| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
محافظت از آزادی در برابر
دموكراسی
نگاهی به كتاب «آيندهی
آزادی: مردمسالاری ليبرال در خانهی خود و در خارج از آن» اثر فريد
ذكريا
راجر
سكروتن
آمريكن كنزرواتيو، ژوئن ٢٠٠٣ (١) برگردان: علی محمد طباطبايی جمعه ١٣ تير ١٣٨٢ نويسندگان عهد باستان كه به مضمونهای سياسی میپرداختند به ندرت قانون اساسی كاملاً مردم سالارانه را توصيه كردهاند. دليل آن اين است كه بدون نظارت نيروهای تعديلی قدرتمند دموكراسی هر لحظه ممكن است كه به حكومت چماق رو به زوال گذارد. اين استدلال توسط متفكرين بعدی پالايش داده شد، به ويژه توسط الكسی د توكويل و جان استوارت ميل در قرن نوزدهم. هر دوی آنها در برابر «استبداد اكثريت» اعلام خطر نموده بودند. به ادعای آنها چنانچه قانون اساسی حقوق و آزادیهای افراد و اقليتها را محافظت نكند گزينش مردم سالارانه میتواند هركس در هر زمان را مورد تهديد قرار دهد ـ به همانگونه كه در آلمان هيتلری روی داد. در تعبيری ديگر استدلال آنها به ما میگويد كه در گزينش مردم سالارانه چيزی كه ذاتاً ليبرال باشد وجود ندارد و اينكه آزادی فردی بيشتر میتواند تحت يك حكومت مبتنی بر نجيب زادگی (آريستوكراسی) حراست شود بجای آنكه در معرض خطر هوسهای خشم مردم سالارانه باشد. در واقع اين همان چيزی است كه ادموند برك میانديشيد و آنچه او در بررسی عظيم خود از انقلاب فرانسه به عنوان مثالی مناسب نشان داده بود. با وجوديكه اين استدلال شناخته شده است ـ و در واقع نه چيزی بيش از دريافت همگانی ـ به طور پيوسته توسط مردم معاصر فراموش گرديده، كسانی كه گزينش عمومی را به عنوان تنها ملاك حقانيت مستمسك قرار میدهند از ترس آن كه مبادا بر حكومت نخبگان صحه گذارند و مشی رسمی برابری انسانی را نقض كنند. فريد ذكريا سردبير نيوزويك انترناشنال در بررسی بسيار وسيع و به خوبی مورد بحث قرار گرفتهی خود صدماتی را نشان میدهد كه توسط جستجوی نه چندان ظريف انديشهی مردم سالاری ايجاد میگردد. وی برای بار ديگر جامعهای را مورد دفاع قرار میدهد كه در آن نخبگان با جايگاه اصلی خود سازگار میشوند و برای آنچه هستند مورد احترام قرار میگيرند ـ يعنی محافظان راستين آزادی فردی و كسانی كه در حفظ نظم، قانون و پاسخ گويی در قلمروی عمومی سهم عمدهای دارند. دلايل او به ويژه اكنون مقتضی است، يعنی زمانی كه نيروهای متحد توسط وضع كردن راه و رسم مردم سالارانه به مردم عراق در حال تلاش آوردن آزادی به آن كشور هستند. همانگونه كه ذكريا اشاره میكند مردم سالاری هم میتواند به ديكتاتوری منتخب ملايان ختم شود و هم به يك جامعهی مدنی مدرن، زيرا مردم سالاری بدون حكومت قانون برابر است با حكومت چماق، و حكومت قانون توسط روشهای مردم سالارانه بنياد نهاده نمیشود. آن ديكتاتوری منتخب كه اپوزيسيون را خاموش ميكند كار سياسی را نيز نابود میكند. فقط آنجا كه انسانها برای مخالفت كردن آزاد باشند گزينش اصيل مردم سالارانه مقدور است. از اين رو آزادی بايد در فهرست آرزویهای محال سياستمداران ما مقام بالاتری را اشغال كند. شما میتوانيد آزادی داشته باشيد بدون برخوردار بودن از مردم سالاری، اما نمیتوانيد مردم سالاری داشته باشيد بدون آزادی: چنين است درس عبرتی كه میتوان از تاريخ اروپا آموخت. قبل از مستقر شدن رژيمهای مردم سالارانه بايد مطمئن گرديد از اينكه حاكميت آزادیهای شهروندی به طور كامل تحت سلطهی قانون قرار گرفته است، همچنين چرخش مقامها و منصبها و آزادی مخالفت كردن. ذكريا بر اين عقيده است كه اين نهادها با ظهور طبقهی متوسطی كه به لحاظ اجتماعی دارای تحرك است به طور طبيعی پديدار میشوند. به همين دليل است كه گذار به مردم سالاری در كشورهايی موفقيت آميز خواهند بود كه سرانهی توليد ناخالص ملی (GDP) آنها بين سه تا شش هزار دلار باشد، اما نه در كشورهايی كه در آنها اين سرانه به طرز چشمگيری پايينتر است. استدلال او دراين خصوص مقتضی و خيره كننده است. همانگونه كه ذكريا به خوبی بيان میكند اختلاف بزرگی وجود دارد در جهان ميان كشوری كه توليد ناخالص ملی نسبتاً بالای خود را از طريق كار شهروندان خودش كسب میكند و كشورهايی كه در آنها اين سرانه صرفاً از طريق فروش بعضی منابع طبيعی مانند نفت حاصل میشود. توليد ناخالص ملی بالا در عربستان سعودی نوعی توهم سياسی است زيرا به هيچ وجه نشانگر ظهور طبقهی متوسط كاردان يا مطالبهی آزادی، قانون و حق شهروندی نيست كه يك چنين طبقهای آنها را ناگزير پديد خواهد آورد. به يمن نفت، عربستان سعودی در شرايط نظام فئودالی قرار دارد، حتی با وجويكه میتواند شهروندان خود را ـ كسانی كه البته شهروند واقعی نيستند بلكه اتباع يا رعيت هستند ـ در همان سبك زندگانی طبقهی متوسط پذيرايی كند. استدلال ذكريا در ادامهی مطلبش به نحو فزايندهای به سوی وضعيت آمريكا متوجه میشود و صدمهای كه بر قراری و ايجاد مردم سالاری هنگامی كه بدون هرگونه مزاحمت و كاملاً آزادانه به جلو میرود به نهادهای اجتماعی و سياسی آمريكا آن گونه كه وی معتقد است وارد میكند. در اينجا او حقيقتی را روشن میكند كه پيش از اين در ذهنهای بنيان گذاران آمريكا بوده است، يعنی آنچه تحت تاثير استنباط مونتسكيو از تفكيك قوا قرار گرفته بود. او از اين عقيده دفاع میكند كه مردم سالاری از بنياد با نخبگان مخالف است. اما همچنين به آنها نيز نيازمند است، زيرا مردم سالاری نمیتواند بدون حكومت قانون، بدون منصبها و منزلتهايی كه تحت تاثير شور و هيجانات عامه پسند قرار نمیگيرند به حيات خود ادامه دهد، و بدون آن نوع از خادمين مردم كه موقعيت اجتماعی آنها به اندازهی كافی ايمن هست تا انجام وظيفه به مردم را به عنوان پاداشی برای خود تلقی كنند. به طور خلاصه مردم سالاریها محتاج بوجود آوردن نوع مختص خود از حكومت مبتنی بر نجيب زادگی هستند. توكويل میانديشيد كه آمريكا چنين مرحلهای را از سر گذرانده است، يعنی از طريق مقامهايی كه خود را وقف نظام قضايی كردند و از طريق انجمنهای كوچك بسيار كه منزلت اجتماعی را در سطحی محلی به كسانی اعطاء كردند كه به خدمت مردم میپرداختند. اما ذكريا استدلال میكند كه قانون منزلت خود را اكنون از دست داده، چرا كه انديشهی مردم سالاری قانون را به نفع خود تصاحب كرده، در كشوری كه همه به قانون دسترسی دارند. دادخواهی به معنای تلاش برای سود شخصی است، و حقوق دانان تبديل میشوند به تاجرينی اهل خطر كه برای آنها عدالت ارزش ويژهای ندارد. در واقع ذكريا فشار ايجاد دموكراسی را به عنوان قدرتی رو به نزول میبيند كه سطح اجتماعی، فرهنگی و فكری هر نهاد را نزول میدهد، از كليسا و مطبوعات گرفته تا مجلس سنا و مدرسه. شايد بعضی از خوانندگان كتاب ذكريا را تا به آخر ادامه ندهند و بخشهای آخر كتاب وی را صرفاً بدبينانه و توديعی تلقی كنند، زيرا يقيناً بسياری از چيزهايی كه او مورد شكوه قرار میدهد به نظر میرسد كه عميقاً در فرهنگ مدرن ريشه دوانيده و تثبيت شدهاند و از اين رو نمیتوانند به كمك هرگونه تصميم سياسی قلع و قمع شوند. بسياری از آنها همان اندازه كه برای رای دهندگان سودمنداند برايشان هزينههايی نيز بوجود میآورند. با اين وجود در پافشاری ذكريا مبنی بر اينكه ايجاد مردم سالاری به تنهايی كافی نيست و اين كه نهادها و منصبها بايد از دسترس و ذائقههای عمومی ايمن شوند چنانچه قرار است كه آزادی مورد غفلت قرار نگيرد و اينكه دموكراتيزه كردن فرهنگ سهم بسزايی در متزلزل كردن منزلت آمريكای مدرن دارد میتوان گفت كه كاملاً حق با اوست. اما من مايلم كه هنوز هم از اين فراتر بروم واظهار نظر كنم كه آنچه دشمنی تروريستهای اسلامی را برانگيخته نه شرايط مادی و نه سياسی آمريكا است بلكه دموكراتيزه كردن فاحش گسترههايی است كه پارسامنشی به طور سنتی آنها را محافظت میكرد. همانگونه كه ذكريا هم میداند ايجاد دموكراسی (دموكراتيزه كردن) در جستجوی تبديل هر ارزشی است به يك قيمت و سپس پايين آوردن آن به نازلترين نرخی كه بازار در برابر آن تاب میآورد. اين همان سرنوشتی بود كه بر سر فرهنگ آمد، از طريق سريالهای خندهدار و ميزگردهای تلويزيونی، از طريق MTV و موسيقیهای تصويری، از طريق اينترنت و بيش از همه هرزه نگاری (پورنوگرافی) كه توسط حقوقدانان محافظت میشود، همان كسانی كه به آن قانون اساسی متوسل میشوند كه برای ممنوع كردن چنين چيزهايی به طور دقيق برنامهريزی شده بود. و اينها همان محصولاتی هستند از فرهنگ مدرن كه دارای بزرگترين و تكان دهندهترين تاثيرات بر مسلمانان پارسا هستند. كتاب فريد ذكريا انباشته است از مثالهايی بجا و مناسب. هوش و نگاه تيزش وقايع روشنگر كتاب او را همانقدر كه آموزنده هستند چالش برانگيز نيز ساخته است. در پس اظهار تاسف او خواننده «دلسوزی شديد يك شفادهنده» را حس میكند ـ اشتياقی پر شور برای كمك به هم نوعان خود و احياء كردن نوعی از نظم و ترتيب كه در آن انرژیهای انسان دوستانه به هدر نخواهند رفت. ذكريا حتی در بدبينانهترين قسمتهای كتابش باز هم پرتوی از اميد میپراكند، زيرا كتاب او گذشته از هر چيز ديگر به يادمان میآورد كه هنوز هم در آمريكا از همبستگی جمعی خبری هست و اين كه میتواند روان يك شهروند آمريكايی را كه به عنوان فردی مسلمان در هند بزرگ شده است از خود انباشته كند. ------------------- راجر سكروتن فيلسوف و سردبير پيشين (Review Salisbury UK) و نويسندهی كتابهای بسياری است. آخرين كتاب او «غرب و ديگران: جهانی سازی و تهديد تروريستی» است . ــــــــــــــــــ ١- The American Conservative, june 16, 2003 |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |