‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ظهور حكومت تبهكاران در روسيه
  • طی يك دهه پس از سقوط كمونيسم، روسيه در ورطه‌ی فقر و جنايت فرو رفته است. ديويد ساتر توضيح می‌دهد كه كار از كجا خراب شد.
  • تصميم به دگرگونی در اقتصاد كشوری عظيم بدون بها دادن به حكومت قانون نه فقط به دموكراسی بازار آزاد منجر نگرديد كه نتيجه اش استقرار نظامی دزدسالار (Kleptocracy) با چندين چهره‌ی خطرناك اقتصادی و روان شناختی بود. مشخصه‌ی اين سيستم جديد رشوه خواری بود
     
  • ديويد ساتر (1)
    برگردان: علی‌محمد طباطبايی
    جمعه ٧ شهريور ۱۳۸۲ 
     
    در 1991 روسيه طليعه‌ی نوينی از آزادی را تجربه كرد. حزب كمونيست منحل شد و روسيه به نظر می‌رسيد كه برای ساختن آينده‌ای ‌مبتنی بر دموكراسی آماده می‌شود. منتقد ادبی يوری كاراياكين (Yuri karayakin) هنگامی كه گفت: «برای اولين بار در اين قرن است كه خداوند به روسيه لبخند می‌زند» از جانب بسياری از مردم روسيه اين سخنان را بر زبان می‌آورد. در آن زمان فقط بعضی‌ها ممكن بود بتوانند طرحی كلی از آنچه امروز در روسيه در حال وقوع است را پيش بينی كنند. در اين ميان بسياری از كشورهای كمونيستی پيشين، تولد مجددی از آزادی را تجربه كردند، اما سرنوشت روسيه به سلطه‌ی فقر، ارعاب و جنايت منتهی شد. دليل آن اين است كه طی دوره‌ی اصلاحات كه اين كشور شاهد تلاش‌های بسياری برای بازسازی جامعه و اقتصاد خود بود، برای بار ديگر روسيه قربانی انديشه‌های غلط گرديد.
    پيروزی بر كمونيسم يك پيروزی اخلاقی بود. بسياری از مردم به خيابانها آمدند نه به خاطر كمبود مواد غذايی بلكه در اعتراض به تلاش كمونيسم برای تحريف تاريخ و تغيير طبيعت بشری. اما هنگامی كه حكومت جديدی آغاز به بنياد نهادن نمود، تمامی توجهات مسير خود را به سوی ساختن سرمايه‌داری تغيير جهت دادند، به ويژه به ايجاد گروهی از مالكان خصوصی ثروتمند كه بر ابزار توليد نظارت و كنترل داشتند. فرض بر اين بود كه چنين چيزی به طور خود كار منجر خواهد شد به اقتصاد بازار آزاد و دموكراسی مبتنی بر قانون.
    اين شيوه‌ی برخورد كه حتی در بهترين شرايط ممكن نيز قابل ترديد می‌نمود در خصوص روسيه به هيچ وجه نمی‌توانست جز نتيجه‌ای ‌مصيبت بار در پی داشته باشد. يعنی در كشوری كه پس از بيش از هفت دهه فساد و انحطاط معنوی در زير سيطره‌ی حكومت كمونيستی نيازمند ارزش‌های اخلاقی بود ترويج سرمايه‌داری به عنوان هدفی در خود تلقی گشت.
    «اصلاح‌گرايان جوان» برای ايجاد سرمايه‌داری عجله‌ی بسيار داشتند، و آنها با سرعتی به جلو می‌رفتند كه به هرچيزی توجه داشتند مگر دگرگونی ساختارهای اقتصادی. آليزا دولگووا (Aliza Dolgova) كارشناس در خصوص جنايت سازمان يافته در دفتر مدعی العموم می‌گويد: «محاسبات كاملاً سنجيده بودند. طبقه‌ای ‌به هر طريق در روسيه بوجود آمد كه می‌توانست به عنوان حامی اصلاحات عمل كند.... تمام سرمايه تطهير گرديد و به جريان افتاد. هيچ گونه اقداماتی از هيچ قسمی برای جلوگيری از مشروعيت بخشيدن به درآمدهای تبهكارانه به تصويب نرسيد. هيچ كس در مورد اقدامات خصوصی سازی پرسش به عمل نياورد: اين پول‌ها را از كجا آورده‌ای؟ منابع هنگفتی در مستغلات سرمايه گذاری شد آن هم بدون آن كه در خصوص صاحبان آنها ثبتی به عمل آيد. سياستی مشابه با اين موضوع در هيچ كشور متمدن سابقه نداشته است».
    تصميم به دگرگونی در اقتصاد كشوری عظيم بدون بها دادن به حكومت قانون نه فقط به دموكراسی بازار آزاد منجر نگرديد كه نتيجه اش استقرار نظامی دزدسالار (Kleptocracy) با چندين چهره‌ی خطرناك اقتصادی و روان شناختی بود. مشخصه‌ی اين سيستم جديد رشوه خواری بود. در آغاز تمامی منابع دردست دولت بود، بنابراين تجار برای «خريدن» مقامات حساس دولتی با يكديگر به رقابت برخاستند. آنها كه از اين نبرد پيروز بيرون می‌آمدند در موقعيتی قرار می‌گرفتند كه می‌توانستند مقامات بيشتری را صاحب شوند. بدين ترتيب بود كه شيوه‌ی رشوه دهی دقيقاً با خود سيستم رشد كرد و بزرگ شد. مشخصه‌ی ديگر سيستم علاوه بر ارتشاء خشونت نهادينه شده بود. با تبهكاران درست به مانند بازيگران اقتصادی رفتار می‌شد كه بنا به مصلحت به فعاليت‌های تبهكارانه‌ی آنها مشروعيت بخشيده شده بود. هم زمان، آنها شركاری تجاری كسانی می‌شدند كه آنها را به عنوان محافظ، مجری كارها و جمع‌آوری كنندگان طلب‌ها به خدمت خود می‌گرفتند.
    سيستم جديد همچنين با چپاول و به يغما بردن نيز مشخص می‌شد. برای جلوگيری از احتمال ضبط و مصادره‌ی پول هايی كه در نتيجه‌ی فعاليت‌های تبهكارانه بدست می‌آمدند بهترين راه فرستادن آنها به طور غير قانونی به خارج از كشور بود. اين جريان خروج پول روسيه را از ميليون‌ها دلاری كه برای توسعه‌ی كشور ضروری بود بی‌نصيب ساخت. اما آنچه شايد بتوان گفت كه از اين جنبه‌های اقتصادی مهم تر بود سيستم جديد روان شناختی بود، كه توسط بی‌تفاوتی اخلاقی توده‌ها مشخص می‌گرديد. در هنگامی كه در روسيه‌ی تحت سيطره‌ی كمونيسم به خاطر منافع ظاهری و فرضی طبقه‌ی كارگر اصول اخلاق عمومی و همگانی مورد انكار قرار می‌گرفتند، در حكومت اصلاح طلب جديد مردم امكان جدايی ميان فعاليت‌های مشروع و قانونی را از تبهكارانه از دست دادند. فساد و ارتشاء رسمی به عنوان «امری معمول» تلقی گشت و چنانچه مقامات رسمی علاوه بر دزدی، مسئوليت‌های رسمی خود را نيز انجام می‌دادند، اين عمل آنها به عنوان نشانی از فضيلت به حساب می‌آمد. اخاذی نيز به عنوان امری عادی تلقی گشت، و فروشنده‌ها به واسطه‌ی عادت پرداختن باج سبيل را به عنوان بخشی از هزينه‌ی كار تجاری خود به شمار می‌آوردند. هم زمان مقامات رسمی و تجار برای پيامدهای فعاليت‌های خود هيچ گونه مسئوليتی به عهده نمی‌گرفتند، حتی اگر شده به گرسنگی يا مرگ آنها منتهی شود. مقامات رسمی دولتی به سازمان دهی ترفندهای سلسه مراتبی كه افراد تهديدست را طعمه‌ی خود قرار می‌دادند كمك نمودند، افسران پليس از رهبران باندهای تبهكاری برای ناديده گرفتن گوش بری‌ها رشوه دريافت می‌كردند و مديران كارخانه‌ها وجوه اندوخته‌ای ‌را می‌دزديدند كه برای پرداخت حقوق كاركنانی كنار گذارده شده بود كه ماه‌ها بدون دريافت مزد كاركرده بودند.
    اصلاح گران جوان در غرب مورد استقبال زيادی قرار گرفتند، اما وقتی ساليانی چند سپری گشت و تولد مجدد روسيه كه وعده داده شده بود تحقق نيافت مباحثه‌هايی در اين خصوص ودر روسيه شايع گشت كه آيا اين مقاومت دوما و ناكافی بودن همكاری غرب بود كه جلوی پيشرفت كشور را گرفت يا اينكه در اين مورد بايد بی‌كفايتی خود مردم روسيه را مسئول دانست. اما اين جروبحث‌ها دارای كيفيتی فراواقعی بودند زيرا آنها تلويحاً پذيرفته بودند كه با تركيب درست اقتصادی امكان بوجود آمدن يك دموكراسی مبتنی بر بازار آزاد مهيا می‌شد آنهم بدون (در نظر گرفتن وجود) حكومت قانون. در حقيقت پيش نياز اقتصاد بازار حكومت قانون است زيرا اين فقط حكومت قانون است كه قادر است پايه و اساس وجود بازار آزاد را تضمين كند، كه منظور از آن مبادله‌ی چيزهای برابر و هم ارزش با يكديگر است. بدون قانون، قيمت‌ها نه توسط بازار بلكه توسط انحصار‌ها و استفاده از زور تعيين می‌شوند.
    از آنجا كه سوسياليسم برای مردم معمولی روسيه علاوه بر آنكه سيستم اقتصادی بود همچنين نقش يك مذهب سكولار را داشت كه مفهومی نيرومند واگر چه خطا از معنا را به زندگی ميليون‌ها انسان بخشيده بود، بنابراين تاكيد ويژه‌ای ‌بر نياز برای چارچوب يك قانون لازم به نظر می‌رسيد. هنگامی كه اتحاد شوروی سقوط كرد، ضروری بود كه نه فقط ساختارهای اقتصاد سوسياليستی جايگزين شوند كه همچنين « ارزش‌های طبقاتی » كه به آن سيستم تائيد و تصديقی سطح بالا بخشيده بودند. چنين چيزی فقط می‌توانست توسط استقرار ارزش‌های جهانی و مبتنی بر مرجعيتی والا مستقر شود، چيزی به عنوان موضوعی كه در عمل مفيد بود و فقط توسط حكومت قانون قابل تضمين می‌بود.
    در 10 می‌1997 پليس يونان در قبر باريكی و در زير يك درخت زيتون به فاصله‌ی دو مايلی از سارونيادا كه حومه‌ای ‌از آتن است جسد قطعه قطعه شده‌ی سوتلانا كوتووا كه مانكنی درجه‌ی يك و ملكه‌ی زيبايی سابق روسيه بود را پيدا كرد. شنيده شده بود كه وی ميهمان آلكساندر سولونيك (ساشا ماكدونسكی) بوده است، يعنی قاتلی حرفه‌ای ‌و درجه‌ی يك روسی و كسی كه جنازه اش سه ماه قبل از اين حادثه در حومه‌ی ديگری از آتن به نام باريبوبی پيدا شده بود، در حاليكه او را خفه كرده بودند. ماجرای سوتلانا در روسيه علاقه‌ی عموم را برانگيخت به خاطر جوانی و زيبايی او و همچنين به اين دليل كه بين مردم شايعه‌ای ‌بخش شده بود از ماجرای عاشقانه‌ی ملكه‌ی زيبايی 21 ساله با يك جانی حرفه‌ای ‌و گويا اين رابطه نشانه‌ای ‌بود از وضعيت جديد روسيه. سوتلانا در كلوپ شبانه‌ای ‌در مسكو سولونيك را در شب سال نوی 1997 ملاقات كرده بود. وی در 25 ژانويه و در پی دعوت سولونيك به آتن مسافرت نمود. خانم سوتلانا در پای پلكان هواپيما و با دسته‌های گل مورد استقبال قرار گرفت. راننده‌ای ‌شيك پوش در انتظار او ايستاده بود و او را با يك مرسدس به ويلايی برد كه اجاره‌ی يك ساله‌ی آن نودهزار دلار برآورد می‌شد. اين ويلا مجهز بود به استخر شنا، سالن ورزشی، زمين بازی بسكتبال و محوطه‌ی بازی گلف و باغی با مجسمه‌ها. از تاريخ 26 ژانويه او هر شب به مادرش تماس تلفنی داشت و برای او تعريف كرده بود كه اين زندگی نيست بلكه چيزی اعجاز آور است.
    چه در خود ويلا و چه در اتوموبيل سولونيك مقدار زيادی انواع سلاح گرم وجود داشت اما روشن نيست كه آيا سوتلانا نيز از اين موضوع آگاه بوده يا خير. برای مدت پنج شب او يك زندگی رويايی داشت. در 30 ژانويه تبهكارانی از سازمان Kurgan كه در كار تأمين آدم كش حرفه‌ای ‌برای دنيای زير زمينی روسيه بود وارد ويلا شدند. در حالی كه چند نفری با سولونك مشغول گفتگو بودند يك نفر ديگر با طناب نازكی از پشت سر وی را خفه كرد. سپس آنها به سراغ سوتلانا در طبقه‌ی بالا رفتند.
    هنگامی كه روزنامه‌های روسی به اندازه‌ی كافی از ماجرای قتل سوتلانا نوشتند آنگاه نوبت به چاپ عكس‌های او رسيد. سوتلانا با موهای مواج مشكی در لباس شب بلند و دكولته، سوتلانا در لباس شنا و با نگاهی خجولانه، سوتلانا در حالی كه دو دستش را دور سرش حلقه زده... به نظر می‌آمد كه از ظاهر او هيچ كس نمی‌توانست برای يك چنين بازی شيطانی كه به سرش آمد كمترين آمادگی را داشته باشد. با اين وجود سرنوشت سوتلانا كوتووا و سرنوشت ملت او چيزی مشترك با هم دارند. ملتی كه طی دوره‌ی اصلاحات و با دست و دل بازی و بی‌دردسر به جنايتكاران تحويل داده شد. پاداش‌ها سريع و راحت بودند. برای پرده پوشی اين جريان تمايلی از روی عمد وجود داشت.
    آينده نشان خواهد داد كه آيا در دراز مدت روسيه در سرنوشت سوتلانا شريك خواهد بود يا نه.

    ________________________
    1: The Rise of the Russian Criminal State By David Satter, Hoover Digest, 2003/No.3
     
     





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de