‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





رياكاری نوام چامسكی
(بخش دوم)
 
كيت وايند شاتل (1)
برگردان: علي محمد طباطبايي
جمعه ٢٤ مرداد ۱۳۸۲
 
از زمان روشنگري در اروپا بسياري از روشنفكران برجسته خود را همچون تصويري از مسيحي ناسوتي مطرح ساخته‌اند، شعاع تنهايي از نور كه در تاريكي براي باقي ماندن در جهاني تيره و فاسد تلاش مي‌كند. اين شگردي است كه اغلب براي آنها از ميان دانشجويان و ساير جوانان آرمان گرايي كه در اواخر دوره ي نوجواني هستند طرفدار جمع مي كند
«كيت وايند شاتل»
« پس از فاجعه » هنوز هم انتقاد گسنرده تري از شهادت پناهندگان را مطرح مي سازد. چامسكي فاش مي سازد كه منبع اصلي براي ادعايش شخصي است به نام بن كيرنان (Ben Kiernan) كه در آن زمان دانشجويي فارغ التحصيل و اهل استراليا بود كه در نشريه ي مائوئيستي Melbourne Journal of Politics مطالبي در توجيه و دفاع از رژيم پول پوت مي نوشت. اما آنچه چامسكي از گفتنش به خوانندگان خود امتناع مي كند اين واقعيت بود كه حتي قبل از 1980، يعني سالي كه كتاب « پس از فاجعه » منتشرگرديد آقاي كيرنان شخصاً موضع قبلي خود در برابر رژيم پول پوت را پس گرفته بود. وي بيشتر ايام خود از 1978 تا 1979 را در حال انجام مصاحبه با پانصد پناهنده ي كامبوجي در اردوگاه هاي داخل تايلند سپري كرد. اين پناهندگان كيرنان را قانع ساختند كه واقعاً حقيقت را به وي مي گويند. او همچنين شواهد بسياري بدست آورد توسط رژيم جديدي كه با كمك ويتنامي ها به قدرت رسيده بود. بدين ترتيب او در سال 1979 به نوشتن يك mea culpa يا « گناه از من است » در نشريه ي Bulletin of Concerned Asian Scholar ترغيب شد. اين نشريه اي بود چپي كه اغلب توسط چامسكي مورد تقدير قرار مي گرفت و وي مطالبي را از آن نقل مي كرد. بنابراين قاعدتاً مي بايست كه از چنين رويدادي آگاه مي بود و ازاينكه كيرنان نوشته بود: « ديگر هيچ گونه ترديد به شواهدي وجود ندارد كه به روشني تمام از استفاده ي حساب شده از خشونت عليه مردم توسط بخش شوونيست نهضت انقلابي حكايت دارند كه توسط پول پوت رهبري مي شود ». با اين وجود در « پس از فاجعه » چامسكي كمترين اعتنايي به اين افشاگري ها نكرد.
كيرنان بعدها كارش را در اين خصوص با نوشتن كتاب « رژيم پل پوت: نژاد، قدرت و قوم كشي در حكومت خمرهاي سرخ از 1975 تا 1979 » ادامه داد. اين كتابي است كه به طور گسترده به عنوان تحليل قطعي از يكي از وحشت بارترين رويدادهاي ثبت شده در تاريخ تلقي مي شود. به هنگام تخليه ي پنوم پن در 1975 ده ها هزار انسان مردند. تقريباً تمامي طبقه ي متوسط از روي عمد نشانه قرار گرفته و به قتل رسيد، به انضمام كارمندان دولت، آموزگاران، روشنفكران و هنرمندان. نزديك به 68 هزار نفر از مجموع 70 هزار راهب بودايي موجود در كامبوج اعدام شدند. پنجاه درصد از چيني هاي شهرنشين به قتل رسيدند. كيرنان استدلال مي كند كه بين آوريل 1975 و ژانويه ي 1979 كه با دخالت ويتنام به عمر رژيم پول پت پايان داده شد نزديك به 67/1 ميليون انسان از مجموع 89/7 ميليون جمعيت كل تلف شدند، به عبارت ديگر 21 در صد از كل جمعيت. اگر به طور نسبي در نظر گرفته شود اين بزرگترين قتل عامي است كه هرگز توسط يك حكومت نسبت به مردم خودش در دوره ي اخير اعمال شده است، حتا شايد بتوان گفت كه در تمام تاريخ.

چامسكي صاحب نام ترين و سرسخت ترين توجيه گر غربي رژيم پل پوت بوده است. حتي در زماني به ديري سال 1988 هنگامي كه چامسكي و هرمان براي اعتراف به اينكه پول پوت بر عليه مردم خودش دست به قتل عام زده است زير فشار قرار گرفته بودند، در كتاب خود با نام « ساختن رضايت » هنوز هم بر اينكه آنها در رد كردن روزنامه نگاران و نويسندگاني كه در آغاز از چنين ماجرايي گزارش داده بودند محق بوده اند پافشاري مي كردند. آنها چنين اظهار نظر كردند كه شواهدي كه پس از دخالت نظامي ويتنام در 1979 بدست آمده با عطف به گذشته نشان ميدهد كه انتقاد آنها از گزارش هايي در 1977 كاملاً درست بوده است. آنها هنوز هم در اين كه ايالات متحد آغاز گر آن ماجرا بوده و بايد مورد سرزنش قرار گيرد كاملاً سرسخت و يك راي مانده بودند. به طور خلاصه چامسكي هنوز هم حاضر نبود بپذيرد كه تا چه حد در باره ي كامبوج به خطا رفته بود. چامسكي تا به امروز به اين الگوي رفتاري همچنان ادامه داده است. در واكنش به حادثه ي 11 سپتامبر او ادعا كرد كه هرچقدر هم كه اعمال تروريست ها نفرت انگيز بوده باشد ايالات متحد بسيار بدتر از آن را انجام داده است. او اين قضيه را با برهان ها و شواهدي درست به همان اندازه به طور تجربي گزينش شده و از نظر اخلاقي حاكي از دورويي كه در دفاع از پل پوت مورد استفاده قرار داده بود حمايت كرد. در 12 سپتامبر 2001 چنين نوشت: « حملات تروريستي شقاوت هاي بزرگي بودند. اما از نظر مقياس آنها به سطح بسياري از اعمال مشابه نمي رسند، مانند بمباران سودان بدون هيچگونه بهانه اي قابل قبول. بمباراني كه در آن نيمي از انبارهاي دارويي نابود شده و تعداد بيشماري انسان كشته شدند ». منظور او از اين حادثه روي داده در سودان حمله ي موشكي آمريكا بود به كارخانه داروسازي الشفا در خارطوم، كه CIA حدس مي زد دانشمندان عراقي در آنجا مشغول ساختن عامل عصبي VX براي استفاده در سلاح هاي شيميايي سفارش داده شده توسط رژيم صدام حسين بودند. موشك آمريكايي در شب شليك شد به طوري كه كارگري در آنجا نبود و احتمال مرگ افراد بي گناه به حد اقل كاهش داده شده بود. كارخانه در ناحيه اي صنعتي قرار داشت و تنها تلفات آن نگهبان كارخانه بود.
در حالي كه چامسكي براي انجام مقايسه اي نابجا مورد انتقا قرار گرفت، اما به زودي توانست كه با جزئيات بيشتري به اين موضوع بپردازد. او به خبرنگار salon.com گفت كه به جاي تعداد « ناشناخته اي » تلفات انساني در خارطوم اكنون آمار قابل قبولي در اختيار دارد كه نشان مي دهد در مقايسه با افرادي كه در حملات 11 سپتامبر در نيويورك و واشنگتن كشته شده اند تعداد قرباني هاي سوداني به مراتب بيشتر بوده است: « آن بمباران بر اساس برآوردي كه سفارت آلمان در سودان و سازمان نظارت بر حقوق بشر (Human Right Watch) انجام داده اند، احتمالاً به مرگ چندين ده هزار نفر انجاميده است ». اما ادعاي چامسكي در اين خصوص مورد ترديد قرار گرفت. هفته ي بعد يكي از منابع چامسكي، يعني سازمان نظارت بر حقوق بشر به salon.com طي ياداشتي ادعاي چامسكي را كه به چنين اعداد و ارقامي رسيده باشد مورد انكار قرار داد. مدير روابط عمومي آن گفت: « در واقع سازمان ما چنين تحقيقاتي در باره ي تلفات غير نظاميان ناشي از بمباران آمريكا در سودان انجام نداده و هرگز بدون بررسي هاي دقيق و همه جانبه بر اساس دلايل مستند دست به چنين كاري نمي زدند».
دومين منبع چامسكي نيز در اين خصوص تحقيقاتي انجام نداده بود. اين موضوع را ورنر داوم (Werner Daum) سفير آلمان در سودان از 1996 تا 2000 در نشريه ي Harvard International Review در تابستان 2001 نوشت. علي رغم پيشه ي او مقاله ي آقاي داوم را مي شد هر چيزي محسوب كرد مگر مقاله اي ديپلماتيك. مطلب او نطق آتشين و شديداً ضد آمريكايي بود كه پيشينه ي حقوق بشر آمريكا در جهان را به شدت مورد انتقاد قرار مي داد و آمريكا را براي جنگ عراق و ايران در دهه ي 80 سرزنش مي كرد. وي در آن مقاله آمريكا را به ناديده گرفتن حملات شيميايي عراق عليه كردها متهم ساخته بود و همچنين آمريكا را مسئول قلمداد مي كرد براي مرگ ادعايي ششصد هزار كودك عراقي در اثر تحريم هاي اقتصادي پس از 1991. در هر حال نظر او در باره ي تلفات مرگ بمباران خارطوم آن اندازه دقيق و قطعي كه چامسكي اعلام كرده بود نبود. داوم نوشت: « دشوار است بر آورد تعداد انسان هايي كه در اين كشور فقير آفريقايي در اثر نابودي كارخانه ي الشفاء كشته شده اند، اما چندين ده هزار نفر به نظر مي رسد كه حدس معقولي باشد. آن كارخانه بعضي از اساسي ترين داروها در ليست سازمان بهداشت جهاني را توليد مي كرد و 20 تا 60 درصد بازار دارويي سودان و 100 درصد بازار مايعات وريدي را پوشش مي داد. براي جايگزين شدن آنها با داروهاي وارداتي به بيش از سه ماه فرصت نياز بود ».
بدين ترتيب نمي توان ادعاي آقاي داوم از اين جهت كه « حدس » او در هر حال حدسي « معقول » بوده است را جدي گرفت. او مدعي بود كه بين نابودي كارخانه و زماني كه داروها توسط واردات جايگزين شدند فاصله ي زماني سه ماهه وجود داشته. اما به نظر مي رسد كه اين فاصله براي حمل دارو با كشتي، حتي اگر حدس او صحت مي داشت، وقفه اي بس طولاني و باورنكردني است و گفتن اين كه « چندين ده هزار » در حين دوره ي كوتاهي مرده اند خيال پردازانه است. اگر اين گونه مي بود آنها مي بايست كه در اثر بحران دارويي كاملاً مشهودي جان سپرده باشند، يعني حالتي چنان وخيم كه شرايطي مانند طغيان SARS و عكس العمل هاي جهاني حاصل از آن در برابرش كوچك مي نمود. اما در هر حال هيچ كس ديگري مگر سفير آلمان در محل از چنين حالت بحراني و همه جا گير چيزي نشنيده بود.

هركس كه دراينترنت در باره ي گزارش هاي سازمان هاي كمك رساني كه در سودان مشغول به فعاليت مي باشند جستجويي انجام دهد، سازمان هاي مانند Oxfam ، Medecins sans Frontiers و Norwegien Peopl’s Aid يعني سازمان هايي كه در اين منطقه از جهان ده ها سال است كه مشغول به خدمت مي باشند هيچ گونه شواهدي از افزايش غير معمول در تعداد تلفات انساني در آن زمان نخواهد يافت. در عوض خواهد ديد كه نگراني اصلي آنها پيوسته اين بوده است كه چگونه دولت ماركسيست اسلامي خارطوم در حال انجام جنگ توسط بمباران بيمارستان هاي غير نظامي دشمنان مسيحي خود در جنوب كشور است. اين تصور كه ده ها هزار سوداني ممكن است طي سه ماه كمبود مواد دارويي كشته شده باشند به خودي خود غير قابل قبول است و نمي توان پذيرفت كه چنين چيزي مي توانست رخ دهد بدون آنكه سازمان هاي كمك رساني در آن باره نه شكوه اي كنند و نه توجهي. بنابراين توجيه چامسكي براي حملات 11 سپتامبر تماماً مانند دفاعيه اش از پول پت و برداشت غلطش از نسل كشي در كامبوج فريباكارانه است. چامسكي در مقاله ي مشهوري در The New York Review of Books در فوريه ي 1967 نوشت: « اين مسئوليت روشنفكر است كه او را به سخن گفتن از حقيقت و افشاي دروغ وامي دارد ». اين تنها يك بيان خوب ادا شده و بيادماندني نبود بلكه نشانه ي خوبي بود از هدف اصلي او. بيشتر عمر بزرگسالي او در انتقاد از روشنفكران ديگر سپري شده است، كساني كه به ادعاي او وظايف خود را به خوبي انجام نداده اند.
استدلال اصلي كتاب « قدرت آمريكا و نخبگان جديد » اين است كه علوم انساني و اجتماعي توسط نسل جديدي از روشنفكران به تسخيردرآمده است. آنها به جاي آنكه به مثابه متفكري آزاد و سقراطي وار عمل كنند و عقايد پذيرفته شده و متداول را به چالش گيرند، با در آمدن به استخدام دولت مبتني بر حكومت نظامي ها و كارخانه داران به رسالت خود خيانت كرده اند. علائق اين طبقه از نخبگان جديد به عقيده ي چامسكي آمريكا را به يك امپراتوري قدرتمند تبديل كرده است. ايدئولوژي آنها « ذهنيت و طرز تفكر كارمند دولت استعماري را نشان مي دهد كه از خيرانديشي كشور مادر و تصوري كه از نظم جهاني دارد متقاعد شده و اطمينان كامل دارد از اينكه منافع واقعي مردم كشورهاي توسعه نيافته را به خوبي درك مي كند، كساني كه او در حال سرپرستي و رسيدگي كردن به خوشبختي و سعدتشان است ». چامسكي حوزه هاي دانشگاهي را كه در شمار بدترين خلاف كاران مي گنجاند نام برده است ـ روان شناسي، جامعه شناسي، تحليل سيستم ها و علم سياست ـ و بعضي از مشهورترين پژوهندگان از جمله ساموئل هانتينگتون از هاروارد را به عنوان بدترين نمونه هاي آنها. چامسكي ادعا مي كند كه جنگ ويتنام توسط همين نخبگان جديد طراحي شده و به اجرا در آمده است.
تشخيص چامسكي در خصوص ظهور نوع جديدي از دانشگاهيان تعليم ديده نه چيز بديعي بود و نه نظري انقلابي. انتقادهاي مشابهي از همان پديده هم در اروپاي غربي و هم شرقي مدت هاي مديد است كه انجام گرديده. بسيار جلو تر از چامسكي، يعني در دهه ي چهل از قرن بيستم در كتابي توسط چهره اي از انتهاي ديگر طيف سياسي يعني فردريش فون هايك با عنوان « راه بردگي » مشابه انتقادهايي كه وي انجام داده آمده است. هايك نيز مهندسان اجتماعي دولت رفاه را بزرگترين تهديدهاي داخلي آزادي غرب معرفي كرده بود. چامسكي وقتي كه نوشت: « در ايدئولوژي انديشمندان دولت رفاه تمايلات خطرناكي وجود دارد، يعني كساني كه صاحب تكنولوژي و ادراك لازم براي مديريت « جامع ي پسا صنعتي » ما و سازماندهي كردن جامعه ي بين المللي هستند كه توسط ابرقدرت آمريكا حكومت مي شود » قرائتي چپ گرايانه از همان ايده ارائه داد.
با اين حال در زماني كه او به انتقادهاي خود مي پرداخت شخصاً در حال انجام مهندسي اجتماعي حتي در مقياسي بسيار عظيم تر بود. همان گونه كه او در 1967 و در حمايت خود از « اشتراكي كردن و كمونيستي كردن » كشاورزي چين و ويتنام اشاره كرد، يعني آنچه ضرورتاً در همراهي با ترور و كشتارجمعي انجام مي گرفت، وي در صدد تجديد سازمان حساب شده جوامع سنتي بود. او همچنين با دفاع و حمايت از تغييرات انقلابي در سراسر آسيا، تلاش در بازي كردن نقشي در سازماندهي مجدد نظم جهاني داشت.
بدين ترتيب چامسكي گذشته از اشغال فضايي در طيف سياسي بسيار نزديك تر به چپ در مقايسه با دانشگاهياني كه مورد انتقاد قرار داده بود، و با صرف نظر از ترجيحي كه او براي خونريزي بر تكنيك هاي بوروكراتيك قائل بود، وي شخصاً نمونه ي بسيار دقيقي بود از نخبه اي جديد كه وانمود مي كرد چنين چيزي را حقير مي شمرد. او در واقع يكي از نمونه هاي موفق تر آن نژاد بود.

________________________
1: The Hypocrisy of Noam Chomsky
By Keith Windshuttle, The New Criterion Vol. 21, No. 9,May 2003





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de