| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
گويا هنوز به سن عقل نرسيدهايم
علیمحمد طباطبايی iraneaziz@hotmail.com به تازگی مشغول ترجمهی مطلب جديدی هستم در بارهی رياكاریهای چهرهی بسيار معروف جناح چپ روشنفكری جهان آقای نوام چامسكی. از قضا نام مقالهی مورد نظر نيز كه اميدوارم هرچه زودتر آماده شود «رياكاری نوام چامسكي» است. بخشی از اين مقاله به به جنايتهای رژيم به واقع شيطانی پول پت در كامبوج میپردازد و البته توجيهها و دفاعيههای چامسكی از آن. طی دو سال و نيم حاكميت اين رژيم بيش از 21 در صد مردم يا به طرز فجيعی به قتل میرسند و يا در اثر كار اجباری بيش از حد تحمل و كمبود مواد غذايی جان میدهند. به عبارت ديگر از جمعيت نزديك به هشت ميليون نفری چيزی در حد7/1 ميليون نفر كشته میشوند، آن هم برای برپايی نظامی كه قرار است برترين نظام باشد و بالاترين خوشبختیها را به ارمغان آورد. از آنجا كه دين چيزی افيونی است از 70 هزار راهب بودايی فقط دوهزار نفر باقی میمانند و بقيه به قتل میرسند. چامسكی تا به آخر يا آمار و ارقام را مخدوش میداند و يا طبق معمول گناه بدبختیها را به گردن سياستمداران آمريكايی میاندازد. در اينجا من البته نمیخواهم بيش از اين به چامسكی و استانداردهای دوگانه او بپردازم. میخواهم به استانداردهای دوگانهی بخشی از باقی ماندههای سازمانهايی بپردازم كه در اثر تصفيههای وحشيانهی سالهای انقلاب اكثر اعضا و هواداران خود را از دست دادند. يا بلكه بهتر است بگويم میخواهم به بعضی مقالههايی بپردازم كه در اين چند هفتهی گذشته به دفعات و در سايتهای متفاوت میخواندم. بدون اشاره بيشتر يا دقيقتر موضوع فرعی آنها (يا گاهی اصلی) خرده گيری و پرسش از كسانی است كه در حال حاضر در جناح اصلاح طلبان حكومتی قرار دارند. اكثر آنها البته مدتهاست كه در زنداناند، در سلولهای انفرادی كه كسی نمیتواند خبری از آنها بگيرد و اين دوستان خرده گير ما هم البته اكثراً در خارج از ايران، آنجا كه امن و امان است و میتوان به حكومتهايی پناهنده شد كه زمانی (و گويا حتی همين امروز) بزرگترين مفسدههای عالماند، مهد سرمايه داری و استعمار. من میخواهم يك بار برای هميشه خودمان را از شر كابوس آن سالهای به راستی وحشت راحت كنم. وانگهی اين وحشت صرفاً دستپخت جمهوری اسلامی هم نبود. ما همه كه به كمتر از ديكتاتوری كارگران (يا مستضعفان) راضی نبوديم دانسته يا ندانسته آن را ايجاد كرديم يا در هر حال به آن ميدان و مجال داديم. هنگامی كه عبدی و دوستانش از ديوار سفارت آمريكا بالا میرفتند اصلاً يادمان نبود كه وارد شدن به حريم سفارت يك كشور نقض آشكار ابتدايیترين قراردادهای بين المللی است، بنابراين هر روز با دارودسته خود جلوی سفارت صف كشيديم تا حمايت خود را به گوش آنها برسانيم و آنها را از آزاد كردن گروگانها برحذر داريم. البته گروههای تندروی ديگری هم بودند كه بس كه چپ میزدند میگفتند اينها همه بازی دادن مردم است و حقيقت ندارد و حمايتی هم نمیكردند. از اين غصه میخوردند كه چرا بايد امتياز چنين عمل قهرمامانهای به نام سازمانهای دينی و خورده بورژوا ثبت شود. وقتی سران رژيم گذشته اعدام میشدند اصلاً يادمان نبود كه اعدام كار درستی نيست و مغاير با حقوق بشر است. ما حتی جمهوری اسلامی را به كم كاری در اين مورد محكوم میكرديم و مماشات با سران نظام شاهنشاهی. در آن ايام كه همه از آن خاطرههای تلخی داريم اصلاً نه از دموكراسی خبری بود و نه واژهی «مردم سالاري» هنوز اختراع شده بود. «جامعهی مدني» را كه ديگر چه عرض كنم. هنوز میبايست سالهای بسياری میگذشت تا اين واژه به محافل روشنفكری راه يابد. بله در آن سالهای بسيار سياه همهی ما در مجموع يك چيز بيشتر نمیخواستيم و آن تصاحب قدرت به تمامی و برای سازمان خودمان بود. تساهل و مدارا؟ كثرت گرايی و پلوراليسم؟ حقوق بشر و مطبوعات آزاد؟ نكند ديوانه شدهايد يا دچار هذيانهای بورژوازی؟ اكنون ما چپهای گذشته يا به طور كامل ليبرال شده ايم و يا مانند چامسكی يك جور خودمان را اين وسط نگه میداريم كه نه سيخ بسوزد و نه كباب. بله اكنون ما ديگر آن اصطلاحات عجيب گذشته را به كار نمیبريم و نيازی نيست كه هی كتابهای استالين و لنين و... را كه تقريباً هيچ چيز روشنی نمیشد از آنها فهميد بخوانيم يا از آنها نقل قولی بياوريم. حد اقل بايد از اين جهت بسيار شكر گذار باشيم كه از شر چنان مذاهب زمينی خلاص شده ايم. بنابراين ما همان ديروزیهايی هستيم كه يكسر به راه خطا میرفتيم و ديگران را نيز با خود همراه میبرديم. ما فكر میكرديم كه در حال نزديك شدن به دنيای بهتری هستيم. نمیدانستيم كه اگر موفق شده بوديم به قول پوپر برای ساختن بهشت روی زمين جهنمی به پا میكرديم. اكنون ما خطاكاران گذشته میخواهيم به همان سالها بازگرديم و به پرسش و بلكه محاكمهی بخش ديگری از آن كسانی بپردازيم كه همواره به طور كمتر يا بيشتر در حاكميت ماندند يا حد اقل به محافلی نزديك به حاكميت. اگر آنها در آن سالها خطايی كرده باشند دقيقاً همان كردهاند كه ما هم كرده بوديم منتهی با برچسبی ديگر و شايد امروزی تر. خودمان را گول نزنيم. هركدام از آن سازمانهای سياسی پيروی مشی مسلحانه (يا حد اقل معتقد به نياز انجام نوعی انقلاب واقعی) اگر به طريقی به قدرت رسيده بودند فقط يك خدا میتوانست كه عاقبت كار را بداند. ما به قدرت نرسيديم و در نتيجه نيازی به دستگيری و زندانی كردن و شكنجه و اعدام مخالفان نداشتيم. با آن طرز فكرهايی كه آن روزگار داشتيم و آن همه كينههايی كه واقعاً بی جا بود (زيرا ما عكس برگردان دشمنان خودمان بوديم با لباسی ديگر) هر كاری به راحتی از ما ساخته بود. بله. رژيم پول پت هم اگر در همان نطفه خفه شده بود میتوانست ادعا كند كه در صورت ماندن كامبوج كه سهل است جهان را گلستان میكرد. حالا ما هم با همين منطق داريم گنجی و عبدی و سروش و ديگران را زير سوال میبريم. يك چيز را فراموش نكرديم؟ ما تا همين چند روز پيش از وحدت و نزديكی و كنار گذاشتن اختلافات كوچك صحبت میكرديم. نه؟ مثل اينكه در كلام خود چندان جدی نيستيم. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |