| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
طغيان اسلام
منازعه با غرب چه وقت آغاز شد و چگونه میتواند به پايان رسد؟ (بخش ششم) برنارد لوئيس
نيويوركر، ١٤ آوريل ٢٠٠٣ برگردان: علیمحمد طباطبايی يكشنبه ١ تير ١٣٨٢ ٦ – ظهور تروريسم اسامه بن لادن و پيروان او در القاعده چه
بسا نمايندگان راستين اسلام نيستند و بيانيهها و عمليات آنها يكراست با اصول عقايد
و تعاليم اسلامی در تناقض است، اما در هر حال آنها از درون تمدن اسلامی
برخاستهاند، درست به همانگونه كه هيتلر و نازيسم از درون تمدن مسيحی. بنابراين
آنها را بايد در زمينه و موقعيت فرهنگی، دينی و تاريخی خودشان مشاهده و درك كرد.
چنانچه به سابقهی تاريخی رويكرد اسلام به جنگ نظر افكنده شود، مشاهده میگردد كه تفاوت چندانی به شيوهی برخورد مسيحیها به مسئله مورد نظر ندارد، و يا با يهودیها چه در گذشتهی بسيار دور و چه امروز، يعنی هنگامی كه امكان انتخاب برای شركت در جنگ برايشان فراهم است. در حاليكه مسلمانان بسيار فراوانتر از مسيحیها بر ضد پيروان عقايد ديگر وارد نبرد شدهاند تا آنها را در چارچوب دين خود قرار دهند، مسيحیها ـ به استثنای در خور توجه جنگهای صليبی كه تقليدی بود از روشهای اسلامی ـ پيوسته آمادگی بيشتری برای داخل شدن در جنگ بر ضد هم كيشان خود داشتند، يعنی آن دسته از مسيحیهايی كه به عنوان نفاق افكن يا بدعت گذار تلقی میشدند. بدون شك اسلام به علت نقش سياسی و نظامی بنيان گذارش و با توجه به واقعيتهای روابط اجتماعی خود، ديدگاهی كه بيشتر میتوان آن را عمل گرا ناميد برمی گزيند تا مسيحيت. از آنجا كه در اسلام از همان آغاز جنگيدن برای ايمان وظيفه و تعهدی دينی بود، به تفصيل به امر جنگ و جنگيدن نظم بخشيده شده است. قواعد دينی اسلام يا همان شريعت مفصلاً به مواردی از قبيل آغاز كردن جنگ، بستن قرار داد، از سرگيری خصومتها، پرهيز از صدمه به كسانی كه در جنگ شركت ندارند، رفتار با اسرا، تقسيم غنائم و حتی نوع سلاحی كه بايد مورد استفاده قرار گيرد میپردازد. بعضی از اين قواعد توسط مفسرين تندروی امروزی ماست مالی شدهاند، كسانی كه از بنيادگرايان حمايت میكنند و ساير قواعد آن مورد بی اعتنايی قرار گرفتهاند. اما در بارهی تروريسم چه میتوان گفت؟ پيروان بسياری از عقايد دينی بعضی مواقع دين را در روشهای آدم كشی چه به صورت انفرادی و چه دسته جمعی فراخواندهاند. دو واژه از چنين جنبشهايی در اديان شرقی وجود دارد كه حتی به درون زبان انگليسی راه يافته است: « thug » به معنای تبهكار يا آدمكش كه از زبان هندی ريشه گرفته و ديگری « assassin » باز هم به معنای آدمكش و قاتل يا فدايی اسماعيلی و عضو فرقهی حشاشين كه از خاورميانه مشتق شده است. هردوی اين كلمات به يادآوری فرقههای دينی متعصب كه صورت رايج عبادت كردن آنها به قتل رساندن كسانی بود كه به عنوان دشمن نگريسته میشدند میپردازد. پرسش از قانونی و شرعی بودن قتل مخالفين در اسلام ابتدا در ٦٥٦ ميلادی مطرح شد، هنگامی كه خليفهی سوم عثمان به دست شورشيان مسلمان و پرهيزكار به قتل رسيد، كسانی كه معتقد بودند با كشتن او در حال انجام ارادهی خداوندی هستند. بهانهی اولين سلسله از جنگهای داخلی در اسلام اين پرسش بود كه آيا شورشيانی كه خليفه را به قتل رساندهاند از فرامين الهی با اين عمل تبعيت كردهاند يا برعكس آنها را زير پا گذاردهاند. قوانين و سنت اسلامی به طور كاملاً روشنی سفارش به اطاعت از حكام اسلامی نموده است. با اين وجود آنها دو گفتهی مشهور از پيامبر را نقل میكنند كه: « در انجام گناه هيچ گونه اطاعت از حاكم جايز نيست » و « از هيچ مخلوقی بر ضد خالقش اطاعت نكنيد ». هنگامی كه يك