‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




وقتی راجر اسكروتن طرفدار جهانی شدن از آب در می‌آيد
يا دسته‌گلی كه روزنامه‌ی شرق به آب داد
 
 
علی‌محمد طباطبايی
iraneaziz@hotmail.com
شنبه ٢٩ شهريور ۱۳۸۲
 
 
روزنامه‌ی شرق در شماره‌ی پنج شنبه 27 شهريور خود مقاله‌ای دارد به نام « غرب و ديگران: جهانی سازی وتروريسم، در باره‌ی كتاب تازه‌ی راجر اسكروتن » كه در نوع خود بی نظير است. اين در حقيقت ترجمه‌ای است از به اصطلاح مقاله‌ای به زبان انگليسی در معرفی و نقد كتاب اخير راجر اسكروتن كه اصل آن از اينترنت دريافت گرديده و خوشبختانه نشانی سايت آن نيز در انتهای مقاله درج شده است.
برای من كه اندكی آشنايی با نظريه‌های اسكروتن دارم و چند تايی مقاله از او ترجمه كرده و در بعضی زمينه‌ها با او اتفاق نظر دارم خواندن همان چند پاراگراف اول به نظرم كمی غير عادی آمد. چگونه ممكن بود كه اين جمله (از مقاله‌ی مورد نظر) از يكی از سرسخت ترين دشمنان انديشه‌های مدرن و پست مدرن نقل قول شده باشد: «مطلب در راستای توضيح حركت روشنفكری معاصر از افكار نيچه آغاز می‌شود و سپس به بسط موضوع می‌پردازد. حيات دوباره و فعال روشنفكری مديون انديشمندان معاصری از جمله ميشل فوكو، ژاك دريدا و ريچارد رورتی است » (1). آيا در اين اواخر آقای اسكروتن در ديدگاه‌های خودش تجديد نظر كرده يا شايد مشكل از جای ديگری باشد؟ چند پاراگراف پايين تر ديگر برايم روشن شد كه مشكل علی الظاهر از نحوه‌ی ترجمه است، زيرا بعضی از جمله‌ها ابداً از انشای درستی برخوردار نبودند كه هيچ به نظر بسيار مغشوش و بی معنی می‌آمدند. مثلاً اين يك جمله را در نظر گيريد: « تمام فاصله‌ها فرهنگی است بنابراين ساخت ايدئولوژيكی كه ماركس در حوزه‌ی احساس تعريف كرد با اراده‌ی طبقات اجتماعی و بر اساس به كار آمدن دلبستگی‌ها و تأييد نيروی شان توليد شد ». يا اين يكی را در نظر آوريد: « غرب آشكارا در به دوش كشيدن بار مطالعاتی اين مسئله و نيز قرار گرفتن در كانون كشمكش‌های مرتبط با اين تئوری و فشارهای ناشی از آن بسيار ممتاز است».
از آنجا كه مترجم محترم همانگونه كه اشاره شد نشانی اينترنتی را در انتهای مقاله آورده بود بنابراين عاقلانه ترين كار مراجعه به اصل مقاله بود. آن نشانی كه قرار بود اصل مقاله در آن يافت شود بدين شكل آمده بود: «www.universe.com». اما اولين تلاش‌های من ناكام ماندند و روشن شد كه چنين سايتی اصلاً وجود خارجی ندارد. گرچه سايت univers (يعنی منهای آن e آخر) وجود داشت اما نه از كناب و نقد كتاب در آن اثری بود و نه از آقای اسكروتن. بنابراين تنها اميد من محدود شد به جستجوی نام راجر اسكروتن و نام اصلی كتاب كه خوشبختانه تصويری از آن در روزنامه‌ی شرق آمده بود.
هركس كه كمی با اينترنت كار كرده باشد می‌داند كه پيدا كردن نقد‌های مختلف در باره‌ی كتاب هايی كه در غرب منتشر می‌شوند كار چندان دشواری نيست. و من نيز در عرض نيم ساعت نزديك به ده نقد مختلف جمع آوری كردم و سپس مشغول مطابقت دادن آنها با مقاله‌ی مورد نظر شدم اما ظاهراً هيچ كدام با آن ترجمه‌ی فارسی جور در نمی‌آمدند. نا گفته نماند كه يك اشكال ترجمه مورد نظر (كه من نا اينجا و تا انتهای مطلب خودم نام مترجم را نخواهم آورد كه سودی به حال ما نخواهد داشت) اين بود كه در آن نامی از نويسنده‌ی نقد اصلی نيامده بود و همين كار را دشوار تر می‌كرد. من برای بار ديگر دست به كار شده و چند مطلب باقی مانده را هم كه قبلاً از خيرشان گذشته بودم (زيرا از جمله نقد‌های معمولی و كم ارزش سايت هايی بودند كه كارشان فروش كتاب است) از اينترنت گرفتم. بالاخره معلوم شد كه نقد مورد نظر از جمله همان اظهار نظرهای خوانندگان است كه معمولاً در سايت‌های فروش كتاب مانند آمازون می‌توان يافت، يعنی آنچه بيشتر برای جلب نظر مشتری درج شده است و تقريباً هيچ ارزش بيشتری ندارد. تعجب من وقتی بيشتر شد كه متوجه شدم آنچه مترجم محترم به عنوان يك مقاله ترجمه كرده اولاً دو نقد متفاوت از دو نفر است، در ثانی هردوی آنها دارای اسم و نشانی می‌باشند و معلوم نيست كه اين ديگر چه روش انتخاب و ترجمه است.
پس تا اينجا روشن شد كه نشانی اينترنتی كاملاً غلط درج شده بود و نقد مورد نظر مربوط به دوشخصيت متفاوت و البته معمولی بود كه صرفاً كتاب را خريده و خوانده بودند اما در روزنامه‌ی شرق صرفاً به عنوان يك مطلب درج شده بود. همه كس می‌داند كه آن نقدی ارزشمند خواهد بود كه از شخصيتی برجسته يا از نشريه‌ای كه دراين قبيل موارد تجربه‌ای و شهرتی دارد گرفته شده باشد يا كلاً نقدی باشد از روزنامه‌های معروف مانند واشنكتن پست يا نيويورك تايمز يا گاردين و از اين قبيل، وگرنه هر نقدی چه ارزش ترجمه می‌تواند داشته باشد. وانگهی بنده اشاره كردم كه نزديك به ده نقد مختلف يافتم كه ظاهراً از سايت‌های معتبر بودند از جمله يكی هم آقای راجر كيمبل معروف بود از سايت نيوكريتريون كه من قبلاً از همين سايت مقاله‌ای در انتقاد از چامسكی ترجمه كرده بودم. به نظر من مترجم محترم هيچ انگيزه خاصی برای انتخاب‌های غلط خود نداشته الا اينكه اطلاعات او از حوزه‌ای كه می‌خواسته در آن نقشی ايفا كند بسيار ناچيز بوده است.
اما همه‌ی اينها به كنار كه توجيه كننده‌ی ترجمه بد و غير قابل قبول مقاله‌ی مورد نظر نمی‌باشند. بيشتر جملات بد و ناقص ترجمه شده و بعضی قسمت‌ها كاملاً غلط دريافت و در نتيجه غلط نيز ترجمه شده است. اكنون به چند مثال توجه كنيم.
به نقل از ترجمه‌ی آمده در شرق: «در جهان اسلام افزايش جمعيت به همراه نوعی شهر گرايی منجر به تغيير جدی بافت سنتی در لايه‌های رويی آن شد كه در روند جهانی سازی مجبور به رودررويی با دنيای غرب گرديد و همين بر خورد حسد و نفرت هايی بر جا گذاشت».
كه اصل آن تقريباً چنين می‌باشد: « در جهان اسلامی افزايش جمعيت و شهرنشينی همراه با آن باعث ايجاد بيگانگی شد،در حالی كه پيشروی جهانی شدن جهان اسلام را رودرروی جهان غرب قرار می‌داد كه هم با آن (يعنی با جهان غرب) دشمنی می‌ورزيد و هم از آن متنفر بود ». روشن نيست كه بافت سنتی در لايه‌های رويی را مترجم محترم از كجا آورده است.
اكنون نمونه‌ای ديگر: « در طول مطالعه‌ی كتاب مولف خواننده را به سمت نگاه عميق و روشنی سوق می‌دهد كه اختصاصاً در مرحله‌ای بر روی ايدئولوژی‌های سياسی غرب جديد و جهان اسلام متمركز می‌شود. اين كه آنها از كجا آمده اند؟ دارند به كجا می‌روند و از برخورد و تعامل بيشتر آنها چه چيزی غير از خصومت بوجود می‌آيد؟ سرانجام كتاب با چند پيشنهاد در باب تحميل روندهای جهانی سازی پايان می‌يابد. اين كه غرب بايد با ديدی علمی و بی طرفانه به جهان اسلام بنگرد و دنيای اسلام نيز برای حداقل رساندن تهديدهای غرب كمی از اين سكون فرهنگی دست بردارد و جريان جهانی سازی پذيرا باشد ».
كه ترجمه صحيح تر آن چنين است: « در طول كناب آقای اسكروتن خواننده را به نگاهی عميق و شديداً روشنگرانه به بنيادهای ايدئولوژيك جديد غرب و اسلام دعوت می‌كند. اين كه آنها از كجا منشاء گرفته اند، به كدامين سو می‌روند و چه چيزهايی باعث بوجود آمدن چنين خصومتی شده است. بخش پايانی مختصراست، به همراه بعضی پيشنهادهايی برای « محدود كردن » فرآيند جهانی سازی و از اين رو به حد اقل رسانيدن تهديد هايی كه توسط جهان اسلامی متوجه‌ی جهان غرب می‌شود». بنابراين می‌بينيم كه پيشنهادهای اسكروتن نه برای تحميل روند جهانی سازی، يعنی آن گونه كه در روزنامه‌ی شرق آمده بلكه كاملاً برعكس برای محدود كردن آن است. آنچه عجيب است اين كه در اين چند جمله نه از « برخورد و تعامل بيشتر » صحبتی هست، نه از بيرون آمدن از سكون فرهنگی و پذيرا شدن جريان جهانی سازی كه اينها اصلاً با اعتقادات اسكروتن سازگار نمی‌افتند.
و اگر اجازه بدهيد يك نمونه‌ی آخری: « ماركس بعداً با تكيه‌ی بيشتر بر فلسفه كار خود را ادامه داد. « تمام فاصله‌ها فرهنگی است بنابراين ساخت ايدئولوژيكی كه ماركس در حوزه‌ی احساس تعريف كرد با اراده طبقات اجتماعی و بر اساس به كار آمدن دلبستگی‌ها و تاييد نيروی شان توليد شد. در اين ميان تمدن غرب آشكارا در به دوش كشيدن بار مطالعاتی اين مسئله و نيز قرار گرفتن در كانون كشمكش‌های مرتبط با اين تئوری و فشارهای ناشی از آن بسيار ممتاز است. اين تفكر هسته‌ی اصلی عقيده‌ی گروه عظيمی از دانشجويان و دانشمندان علوم انسانی است ».
كه ترجمه درست تر آن چنين است: « در فصل‌های بعدی اين كتاب ماركس بيشتر به طور فلسفی و به خاطر به راه انداختن ادعای نماياندن جهان بدون پوشش ايدئولوژيك مورد برخورد انتقادی قرار می‌گيرد. (آن گونه كه ماركس می‌پنداشت) تمامی تفاوت‌ها (يا تبعيض‌ها) فرهنگی هستند، از اين رو ساختگی (يا جعلی)‌اند و بنابراين ايدئولوژيك، در مفهومی كه مورد نظر ماركس بوده است ـ كه توسط طبقه‌ی حاكمه سرهم شده است برای آنكه در خدمت منافع و قدرت آنها قرار گيرد. (از نظر ماركس) تمدن غرب چيزی نيست جز ثبت اين فرآيند ظالمانه و هدف اصلی از مطالعه‌ی آن ساختار شكنی ادعای آن است نسبت به عضويت ما. اين همان هسته‌ی اصلی عقيده‌ای است كه دانشجويان بسياری در علوم انسانی بايد آنرا بپذيرند».
يقيناً منظور بنده از اين انتقاد‌ها مچ گيری نيست. اگر مطلب ترجمه شده‌ای چند تايی غلط داشته باشد و در مجموع در انتقال مطلب اصلی موفق بوده باشد بايد آن چند اشتباه را ناديده گرفت، مشروط به اين كه آن ترجمه كار شخص غير حرفه‌ای باشد (مثل خود من) كه صرفاً از روی علاقه كار ترجمه انجام می‌دهد وگرنه يك مترجم حرفه‌ای كه كارش و تخصصش ترجمه است نبايد حتی يك اشتباه داشته باشد. اما همانگونه كه ديديم از هيچ نظر نمی‌توان به اين ترجمه امتيازی داد. وانگهی در روزنامه‌ای با اهميت شرق و آن هيئت تحريريه به هيچ وجه نبايد جايی برای ترجمه‌ی غير حرفه‌ای‌ها باشد. در اين مورد بخصوص به عقيده‌ی من تقصير نه به گردن مترجم اين مقاله بلكه به گردن مسئولين روزنامه‌ی شرق است زيرا حتی اگر كسی زبان انگليسی نداند يا اصل مقاله را نداشته باشد يا اصلاً در باره‌ی راجر اسكروتن چيزی نشنيده باشد با يك بار خواندن دقيق اين مطلب متوجه می‌شود كه جملات آن تا چه حد بی معنی و متناقض و نامفهوم هستند.
سال گذشته بنده در يكی از مطالب خود در ايران امروز اشاره‌ی كوتاهی داشتم به ترجمه‌ی جديدی از معروف ترين اثر والتر بنيامين يعنی «اثر هنری در دوره‌ی تكثير مكانيكی» در نشريه‌ی زيبا شناخت. در آنجا گفتم كه اين ترجمه كار خانم مترجمی بسيار مشهور است اما بقدری دچار اشتباهات ابتدايی است كه انسان در می‌ماند نكند خانمی ديگر اما هم نام با او باشد، اما در هر حال جواب آن همه اشتباه را چه كسی بايد بدهد؟ بنده حتی اظهار عقيده كردم كه چنين اشتباه‌های كودكانه‌ای را حتی نمی‌توان از يك بچه‌ی دبيرستانی انتظار داشت. از آنجا كه در شماره‌های بعدی هيچ واكنشی در آن نشريه ديده نشد اكنون بايد بگويم كه مترجم آن اثر بسيار انباشته از غلط خانم شيرين دخت دقيقيان بود. حد اقل خود ايشان بايد در جايی واكنشی نشان می‌داد كه نداد. حال من از كجا بدانم كه ديگر آثار ايشان بهتر ترجمه شده اند؟ وقتی كسی ترجمه‌ی silent film را سكوت فيلم و آن هم در چندين جای مقاله می‌آورد چه بايد گفت؟ حالا من اميدوارم كه حداقل روزنامه‌ی شرق واكنش مساعدی از خود نشان دهد.
 
ــــــــــــــــــــــ
ترجمه‌ی صحيح اين قست بدين شكل است: نيچه فقط يك بار (در اين كتاب) سروكله‌اش پيدا می‌شود، آن هم در مسير تبيين جذابيت انديشمندان معاصر، كسانی چون ميشل فوكو، ژاك دريدا و ريچارد رورتی كه آوازه‌ی روشنفكری خود را نه به استدلال‌های خود بلكه به نقشی كه در بخشيدن مرجعيت به رد مرجعيت داشته‌اند و همچنين به تعهد مطلق خود به غير ممكن بودن تعهد مديون هستند.





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de