‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




دانش و دموكراسی
  • می‌توان گفت كشورهايی كه از نظر علمی بسيار قوی هستند دارای دمكراسی‌های قوی‌تری نيز می‌باشند و كشورهايی كه علم در آنها از موقعيت ضعيفی برخوردار است و روش‌های علمی انديشيدن در آنها هيچگونه تاثير ظاهری ندارد بين دولتی غيردموكراتيك تا استبدادی در نوسان می‌باشند
  • دانش قدرت است و هرگاه بخش‌هايی از جامعه يا تمامی يك كشور رابطه‌ی شان از آن بريده شود محروميت و نارضايتی غالباً نتيجه‌ی نهايی خواهد بود.

  •  
    رابرت لارنس كوهن
    آمريكن ساينتيست - سپتامبر 2003
    برگردان: علی محمد طباطبايی
    پنجشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۲
     
    آيا جستجوی دانش ناب در جهانی مملو از كمبود و منازعه عاقلانه و منطقی است؟ با اين همه محروميت بر روی سياره‌ی زمين چرا بايد منابع هنگفتی برای چيزهايی از قبيل جايگزين كردن تلسكوب فضايی هابل با تلسكوبی جديد هزينه كرد تا مثلاً بتوان با آن اولين ستاره‌ها و كهكشان‌ها در جهان را مشاهده نمود؟ و يا مثلاً برای چه بايد در ساختن دستگاهی كه كارش رديابی سياره‌های ديگری است كه ممكن است قابل سكونت باشند مبالغ هنگفتی سرمايه گذاری كرد؟ اين‌ها كشفياتی هستند كه گرچه حيرت انگيزاند اما هيچ گونه منفعت معقولی برای بشر و بر روی سياره‌ای كه به آن زمين گويند و به سختی قابل سكونت است در شرايط فعلی به بار نمی‌آورند.
    من ترجيح می‌دهم كه بگويم دانش ناب نياز به توجيه بيرون از خود (توجيه عرضی) ندارد – و اين كه علم صرفاً برای خاطر خودش از جمله‌ی بزرگترين و مهم‌ترين تلاش‌های بشری است. متاسفانه در بيرون از اجتماع حرفه‌ای‌ها و شيفتگان علم چنين ديدگاهی كه من از آن دفاع می‌كنم شايد به عنوان زياده روی و ديدگاهی نخبه‌گرا تلقی شود و بلكه حتی غير مسئولانه. می‌توان انتظار داشت كه حتی شايد در نظر كسانی كه چه از روی انتخاب و چه از روی ناچاری موارد ديگری را برای بشر با اهميت‌تر يا اضطرای‌تر تشخيص می‌دهند باعث خصومت شود.
    دليل منطقی كه معمولاً برای هزينه كردن پول‌های عمومی در انواع پروژه‌های علمی ارائه می‌شود اين است كه آنها باعث طول عمر ما می‌شوند يا سلامتی ما، ايمنی، شادابی و كارايی ما را افزايش می‌دهند و در مجموع زندگی ما را لذت بخش‌تر می‌سازند. اين كه علم، حتی علم خالص، چه در ايالات متحد و چه در سراسر جهان می‌تواند به تقويت و استحكام بيشتر دموكراسی منجر شود و شركت عموم را در رويدادهای سياسی ارتقاء دهد تقريباً هرگز مورد توجه قرار نمی‌گيرد. اما لازم است كه بگيرد. به باور من سواد علمی دموكراسی را تقويت می‌كند و اين نفعی است جانبی و مهم از ترويج علم. آيا از چنين حكمی می‌توان به دفاع برخاست؟ من سعی خودم را می‌كنم و كارم را با يك مشاهده آغاز می‌نمايم. به طور كل می‌توان گفت كشورهايی كه از نظر علمی بسيار قوی هستند دارای دمكراسی‌های قوی‌تری نيز می‌باشند و كشورهايی كه علم در آنها از موقعيت ضعيفی برخوردار است و روش‌های علمی انديشيدن در آنها هيچگونه تاثير ظاهری ندارد بين دولتی غيردموكراتيك تا استبدادی در نوسان می‌باشند. اين موضوع آشكارا نوعی رابطه‌ی همبسته است نه علی – و حتی اگر علی هم باشد مسير پيكان عليت نا مشخص است. كشور دموكراتيك دانش را پرورش می‌دهد، شايد اين البته اثری غير مستقيم باشد از تلاقی معمول دموكراسی با شكوفايی و سواد سطح بالا در چنين جايی، يعنی چيزی به همان اندازه منطقی كه كشوری كه دوستدار علم است به پرورش دموكراسی نيز می‌كوشد.
    فقدان كمترين آشنايی با دانش مقدماتی باعث صدمه به ساكنين اين كره‌ی خاكی می‌شود و بدين ترتيب جامعه‌ی جهانی را به خاطر وخيم‌تر شدن نابرابی‌ها و برانگيختن دشمنی‌ها مورد تهديد قرار می‌دهد. اما بازده علم و دانش به طور نابرابر توزيع می‌شود به روابط اجتماعی در داخل آمريكا فشار وارد می‌كند و شكاف عميق بين كشورهای توسعه نيافته و در حال توسعه را هنوز هم فراخ‌تر از گذشته می‌كند. دانش قدرت است و هرگاه بخش‌هايی از جامعه يا تمامی يك كشور رابطه‌ی شان از آن بريده شود محروميت و نارضايتی غالباً نتيجه‌ی نهايی خواهد بود. درست به همانگونه كه علم و تكنولوژی‌ی پيشرفته تقريباً در هر گوشه از جهان آغاز به شكوفايی گذارده‌اند، جريان‌های ضد عملی نيز با سرعت بيشتری در جريان‌اند، نهضت‌هايی كه توسط هم آميزی غيرعادی بيگانه شدگی فردی، بنيادگرايی مذهبی، محيط زيست گرايی افراطی و حتی عناصری از دانش پست مدرن - كه گرايش شديدی به اين ديدگاه دارد كه تحقيقات علمی توسط جانبداری فرهنگی مورد اثر قرار می‌گيرد – تغذيه می‌شوند. می‌توان بين فقدان درك و حق شناسی از علم و وجود تعصب و عدم رواداری عوام فريبانه رابطه‌ی نزديكی را تشخيص داد – اما باز هم بايد گفت كه اين هنوز هم علت نيست، بلكه نوعی رابطه‌ی همبسته است.
     
    انديشه‌ی انتقادی و دموكراسی
    علم چگونه می‌تواند منشأ دموكراسی شود؟ من دراينجا مايل به معرفی دو سازوكار را هسنم: ابتدا توسط ايجاد تغيير در روش انديشيدن افراد و دوم توسط دگرگون كردن رابطه‌ی متقابل ميان كسانی كه جامعه را تشكيل می‌دهند. هرچقدر مردم از سواد علمی بيشتری برخوردار باشند انتظار بيشتری می‌توان داشت از شركت آنها در جريان‌های سياسی، و هم اين كه آنها در چنين مكان هايی كارايی بيشتری نسبت به بقيه از خود نشان خواهند داد. يك چنين تكامل اجتماعی احتمالاً كند خواهد بود، غير خطی و بی نظم، و به طور ادواری حتی گاهی شايد مسير عكس را نيرز طی كند، اما به احتمال زياد اين گرايشی است اجتناب ناپذير، همان گونه كه تاريخ اتحاد شوروی سابق و ساير كشورهای كمونيستی در اروپا نشان می‌دهند.
    يك راه حل برای تغيير روش انديشيدن به عقيده‌ی من ‌«انديشه‌ی انتقادی» است، يعنی توانايی برای استخراج نتايج منطقی يا (اغلب در جهان درهم و برهم موضوعات اجتماعی) معكوس كردن آنها ـ جهت پی بردن به كمبود‌های منطقی برای كشف ارتباط‌های مفهومی پاره شده در زنجيره‌ی علی مثلاً وعده‌های انتخاباتی. علم، قدرت درك ما را افزايش می‌دهد، روش علمی انديشيدن ما را قادر به سنجش نظريه‌ها در مقايسه يا واقعيت‌های موجود می‌سازد، يا در صحنه‌ی سياسی می‌توانيم در يابيم كه آيا شرايط فعلی مواضع عرضه شده (سازمان‌های سياسی) را مورد تأييد قرار می‌دهند يا خير. انديشه‌ی انتقادی جوهر روش علمی است. تشخيص دادن ميان فرض كردن و استنتاج نمودن و ميان احتمال و اثبات می‌تواند ديدگاه‌ها را دگرگون كند و مثلاً به كلی نتيجه‌ی انتخابات يك منطقه را تغيير دهد. مهارت شناختاری برای تفكيك قائل شدن ميان اميد، ايمان، امكان، احتمال و يقين سلاح‌های موثری هستند در جعبه‌ی نجات سياسی هر فرد كه می‌تواند در تمامی عرصه‌های زندگی و جامعه مورد استفاده قرار گيرد.
    يك راه حل برای دگرگونی در رابطه‌ی متقابل ميان اعضای جامعه اين است كه علم را مثابه‌ی هماهنگ كننده‌ی بالقوه در نظر گيريم. من شخصاً در Public Broadcasting Service گرداننده‌ی جلسات مجموعه‌ای هستم با نام ‌«نزديك‌تر به حقيقت: علم، معنا و آينده‌» كه در آن دانشمندان بحث‌های مبنايی را مورد گفتگو و مناظره قرار می‌دهند. آن كسانی از ما كه در اين مجموعه كار می‌كنند از گوناگونی بينندگان ما حيرت زده شده‌اند. نامه‌های الكترونيكی دريافتی از مخاطبين نشان داده كه با وجود تنوع بسيار در سطوح آموزشی، جنسی، سنی، نژادی، طبقاتی و دينی آنها در يك چيز مشترك بودند و آن علاقه شديد به موضوعاتی از قبيل آگاهی، كيهان شناسی و خلاقيت علمی بود. اين شواهد بينش جامعه‌ای متنوع را نشان می‌دهند كه در آن بسياری از مردم روش علمی انديشيدن را ارج می‌نهند. يك چنين جامعه‌ای دارای ظرفيتی است برای احترام گذاردن بر موضع‌های سياسی كثرت گرا – يعنی همان ذات دموكراسی – چرا كه اعضاء آن می‌توانند درك كند كه هيچ موضعی، حتی موضع خودشان، نمی‌تواند به عنوان تنها موضع صحيح و با اطمينانی نزديك به يقين ‌«مورد اثبات قرار گيرد‌».
    در واقع چنانچه شكاف هايی كه پيشتر به آنها اشاره شد را مفروض بدانيم، حتی اگر آنها را شكافهايی بسيار عميق در نظر گيريم (چه در داخل كشورها و چه ميان آنها) به نظر می‌رسد كه درديدگاه‌های سياسی معاصر زبان معمول علمی تنها نيرويی باشد كه قادر است زمينه‌ی مشتركی فراهم آورد. برای مثال چين را در نظر آوريم كه در شرايط متناقضی گير افتاده است ميان علم در حال ارتقاء و جلوگيری از دموكراسی‌های مدل غربی. حتی با توجه به توسعه‌ی چشمگير از زمان ظهور اصلاحات در 25 سال پيش تحصيل و آموزش هنوز هم بسيار محدود است. در نتيجه رهبران چين معتقد هستند كه انتخابات رقابتی نيز بايد به همين گونه باشد. نخبگان حاكم در چين كه در رأس آنها، تقريباً به طور كامل مهندسينی قرار گرفته‌اند كه در علوم آموزش ديده‌اند، تمايل ندارند كه زارعين آموزش نديده و از نظر آگاهی علمی بی تجربه سياست‌های ملی و تعيين تخصيص و توزيع منابع را به عهده داشته باشند. يك رايزن ارشد به تجاهل می‌پرسيد كه آيا كشاورزان بی سواد به بزرگ راه‌های اطلاعاتی رأی خواهند داد؟ اقداماتی كه يقيناً در طولانی مدت برای چين مفيد خواهند بود در كوتاه مدت محبوبيتی بدست نخواهند آورد. در چين به طور معمول اين گونه تصور می‌شود كه دموكراسی كه به عنوان يك هدف مطرح می‌باشد، می‌تواند فقط تا آن اندازه‌ای كه آموزش، يعنی آموزش مقدماتی علمی افزايش می‌يابد توسعه و تكامل يابد. ‌«احيا كردن‌» از طريق آموزش و علم شعار مورد علاقه‌ی پرزيدنت پيشين جيانگ زمين بود، كسی كه به يك اندازه ثابت قدم بود در ارتقاء دانش و مخالفت با دموكراسی مدل غربی. و البته سياست‌های او توسط جانشين هايش دنبال گشتند.
    ديدن اين كه چگونه دموكراسی توسط سواد علمی رشد می‌كند بسيار مسحور كننده است. در كشورهای اسلامی كه برای قرن‌ها رهبری علمی جهان را در اختيار داشتند نهضتی تازه به راه افتاده وجود دارد برای تشويق اين انديشه كه علم با اسلام كاملاً سازگار است. يك دانشمند متدين يعنی رهبری از حركت ‌«اسلام و علم‌» معتقد است كه آموزش دادن علم در مدارس دينی (Madrassas) برای به جريان انداختن دگرگونی ضروری است.
    بايد اعتراف كنم كه تا اينجا من فقط مشاهداتی برای حمايت از نظريه‌ی خودم مبنی بر اين كه سواد علمی پيش درآمدی طبيعی برای دموكراسی سياسی است ارائه داده و هنوز دليل قانع كننده‌ای عرضه نكرده ام. اما در هر حال اين نظريه را می‌توان مورد آزمون قرار داد. من نموداری پراكنشی (scatter diagram) را مجسم می‌كنم كه در آن سطح ملی سواد علمی (محور ايكس) در برابر درجه‌ی دموكراسی سياسی ترسيم می‌شود. برآوردهای من اين است كه گردآمدن داده‌های مربط به 192 كشور گوناگون جهان به شكل دو وجهی خواهد بود، به اين معنا كه (از نظر رابطه‌ی علم و دموكراسی) در يك طرف يك گروه يكدست و منسجم خواهيم داشت و در طرف ديگر گروهی پراكنده از كشورها. گروهی كه در قسمت راست فوقانی جمع شده است از كشورهايی تشكيل می‌شود كه دارای سطح بالايی از سواد علمی و دموكراسی سالم هستند. حدس من اين است كه كشورهای ديگر يعنی گروه پراكنده در نمودار، دارای درجات متغيری هستند از دانش كم تا متوسط و دموكراسی كم تا متوسط كه ميان آنها از نظر رابطه‌ی ميان دانش و دموكراسی همبستگی آماری ضعيفی حاكم است.
    آزمون بهتری از اين نظريه كه هنوز هم احتمال اندكی وجود دارد كه مسئله‌ی بغرنج ‌«همبستگی ـ عليت‌» را حل كند احتمالاً دنبال كردن مسير طولی تغييرات هر نقطه‌ی داده در طی زمان‌های متفاوت است هنگامی كه كشورها در علم و حكومت خود جابجا می‌شوند. چنانچه ما كشورها را طی چندين دهه تعقيب كنيم، هنگامی كه آنها از قسمت چپ پائينی به راست فوقانی در حال جابجايی هستند (كه غالباً عملی بسيار طولانی خواهد بود) يعنی از ‌«علم ضعيف ـ دموكراسی ضعيف‌» به ‌«علم بالا ـ دموكراسی بالا‌» آن گاه خواهيم پرسيد كه: در باره‌ی مسير‌های پيشرفت چه می‌توانيم بگوييم؟ من مايل به پيش بينی هستم كه خط سير‌های بسياری وجود خواهند داشت. بعضی به شكل خطی (linear) خواهند بود با رشد هماهنگ در علم و دموكراسی، در مورد ديگر كشورها خط سير آنها هندسی يا اس شكل (sigmoid) است هنگامی كه تحت تأثير نيروهای تاريخ قرار گرفته اند: يعنی نا آرامی‌های اجتماعی، ظرافت‌های فرهنگی و نيروهای خارجی.
     
    شتاب علم
    مثال‌های چندی وجود دارد كه نظريه پردازی من از رابطه‌ی همبسته‌ی علم ـ دموكراسی را رد می‌كند. برای مثال اين نظريه نمی‌تواند موفقيت‌های علمی نازی‌ها و اتحاد شوروی را كه در جوامعی شكوفا شدند كه در پايين‌ترين درجه از نظر دموكراسی قرار داشتند توضيح دهد. كشف علمی توسط عوامل روان شناختی تحريك می‌شود مانند خلاقيت تحت فشار، جامعه شناسی حفاظت از خود و جامعه شناسی خود خواهانه و جامعه شناسی اشتراكی مانند جنون جمعی و شوونيسم ملی. من مايلم پيشنهاد كنم كه روئيدن افراد حامی دموكراسی مانند آندره ساخاروف پدر سلاح‌های گرماهسته‌ای شوروی در جامعه‌ای می‌تواند متحقق شود كه از نظر علمی شديداً غنی اما استبداد زده است و عملاً در عصری كه دستيابی به اينترنت برای فراهم آوردن و انجام علم سودمند ضروری است اجتناب ناپذير است.
    اين دوراهی است كه رهبران چين با آن مواجه هستند، كسانی كه توسط افتخار به توسعه‌ی چين به شدت انگيخته شده‌اند. آنها جهت پيشرفت ملی در برابر دو مسير قرار دارند: دستيابی آزاد به اينترنت و سرعت بخشيدن به علم بومی، در حالی كه عناصر بالقوه بی ثبات كننده اجازه‌ی ورود به جامعه می‌يابند، و يا دستيابی محدود و به حداكثر رسانيدن ثبات (چيزی كه به اعتقاد آنها برای توسعه‌ی بدون وقفه ضروری است) و در نتيجه در بازار جهانی بی رحم و بيش از اندازه رقابتی كه توسط دانش جديد و حساسيتی كه اين دانش نسبت به زمان دارد تشديد می‌شود علم در چين دچار عقب ماندگی خواهد شد.
    بعضی ممكن است چنين استدلال كنند كه تكليف كردن ‌«علم‌» به عنوان بالاترين معيار انديشه‌ی انسانی به معنای دست كم گرفتن انديشه در عرصه‌های ديگر است و اين يعنی به طور تصنعی يك شكل از ‌«دانش‌» را بر ساير شكل‌ها ترجيح دادن. علم در واقع متفاوت است از ساير انواع ادراك انسای زيرا نيروی اصلی آن برای تحت تاثير قرار دادن توسعه سياسی و اجتماعی نسبت به ساير انواع انديشه‌ی انسانی از نظر محتوا بی طرف‌تر يا خنثی‌تر است، يعنی ‌«روشی از انديشيدن‌» است و نه مجموعه‌ای از زمينه‌ها و داده ها. پذيرش نقطه‌ای كه الهام از پژوهش فراتر می‌رود ـ كه به سادگی انجام پذير هم نيست ـ بايد مشخصه‌ی برآورد منطقی موازنه‌های سياسی، مناظره‌ها و مشاجره‌های تاريخی، كدهای اخلاقی، واقعيت دينی، معنای هنر و چيزهايی مشابه آنها باشد.
    نكته‌ی اصلی اين است كه درك درست و حقيقی از روش علمی انديشيدن شخص را به تصديق و بازشناختن اين نكته وا می‌دارد كه در كجا شواهد ادعايی در هم می‌شكنند يا به طور آشكار برای طرح ريزی غير ممكن می‌گردند. اين موضوع به طور پيشينی آكاهی يا درك قسم مختلفی از دانش يا ‌«حقيقت‌» را بر طرف نمی‌كند، بلكه با دريافت تمايز مابين مدرك مستند (اثبات) و عقيده (يا ايمان) می‌بايد كه مردم را در برابر عقايد متفاوت ديگران بردبار‌تر سازد. يقيناً برای ايجاد تغييرات سياسی درك انسان مدارانه مكمل درك علمی است، اما اساساً از آنجا كه احترام به كثرت گرايی را با شدت زيادی موجب می‌شود پس منشأ انديشه‌ی انتقادی نيز خواهد بود. هنگامی كه شهروندان بتوانند ميان شاهد (اثبات)، احتمال، عقيده و اميد تمايز قائل شوند ـ و به انجام چنين چيزی خود را عادت دهند ـ ديگر دموكراسی را نمی‌توان بيش از اين از آنها جدا نگه داشت. البته يك دموكراسی كاملاً شكوفا آزادی‌های سياسی، روشنفكری و دينی، بيان هنری و جستجوی ادبی را می‌پروراند و محفوظ نگه می‌دارد.
     
    روح علم
    يك سيستم سياسی كاملاً دموكرات به تمامی شهروندانش حق انتخاب رهبران و نمايندگان خود را می‌دهد. مسئوليت دوجانبه‌ای كه در قرارداد اجتماعی به طور ضمنی وجود دارد، اين است كه شهروندان حقوق شهروندی خود را با از خودگذشتگی و قوه‌ی تشخيص خود اعمال كنند. دموكراسی هنگامی به طور موفقيت آميز كار می‌كند كه شركت كنندگان در آن در جريان اطلاعات آزاد قرار داشته و قادر به انجام تصميم گيری و قضاوت مستقل باشند. درجه‌ای كه آنها می‌توانند تحت تأثير عوام فريبی سياسی قرار گرفته، زير نفوذ علائق تنگ نظرانه و توسط خاك پرستی برانگيخته شده يا توسط شوونيسم قومی يا دينی به هيجان آورده شوند همان درجه‌ای است كه مطابق با آن دموكراسی‌ها عمل می‌كنند. به چالش گرفتن عقايد جاری در حوزه‌های مختلف علمی به توسط شكاكيتی خوش بينانه، ذهنيت و فضای فكری سالمی برای جامعه‌ای دموكراتيك و اهل بردباری فراهم می‌كند. در برنامه‌ای كه ذكرش رفت يعنی ‌«نزديك‌تر به حقيقت‌» تلاش ما اين است كه برای مردم شرايطی فراهم آوريم كه بتوانند در مباحثاتی در باره‌ی تحقيقات جاری در مرزهای علم و مفاهيم ضمنی فلسفی و اجتماعی كه به دنبال دارند شركت فعال داشته باشند. هنگامی كه مواضع طرفين درگير در بحث نمايش داده می‌شوند مثلاً در مورد طبيعت آگاهی و وجدان بشری، ما تمامی طرف‌ها را ـ كه اغلب بيش از دو جبهه وجود دارد ـ تشويق می‌كنيم كه داده‌های تأييد آميزی برای نظريه‌های خود ارائه دهند يا در غير اين صورت بپذيرند كه آنها در كدام بخش‌ها در حال مخدوش كردن مرزهای ميان عقايد شخصی و شواهد اثبات شده هستند.
    روح علمی برای همه‌ی مردم امری آشنا و معمول است. روح علمی از فرهنگ‌ها در می‌گذرد و عناصر گوناگون جامعه را با يكديگر پيوند می‌دهد، درك و لذت از زيبايی و فوايد كشفيات جديد را انتقال می‌دهد و در هم بافتگی خيره كننده‌ی جهان پهناور را به اطلاع مردم می‌رساند. علم ذهن ما را باز می‌كند. بدين گونه‌اند منافع غير قابل وصف اينترنت و تلسكوپ هابل و ساير پديده‌های علمی مشابه.
    اما در باره‌ی آن تلسكوپ بسار گران قيمت: به باور من دانش پايه و علم كاربردی و آموزش علمی همگی برای انديشه‌ی انتقادی به يك اندازه مورد نياز هستند. علم برای آن كه علم باشد نمی‌تواند راكد بماند. اگر آموزش علمی روش علمی انديشيدن را مورد تأييد و تحكيم قرار دهد، و كشفيات علمی به انديشه‌ی علمی نيرو بخشيده و شور و شوق ايجاد كند، در اين صورت هم آموزش علمی و هم كشفيات علمی دموكراسی ما را می‌پرورانند و زنده نگه می‌دارند. و علم به دموكراسی همانقدر نيازمند است كه دموكراسی به علم. تحقيقات علمی جدی اصول دموكراسی را در عمل منعكس مس سازد و جستجوی علمی آزاد نمی‌تواند روی دهد بدون حمايت و محافظت يك دموكراسی سالم و قوی.
    اكنون زمانه‌ی بزدلی نيست. با وضعيت فعلی جهان، تصميم‌های انتقادی بايد اغلب بر اساس داده‌های كامل نشده اتخاذ شوند، و به نظر من چنين می‌رسد كه پيوند علم و دموكراسی به اندازه‌ی كافی قوی هست تا شايسته‌ی اقدام باشد. در نگاهی جدی به موضوع حمايت كردن از سواد علمی و تحقيقات در جهان توسعه يافته می‌تواند تبديل شود به موثرترين ابزار كمك‌های خارجی آمريكا. با افزايش روح علمی در جهان، ما روشی همگرا از انديشه را شتاب خواهيم بخشيد.





    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de