فرمانروا به انجام عملی دستور میدهد كه مخالف قوانين خداوند است آنگاه وظيفهی اطاعت كردن با سرپيچی نمودن جايگزين میشود. انديشهی بيداد كشی « tyrannicide » ـ يعنی از ميان برداشتن موجه يك حاكم مستبد ـ توسط اسلام ابداع نشده است: اين روش در عهد باستان، ميان يهودیها، يونانیها و رومیها به يك اندازه رايج بود و هركس كه به چنين عملی مبادرت مینمود غالباً به عنوان قهرمان مورد تشويق مردم قرار میگرفت. اعضای فرقهی اسلامی كه در قرنهای يازدهم الی سيزدهم ميلادی به حشاشين معروف بوده و در ايران و سوريه مستقر بودند ظاهراً اولين فرقهای بودند كه قتل مخالفين خود را به يك نظام و يك ايدئولوژی تغيير ماهيت دادند. تلاشهای آنها بر خلاف باور عموم در درجهی اول نه بر ضد جنگجويان صليبی بلكه بر ضد رهبران سياسی هدف گرفته شده بود، يعنی كسانی كه از نظر آنها به عنوان غاصب، بی دين و خدانشناس نگريسته میشدند. از اين نظر حشاشين نياكان راستين بسياری از به اصطلاح تروريستهای اسلامی روزگار ما هستند كه بعضی از آنها به صراحت به اين موضوع اشاره میكنند. نام حشاشين كه دارای اشارهی ضمنی به « طالب حشيش » است توسط دشمنان مسلمانشان به آنها داده شد. آنها خود را فدائيان میناميدند ـ كسانی كه برای قربانی كردن جان خود در راه هدفهايشان آماده بودند. اين اصطلاح دوباره توسط مقليدن امروزی آنها باب گرديده و انتخاب شد. هرچند كه از دو نظر ـ از نظر انتخاب سلاح و شخصی كه بايد به قتل برسد ـ حشاشين به طور قابل توجهی از دنباله روان امروزی خود متفاوت هستند. قربانی هميشه يك نفر بود ـ رهبری سياسی، نظامی يا دينی والا مقام كه به عنوان سرچشمهی شر نگريسته میشد و فقط او بود كه كشته میشد. اين عمل تروريسم به معنای امروزی آن نبود بلكه آنچه كه شايد بتوان آن را « قتل تعين شده از روی هدف » ناميد. ابزار كار هميشه يكسان بود: خنجر. حشاشين استفاده از زهر، تيروكمان وساير سلاحهايی كه از فاصلهی دور قابل استفاده بودند را كسر شأن خود میدانستند و كسی كه برای ترور انتخاب میشد هرگز انتظار نداشت ـ يا بلكه مايل نبود ـ كه پس از انجام عملش زنده بماند، يعنی عملی كه سعادت ابدی را برای او تضمين میكرد. ليكن تحت هيچ شرايطی او دست به خودكشی نمیزد، بلكه بدست كسانی كه اسيرش میكردند كشته میشد. قرن بيستم از سرگيری چنين عملياتی را با خود آورد، هرچند از نوعی ديگر و برای منظورهايی متفاوت. در اين قرن تروريسم همچنين دورههای چندی را از سر گذراند. طی آخرين سالهای امپراتوری بريتانيا، انگليسیها با حركتهای تروريستی در سرزمينهای تحت الحمايهی خود در خاورميانه مواجه گرديدند كه هركدام از آنها معرف فرهنگی متمايز بود: يونانیها در قبرس، يهودیها در فلسطين و عربها در عدن. هر سهی آنها با انگيزههای ملی گرايانه و نه دينی به فعاليت میپرداختند. هرچند كه آنها از جهت زمينه و شرايط سياسی با يكديگر بسيار متفاوت بودند اما در شيوهی عمليات نظامی خود به ميزان بسيار زيادی شباهت داشتند. قصد آنها قانع ساختن ارتش امپراتوری به اين واقعيت بود كه ماندن در منطقه ارزش پرداختن هزيهی اقامت با خون خود را ندارد. روش آنها در درجهی اول حمله به نيروهای نظامی و تاحدی به پرسنل و تأسيسات اداری بود. هر سهی اين گروهها فقط در داخل منطقهی خود دست به اقدامات نظامی میزدند و به طور كل از خسارتهای اضافی و فرعی پرهيز مینمودند و همگی آنها در مجاهدتهای خود كامياب شدند. به يمن تكامل سريع رسانهها به ويژه تلويزيون، شكلهای جديدتر تروريسم اهداف خود را نه به سوی دشمن معين و محدود بلكه به سوی افكار عمومی مردم جهان نشانه گيری كردند. هدف اصلی ديگر شكست دادن يا حتی تضعيف دشمن از جهت نظامی نبود بلكه مطرح شدن در سطح جهانی و بدست آوردن معروفيت و شهرت بود ـ يعنی نوعی پيروزی روانی. بدون شك در ميان گروههايی كه از هر نظر در اين گونه روشها به موفقيت بسيار رسيدند در درجهی اول سازمان آزادی بخش فلسطين بود. پی. ال. او در ١٩٦٤ تاسيس شد اما از ١٩٧٠ اهميت يافت، يعنی پس از شكست ارتشهای متحد اعراب در جنگ شش روزه. اكنون ديگر رويارويیهای متعارف شكست خورده بود و وقت آن بود كه روشهای ديگر آزمايش شوند. اهدافی در اين شكل از تلاش مسلحانه حمله به تاسيسات دولتی و نظامی نبود كه معمولاً به خوبی محافظت میشدند، بلكه مكانهای عمومی و اجتماعاتی از هر شكل بود كه همگی غير نظامی (سيويل) بودند و اهدافی كه در آنها قربانی لزوماً ارتباطی با دشمن اعلام شده از قبل نداشت. مثالهايی از اين دست شامل ربودن سه فروند هواپيما ـ يكی سوئيسی، ديگری انگليسی و سومی آمريكايی ـ در ١٩٧٠ بود كه همگی به عمان برده شدند. در ١٩٧٢ قتل ورزشكاران اسرائيلی در ورزشگاه المپياد مونيخ روی داد، در ١٩٧٣ اشغال سفارت عربستان در خارطوم و قتل دو ديپلمات آمريكايی و يك بلژيكی در آنجا. مورد ديگر تصرف كشتی تفريحی ايتاليايی آشيل لورا در ١٩٨٥ بود. حملههای ديگر متوجهی مدرسهها، مراكز بزرگ خريد، ديسكوتكها، پيتزافروشیها و حتی مسافرانی كه در فرودگاههايی در كشورهای اروپايی در صف ايستاده بودند میشدند. اينها و ساير حملههايی كه توسط پی. ال. او ترتيب داده شدند بی درنگ و به طور چشمگيری در رسيدن به اهداف خود موفق بودند، يعنی تسخير كردن تيترهای درشت صفحات اول روزنامهها و تلويزيون. آنها همچنين در مكانهايی كه انتظارش نمیرفت حمايتهای بسياری به سوی خود جلب كردند و حتی مجرمين خود را برانگيختند تا نقشی در نمايش نامههايی در روابط بين المللی بازی كنند. تعجبی ندارد كه ديكران نيز به پيروی از روش آنها تحريك شدند ـ در ايرلند، اسپانيا و ساير نقاط. تروريستهای عرب دههی هفتاد و هشتاد به وضوح بيان كردند كه آنها در حال آغاز كردن جنگی هستند برای اهداف عربی يا فلسطينی و نه برای اسلام. در حقيقت سهم قابل توجهی از رهبران و طرفداران فعال پی. ال. او مسيحی بودند. بر خلاف سوسياليسم كه توسط ناكامی خود مورد ترديد قرار گرفت ملی گرايی توسط موفقيت خود بی اعتبار شد. در هر كشور عربی مگر فلسطين ملی گراها به مقاصد خود رسيدند ـ يعنی شكست و اخراج حاكمان امپرياليست، و برپايی حاكميت ملی زير نظر و فرماندهی رهبران ملی. برای مدتی آزادی و استقلال به طور كمتر يا بيشتر به عنوان واژههای مترادف، يا قابل جايگزين مورد استفاده قرار میگرفتند. هرچند اولين تجربهی آنها با استقلال فاش ساخت كه اين خطايی غم انگيز بود. آزادی و استقلال بسيار متفاوت از يكديگر هستند و غالباً تحقق يكی به معنای مرگ ديگری است. چه در شكست و چه در پيروزی ملی گرايان قرن بيستم شيوههايی را بنيان نهادند كه بعدها توسط تروريستهای اسلامی اتخاذ گرديدند، به ويژه فقدان نگرانی و اهميت ندادن به كشتن عابرين و تماشاچیهای بيگناه. اين بی تفاوتی يا بی اعتنايی در اقدامات تروريستی كه توسط اسامه بن لادن در اوايل دههی نود آغاز گرديد ابعاد جديدی كسب كرد. نخستين نمونهی شاخص آن بمب گذاری در دو سفارت خانهی آمريكا در آفريقای شمالی در ١٩٩٨ بود. برای كشتن دوازده ديپلمات آمريكايی تروريستها حاضر به كشتن بيش از دويست آفريقايی شدند. بسياری از آنها اصلاً مسلمان بودند كه اتفاقاً در آن نزديكیها رفت و آمد میكردند. بی توجهی مشابه به زندگی انسان در ابعادی بسيار عظيمتر شالودهی عمليات ١١ سپتامبر در نيويورك گرديد. ادامه دارد...
|
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |