[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز


 
 
جنگ نفت (7)
هدف‌هاي سياسي آمريكا
در برنامه‌هاي ايجاد خطوط لوله نفت و گاز
 
 
* ايران حاضر شد نفت خزر و ماوراي قفقاز را در شمال تحويل بگيرد و معادل آن را با نصف هزينه در خليج فارس تحويل غربي ها بدهد، اما آمريكا با اين طرح مخالفت كرد
* روسيه چگونه توانست همه بازي هاي آمريكا را در پوكر خطوط لوله نفت و گاز خزر و قفقاز به هم بزند؟
 
نويسندگان : فرد شميد و كنراد شولر
(انستيتو پژوهش هاي اقتصادي مونيخ)
مترجم: جواد طالعي
(دفتر اروپائي شهروند)
پنجشنبه ١٧ مرداد ١٣٨١

پوكر خطوط لوله
درياچه خزر، يك "الدورادو" ي جديد؟ شرايط طرح چنين ديدگاهي مطلوب به نظر مي رسد. ذخائر عظيم نفت و گاز، اكتشافات همواره تازه، محصولي قابل توليد و ثمربخش، حكومت هاي آماده امتياز دادن كه به تنهائي قادر به استخراج گنج هاي انرژي، حتي به مقدار كم نيستند، يك محيط مناسب سرمايه گذاري كه به وسيله "منشور انرژي" بايد ثبات يابد و از اين طريق، سرانجام شانس به دست آوردن يك برگ برنده در برابر اوپك.
به نظر مي رسد كه كشورهاي ثروتمند صاحب انرژي ي آسياي مركزي، براي غارت بلامانع از سوي سرمايه فراملي آزاد شده باشند. اكنون، همه اين ها، تنها با يك نقيصه روبرو است: گنج هاي نفت و گاز را، چگونه بايد به نرخ مناسب و بدون مزاحمت از منطقه بيرون كشيد و به بازار جهاني رساند؟
منطقه، به لحاظ جغرافيائي و جغرافياي سياسي موقعيت مناسبي ندارد و ميان كوهستان ها و زمين هاي متروك و كشورهائي قرار گرفته است كه الزاما غرب نزد آن ها محبوب نيست. مهم تر از همه، اين منطقه راهي به دريا ندارد، امري كه نه تنها حمل و نقل را، بلكه استخراج و بهره برداري را نيز دشوار مي سازد: دستگاه ها و سكوهاي حفاري و كشتي هاي طراحي ي كارپايه، مي بايست به زحمت به منطقه حمل و يا در خود منطقه ساخته شوند. تنها راه آبي: سيستم كانال ولگا- دن.
تا ميانه دهه نود، تمام راه هاي ديگر حمل و نقل از روسيه مي گذشتند. تمام مسيرهاي خط لوله قابل پيش بيني، غير قابل اعتماد هستند و از مناطقي مي گذرند كه دستخوش بحران سياسي هستند. در گزارش به كميسيون سه جانبه مي خوانيم: " مساله خطوط لوله بود كه طبيعت سياسي ي نفت و گاز در حوزه خزر را، به طور ويژه آشكار ساخت." (34)
در صفحه 88 همين گزارش آمده است: "رقابت ژئوپوليتيك واقعي، بر سر مسير خطوط لوله است."
دور باطل قفقاز
اين رقابت، در آغاز، بر سر انتقال ميزان نفتي بود كه در فاصله استخراج تا نقطه اوج بهره برداري به دست مي آيد و اصطلاحا "early oil”  خوانده مي شود.  رقابت، به مسابقه و مبارزه اي انجاميد كه ضمن آن نه تنها نفت، بلكه خون بسيار فوران يافت.
حتي استالين به آسيب پذيري ي ميدان هاي نفتي باكو اشاره كرده بود: "خرابكاران - حتي يك مرد بايك قوطي كبريت – مي توانند زيان هائي جدي براي ما به بار بياورند." (نقل از صفحه 531 كتاب دانيل يرگين با عنوان Der Preis) . استالين، تصور مي كرد كه خطر خرابكاري، پس از جنگ جهاني دوم، از ايران بر خواهد خاست  كه رژيمي دست نشانده انگليس داشت. در دهه نود، خطر بيش از همه در قفقاز شعله ور شد، زيرا تنها راه سنتي ترانزيت تا سال 1998 از باكو آغاز مي شد و با پشت سر نهادن مناطق كوهستاني ي قفقاز، داغستان، و گرسني در چچن به "نوووروسيسك" در ساحل درياي سياه مي رسيد. اين، كوتاه ترين و ارزان ترين راه براي انتقال نفت باكو و همچنين ميدان نفتي ي تنگيز قزاقستان، به وسيله يك انشعاب لوله است. به اين ترتيب، روسيه تقدم داشت، اما تنها تا زماني كه بتواند بهره برداري ي مطمئن و بدون مزاحمت از خط لوله را تضمين كند. اين وضعيت، با بروز دو جنگ چچن، كه نخستين آن سه ماه پس از تشكيل كنسرسيوم نفتي بين المللي (AIOC) به سال 1994 در آذربايجان آغاز شد، تغيير كرد. در جنگ هاي شمال قفقاز، آمريكائي ها نيز، بعضا با همكاري ي طالبان كه آن زمان هنوز متحد آنها بودند دست داشتند و گروه هاي بنيادگراي اسلامي از كويت، عربستان سعودي و يمن، اسلحه و پول براي اسلامگرايان چچن و باسايف و خطاب، كه رهبري آن ها را در دست داشتند، مي فرستادند. (فرانكفورتر آلگماينه، 24 نوامبر 1999). حتي از نوامبر 1997 پس از آن كه خط لوله به شدت آسيب ديده در جنگ مرمت شد، نفت باكو از طريق گروسني به نوووروسيسك جريان يافت، اما چچن خواستار عوارض عبور بسيار زيادتري شد. ضمنا خط لوله دائما بريده مي شد و فرماندهان جنگي ي اسلامگرا، نفت آن را مي كشيدند. چيزي كه بعدا منتهي به دومين جنگ چچن شد. برژينيسكي كارشناس امنيتي ي ايالات متحده آمريكا، آن زمان هشدار داد: "چچن مساله داخلي روسيه نيست !" اما وضعيت توازن قوا در منطقه براي او روشن بود: "با اين كه اوضاع در چچن بدتر از كوسووا است، روسيه صربستان نيست. به اين دليل، يك عمليات مشابه آنچه كه ناتو در يوگوسلاوي انجام داد، عملي نيست." (فرانكفورتر آلگماينه، 10 نوامبر 1999).
در جنوب قفقاز،  "ژوكر ارمنستان " براي روسيه داراي همان نقشي بود كه "كارت چچن" براي آمريكا بازي مي كرد. روسيه، براي اين كه طرح خط لوله باكو به بندر گرجي ي سوپسا در ساحل درياي سياه را خنثي كند، در درگيري ي ميان ارمنستان و آذربايجان بر سر كاراباخ، جانب ارمنستان را گرفت و در گرجستان از جدائي خواهاني پشتيباني كرد كه  عليه شواردنازه رئيس جمهور غرب گرا مي جنگيدند. با اين همه، روسيه نتوانست مانع از آن شود كه خط لوله، با استفاده از شبكه هاي  موجود، كشيده شود. در دسامبر 1998 عمليات كشيدن خط لوله به پايان رسيد و از همان زمان، نفت كنسرسيوم بين المللي آذربايجان با ظرفيت روزانه 105 هزار بشكه انتقال مي يابد. حداكثر ظرفيت انتقال اين خط لوله روزانه 150 هزار بشكه است. يعني اين خط لوله براي انتقال نفت فراوان، به هنگام بهره برداري ي اصلي، كافي نخواهد بود.
روسيه بي كار ننشست. در آوريل سال 2000 شركت خط لوله روسي ي "ترانس نيفت" اعلام كرد كه در مسير شمالي به سوي نوووروسيسك، لوله كشي از كنار چچن را به پايان رسانده است.  در حمله تروريست هاي چچن به داغستان (جمهوري همسايه چچن)، كه در پائيز 1999 رخ داد، مي بايست اين مسير جانبي نيز امنيت خود را از دست مي داد، اما صدور اسلامگرائي ي نوع چچني، در ميان مردم داغستان به هدف برخورد نكرد. شركت ملي نفت آذربايجان  (35)  متعهد شد كه روزانه 100 هزار بشكه از نفت خود را از طريق اين خط لوله پمپاژ كند.
باري، نخستين بخش مبارزه بر سر انتقال early Oil با يك نتيجه مساوي ميان روسيه و غرب به پايان رسيد. اما غوغاي جنگ بر سر "نفت فراوان" حاصل از بهره برداري ي اصلي، تا امروز ادامه دارد.
جنگ بزرگ بر سر "نفت بزرگ"
ايالات متحده آمريكا مي خواهد در انتقال نفت اصلي انحصار خط لوله روسيه را در هر شرايطي بشكند. مساله بر سر نفت فراوان شركت ملي نفت آذربايجان و محصول ميدان نفتي تنگيز قزاقستان است. در هر دو مورد، بايد بهره برداري ي اصلي تا سال 2003 تحقق يابد. بعدها، نفت ميدان كاشاگان قزاقستان نيز، بر اين افزوده مي شود. گاز تركمنستان نيز بايد در همين زمان به حداكثر بهره برداري رسيده باشد. همچنين روس ها به خاطر اين كه مي توانند از بزرگترين بخش خط لوله هاي موجود استفاده كنند، براي خط لوله ام.اي. پي (Mein Export Pipeline) هم ساده ترين و ارزان ترين راه حل را دارند. نفت از باكو به كمك خط لوله شمالي به نوووروسيسك انتقال مي يابد و در آنجا به كشتي ها پمپاژ خواهد شد.  همچنين، نفت ميدان تنگيز، از طريق خط لوله CPC  و KTK  به نوووروسيسك و يا از طريق شبكه خط لوله روسيه به اروپا خواهد رسيد. سيستم خطوط لوله روسيه، ضمنا براي انتقال گاز تركمنستان نيز قابل بهره برداري خواهد بود.
غربي ها و چند مليتي هاي نفتي، بر سر عدم پذيرش انحصار اين چناني ي روسيه و ايجاد يك مسير جنوبي توافق داشتند. اما اختلاف، بر سر شكل و ميزان راه هاي جانشين وجود داشته و دارد. نقشه هاي ايالات متحده آمريكا، آشكارا، حذف كامل قدرت مانور روسيه و جايگزيني ي آن را به وسيله يك انحصار غربي هدف قرار داده اند. اتحاد اروپا و همچنين كنسرن هاي نفتي، تنوع خطوط را ترجيح مي دهند.
ايران: تحقق بخشيدن شتابناك و مناسب به نيازها، انتقال نفت از طريق ايران، عمدتا به صورت يك معامله پاياپاي بود. بر اين اساس، مي بايست نفت قزاقستان و باكو، در جنوب آسياي مركزي، از درياچه خزر به پالايشگاه هاي ايران در شمال كشور انتقال مي يافت. نفت اين پالايشگاه ها، تاكنون به وسيله يك خط لوله از جنوب ايران تامين مي شده است. ايران مي بايست متعهد مي شد همان مقدار نفت خام را، در جنوب به تانكرها پمپ كند و علاوه بر آن، نفت اضافي را (كه در شمال دريافت كرده است) از طريق خط لوله آزاد شده خود، به جنوب انتقال دهد. معاون وزيرخارجه ايران، در نشست بهار 2000 اي.اي. اس (36) كه در المتي پايتخت قزاقستان تشكيل شد، اين راه حل را با يك ميليارد و دويست ميليون دلار پيشنهاد كرد. هزينه ها، حتي از نصف آنچه براي راه حل جنوب پيش بيني شده است، كمتر مي شد. اما اين راه حل را، تاكنون "نه" حكومت آمريكا متوقف ساخته است. طبقه بندي ي ايران به عنوان "كشور توطئه گر" و تحريم هاي مرتبط با آن، شركت هاي آمريكائي را از شركت در چنين طرح هائي باز مي دارد.
افغانستان/ پاكستان:  كشيدن خط لوله از طريق افغانستان و پاكستان به اقيانوس هند نيز، مدت ها متوقف مانده بود. سرنخ اين پروژه را، با حجم سرمايه گذاري ي 15 ميليارد دلار، كمپاني ي يونوكال (Uneited of California) در دست داشت كه توانسته بود كيسينجر وزير خارجه آن زمان ايالات متحده آمريكا را، به عنوان عامل پرنفوذ صحنه سياست، براي خود جذب كند. كنسرن آمريكائي، همراه با شركت دلتا اويل عربستان سعودي، طرح ايجاد يك شبكه لوله نفت و گاز را تا هندوستان، همراه با استخراج ميدان هاي نفتي ي مطمئن و احتمالي ي افغانستان ريخته بود. همكاري ي متقابل و صميمانه ميان سيا و فرزندخوانده اش سرويس مخفي ي پاكستان (اي. اس. اي) به همين دوران باز مي گردد. طالبان، از سوي اي. اس. اي آموزش مي يافتند و به لحاظ مالي از سوي عربستان سعودي و سيا پشتيباني مي شدند.
"راينر فرايتاگ- ويرمينگهاوس" از انستيتو تحقيقات شرق و بين المللي (آلمان) مي نويسد: "دخالت بازيگران خارجي در افغانستان، از مبارزه براي خطوط لوله جدا نيست. اين را، كه طرف هاي جنگ خانگي تا چه حد مورد استفاده شركت هاي نفتي قرار مي گيرند، تنها مي توان حدس زد. ايران، با طالبان مبارزه مي كند و ساير گروه ها را با پول و سلاح مورد پشتيباني قرار مي دهد. ايران، اما مي خواهد پروژه يونوكال را نيز متوقف كند، زيرا كه اين پروژه نفوذ آمريكا را در پشت سر اين كشور گسترش مي دهد و در نقشه هاي ايجاد خط لوله ايران با تركمنستان خرابكاري مي كند." (37)
لاس زدن با طالبان، به نظر مي رسيد كه براي منافع آمريكا نتايج بسياري ببار بياورد. اين امر، خطوط لوله سودبخش و نفوذ در گذرگاه افغانستان را، كه به لحاظ جغرافياي استراتژيك بسيار مهم بود، تضمين مي كرد. "جنگندگان خدا" از ديدگاه تعيين كنندگان استراتژي ي آمريكا، همزمان به عنوان سلاحي با كاربردهاي گوناگون براي مداخله در تمام منطقه جلوه مي كردند: براي به هم زدن امنيت آيت الله هاي شيعي در ايران، براي هدايت مسلمانان جدائي خواه سين يانگ در غرب چين، براي پشتيباني از تروريست هاي چچن عليه "شيطان روسي" و براي بي ثبات كردن كشورهاي آسياي مركزي، پيش از همه ازبكستان و تاجيكستان. (البته) اگر اين اسامه بن لادن ضد مسيحيت نمي بود كه بچه هاي سني ي مكتب قرآن را عليه كفار آمريكائي هدايت كند. زماني كه اين مرد، آشكارا، از خاك افغانستان قتل عام نايروبي را سازماندهي كرد، سرگرمي ي بنيادگرائي ي  دستگاه اداري ي ايالات متحده آمريكا متوقف شد. در اوت 1998 آن ها شش پايگاه بن لادن و طالبان را در افغانستان بمباران كردند و خواستار تحويل دشمن عمده خود شدند. در همان ماه، يونوكال نيز طرح هاي خط لوله خود در افغانستان را، موقتا، به دليل ناامني اوضاع، متوقف ساخت.
حمل نفت از طريق تركيه؟
واشنگتن، پس از بسته شدن راه در افغانستان و بستن راه خودش در ايران، روي طرح خط لوله جنوب غربي، از باكو به گرجستان و از آنجا تا بندر سيحان تركيه، در كنار اقيانوس ميانه، فشار آورد. نفت، مي بايست از آنجا به اروپا حمل مي شد. راينر فرايتاگ- ويرمينگهاوس مي نويسد: "اسرائيل هم اميدوار است كه در آينده بتواند نفت خزر را، از طريق بندر سيحان دريافت كند."(38)  اما اين مسير هم از مناطق جنگي مي گذرد. ويرمينگهاوس، در صفحه 22 اف همين اثر مي نويسد: "خط لوله باكو به سيحان، مي بايست از مناطق كردنشين و جنوب گرجستان بگذرد كه در آنجا يك اقليت قدرتمند ارمني زندگي مي كنند و نيروهاي روس مستقر هستند."
تعيين كننده ترين جنبه منفي ي اين طرح، اما، در اين امر نهفته است كه گران ترين گزينش نيز خواهد بود. هزينه ها، در بيان رسمي، 5/2 ميليارد دلار تخمين زده مي شوند، اما در بيان غير رسمي روي 5/4 ميليارد دلار حساب مي شود. اين خط لوله، تنها در صورتي پاسخگوي هزينه هاي خود خواهد بود كه به اندازه كافي نفت از طريق آن پمپاژ شود و بهاي نفت بالا باشد.
كنسرسيوم بين المللي نفت آذربايجان، هزينه استخراج و انتقال هر بشكه نفت خود را، از طريق اين خط لوله، 7 تا 9 دلار برآورد مي كند. به اين دليل، دوازده كنسرن نفتي ي عضو اين كنسرسيوم در سال 1998 عليه كشيدن اين خط لوله راي دادند. اما واشنگتن سرسخت باقي ماند. در طرح هاي تازه، پيش بيني شده بود كه نفت ميدان هاي قزاقستان نيز، از طريق درياي خزر به باكو پمپاژ و از آنجا به كمك خط لوله سيحان به بندر ترك منتقل شود. به موازات آن، مي بايست يك خط لوله گاز نيز ايجاد شود و گاز تركمنستان را به تركيه و از آنجا به اروپاي غربي انتقال دهد. به اين ترتيب، طراحان اميدوار بودند كه بتوانند سه كشور حوزه خزر را به يكديگر وصل كنند.
در نوامبر سال 1999 طراحان جغرافياي استراتژيك ايالات متحده آمريكا، مرحله اي از پيروزي ي خود را، با نمايش قدرت جشن گرفتند. براي نمايش به روسيه، همزمان با نشست OSZE  در استانبول، متن تفاهم بر سر ايجاد خط لوله باكو به سيحان، در حضور بيل كلينتون به عنوان سرپرست نشست، از سوي تركيه، آذربايجان و گرجستان به امضا رسيد. قزاقستان و تركمنستان، تنها توافق نامه هائي براي حمل اضافي ي نفت امضا كردند. روزنامه دي تسايت آلمان، در تاريخ دوم دسامبر 1999 پيرامون نشست استانبول نوشت: "روح جنگ سرد بر فراز قصر سيراگان در پرواز است. رئيس جمهور كلينتون در نقش پدرخوانده ظاهر مي شود، در حالي كه روسيه به عنوان يك همسايه مهم بايد بيرون بماند".
روسيه بازي را به هم مي زند
اما روسيه به اين سادگي حاضر نبود مهره هايش را از شطرنج "بازي بزرگ" كنار بكشد.  در حالي كه طرح ايجاد خط لوله باكو به سيحان هنوز مراحل مقدماتي و پژوهشي ي خود را سپري نكرده بود و براي رسيدن به مرحله بهره برداري سال ها وقت لازم داشت، روسيه اعلام كرد كه به هدف رسيده است:
٭ در آوريل سال 2000 ، تنها پنج ماه پس از جشن پيروزي ي كلينتون در استانبول، شركت ترانس نفت، سازنده خطوط لوله روسيه اعلام كرد كه انشعاب كنار چچن را به پايان رسانده است. به اين وسيله، نفت اصلي ي كنسرسيوم بين المللي نفت آذربايجان نيز مي تواند از طريق مسير شمالي انتقال يابد. "لوك اويل" بزرگترين كنسرن نفتي روسيه با ده درصد سهام كنسرسيوم بين المللي، در همان زمان اعلام كرد كه نفت خود را از طريق خط لوله شمال به بندر نوووروسيسك در كنار درياي سياه خواهد فرستاد.
٭ در سيزدهم اكتبر 2001 نخستين نفتكش در بندر نوووروسيسك با نفت قزاقستان پر شد. مجله اشپيگل، در تاريخ 22 اكتبر نوشت: "حمل نفت از طريق خط لوله 1580 كيلومتري را كه به دلايل امنيتي در زير خاك كشيده شده است، يك كنسرسيوم روسي، قزاق و عرب تحت رهبري ي كنسرن آمريكائي شورورن / تكزاكو اداره مي كند".  خط لوله معروف به ث.پ.ث و كا.ت.كا ، در تابستان 2001 تكميل شد. اين خط لوله بايد در آغاز سالانه 28 ميليون و بعدها سالانه 67 ميليون تن نفت را به بندر نوووروسيسك پمپاژ كند.
به اين طريق، طرح خط لوله باكو به سيحان، به زير سئوال رفت. اين خط لوله، تنها در صورتي اقتصادي خواهد بود كه سالانه دست كم 20 ميليون تن نفت از طريق آن پمپاژ شود. و اين بسيار بيش از آن است كه آذربايجان مي تواند به صورت اضافي صادر كند. بانك هاي بين المللي، خواستار آنند كه جمعا پمپاژ 300 ميليون تن نفت از طريق اين خط لوله تضمين شود. در غير اينصورت، تضميني براي بازپرداخت بهره وجود نخواهد داشت. به اين دليل، مي بايست نفت قزاقستان نيز، از طريق اين خط لوله پمپاژ شود، اما دولت قزاقستان، تاكنون براي اين امر كمتر آمادگي نشان داده است. حتي در نشست اقتصادي ي اروپا/ آسيا در المتي، ناظربايف رئيس جمهور قزاقستان اعلام كرد: "جمهوري هاي آسياي مركزي، در راه انتقال مواد انرژي ي خود به غرب، نمي توانند روسيه را ناديده بگيرند". روزنامه دي تسايت آلمان، در تاريخ 4 ماي 2000 به نقل از ريچارد ماسكه معاون كنسرن شورون نوشت: "در حال حاضر خطوط لوله به اندازه كافي وجود دارند. روسيه داراي يك سيستم خطوط لوله گسترش يافته است. اگر اين ها مدرنيزه  شوند، نفت مي تواند از خزر مستقيما به اروپا انتقال يابد".
وضعيت، در مورد گاز هم شبيه همين است. نيازوف رئيس جمهور تركمنستان، ابتدا به سليمان دميرل رئيس جمهور تركيه قول داده بود كه گاز را در اختيار او قرار دهد، اما فقط يكماه بعد، رهبر  تركمن ها، ماده انرژي زاي محبوب را، به پوتين رئيس جمهور روسيه فروخت. براساس اين معامله، مي بايست ظرف سي سال آينده 50 ميليارد مترمكعب گاز به روسيه جاري شود. 40 درصد بهاي گاز به صورت نقدي پرداخت و بقيه آن به صورت كالاهاي مصرفي جبران خواهد شد. از اين طريق، بار ديگر، خط لوله گاز ماوراي خزر، كه بنا بود از تركمن باشي با پشت سر نهادن درياي خزر به باكو كشيده شود، مورد سئوال قرار مي گيرد. هزينه اين خط لوله دو ميليارد دلار است و بعد از معامله پوتين و نيازف ديگر مقرون به صرفه نيست.
مدير شورون در "نيكسانا"ي  اروپا/آسيا توضيح داده است: "هركس كه خواستار يك خط لوله سياسي است، بايد هزينه آن را نيز بپردازند. اگر دولت ايالات متحده آمريكا آمادگي ي اين كار را دارد، چه بهتر !" (39). اما تشكيلات اداري ي كلينتون نيز نمي خواست در معامله اضافي ي خط لوله سيحان مشاركت كند. در آوريل سال 2000 كلينتون يكبار ديگر پروژه را به جريان گذاشت و ترتيبي داد كه قرارداد ديگري براي خط لوله باكو- سيحان امضا شود. اما اين بار نيز، مثل استانبول،  اين روساي كشورهاي فقير بودند كه قرارداد را امضا كردند و نه روساي فرامليتي هاي نفتي. اين ها، در جريان گفت و گو در برابر يك كميسيون سنا شكوه كردند. مثل "جي. روبينسون وست" رئيس شركت پتروليوم فينانس كمپاني كه گفت: " انديشه هاي اقتصادي، در درجه دوم اهميت قرار گرفته اند. در حالي كه دولت ايالات متحده همچنان اين دستنويس ژئوپوليتيك را دنبال مي كند، شركت ها بايد بار مالي اي را كه براي اين استراتژي پرداخت مي شود، به دوش خود بكشند".
چنين به نظر مي رسد كه در دور دوم پوكر خط لوله، نوبت به روس ها رسيده است. در آغاز استراتژيست هاي ايالات متحده آمريكا مي خواستند مسير نفت را از روسيه دور كنند، اما حالا روسيه كاري كرده است كه آمريكائي ها بايد به لوله ها خيره شوند.
 
ادامه دارد
------------------------------------------
زيرنويس‌ها:
34- Bericht an die Trilaterale Kommission (Garnett/Rahr/Watanabea), S.36
35- State Oil Company of Aserbaijan (SOCAR).
36- Eurasia Economic Summit, شاخه Davoser World Economic Forum.
37- Reiner Freitag- Wirminghaus, Geopolitik am Kaspischen Meer. Der Kampf um neue Energieressourcen, Sonderveroeffentlichung des BIOst, Koeln 1998, S.30.
38- R.F. Wirminghaus: Politishe Konstellationen im Suedkakaukasus, Aus Politik und Zeitgeschichte, B 42/99, 15.10.99. S.23.
39- Die Zeit, 4.05.2000.
[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de