| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
طغيان اسلام
منازعه با غرب چه وقت آغاز شد و چگونه میتواند به پايان رسد؟ (بخش چهارم) برنارد لوئيس
نيويوركر، ١٤ آوريل ٢٠٠٣ برگردان: علی محمد طباطبايي چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٨٢ ٤ ـ معيارهای دوگانه در اينجا به كل موضوع ديگری مطرح میشود. در چند دههی اخير به طور فزايندهای مردم خاورميانه اعتراض جديدی بر عليه خط و مشی آمريكا مطرح كرده اند: نه همدستی آمريكا با امپرياليسم يا صهيونيسم، بلكه با چيزی كه بسيار نزديك تر و بلاواسطه تر با آنهاست ـ يعنی همكاری و همدستی آمريكا با حاكمان ستمگر و فاسد كه بر اين مردم حكومت میكنند. به دلايل روشنی، اين شكوهی بخصوص اغلب در گفتارهای عمومی ظاهر نمیشود. دولتهای خاورميانه چون دولتهای عراق، سوريه و مقامات فلسطينی مهارت زيادی در نظارت و كنترل رسانههای خود و دخل و تصرف در رسانههای كشورهای غربی كسب كردهاند، همچنين به دلايل روشن و مشابه در گفتگوهای ديپلماتيك نيز اينگونه مسائل مطرح نمیگردند. اما در گفت و شنودهای خصوصی با شنوندگانی كه میتوان به آنها اعتماد كرد با نگرانی و اضطرابی فزاينده مورد بحث قرار میگيرند و به تازگی نيز حتی در انزار عموی. (عجيب اينكه انقلاب ايران در سال ١٩٧٩ در زمانی روی داد كه اين آزردگیها در ملأ عام بيان میشد. شاه متهم گرديد به پشتيبانی از آمربكا، اما آمريكا نيز برای تحميل رهبری بی اعتنا به امور مذهبی و مستبد و به عنوان عروسك خيمه شب بازی خود مور حمله قرار رفت). تقريباً تمام جهان اسلامی دچار فقر و استبداد میباشد. هر دوی اين دشواریها به آمريكا نسبت داده میشود، به ويژه توسط كسانی كه در منحرف ساختن توجه از خود مصلحتی میبينند ـ دردرجهی اول در منحرف ساختن توجه به سلطهی اقتصادی و بهره كشی آمريكا كه اكنون در لباس «جهانی سازی» تغيير چهره داده است، و در درجه دوم به حمايت آمريكا از بسياری به اصطلاح مستبدين مسلمان كه كمر به خدمت اهداف آمريكا بستهاند. بدين ترتيب جهانی سازی تبديل گرديد به مضمونی اصلی در رسانههای عرب، مضمونی كه تقريباً هميشه در ارتباط با نفوذ اقتصادی آمريكا مطرح میشود. وضعيت فلاكت بار و رو به وخامت اقتصادی در اغلب كشورهای جهان اسلام نه فقط در نسبت با غرب بلكه در نسبت با وضعيت اقتصادی آسيای شرقی باعث تشديد احساس ناكامی آنها میگردد. از طرف ديگر ارشديدت و اهميت فوق العادهی امريكا به آنگونه كه مردم خاورميانه استنباط میكنند، به طور ضمنی جهت نشانه گيری ملامتها و خصومتهای حاصل را توضيح میدهد. در بعضی از اتهامهايی كه به طور پيوسته به آمريكا بسته میشود انصافی هم وجود دارد: اهالی خاورميانه به طور فزاينده شكوه میكنند از اينكه ايالات متحد در حاليكه اروپايیها و آمريكايیها را در آنچه از آنها انتظار میرود و آنچه خود ممكن است متوقع باشند مورد قضاوت قرار میدهد ـ يعنی از ديدگاه رفاه مالی و آزادیهای سياسی ـ اما مردم خاورميانه را توسط معيارهايی متفاوت و پايين تر از معمول ارزيابی میكند. آنها ادعا میكنند كه سخنگويان غربی به طور پيوسته اعمال و رفتاری را ناديده میگيرند يا حتی مورد دفاع قرار میدهند و از حاكمانی به دفاع بر میخيزند كه در كشورهای خودشان هرگز مانند آنها را حاضر به تحمل نيستند. بسياری از مردم خاورميانه موضع اصلی دولتهای غربی و آمريكا در برابر دولتهای مستبد شرقی را بدين گونه میبينند: تا زمانی كه شما در برآورده ساختن نيازها و منافع ما سهيم هستيد ما ابداً اهميت نمیدهيم كه شما بر سر مردم خود و در خانه خود چه میآوريد. برجسته ترين مثال در اين شكل از تكبر فرهنگی و نژادی موردی بود كه عراقیها و ديگران در هنگام خيانت ١٩٩١ مشاهده كردند، يعنی زمانی كه ايالات متحد از مردم عراق درخواست شورش بر عليه صدام حسين نمود. شورشيان شمال و جنوب عراق پاسخ مساعد دادند و نيروهای نظامی آمريكا به نظاره نشستند كه چگونه صدام با استفاده از چرخ بالهايش كه طبق معاهدهی آتش بس مجاز به استفاده و نگهداری آنها بود گروه گروه مردم را با خشونت تمام سركوب میكند. درك استدلالی كه در پشت اين عمل ـ يا بهتر است گفته شود اين بی تحركی ـ قرار گرفته بود دشوار نيست. يقيناً ائتلاف فاتحين جنگ خليخ خواهان تغيير حكومت عراق بود، اما آنها به انجام يك كودتا اميد بسته بودند نه يك انقلاب. از نظر آنها يك قيام اصيل مردمی امر خطرناكی بود ـ يعنی میتوانست منجر شود به بلاتكليفی و حتی هرج و مرج در منطقه. يك كودتا اما پيش بينی پذير تر بود و احتمال بيشتری داشت كه به نتايج مورد نظر بيانجامد ـ يعنی جايگزينی صدام حسين توسط يك حاكم مستبد ديگر اما اصلاح پذير، كسی كه بتواند جای خود را ميان به اصطلاح متفقين در ائتلاف حفظ كند. انتقاد كنندگان به سياست خارجی آمريكا از رها كردن شورشیهای عراق به امان خدا همان برداشتی را داشتند كه پيشتر از كنار كشيدن ايالات متحد از افغانستان پس از خروج نيروهای اتحاد شوروی داشتند. مورد ديگر از اين معيارهای دوگانه حوادث شهرهاما در سوريه و رويدادهای اردوگاه پناهندگان صبرا و شتيلا در لبنان است. ناآرامیهایهاما در ١٩٨٢ با شورشی آغاز گشت كه رهبری آن به عهدهی گروه تندروی اخوان المسلين بود. دولت سوريه سريعاً واكنش نشان داد. سربازانی كه به منطقه اعزام شدند توسط نيروی زرهی، توپخانه و نيروی هوايی حمايت میشدند و ظرف مدت بسيار كوتاهی آنها بخشهای وسيعی از شهر را به كلی ويران كردند. تعداد افرادی كه كشته شدند از طرف سازمان عفو بين المللی ده تا بيست و پنج هزار نفر برآورد شده بود. اين عمليات به دستور رئيس جمهور وقت سوريه حافظ اسد و به طور مستقيم زير نظر او انجام میگرديد، ليكن در آن زمان توجهی به خود جلب نكرد و ايالات متحد را از پذيرايی سالهای بعدی اسد در آمريكا در رشتهای طولانی از ديدارها و ملاقاتهايی با وزرای مهم دولت وقت مانند جيمز بيكر، وارن كريستوفر و مادلين آلبرايت و حتی خود پرزيدنت بيل كلينتون باز نداشت. به دشواری میتوان احتمال داد كه آمريكايیها به همان اندازه در خشنود كردن حاكمی مشتاق باشند كه مرتكب چنين جنايتاتی و با قربانیهايی از كشورهای غربی و در خاك غرب شده باشد. قتل عام هفتصد تا هشتصد فلسطينی در صبرا و شتيلا كه در همان سال توسط شبه نظامیهای لبنانی به انجام رسيد، توسط شخصی لبنانی فرماندهی میشد كه سالها بعد در دولتی تحت حمايت سوريه به مقام وزارت نيز رسيد. استنباط آنها از اين قتل عام تلافی جويی بود برای ترور رئيس جمهور لبنان بشير جمال. آريل شارون كه در آن زمان ارتش اسرائيل را در لبنان رهبری میكرد توسط هيئت تحقيق اسرائيلی به اين علت كه از پيش بينی و جلوگيری از آن قتل عام ناتوان بوده مورد سرزنش قرار گرفت و مجبور به استعفا از مقام خود به عنوان وزير دفاع شد. اين قابل درك است كه فلسطينیها و ديگر اعراب همهی تقصير آن قتل عام را به گردن تنها شارون بياندازند، اما آنچه بسيار حيرت انگيز است انتظاری مشابه از اروپايیها و آمريكايیهاست. حتی بعضی تا بدانجا پيش رفته و برای محاكمهی شارون به خاطر جنايت عليه بشريت در دادگاهی در اروپا تلاش نمودند. اما هرگز پيشنهادی از اين قسم در بارهی صدام حسين يا حافظ اسد انجام نشد، يعنی كسانی كه دهها هزار هم ميهن خود را قصابی كرده بودند. بنابراين احساس تند كسانی كه در اينجا اشارهای ضمنی میبينند نبايد دشوار باشد. گويی شبه نظاميانی كه آن اعمال را انجام داده بودند حيواناتاند و بر اساس همان معيارهای انسانی كه اسرائيلیها بايد پاسخگويشان باشند قضاوت نمیشوند. به يمن وسايل ارتباط جمعی مدرن، مردم خاورميانه به نحو فزايندهای از شكاف عميق و در حال گسترش ميان موقعيتها و فرصتهای جهان آزاد در بيرون از مرزهای خود و محروميت و سركوفتگی هراس انگيز در داخل آگاه میگردند. خشم حاصله طبيتاً دردرجهی اول به سوی حاكميت داخلی نشانه گيری میشود و سپس بر ضد آن كسانی كه به عنوان نگهداراندگان اين حكام در قدرت برای مقاصد شخصی خودشان تصور میشوند. اين مسئله يقيناً اهميت بسيار زيادی دارد كه غالب تروريستهايی كه در حملههای ١١ سپتامبر به نيويورك و واشنگتن شناسايی شدهاند از شهروندان عربستان سعودی و مصر هستند ـ يعنی از كشورهايی كه حاكمانشان نسبت به ايالات متحد به نظر میرسد كه موضعی دوستانه دارند. ادامه دارد ... |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |