| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
طغيان
اسلام
منازعه با غرب چه وقت آغاز شد و چگونه میتواند به پايان رسد؟ برنارد لوئيس
نيويوركر، 14 آوريل 2003 (بخش پنجم) برگردان: علیمحمد طباطبايی جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۸۲ 5 ـ ناكامی در نوگرايی چنانچه معيارهای دوگانه ی آمريكا ـ و
حمايت خودخواهانه از رژيمهای فاسد جهان عرب ـ از مدتها پيش باعث خشم مسلمانان
شده، پس چرا اين خشم فقط در اين اواخر بيان خود را در اعمال تروريستی يافته است؟ طی
قرنهای نوزده و بيست مسلمانان به دو طريق به عدم تعادل گستره ی قدرت و ثروت بين
جوامع خود و غرب واكنش نشان دادند. اصلاح گرايان يا همان طرفداران نوگرايی برای
شناسايی سرچشمههای ثروت و قدرت غرب و سازگار ساختن آنها برای كاربرد خودی و همتراز
شدن با غرب تلاش فراوان كردند. حكومتهای اسلامی ـ ابتدا در تركيه، سپس در مصر و
ايران ـ تلاش زيادی به خرج دادند جهت نوسازی يا همان غربی كردن جنگ افزارها و
تجهيزات نظامی ارتشهای خود. آنها حتی به سربازان خود لباس متحد الشكل پوشانده و به
تقليد از غرب آنها را به همراه نوای گروه نوازندگان سازهای برنجی به رژه رفتن
واداشتند. در حاليكه ديگران با شكستهای ميدانهای نبرد توسط داد و ستدهای
بازرگانی مقابله میكردند اصلاح گرايان به كشف رازهای موفقيت اقتصاد غرب و الگو
قرار دادن آنها توسط تاسيس كارخانجات خاص خودشان پرداختند. جوانان مسلمان و دانشجو
كه جهت تحصيل هنر جنگ به كشورهای غربی اعزام شده بودند با افكار خطرناك و آماده ی
انفجار در باره ی مجالس انتخابی و دولتهای مبتنی بر قانون اساسی به كشورهای خود
بازگشتند.
اما تمامی اين تلاشها برای اصلاحات بد جوری به آخر رسيدند. حد اقل اينكه نوسازی نيروهای مسلح روند شكست و عقب نشينی را شدت بخشيد و به ناكامی خفت بار پنج دولت و ارتش عربی در جلوگيری ازنيم ميليون يهودی در برپا ساختن كشوری جديد بر ويرانههای دولت قيم انگليسی در فلسطين منتهی گرديد. با صرف نظر از بعضی استثناءها، اصلاحات اقتصادی چه از نوع سرمايه داری و چه سوسياليستی اقبال بهتری نداشتند. تركيب خاورميانهای از بهره وری اندك و نرخ تولد بالا موجب آميزهای بی ثبات و غير قابل پيش بينی شد و تمامی نشانهها حاكی بودند از اين كه كشورهای عربی در مواردی از قبيل ايجاد اشتغال، آموزش و پرورش، فن آوری و بهره وری در دورترين نقطه در پشت سر غرب قرار گرفتهاند. اما آنچه هنوز هم بدتر بود اين كه كشورهای عرب در پشت سر اعضای بسيار جديد نوگرايی به سبك غرب نيز قرار دارند، كشورهايی مانند كره، تايوان و سنگاپور. در ميان يك صد و پنجاه و پنج كشوری كه از نظر آزادی اقتصادی در سال 2001 بالاترين امتيازها را كسب كردند، در ميان كشورهای اسلامی بحرين مقام نهم، امارات مقام چهاردهم و كويت مقام چهلم را به خود اختصاص دادند. مطابق با آمار بانك جهانی در سال 2000 متوسط درآمد ساليانه ی كشورهای اسلامی از مراكش تا بنگلادش برابر با نيمی از معدل جهانی بود و در دهه ی نود توليد ناخالص سه كشور اردن، سوريه و لبنان بر روی هم ـ يعنی سه كشور همسايه ی اسرائيل ـ به طور قابل توجهی كمتر بود از توليد ناخالص اسرائيل به تنهايی. ارقام مربوط به سرانه از اين هم وخيم تر هستند. بر طبق آمار سازمان ملل سرانه ی توليد ناخالص داخلی اسرائيل يك ونيم برابر لبنان و سوريه، دوازده برابر اردن و سيزده برابر مصر بود. تمايز با غرب و اكنون حتی با شرق دور به مراتب نگران كننده تر شده است. اما نوگرايی در سياست نيز سرنوشت بهتری نداشت ـ میتوان گفت كه حتی بدتر هم بود ـ در نسبت با نوگرايی در اقتصاد و جنگ. بسياری از كشورهای اسلامی در شكلهای گوناگونی دست به تجربه در ايجاد نهادهای دموكراتيك زدند. در بعضی از آنها مانند تركيه، ايران و تونس اين نهادها توسط اصلاح گرايان بومی مطرح گرديدند. در بعضی ديگر ابتدا توسط امپرياليستها استقرار يافته و سپس برای دولتهای ملی به ارث گذارده شدند. اما به استثنای احتمالی تركيه گزارش چنين طرح ريزیهايی در مورد بقيه ی كشورها شكست بی وقفه بوده است. احزاب و مجالس نوع غربی تقريباً هميشه به رژيمهای استبدادی فاسد ختم گرديدند و به توسط مغزشويی و سركوب به حيات خود ادامه دادند. تنها نمونه ی اروپايی از اين نهادها كه به تعبيری در انجام ساندن اهداف خود موثر افتاد همان نظام ديكتاتوری تك حزبی بود. حزب بعث كه شاخههای گوناگونی از آن در عراق و سوريه به مدت چندين دهه حكومت كردند، بدترين جنبه از الگوهای نازيسم و نظام شوروی را در بر میگرفت. از زمان مرگ ناصر در 1970 هيچ رهبری در كشوری عربی قادر به بدست آوردن حمايتی كارساز خارج از كشور خود نبوده است. در واقع هيچ رهبر عرب به ادعای خود مبنی بر رسيدن به قدرت توسط انتخابات آزاد تن نداده است. رهبرانی كه نزديك تر از ديگران به تاييد رسمی و جذاب پان ـ عربيسم قرار داشتهاند، قذافی در دهه ی هفتاد در ليبی و اخيراً هم صدام حسين در عراق بوده است. اينكه اين دو در ميان بقيه ی حاكمان عرب از چنان محبوبيت گسترده برخوردار شدهاند در ذات خود هم هراس انگيز و هم افشاگرانه است. از اين چشم انداز نبايد تعجب برانگيز باشد كه چرا تا اين اندازه بسياری از مسلمانان از ناكامی نوگرايی صحبت میكنند. عدم پذيرش نوگرايی به سود بازگشت به گذشتهای مقدس دارای تاريخی متنوع و شاخه شاخه در منطقه است كه باعث بوجود آمدن بعضی جنبشها شده است. مهمترين آنها وهابی گری بيش از دو ونيم قرن است كه دوام آورده و نفوذ قابل توجهی بر جنبشهای مسلمانان در خاورميانه در روزگار ما اعمال میكند. بنيان گذار آن محمد ابن عبدالوهاب (87 – 1703) طلبهای بود در منطقه ی نجد عربستان كه در 1744 دست به اقداماتی جهت پالايش و احياء اسلام زد. هدف او بازگشت جهان اسلام به اسلام ناب و اصيل پيغمبر بود و زدودن و در صورت لزوم نابود كردن تمامی شاخههای ديگر اسلام. آرمان وهابی توسط حكمای سعودی در نجد با آغوش باز مورد پذيرش قرار گرفت، يعنی كسانی كه برای مدتی باعث ارتقاء موفقيت آميز اين جنبش از طريق زور شدند. در مجموعهای از اقدامات به عمل آمده آنها قوانين و ايمان خود را به بخش اعظمی از مركز و شرق عربستان گسترش دادند، آن هم قبل از آن كه در اواخر قرن هژدهم مورد بی اعتنايی سلطان عثمانی قرار بگيرند، يعنی كسی كه حكام عربستان وی را متهم میكردند به عنوان گمراه شده از ايمان واقعی و يك غاصب در كشوری اسلامی. دومين اتحاد ميان تعاليم وهابی و قدرت آل سعود در آخرين سالهای امپراتوری عثمانی و پس از فروريزی آن همچنان ادامه داشت. غلبه ی سعودی بر حجاز به انضمام شهرهای مقدس مكه و مدينه اعتبار و حيثيت آل سعود را افزايش داد و به تعاليم وهابی فرصتهای جديدی اعطاء نمود كه باعث گرديد اين جنبش در شكلهای متنوعی در سراسر جهان اسلامی پراكنده شود. از دهه ی سی قرن بيستم بدين سو كشف نفت در ايالت شرقی عربستان و بهره برداری از آن كه به طور عمده توسط كمپانیهای آمريكايی انجام میگردد ثروتهای بسيار عظيم جديد و تنشهای اجتماعی تازه و ناخوشايندی با خود به ارمغان آورد. در جامعه ی قديمی نابرابری در ثروت محدود بود و از اثرات چنين نابرابری از يك طرف توسط پيوندهای يك اجتماع سنتی و از طرف ديگر توسط خلوت زندگی خانواده ی اسلامی جلوگيری میشد. نوگرايی شكاف را زياده از حد باز نمود و آن پيوندهای اجتماعی را از هم گسست و از طريق جهان شمولی رسانههای مدرن، نابرابریهای بوجود آمده به شكل دردناكی آشكار گشتند. تمامی اينها مخاطبان جديد و پذيرندهای برای تعاليم وهابی و گروههای خويشاوند ديگر ايجاد كردند، ميان آنها اخوان المسلمين در مصر و سوريه و طالبان در افغانستان. امروزه ناميدن اين جنبشها به عنوان « بنيادگرا » امری معمول و عادی است، اما اين اصطلاح به دلايل بسياری نامناسب است. در اصل اين اصطلاحی بود مربوط به پروتستانهای آمريكايی و برای ناميدن كليسای پروتستان كه از بعضی جنبهها از جريان غالب مسيحيان متفاوت بود استفاده میگرديد. اين تفاوتها از همان شباهتها برخوردار نيستند كه بنيادگرايان اسلامی را از جريان اصلی اسلام جدا میكند و استفاده از اين اصطلاح از اين رو میتواند گمراه كننده باشد. به اجمال میتوان گفت كه بنيادگرايان اسلامی كسانی هستند كه احساس میكنند مشكلات جهان اسلام در زمان حاضر نه نتيجه ی ناكافی بودن نوگرايی كه برعكس به علت نوگرايی زياده از حد است. از ديدگاه آنها كشمكش اصلی متوجه ی دشمن غربی نيست بلكه متوجه ی دشمنان غرب گرای داخلی است، يعنی كسانی كه شيوههای ملحدانه را متداول ساخته و بر مردم مسلمان تحميل نمودند. وظيفه ی مسلمانان به زير كشيدن و خلاص شدن از شر اين حاكمان كافر است، توسط غلبه كردن يا بيرون انداختن حاميان و شركای خارجی آنها و منسوخ كردن و نابود كردن قوانين، نهادها و آداب اجتماعی كه آنها متداول ساختند و بازگشتن به شيوههای زندگی اسلام ناب در انطباق با اصول اسلامی و قواعد قرآن. ادامه دارد... |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |