‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





طغيان اسلام
منازعه با غرب چه وقت آغاز شد و چگونه می‌تواند به پايان رسد؟
(بخش هفتم و پايانی)
 
برنارد لوئيس
نيويوركر، 14 آوريل 2003
برگردان: علی‌محمد طباطبايی
سه‌شنبه ۳ تير ۱۳۸۲

شكی وجود ندارد كه تاسيس القاعده و بيانيه‌های پی در پی برای جنگ توسط اسامه بن لادن آغاز دوره‌ی جديد و ناميمون از تاريخ اسلام و تروريسم را رقم می‌زند. عواملی كه بن لادن را به اقدامات خود تحريك كرده است، همانگونه كه خود بارها به روشنی بيان داشته حضور نظامی آمريكا در عربستان طی جنگ خليج ـ برابر با هتك حرمت سرزمين مقدس ـ و استفاده‌ی آمريكا از خاك عربستان سعودی به عنوان پايگاهی برای حمله به عراق بوده است. اگر عربستان نمادين‌ترين جايگاه در جهان اسلام است، بغداد نيز به عنوان مركز خلافت برای نيم هزاره و صحنه‌ی بعضی از باشكوه‌ترين فصل‌های تاريخ اسلام بايد به عنوان دومين جايگاه در تاريخ اسلام محسوب شود.
اما به احتمال بسيار زيادی بايد عامل مهم تری وجود داشته باشد كه محرك بن لادن بوده است. در گذشته مسلمانان می‌توانستند در مبارزه‌ی خود با غرب پيوسته به دشمنان ديگر غرب روی آورند، چه برای همدردی و دلگرمی و چه برای دريافت كمك‌های مادی و نظامی. بعد از فروريزی اتحاد شوروی برای اولين بار و پس از گذشت قرن‌ها ديگر چنين دشمن نيرومند و مفيدی وجود نداشت. بعضی از كشورهايی را می‌شد يافت كه مشتاق مبارزه با غرب باشند، اما آنها همگی برای بازی كردن نقش رايش سوم يا اتحاد شوروی فاقد امكانات لازم بودند. بن لادن و دار و دسته‌ی نظامی اش به سرعت درك كردند كه در تركيب بندی جديد قدرت جهانی، چنانچه مايل به مبارزه‌ی نظامی با آمريكا باشند بايد به تنهايی دست به اقدام بزنند. در حدود يازده سال پيش از اين، آنها القاعده را تاسيس كردند كه كهنه سربازان بسياری را از افغانستان در خود گنجاند. وظيفه‌ی آنها شايد به چشم ديگران وحشتناك می‌رسيد اما نظر خودشان چيز ديگری بود. در چشم انداز آنها، تا بدين جا در بيرون انداختن روسيه از افغانستان موفق شده بودند، شكستی چنان قاطع كه يكراست به فروريزی اتحاد شوروی منتهی شد. با غلبه بر چنين ابرقدرتی كه آنها هميشه آن را به عنوان مخوف‌تر از ديگری می‌انگاشتند، اكنون احساس می‌شد كه آماده‌اند برای دست و پنجه نرم كردن با ديگری. دلگرمی آنها برای چنين امر خطيری عقيده‌ای بود كه غالباً توسط اسامه بن لادن بيان شده است مبنی بر اينكه در ميان حريف‌های آنها آمربكا يك ببر كاغذی بيشتر نيست.
تروريست‌های اسلامی پيش از اين نيز با چنين باورهايی به حركت واداشته شده بودند. يكی از حيرت انگيز‌ترين افشاگری‌ها از خاطرات كسانی كه سفارت آمريكا را در تهران از 1979 تا 1981 به اشغال خود درآورده بودند اين بود كه قصد اوليه‌ی آنها اشغال سفارت و نگه داشتن گروگان‌ها فقط برای چند روزی بيشتر نبود. آنها نظر خود را هنگامی تغيير دادند كه بيانيه‌های واشنگتن به وضوح نشان دادند كه هيچ خطر جدی متوجه‌ی گروگان گير‌ها نيست. آنها توضيح دادند كه چون می‌ترسيدند رئيس جمهور جديد آمريكا رونالد ريگان با اين مسئله احتمالاً « مانند يك كابوی » برخورد كند سرانجام گروگان‌ها را آزاد كردند. بن لادن و پيروانش آشكارا چنين دلواپسی نداشتند و نفرت آنها نه توسط ترس محدود شده و نه با ملاحظه كاری تضعيف شده بود. آنها به طور پی در پی به عنوان سابقه‌ی تاريخی به عقب نشينی آمريكا از ويتنام، لبنان و ـ آنچه در نظر آنها مهمتر از بقيه بود ـ از سومالی استناد می‌كردند. اشاره‌ی بن لادن در مصاحبه‌ای با جان ميلر از «‌ای بی سی نيوز » در 28 مای 1998 به ويژه گويا و افشاگرانه است: « ما در ده سال گذشته زوال دولت آمريكا را شاهد بوديم و ضعف و زبونی سربازان آنها را. دولتی كه آماده است جنگ‌های سرد به راه بيندازد و برای جنگ‌های طولانی مدت تمايلی ندارد. اين موضوع در بيروت به ما ثابت شد، هنگامی كه نيروی دريايی پس از دو انفجار پا به فرار گذاشت. اين مسئله همينطور معلوم ميكند كه آنها می‌توانند ظرف كمتر از 24 ساعت منطقه را ترك كنند و عيناً همين در سومالی تكرار شد... جوان‌ها از روحيه‌ی ضعيف سربازان آمريكايی شگفت زده شده‌اند... پس از چند ضربه آنها عاجزانه فرار را بر قرار ترجيح دادند... آنها فراموش كرده‌اند كه در نظم نوين جهانی رهبر جهان هستند. رفتند، جنازه‌هايشان را و شكست شرم آورشان را به زحمت با خود بردند ».
هنگامی كه سخنگويان دولت آمريكا از به ميان كشيدن پای كسانی اجتناب كرده‌اند كه اغلب مردم خاورميانه آنها را مسبب حمله‌های نظامی به اهداف آمريكايی می‌دانند يا حتی در تبرئه كردن آنها عجله به خرج داده‌اند استنباط‌هايی از اين قبيل دريافت شده است. مثال خوب در اين مورد تكذيب رسمی مكرر هرگونه دخالت عراق در حوادث 11 سپتامبر است. اين احتمالاً درست است كه هيچگونه شواهدی از دخالت عراقی‌ها در اين خصوص وجود ندارد و اينكه حكومت آمريكا در تهمت نابجا زدن بی ميل است ـ اما برای مردم خاورميانه مشكل است ايستادگی در برابر اين تصور كه اين امتناع از متهم به همكاری كردن صدام حسين نه به علت نگرانی از جنبه‌های قانونی بلكه به علت ترس آمريكا از مواجه با صدام است. او در واقع می‌تواند دشمن ترسناكی باشد (1). اگر صدام با تصور انهدامی قريب الوقوع مواجه گردد، يعنی آنچه در يك رويارويی واقعی اجتناب ناپذير است، هرگز كسی نمی‌داند كه او با زرادخانه‌ی قابل توجه از سلاح‌های نامتعارف چه ممكن است كه انجام دهد. يقيناً در چنين حالتی او از هيچ چيز اكراه نخواهد داشت يا حتی از اين ملاحظه كه بزرگترين قربانی‌های چنين حمله‌هايی مردم خود او و همسايه‌های نزديكش خواهند بود.
برای اسامه بن لادن سال 2001 حاكی است از سرگيری جنگی برای سلطه‌ی دينی بر جهان كه در قرن هفتم آغاز شده بود. برای او و پيروانش اكنون لحظه‌ی استفاده از فرصت‌ها است. امروز آمريكا نمونه و تجسم رهبری دارالحرب است و مانند روم و بيزانس انحطاط يافته و فاسد شده است و آماده است برای سرنگون شدن. نام گذاری « شيطان بزرگ » برای آمريكا توسط آيت الله خمينی موضوعی كاملاً گويا است. در قرآن شيطان به عنوان « اغوا گر مكار كه در قلب‌های انسان‌ها نجوا می‌كند » توصيف شده است. اين همان نكته‌ی اصلی در مورد شيطان است: او نه يك فاتح است و نه يك استثمارگر ـ او فقط يك اغوا گر است و برای اعضای القاعده اين همان فريبندگی آمريكا است كه مظهر بزرگ‌ترين تهديد برای اين نوع از اسلام است كه آنها مايل به تكليف كردن بر نزديكان مسلمان خود هستند. اما ديگرانی نيز وجود دارند كه برای آنها آمريكا نوع ديگری از اغوا گری را عرضه می‌كند ـ وعده‌ی حقوق بشر، نهادهای آزاد و دولتی انتخابی و پاسخگو. تعداد رو به افزايشی از اشخاص وحتی بعضی جنبش‌ها وجود دارند كه وظيفه‌ی پيچيده‌ی مطرح كردن و ترويج چنين نهادهايی را در كشورهای خودشان به عهده گرفته‌اند. تلاش‌های مشابهی كه ذكرشان رفت امروز به رژيم‌های فاسد بيشمار منتهی شده‌اند. در ميان 57 دولت عضو سازمان كنفرانس اسلامی فقط تركيه است كه طی سال‌های طولانی نهادهای دموكراتيك را به كار گرفته و علی رغم دشواری‌ها و مسائل موجود، در تاسيس اقتصاد ليبرال، جامعه و نظم سياسی آزاد پيشرفت‌هايی كرده است.
در دو كشور عراق و ايران كه رژيم‌های آنها به شدت ضد آمريكايی هستند، مخالفان دموكراتی وجود دارند كه قادر به دست گرفتن زمام امور و ايجاد دولت می‌باشند. ما می‌توانيم اقدامات زيادی برای كمك به آنها انجام دهيم، كه تا به حال البته كار چندانی نكرده ايم. در بيشتر كشورهای منطقه انسان‌هايی وجود دارند كه در ارزش‌های ما سهيم هستند و با ما همدلی نشان می‌دهند، و مايل هستند كه در شيوه‌ی زندگانی ما شريك باشند. آنها آزادی را درك می‌كنند و می‌خواهند در خانه‌ی خود از آن بهره مند گردند. برای ما كمك كردن به آنها دشوار است اما حد اقل اينكه نبايد مانع اقدامات خود آنها شويم. اگر آنها موفق بشوند ما دوستان و متحدينی خواهيم داشت به معنای دقيق كلمه و نه فقط در مفهوم ديپلماسی.
در اين ميان مسائل البته قدری پيچيده‌تر شده‌اند. اگر بن لادن در قانع كردن جهان اسلام در پذيرش نظرگاه و رهبری خودش موفق گردد، در اين صورت بايد چشم به راه جنگ و ستيز طولانی و تلخی باشيم و البته نه فقط ما آمريكايی‌ها به تنهايی، دير يا زود القاعده و گروه‌های خويشاوندش با همسايه‌های ديگر اسلام بر خورد خواهند كرد ـ با روسيه، چين و هند ـ كسانی كه شايد در مقايسه با آمريكايی‌ها و در استفاده از قدرت خود در برابر مسلمان‌ها و حرمت آنها كمتر نازك دل از آب درآيند. اگر بن لادن در ارزيابی‌های خود دقيق باشد و در جنگ خود موفق گردد آنگاه آينده‌ای تاريك در انتظار جهان خواهد بود، به ويژه در آن بخش از جهان كه اسلام را در بر گرفته است.

پايان
ــــــــــــــــــــــــــــ
1: اين مقاله برای اولين بار در تاريخ 19 نوامبر 2001 در نشريه‌ی نيويوركر به چاپ رسيد و تاريخ 14 آوريل 2003 كه در عنوان ترجمه‌ی من آمده است مربوط به انتشار مجدد آن می‌باشد.
 
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de