حيات دردآفرين و غم پراكنش پايان خواهد داد.
تازه ترين لقمه، دكتر ناصر زرافشان است: عضو دو نهاد دموكراتيكي كه در اين بيست و سه سال كوشيده اند به رغم همه فراز و نشيب ها و بگير و ببندها و پيش افتادن ها (مثل متن "ما نويسنده ايم") و پس ماندن ها (مثل دل بستن بعضي ها به گفت و گوي تمدن ها) حضور خسته خود را در كارزاري فرساينده پاس بدارند.
دكتر ناصر زرافشان، عضو برجسته كانون نويسندگان ايران و كانون وكلا است. اين دو كانون، در آستانه انقلاب، در كنار نهادهاي ديگري نظير "انجمن ملي دانشگاهيان" و سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات، تمام تلاش خود را، به رغم همه محدوديت هاي اجتناب ناپذير، به  كار بستند تا از ابتدائي ترين حقوق اهل فرهنگ و معرفت، در برابر صحابه كهف پاسداري كنند.
آن زمان هم لقمه هاي بزرگي از هضم رابع جمهوري ي اسلامي گذشت: مثل سعيد سلطان پور. آن زمان، فرياد اعتراض كانون نويسندگان ايران، كانون وكلا، انجمن ملي دانشگاهيان و بسياري ديگر از نهادهاي روشنفكري ي ايران، در ميان غوغاي زهرا خانم ها و هادي غفاري ها و حاج بخشي ها و نوچه هاي بي شناسنامه و هويتشان، به سختي به گوش مي رسيد. با اين همه، حتي در آن زمان، لقمه هاي درشتي كه صحابه كهف از سفره فرهنگ و معرفت و آرمان و انسانيت ايرانيان بلعيد، حنجره اين موجود بدكنشت پيشاقرون وسطائي را خراش داد.
اما حالا، لقمه ناصر زرافشان بسيار درشت تر است و حنجره جمهوري اسلامي بسيار خراشيده تر و از درون منفجر تر. اين بار، وقتي به نامه خانواده هاي قربانيان قتل هاي زنجيره اي، بيانيه هاي كانون نويسندگان ايران (چه در تبعيد داخلي و چه در تبعيد خارجي) و اعلام تصميم كانون وكلاي دادگستري براي تشكيل يك نشست ويژه ي بررسي ي وضعيت ناصر زرافشان نگاه مي كنيم، اميدوار مي شويم كه صحابه كهف سرانجام دريابند كه بايد از خير بلعيدن لقمه هاي درشت درگذرند و در اين چند صباحي كه به غروب عمرشان باقي مانده است، به ريزه خواري ي خوان بخشش اين ملت اكتفا كنند.
كانون نويسندگان ايران، با گزينش لحني تهي از ترس و ملاحظه و انتشار بيانيه اي جسورانه در دفاع از ناصر زرافشان و همچنين گشودن دست ياري و اتحاد به سوي نهادهاي همسوي بين المللي، نشان داد كه بيم بيانيه نويس هاي حرفه اي و بهانه جوي خارج نشين از سازش اين نهاد دموكراتيك با حكومت، چقدر بي پايه بوده است. لحن بيانيه كانون نويسندگان ايران، در زير تيغ، حتي از لحن بيانيه همپاي تبعيدي اش (كانون نويسندگان ايران در تبعيد) پرده درتر و شجاعانه تر بود. و اين خود نشان مي دهد كه كار صحابه كهف، هر روز دشوار تر مي شود.
اميدوار باشيم كه كانون وكلاي دادگستري نيز، در دفاع از دكتر زرافشان، ثابت كند كه به رغم تمام دست اندازي هاي بيست و سه ساله جمهوري ي اسلامي، همچنان قادر به دفاع از شرافت حرفه مقدس اعضاي خود هست. حرفه مقدسي كه وظيفه اي جز دفاع از حق و عدالت، در برابر باطل و بي عدالتي ندارد.
لقمه ناصر زرافشان، در گلوي جمهوري اسلامي گير خواهد كرد. همين كه اين مبارز آزاده دفاع از مظلوميت قربانيان قتل هاي زنجيزه اي را، در جهنمي چون جمهوري‍ي اسلامي پذيرفت و به هنگام منحرف ساختن پرونده، در دستگاه قضائي آيت الله شاهرودي ي عراقي، فرياد اعتراض سرداد، كافي است تا وزن و اعتبار او چنان سنگين باشد كه بيمار سرطاني ي ما از پس بلعيدنش بر نيايد. خون فروهرها و مختاري ها و پوينده ها و شريف ها و صدها قرباني ي بيست و سه سال خيانت و جنايت، هنوز از دامن سياه جمهوري ي اسلامي زدوده نشده است كه اين حكومت در آستانه فروپاشي بتواند حق آزادي ي وكيل شجاع و پاكدامن برخي از آنان را، به بهانه افشاي اسرار دولتي و حمل اسلحه گرم، براي مدت زيادي پامال كند. آزادي خواهان ايران، در داخل و خارج از كشور، لقمه ناصر زرافشان را، از گلوي آيت الله شاهرودي ي عراقي بيرون مي كشند. جاي هيچ ترديدي نيست.
كارنامه زندگي زرافشان چنان پاك و مبارزه او با بي عدالتي چنان بي باك است كه پيكاري به گستردگي‍ي تمام جهان، براي بيرون كشيدن او از گلوي صحابه كهف را طلب مي كند.
بيائيد در كنار يكديگر در اين پيكار شركت جوئيم.
 

 

[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de