| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
رو كردن دست ادوارد
سعيد
ادوارد سعيد و سعيديستها: يا تروريسم روشنفكرانه ی جهان سومی ابن وراق بخش سوم و پاياني برگردان: علی محمد طباطبايي جمعه ۲۸ شهريور ۱۳۸۲ بدفهمی تمدن غرب آن ريسمان طلايی كه سراسر تمدن غرب را فراگرفته خردگرايی است. آنگونه كه ارسطو میگفت: « طبيعت انسان است كه او را به دانستن برمی انگيزد ». اين كوشش برای دانايی ثمره اش علم است كه چيزی نيست جز به كار بستن عقل و خرد. كنجكاوی روشنفكرانه يكی از ويژگیهای تمدن غربی است. ماركسيستهای مبتذل، فرويدیها و ضدامپرياليستها يعنی كسانی كه به طور ناشيانه و سرهم بندی شده تمامی فعاليتهای بشر را به ترتيب به پول، سكس و قدرت تقليل میدهند از درك انديشهای كه جستحوگرانه، روشنفكرانه و بی طرفانه باشد عاجزاند، به ديگر سخن از اين انديشه كه كسی دانش را به خاطر خود دانش بخواهد. بايد به ياد سعيد بياوريم كه اين اشتياق زياد برای دانش به سهم اروپايیها بود كه مردم خاور نزديك را به بازيافتن و كشف گذشته و هويت خودشان هدايت كرد. در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم كاوشهای باستان شناسی در بين النهرين، فلسطين و ايران باستانی به طور كامل توسط اروپايیها و بعداً آمريكايیها بود كه به انجام رسيد ـ يعنی رشتههای مصرشناسی، آشورشناسی و ايران شناسی كه بخش بزرگی از ميراث بشريت را به او بازگرداند در واقع به طور انحصاری دستاوردهای اروپايیها و مريكايیهای كنجاو بود. در حالی كه اسلام به دلايل عقيدتی و از روی عمد از جستجوی گذشته پيش از اسلام صرف نظر كرد، يعنی دورهای كه گفته میشود عصر جاهليت بوده است. بنابراين اشاره كردن به اين نكته كه اغلب انگيزه ها، آرزوها و تعصبهای يك محقق هيچ گونه تأثيری بر ارزش علمی ی يافتههای او ندارد از اهميت بسزايی برخوردار است. و باز ماركسيستهای مبتذل برای مثال استدلال حريف خود را نه به خاطر دلايل علمی يا منطقی بلكه فقط به خاطر منشأ اجتماعی كه به آن متخصص باز میگردد مردود میدانند. سعيد، سكس و روان كاوی اگر قرار باشد كه سعيد بلای جانی هم داشته باشد آن يقيناً برنارد لوئيس است. سعيد جملهای دارد كه در آن لوئيس را متهم میكند به پافشاری بر چنين «نيرنگهای زبان شناختی (فيلولوژيك)، مانند هنگامی كه او جنبهای از علاقه ی وافر در اسلام عربی به خشونت انقلابی را از توصيف بدویها از شترسواری » استخراج میكند. سعيد پس از گذشت 25 سال هنوز هم نبردش را با لوئيس در مورد موضوع شتر سواری فراموش نكرده است كه من اكنون میخواهم به آن بپردازم. در كتاب شرق شناسی سعيد نقل قولی میآورد از مقاله ی برنارد لوئيس به نام « تصورات اسلامی از انقلاب » : « در كشورهای عرب زبان واژه ی جداگانهای برای انقلاب مورد استفاده قرار گرفت، يعنی thawra (يا همان ثوره ـ مترجم). ريشه ی thawra در زبان عربی كلاسيك به معنای برخاستن و بلند شدن (مثلاً يك شتر) است و همچنين به هيجان آمدن يا تحريك شدن و از اين رو بخصوص كاربرد آن در مراكش به معنای شورش كردن است. اين واژه معمولاً در شرايط ايجاد يك حكومت مستقل به كار میرود. از اين رو برای مثال در مورد به اصطلاح شاهان حزبی كه در قرن يازدهم در اسپانيا پس از اضمحلال خلافت كوردووا حكومت میكردند thuwwar (ثوار ـ مترجم) خوانده میشوند. اسم (دستوری) thawra در ابتدا به معنای هيجان بود، مانند اين عبارت كه در فرهنگ نامهای عربی و استاندارد از سدههای ميانه به نام Sihah آمده بود intazir hatta taskun hadhihi ‘lthawra يعنی صبر كنيد تا اين هيجان زدگی فرونشيند كه در اين خصوص توصيه ی كاملاً به جايی است. فعل اين واژه توسط al-Iji در شكل thawaran يا itharat fitna به معنای تحريك كردن و فتنه برپا كردن استفاده شده است، به عنوان يكی از خطراتی كه بايد انسانی را از انجام وظيفه ی مقاومت در برابر حكومت بد دلسرد كند. Thwara اصطلاحی است كه نويسندگان عرب در قرن نوزدهم و برای انقلاب فرانسه از آن استفاده كردند و سپس توسط نويسندگان بعدی برای انقلابهای موافق، چه داخلی و چه خارجی، در زمانه ی خود ما استفاده گرديد». يكی از نتيجه گيریهای سعيد از اين نظرات برنارد لوئيس چنين است: « ارتباط دادن « ثوره » توسط لوئيس با ايستادن شتر و به طور كل با هيجان ( و نه با مبارزه به خاطر ارزش ها) به طور كل از نظر او اشاره دارد به اين كه فرد عرب چيزی بيشتر از يك روان نژند جنسی نيست. هر كدام از كلمات يا عباراتی كه او برای توصيف انقلاب استفاده میكند نشانی از تمايلات جنسی دارند: هيجان زده، برانگيخته شده، بلند شدن. اما اغلب اين تمايلات جنسی از نوع بد است كه او به اعراب نسبت میدهد ». آيا هيچ انسان معقول و منطقی میتوانست از بحث تخصصی برنارد لوئيس در ريشه شناسی زبان عربی كلاسيك نتيجه گيری كه حتی شباهتی بسيار دور به نتيجه گيری ادوارد سيعد داشته باشد استخراج كند؟ تبانی شرق گراها با امپرياليسم يكی از نظريههای اصلی سعيد اين است كه شرق شناسی فعاليتی بی طرفانه نبود بلكه سياسی بود، كه در آن شرق گراها زمينه را برای ساخت و پاخت با امپرياليستها آماده میكردند: « گفتن اين كه شرق شناسی توجيه حكومت استعماری است به معنای نديدن وسعتی است كه توسط آن حكومت استبدادی از پيش و توسط شرق شناسی موجه قلمداد شده است و نه پس از پياده شدن آن ». شرق گراها دانشی را فراهم آوردند كه شرقیها را تحت كنترل درآورد: « برای بار ديگر دانش در باره ی موضوعی مانند نژادها يا شرقیها معادل آن چيزی است كه اداره كردنشان را ساده و سود آور میسازد، دانش قدرت میآورد و قدرت بيشتر نيازمند دانش بيشتر است و به همين ترتيب در ديالكتيكی از اطلاعات و كنترل كه به طور فزاينده سود آور است . . . » اين موضوع آميخته است با نظريه ی سعيد كه از متفكری قبطی و سوسياليست يعنی انور عبدل مالك منشأ كرفته است مبنی بر اين كه شرق پيوسته توسط شرق شناسان به عنوان چيزی ثابت، يكدست و چيزی بخصوص استنباط شده است و شرقیها به كليشههای نژادی تقليل يافته و به عنوان « موضوعات » غير تاريخی از تحقيقی كه نشان « ديگری بودن » را روی خود دارد و شخصيتی شالوده گرا تلقی شده اند . . . » شرق شناسان تصوير اشتباهی از اسلام را عرضه كرده اند: « اسلام در غرب از بنياد به طور غلط و بد نشان داده شده است ». سعيد فوكو را هم به تركيب مست كننده اضافه میكند. مرشد فرانسوی سعيد را قانع میسازد كه متخصصين شرق شناس درون چارچوب ايدئولوژيكی كه او آن را « گفتمان » میخواند جای میگيرند و اين كه « موضوع اصلی اين است كه آيا در واقع بازنمايی حقيقی از هر چيز میتواند وجود داشته باشد يا بلكه هر كدام يا تمامی بازنمايیها از آنجا كه صرفاً بازنمايی هستند ابتدا در زبان و سپس در فرهنگ، نهادها و جو سياسی كسانی كه به بازنمايی مبادرت كرده اند جای ميگيرند. اگر اين مورد آخری است كه صحت دارد (كه من فكر میكنم چنين است) پس ما بايد برای پذيرش اين واقعيت آماده باشيم كه يك بازنمايی به خودی خود درگيراست، در هم تنيده شده است، تثبيت شده است و عجين است با مقدار زيادی چيزهای ديگر افزون بر « حقيقتی » كه به سهم خود يك بازنمايی است ». رسيدن به اين واقعيت كه در نظريه ی سعيد تناقضی وجود دارد به تأمل زيادی نياز ندارد. اگر شرق گراها تصوير اشتباهی از شرق، شرقی ها، اسلام، عربها و جامعه ی عرب ايجاد كرده اند ـ كه در هر حال برای سعيد كه البته چيزی به نام « حقيقت » وجود ندارد ـ پس چگونه است كه اين دانش غلط يا شبه دانش اروپايیهای امپرياليست را در مسلط شدن به سه چهارم از كره زمين ياری رسانده است؟ سعيد جواب میدهد: « (توسط) اطلاعات و نظارت ». اما از اطلاعات و نظارت اشتباه چه حاصل؟ پاسخ مقابل شرق گراها اكنون چند سالی میشود كه اسلام شناسان از تأثير مصيبت بار شرق شناسی سعيد بر رشته ی خود آگاهی يافته اند. پروفسور Berg شكوه دارد از اين كه تأثير ويران گر شرق شناسی منجر شده است به « ترس از پرسش و پاسخ سوالهای بالقوه مشكل افرين و ناراحت كننده ـ پرسش هايی كه ممكن است احساسات مسلمانها را جريحه دار كند ». برای كلايو ديويی كتاب سعيد « از نظر فنی بسيار بد بود، از هر نظر كه بگويی، از نظر استفاده از منابع، از نظر نتيجه گيریها و قياس ها، و فقدان جديت و تعادل. نتيجه ی نهايی چيزی نيست مگر كاريكاتوری از دانش غرب در باره ی شرق كه محرك آن لعابی از دستور كار سياسی بوده است. با اين حال اين اثر به روشنی رگه ی عميقی از تعصب عاميانه را در ميان دانشگاههای آمريكا متأثر كرد ». مشهورترين محقق معاصر كه نه فقط به سعيد پاسخ داده بلكه در اين خصوص شكست سختی به او تحميل كرده است كسی نيست جز برنارد لوئيس. وی به بسياری از خطاهای جدی تاريخی، تفسيری، تحليلی و از قلم افتادگیها اشاره میكند. به اين برخوردهای لوئيس هرگز از جانب سعيد پاسخی داده نشد تا چه رسد به رد كردن آنها. واكنشهای منفی از جانب عربها و آسيايیها به شرق شناسی سعيد بايد برای سعيد بسيار تحقير آميز باشد ديدن نقد و بررسیهای خصومت آميز از شرق شناسی اش توسط روشنفكران عرب، ايرانی يا آسيايی، حتی بعضی از آنهايی كه او آنها را ستايش كرده و در بسياری از آثارش آنها را با فريادهای شادی آفرين مورد تحسين قرار داده است. برای مثال میتوان از نيكی كدی نام برد كه در مقاله اش با عنوان « حمايت از اسلام » (يا زير پوشش قرار دادن اسلام) از نفوذ منحوس شرق شناسی ادوارد سعيد صحبت میكند، آن هم با وجودی كه وی شخصاً بخش هايی از آن كتاب را مورد تحسين قرار داده: « من فكر میكنم كه در حوزه ی خاورميانه گرايشی وجود دارد برای گزينش واژه ی « شرق شناسی » به عنوان يك دشنام كه در اصل به كسانی اشاره میكند كه در مشاجره ی عرب ـ اسرائيلی موضع « غلطی » اتخاد كرده اند يا به مردمی كه به عنوان « محافظه كار » مورد قضاوت قرار میگيرند. اين ربطی به اين موضوع ندارد كه آيا آنها در رشتههای تخصصی خود وارد هستند يا نه. بدين ترتيب « شرق شناسی » برای بسياری واژهای است كه جای انديشيدن را میگيرد و به مردم اين حق را میدهد كه عذر بعضی از محققين و آثارشان را بخواهند. من فكر میكنم كه اين وضعيت بسيار بدی است. اكنون اين واژه به يك شعار تبديل شده، چيزی كه شايد به هيچ وجه منظور ادوارد سعيد نبوده است ». كنعان مكيا (Kanan Makia) يعنی محقق برجسته ی عراقی، نفوذ ويرانگر سعيد به ويژه در جهان عرب را به ترتيب زمان ثبت كرده است: « شرق شناسی به عنوان پروژه ی روشنفكری، يك نسل كامل از محققين جوان عرب را مورد تاثير قرار داد، و در شكل گيری رشتههای مطالعاتی در خاورميانه ی عربی معاصر در دهه ی هشتاد نقش مهمی ايفا كرد. مقصود اصلی از اين كتاب (شرق شناسی) انتقاد از سياستهای معاصر در جهان عرب نبود، با اين وجود سياستهای عميقاً ريشه دوانيده ی پوپوليستی از خشم و كينه بر ضد غرب را تغذيه كرد. كجی هايی كه در اين اثر مورد بررسی قرار گرفتند مربوط میشدند به قرنهای هژدهم و نوزدهم، اما اينها توسط محققين جوان عرب و « طرفدار عرب » به سوی يك برنامه ی كاری سياسی روشنفكرانه هدايت شدند كه با نيازهای واقعی عربها كه در جهانی زندگی میكردند كه مشخصه اش قساوت شديداً در حال گسترش بود هماهنگی نداشت ». اما فيلسوف سوری صادق العظم با وجودی كه در « شرق شناسی » سعيد نكات زيادی برای تمجيد میيابد، معتقد است كه در اين اثر « ادوارد سعيد نويسنده و اهل مناقشه اغلب از حد يك ادوارد سعيد متفكر و روشمند فراتر میرود ». العظم همچنين سعيد را مقصر میداند برای ماهيت گرايی (essentialism) كه سعيد علی اظاهر در صدد نقد آن است و همچنين برای جاودانه كردن تمايز ميان شرق و غرب. مسلمان لبنانی نديم البيتار تعميم دادن (generalization) شرق گراها توسط سعيد را غير قابل پذيرش میداند و در اين باره بسيار بد بين است كه سعيد بيش از چند تايی كتاب در باره ی شرق شناسی نخوانده است. وی همچنين سعيد را متهم میكند به ماهيت گرايی « سعيد نسبت به شرق شناسی (كه ساخته ی غربیها است) همان كاری را انجام میدهد كه او آن را (شرق شناسی ساخته ی غرب را) متهم میكند كه گويا نسبت به شرق انجام داده است.او به آن دوگانگی میبخشد و برای آن ماهيت سازی میكند. شرق شرق است و غرب غرب و هركدام دارای طبيعت ذاتی و ثابت خود هستند ». زيان آور ترين ميراث شرق شناسی سعيد حمايت از بنيادگرايی دينی است و پافشاری بر اين كه « تمامی بدبختیهای (جهان عرب) از شرق شناسی سرچشمه میگيرد و نه از ترتيب اجتماعی ـ اقتصادی، سياسی يا ايدئولوژيك كشورهای عرب يا از عقب ماندگیهای فرهنگی كه در پشت آنها قرار گرفته ». ــــــــــــــــــــــــ اين دو پانوشت مربوط به بخش دوم میباشند كه از قلم افتاده بودند: 3: توضيح آن كه اولين واژه به معنای « پر يا انباشته بودن از كلمات زشت و كثيف است » و دومی به معنای « مربوط به رستاخيز يا معاد شناسی » است و گويا ادوارد سعيد در متن اصلی اين دو را با يكديگر اشتباه كرده است. ضمناً scatology به معنای « وسواس نجاست » يا « نجاست پرستی » نيز هست. نويسنده ی مقاله در متن انگليسی و به نقل از ادوارد سعيد همان واژه ی غلط دومی را نوشته اما در گيومه توضيح داده كه در متن اصلی بدين گونه آمده بود اما من همان واژه ی اصلی را جايگزين كردم. مترجم. 4: اين كتاب به تازگی با نام عجيب « بی در كجا » توسط آقای علی اصغر بهرامی ترجمه شده است. همانگونه كه از عنوان انگليسی آن مشهود است منظور شخصی است كه در جای اصلی خود نيست و احتمالاً كنايهای است از روشنفكری تبعيدی. اما اين كه اصطلاحی چون « بی در كجا » به فارسی متداول هم باشد را من ديگر نمیدانم. مترجم. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |