| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
ديو
حسادت
حسادت ارزش غبطه خوردن ندارد يوزف
اپشتاين
واشنكتن مانتلی 2003 (1) برگردان: علی محمد طباطبايی پنجشنبه ۱۹ تير ۱۳۸۲ در ميان هفت گناه كبيره فقط حسادت است كه مفرح نيست. تنبلی و خشم به نظر نمیرسد كه چندان لذت بخش باشند، اما خود را به تنبلی سنگين سپردن مسرت بخش است و بيان كردن خشم با خود آسودگی میآورد كه خالی از شعف نيست. در عوض حسادت به احتمال بسيار نامشهودترين و بلكه بايد گفت كه موذیترين در ميان هفت گناه كبيره است. مطمئناً حسادت گناهی است كه كمترين احتمال را دارد كه مردم بخواهند آن را به گردن بگيرند، زيرا اعتراف كردن به آن به اين معنا است كه شخص بپذيرد نظر تنگ، ناخن خشك، گدامنش، و از گذشت و فداكاری بی بهره است. همچنين میتوان گفت كه حسادت شايعترين گناه است. جدا از سقراط، عيسی، ماركوس اورليوس، سنت فرانسيس، مادر ترزا و چند تايی ديگر ما همگی بالاخره گاهی پيش آمده كه جرقهی حسد را در خود احساس كرده ايم، ولو اينكه در شدتهای متغير، از آن سوزش ناچيز گرفته تا آن زخم دردناك روح فرسا و جريحه دار كننده. از آنجا حسادت بسيار شايع است ـ من خوانده ام كه در تمامی زبانهای شناخته شدهی جهان واژهای برای حسد وجود دارد ـ پذيرفتن اين ادعا كه حسادت ورزيدن بخشی از طبيعت انسان است ابداً دشوار نيست. در حوزهی سياست، حسادت يا به هر تقدير اميد برای محو كردن آن گفته میشود كه اصل حاكمی است از سوسياليسم، درست آنگونه كه حرص و طمع اصل حاكمی از سرمايه داری است (هرچند كه تبليغات تجاری سرمايه داری معاصر فقط كمی بيشتر از تحريك دائمی حسادت هستند). در صحنهی بين المللی بسياری از جنگها، اگر چه نه همهی آنها به علت حسادت يك ملت به قلمروی ديگری آغاز شدهاند و همهی آنها از آن سرچشمه میگيرند، يا به خاطر احساس خطر ثروتمندانی كه از روی حسد محتاط شدهاند. يعنی جنگ به اين بهانه كه ملت ثروتمندی احساس میكند كه توسط كسانی كه مال و منال كمتری دارند در معرض خطر قرار گرفته و احتمال دارد كه آنها به موقعيت ممتازش حسادت بورزند. در همين رابطه دشوار است نپذيرفتن اينكه بيشتر احساسات ضدآمريكايی پس از 11 سپتامبر كه برخی از آنها با تمام وجود كينه توزانه هستند حد اقل تا حدی از حسادت ناشی شدهاند. نويسندهای هندی به نام راماچاندرا گوها در نشريهی گرانتا (Granta) مینويسد: «از ديدگاه تاريخی علت ضدآمريكاگرايی در هندوستان بيزاری زيباشناسانه از بزرگترين استعداد آمريكايی، يعنی پول در آوردن است». اما آيا «انزجار زيباشناسانه» میتواند در اينجا چيزی بيشتر باشد از نام مستعاری برای حسد كه به خوبی جامهی مبدل نپوشيده؟ اين همچنين میتواند يك آزمون رورشاخ (تعبير لكههای جوهر) باشد: بگو به چه حسادت میورزی و بدين ترتيب مطالب بسياری در بارهی خودت افشا خواهی كرد. البته میتواند همهی اينها باشد ـ و بلكه بيشتر. هيچ كس شك ندارد كه حسد هر چه هست واژهای است حاكی از اتهام: يكی از معدود واژههای باقی مانده در زبان انگليسی كه قدرت خود را در مبهوت كردن ديگران همچنان حفظ كرده است. ما اغلب میتوانيم به خوبی بخوابيم چنانچه در خصوص يكی از شش گناه كبير ديگر مورد اتهام قرار گرفته باشيم، اما متهم شدن به حسادت شديداً رنج آور است. يك چنين اتهامی به نحو روشنی يكراست به شخصيت انسان برخورد میكند. هرچند كه هيچكدام از تمامی گناهان كبيرهی ديگر مورد تاييد اديان نيستند، اما به طور كامل يك شخص را حقير نمیكنند، بی ارزش و كوچك جلوه نمیدهند و فاقد صلاحيت اعلام نمیكنند. يافتن معنای حسادت در واژه نامهی وبستر (Webster) معادل دقيقی ارائه نمیدهد: معنای اولی كه در آنجا در نظر گرفته شده است «بدخواهی و بدانديشی» است و معنای دوم «آگاهی دردناك يا رنج آور از امتيازی كه شخص ديگری از آن بهره مند است و شخص حسود آرزوی برخورداری از همان مزيت را دارد». فرهنگ آكسفورد كمی بهتر است: در آنجا حسد ابتدا به معنای «احساس شريرانه يا خصمانه، خصومت، بدخواهی، دشمنی و عداوت» در نظر گرفته شده و سپس «بدجنسی، آسيب، شرارت» آمده است. هردوی اين معادلها گنگ و پراز ابهام هستند. اما فرهنگ بزرگ اكسفورد در سومين معنای در نظر گرفته شده است كه به طور جدی دست به كار میشود. در آنجا حسد به «احساس خجالت و شرمساری و خصومتی كه به هنگام تأمل از امتياز برتر كه ديگری از آن بهره مند است در انسان ايجاد میشود» معنا شده است. كاربرد حسد در اين معنای سوم سرو و كله اش در حدود سال 1500 پيدا میشود. يك معنای چهارم هم افزوده شده است، معنايی كه در آن اين واژه بدون داشتن «قصد بد» (يا بار منفی) مورد استفاده قرار گرفته و در رابطه قرار داده شده است با (اول) اشتياق برای هم تراز شدن با ديگری در موفقيت، تفوق، رقابت و معنای (ب) از «اشتياق برای مزيتهايی كه شخص ديگری از آنها بهره مند است» میگويد. ارسطو در «فن بيان» از هم چشمی و تقليد به عنوان حسادت خوب اشاره میكند يا حسادتی كه به ستايش و بنابراين به تلاش برای تقليد از كيفيتهايی میانجامد كه شخص توسط حسادت ورزيدن به آنها آغاز میكند. با اين وجود بايد اضافه شود كه حسادت معمولاً بدين شكل عمل نمیكند. كمی حسادت ورزيدن بد نيست اما انباشته شدن از آن، همانگونه كه هركس آن را عميقاً احساس كرده باشد میداند عاقبت خوبی نداشته است. معانی كه در هر دو فرهنگ لغت آكسفورد و وبستر آمده به تمايز حساس بين حسادت ورزيدن و غبطه خوردن بی توجه است. اغلب مردم كه در آموختن تمايز مفيد مابين آنها ناكام ماندهاند به خطا هر دو واژه را به طور مترادف استفاده میكنند. اما من بر اين گمان هستم كه مردم هميشه چنين نمیكنند. H. W. Fowler در كتاب بی نظير خود «Modern English Usage» در 1926 برای هيچ كدام از دو واژه مدخلی در نظر نگرفته است، كه حكايت دارد از اين كه در گذشته در اين مورد سردرگمی وجود نداشته است. Brayan A. Garner در كتاب خود Dictionary of Modern American Usage در 1998 اشاره دارد كه نويسندهی دقيق ميان كاربرد اين دو واژه اختلاف قائل است. اما خودش به شخصه به اندازهی كافی چنين نمیكند. او مینويسد: «غبطه خودرن به طور كل محدود میشود به متنهايی كه در روابط عاطفی و عاشقانه درگيرند و حسادت ورزيدن به طور گسترده در تامل حاكی از رنجش شخصی سعادتمندتر استفاده میشود». با لذت عميق و متكلفانهای كه شخص در سرهم كردن كاربرد مورد تاييد يك اهل فن میبرد مايلم بگويم كه او «تقريباً اشتباه میكند». تمايز اصلی اين است كه انسان غبطه میخورد به آنچه يك نفر دارد و حسادت میورزد به آنچه ديگران دارند. غبطه خوردن هميشه دارای بار منفی نيست. همه چيز به كنار انسان میتواندغبطه خورد به شأن و منزلت، حقوق شهروندی و نيك نامی يك نفر. حسادت ورزيدن به استثنای كاربرد در مفهوم هم چشمی و تقليد ارسطويی آن دارای بار منفی است. اگر غبطه خوردن در اصطلاح كليشهای به عنوان ديو حسادت (هيولای سبز چشم) خوانده میشود، حسادت بايد ديو لوچ شرم روی، ديو چپ چشم شرمنده، ديو گرفته چشم خجالتی (با چشمانی قی كرده) باشد. اگرچه بين حسادت ورزيدن و غبطه خوردن اين مورد دومی است كه غالباً با اشتياق بيشتر احساس میشود اما همچنين میتواند مورد واقعیتر هم باشد: همه چيز به كنار، گاهی احساس غبطه خوردن برای يك نفر كاملاً معقول و درست است. و نه همهی غبطه خوردنها هميشه همان نقش حسادت عاشقانه است. شخص میتوان غبطه خورد ـ باز هم به درستی ـ به نيك نامی يك نفر، به صداقت و درستی او و ساير چيزهای خوب. احساس حسادت داشتن در هيچ مورد درست نيست. حسود بودن فی نفسه (ipso facto) خطاست. با صرف نظر از حسادت مبتنی بر هم چشمی وتقليد تنها جنبهی حسادت كه به نظر من دارای بار منفی نيست نوعی از آن است كه من به شخصه حس كرده ام، و گمان میكنم ديگرانی كه اين مقاله را میخوانند نيز حس كرده باشند: اين حسادتی است كه من آن را به عنوان حسادت توأم با حسن نيت (يا صميمانه) میپندارم و حالت حسودانهای است كه يك انسان نسبت به كسانی احساس میكند كه دارای ايمانی دينی، حقيقی، عميق و حاكی از هوشمندی هستند. ايمان دينی كه آنها را در تيرهترين بحرانها از جمله مرگ مشايعت میكند. چنانچه فردی به شخصه بی ايمان است اما آرزو دارد كه هيجان ايمان دينی را در خود احساس كند، در اين صورت من نمیتوانم از نامهی فلانری او كانر (Flannery O’Conner) مطلب بهتری را به او توصيه كنم. در آنجا پی به وجود خانمی میبريم كه در دههی سوم زندگی خود است، هنگامی كه قريحهی تابناك در او شكوفه داده اما میداند كه پيش از وقت خواهد مرد و در حاليكه توسط مذهب كاتوليك روحيه گرفته، بدون ترس و بدون برزبان آوردن حتی شكايتی با پايان زندگی خود مواجه میشود. در زمانی نه چندان دور من در وين اجرای بسيار فوق العادهای از سمفونی نهم بتهوون را شنيدم و بی اندازه توسط آن به هيجان آمدم، اما نمیتوانم جلوی شگفتی خودم را بگيرم از اين فكر كه چنانچه من در حالتی از ايمان مذهبی میبودم چقدر بيشتر به هيجام میآمدم زيرا سمفونی نهم به نظر من از بسياری جهات اثری است مذهبی. حسادت مبتنی بر حسن نيت دريغا كه حسادتی است كه شخص هيچ كاری در اين باره از دستش ساخته نيست، فقط اينكه میتواند آن را بی سر و صدا درون خود نگه دارد. حسادت همچنين بايد از حسرت چيزی را خوردن متمايز گردد. انسان ديگرانی را میبيند كه از آسودگی و فراغت اجتماعی قابل توجهی برخوردار هستند و آرزو میكند كه مانند آنها باشد، يا اينكه مشتاقانه احساس میكند چقدر خوب میبود كه برای بار ديگر میتوانست جوان شود. يا سخت مشقاق است كه ثروتمندتر باشد، يا برای آن كه قد بلند تر، لاغر تر، عضلانی تر، كمتر دستپاچه يا به طور كل زيباتر باشد روز شماری میكند. همهی اينها حسرت چيزی را خوردن است. حسادت هرگز عام نيست بلكه به طور كامل خاص است ـ حد اقل آن نوع حسادتی كه انسان شديداً در خود احساس میكند. شخص حسود گرايش دارد به اينكه يك جمع كنندهی بی عدالتی باشد. به قول ويليامهازليت «حسادت در ميان ساير تركيباتش علاقهی خاصی دارد به عدالت. ما نسبت به خوش بختی كه به نظرمان بی مورد يا دور از انصاف میآيد شديداً خشمگين میشويم اما نه در مقابل خوش بختی سزاوار و به حق». در اين مورد من فقط تا حدی حق را به جانبهازليت میدهم. حسادت اغلب احساساتی را بيان میكند كه بيشتر شخصی هستند تا اينكه حاكی از علاقهای برای عدالت باشند. در تمايز مفيد ديگر كيركگارد (Kierkegaard) در «بيماری تا به هنگام مرگ» مینويسد: «ديگران را تحسين كردن همان چشم پوشی سعادتمند است و حسادت ورزيدن به آنها از خود راضی بودن تاسف انگيز». در هر حال حسادت يك پرسش اصلی را مطرح میسازد: پس من چه؟ چرا آن مرد يا آن زن زيبا است، ثروتمند است، قدرتمند است، همهی جهان او را دوست دارند، و خيلی هنرهای ديگر دارد و يا در هر حال در هر چيزی نسبت به من سر است؟ چرا من نبايد آن گونه باشم؟ دوروتی سی يرس (Dorothy Sayers) در كتاب كوچكی در بارهی هفت گناه كبيره مینويسد: «حسادت مساوات طلب كبير است. اگر نتواند همه چيز را با بالا آوردن در يك سطح قرار دهد میخواهد همين كار را با پائئن آوردن سطوح انجام دهد. حسادت در بهترين حالت مثل يك آدم جاه طلب است و يك آدم پر افاده و در بدترين حالت مانند يك ويران كننده ـ به جای آن كه كسی را از خودش سعادتمندتر ببيند حاضر است كه همه يكجا درمانده و مفلوك باشند». شخص حسود ذهن خودش را به دست خود مسموم ميكند. حسادت معمولاً كمتر به اين كه يك نفر چه چيزهايی را ندارد میپردازد بلكه بيشتر به اين موضوع كه ديگران چيز چيزهايی را بيشتر دارند. ويژگی شديدی از تنگ نظری در حسادت جا خوش كرده است. در نتيجه حسادت شخص حسود را آن گونه كه امانوئل كانت در «متافيزيك اخلاق» میگويد «مصمم به بر باد دادن سعادت ديگران میكند». انسان ممكن است كه شخصی يا چيزی را ـ زندگی خانوادگی، سلامت، خوشبختی ديگر ـ حسادت برانگيز بخواند بدون اين كه كمترين قصد كينه يا عداوتی داشته باشد. به همين نحو، يك نفر میتواند بگويد: «من به دو ماه تعطيلات و مسافرت تو به جنوب فرانسه حسوديم میشود» بدون آن كه در ذهن گوينده نقشهی شومی برای آن كه خودش به جای آن دوست به آن تعطيلات برود باشد. يا شخص ديگری ممكن است بگويد: «من به مسئوليتهايی كه او در شغل خودش دارد حسوديم نمیشود» كه در اينجا منظور گوينده خرسند بودن از نداشتن چنين دردسرهای شغلی است. واژهی ديگری حد فاصل ميان حسادت و ستايش میبايست وجود میداشت كه ندارد، همان گونه كه لازم بود واژهی ديگری ميان استعداد و نبوغ میبود. زبان در اين گونه موارد بی كفايت است. همچنين حسادت را نبايد با بگومگوهای عمومی اشتباه گرفت. شخص ممكن است چيزی داشته باشد كه ديگری نيز همان را بخواهد ـ مشتریهای زياد، منصبی دولتی و بلند پايه يا پر اهميت، موقعيتی با اختيارات بسيار زياد ـ و شخص برای بدست آوردن اينها كمتر يا بيشتر به شكل پرخاشجويانه مبارزه يا رقابت میكند، اما در هر حال به صورت علنی و آشكار. صراحت طبيعت بازی را تغيير میدهد. حسادت هرگز به صورت علنی بروز نمیكند بلكه به صورت مرموز، همراه با توطئه و پنهانی است. هلموت شوك (Helmut Schoeck) در «حسادت: نظريهای برای رفتار جمعی» كه جامعترين كتاب در بارهی اين موضوع است اشاره میكند كه: «حسادت جريانی است بی صدا و مرموز و نه هميشه اثبات شدنی». حسادت برای آنكه حسادت باشد لازم است كه در پشت نكتهای پررنگ از بدخواهی و خباثت مخفی شده باشد ـ گاهی البته بيش از فقط يك نكته. La Rochefoucauld هنگامی كه نوشت: «در بدبختی و مصيبتی كه برای بهترين دوستان خودمان پيش میآيد هميشه چيزی را پيدا میكنيم كه برای ما ناخوشايند نيست (2)» باب موضوع حسادت را با ظرافت تمام به عنوان دشنهای سيمين گشود. بله، در حقيقت آن چيزی كه ابداًَ ناخوشايند نيست. حسادت، اين نازنين ديرينهی ما. ـــــــــــــــــــــ 1: The Washington Monthly, July/August 2003 2: به قول يكی از متفكرين دينی معاصر ما هميشه در بدبختی ديگران تشفی میيابيم (كه البته بنده چندان با اين نظريهی موافقتی ندارم). مترجم. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |