‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





طغيــان اســلام
منازعه با غرب چه وقت آغاز شد و چگونه می‌تواند به پايان رسد؟
(بخش دوم)
 
 
برنارد لوئيس
نيويوركر، ١٤ آوريل ٢٠٠٣
برگردان: علی محمد طباطبايي
جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۸۲


٢ ـ دارالحرب (خانه‌ی جنگ)
در جريان تاريخ بشری تمدن‌های بسياری طلوع كرده و سپس زوال يافته‌اند ـ چين، هند، يونان، روم و پيش از همه‌ی آنها تمدن باستانی خاورميانه. در طی قرن‌هايی كه به تاريخ اروپا اصطلاحاً قرون ميانه گفته می‌شد پيشرفته‌ترين تمدن جهان بدون شك اسلام بود. چين و هند چه بسا با اسلام برابر بوده و شايد حتی از بعضی جهات از او پيش افتاده باشند، اما هر دوی اين تمدن‌ها در اصل به يك منطقه محدود بودند و در انحصار يك گروه قومی بخصوص باقی ماندند و تاثير آنها بر بقيه‌ی جهان بر همين قياس محدود بود. تمدن اسلام از طرف ديگر در ديدگاه و نگرشی جهانی قرار داشت و به روشنی در آرمان خود فراگير بود. يكی از وظايفی كه برای مسلمين توسط پيامبر اسلام به ميراث گذارده شد جهاد بود. اين واژه كه در معنای دقيق كلمه معادل « تلاش و كوشش » است معمولاً در عبارت قرآنی « جهاد در راه خداوند » ذكر می‌شود و به شكلی مورد تفسير قرار می‌گيرد كه معنای تلاش مسلحانه برای دفاع يا پيشرفت قدرت اسلامی را می‌دهد. جهان در اصل به دو خانه تقسيم شده بود: خانه‌ی اسلام كه در آن دولتی اسلامی حكومت می‌كرد و در آن قانون اسلامی غلبه داشت و خانه‌ی جنگ (دارالحرب) يا همان بقيه‌ی جهان كه هنوز هم كفار در آن اقامت داشتند و آنچه بسيار مهم‌تر بود اينكه توسط همان كفار نيز فرمانروايی می‌شد. ميان اين دو می‌بايست وضعيت جنگ دائمی جريان داشته باشد تا اينكه سرانجام يا تمام جهان به اسلام ايمان آورد و يا اينكه به حكومت اسلامی گردن نهد.

از زمان‌های بسيار قديم مسلمان‌ها ميدانستند كه اختلاف‌های معينی ميان انسان‌هايی كه در دارالحرب زندگی می‌كنند وجود دارد. غالب آنها صرفاً معتقد به دينی چند خدايی بوده و بت پرست به حساب می‌آمدند كه خطری جدی برای اسلام نبودند و در مورد آنها احتمالاً جای اميدواری برای تغيير دين وجود داشت. اما مورد اصلی و استثنايی مسيحی‌ها بودند كه از نظر مسلمين دينی همانند با دين خودشان داشتند و از اين رو به عنوان رقيب اصلی در نبرد برای سلطه بر جهان تلقی می‌گرديدند ـ يا بلكه آنجور كه آنها ممكن بود به شمار آورند در نبرد برای روشنگری در جهان. اين مسئله يقيناً اهميت بسيار دارد كه خط نوشته‌های قرآنی و اسلامی در كتيبه‌های قبته الصخره يا مسجد عمر، يكی از اولين بناهای مذهبی مسلمانان در خارج از عربستان كه در سال‌های ٦٩١ و ٦٩٢ در اورشليم ساخته شده بود شامل مجادله‌های ضد مسيحی صريحی است: « ستايش از آن خداوند است، آنكه فرزند ذكور و شريكی ندارد و اوست خدای يكتا و ابدی. او نمی‌زايد و زاده نشده و مثل و مانندی ندارد » (١). برای نخستين مسلمانان رهبر جامعه‌ی مسيحی يعنی معادل مسيحی برای خليفه اسلامی امپراتور بيزانس در قسطنطنيه بود. بعد‌ها مقام او توسط امپراتور روم مقدس در وين تسخير شد و او نيز به نوبه‌ی خود به تصرف فرمانروايان جديد غرب در آمد. هر كدام از آنها در دوران خود رقيب اصلی جهاد بودند.

البته كاربرد جهاد در عمل هميشه هم خشونت آميز و طرفدار شدت عمل نبود. حالت مشروع و الزامی جنگ می‌توانست توسط آنچه قانوناً « آتش بس موقتی » خوانده می‌شد دچار وقفه شود، اما اين حالت كمی متفاوت بود از به اصطلاح معاهده‌های صلحی كه نيروهای اروپايی متخاصم ميان خود امضاء می‌كردند. چنين آتش بس‌های موقتی توسط پيامبر اسلام با دشمنان مشركش انجام شده بود و آنها مبنای آن چيزی قرار گرفتند كه می‌توان آنرا قانون بين المللی اسلام ناميد. در سرزمين‌های تابع حكومت اسلامی، قانون اسلامی ايجاب می‌كرد كه يهودی‌ها و مسيحی‌ها در انجام مراسم دينی و سروسامان دادن به امور جاری خود مجاز باشند البته مشروط به بعضی عدم صلاحيت‌ها، كه مهمترين آنها ماليات سرانه بود كه می‌بايست پرداخت می‌كردند. در اصطلاح امروزی، يهودی‌ها و مسيحی‌ها در دولت اسلامی عهد قديم آن چيزی بودند كه ما شايد آنرا شهروند درجه‌ی دوم بناميم، اما حتی حق شهروندی از نوع درجه‌ی دوم كه بر بنيان قواعد اسلامی و قرآن قرار گرفته بود و توسط عقايد عمومی به رسميت شناخته می‌شد هنوز هم بسيار بهتر بود از فقدان كامل حق شهروندی كه سرنوشت غير مسيحی‌ها و جتی بعضی از مسيحی‌های كجرو در غرب بود. البته جهاد دولت‌های اسلامی را از جستجوی گاه و بيگاه برای متحدين مسيحی بر عليه حريفان مسلمان باز نمی‌داشت. حتی طی جنگ‌های صليبی، هنگامی كه مسيحی‌ها چهار اميرنشين در ناحيه‌ی سوری ـ فلسطينی ايجاد كرده بودند. رهبر بزرگ اسلامی از قرن دوازدهم يعنی صلاح الدين برای مثال با شاه صليبيون در اورشليم برای برقراری صلحی جهت آسايش دو طرف پيمانی منعقد نمود.

تحت سيطره‌ی خليفه‌های قرون ميانه و همچنين سلسله‌های پادشاهی ايرانی و ترك امپراتوری اسلام ثروتمندترين، نيرومندترين، خلاق‌ترين و كم تعصب‌ترين ناحيه در جهان بود و برای بيشتر دوران قرون وسطا جهان مسيحی در حالت تدافعی قرار داشت. در قرن پانزدهم ضد حمله‌ی مسيحی گسترش يافت. تاتارها از روسيه بيرون اندخته شده و مورها (اعراب مغربی) از اسپانيا، اما در جنوب اروپا، جايی كه سلطان عثمانی ابتدا با بيزانس و سپس با امپراتوری روم رو برو گرديد، قدرت اسلامی همچنان غالب بود و اين بدبياری‌ها به عنوان ناچيز و حاشيه‌ای تلقی می‌گرديدند. در حدود قرن هفدهم پاشاهای ترك هنوز هم بر بوداپست و بلگراد حكومت می‌كردند، قشون ترك‌ها وين را به محاصره درآورده و دزدان دريايی بربر سرزمين‌هايی به دوری جزاير بريتانيا و در يك موقعيت در ١٦٢٧ حتی ايسلند را مورد هجوم قرار دادند.

سپس تحول و دگرگونی بزرگ فرا رسيد. دومين محاصره‌ی وين توسط ترك‌ها در ١٦٨٣ به شكست قطعی آنها انجاميد و عقب نشينی عجولانه‌ای به دنبال داشت ـ يعنی تجربه‌ای كه برای قشون عثمانی كاملاً جديد بود. تاريخ نويسی ترك در همان دوره اين فاجعه را با صداقتی ستودنی چنين توصيف می‌كند: « اين شكستی مصيبت بار بود. چنان بزرگ كه شايد از اولين ظهور دولت عثمانی مشابه آن هنوز هم ديده نشده است ». اين شكست كه قدرت اصلی نظامی در جهان اسلام به آن تن داده بود موجب راه افتادن مباحثاتی گرديد كه تا اندازه‌ای هنوز هم ادامه دارد. اين مباحثات ميان ارتش عثمانی و نخبگان سياسی در شكل گفتگويی در باره‌ی دو پرسش آغاز گرديد: چرا قشون عثمانی كه زمانی فاتح بود اكنون توسط دشمن حقير مسيحی نيست و نابود شده است؟ و چگونه آنها می‌توانند موفقيت پيشين خود را از نو زنده كنند؟

دلايل خوبی برای علاقه و توجه به اين موضوع وجود داشت. شكست پشت شكست آمده بود، و نيروهای نظامی اروپای مسيحی كه سرزمين‌های خود را آزاد كرده بودند به تعقيب مهاجمين پيشين خود از همان جايی كه آنها آمده بودند پرداختند، روس‌ها به سوی شمال و آسيای مركزی حركت كردند و پرتغالی‌ها به آفريقا و از آنجا به جنوب و جنوب شرقی آسيا. حتی قدرت‌های كوچك اروپايی مانند هلند و پرتغال قادر بودند كه امپراتوری‌های عظيمی در شرق برپا كرده و در تجارت نقش مسلطی برقرار سازند. برای اغلب تاريخ شناسان حال چه از اهالی خاورميانه و چه غربی آغاز رسمی تاريخ مدرن خاورميانه به سال ١٧٩٨ باز می‌گردد، يعنی هنگامی كه انقلاب فرانسه متبلور در شخص ناپلئون بناپارت در مصر از كشتی پياده شد. در زمانی قابل توجه كوتاه، ژنرال بناپارت و ارتش اعزامی و كوچك او موفق به پيروزی و اشغال و حكومت بر آن سرزمين شدند. پيش از اين در سرزمين‌های تحت اشغال دولت‌های اسلامی تهاجم‌ها، عقب نشينی‌ها و از دست دادن اراضی در نواحی مرزی دوردست روی داده بود، جايی كه ترك‌ها و ايرانی‌ها با اتريش و روسيه روبرو شده بودند. اما اينكه نيروی نظامی كوچك غربی به يكی از كانون‌های اصلی سرزمين اسلام تجاوز كند ضربه‌ای سهمگين بود. عزيمت فرانسه به تعبيری حتی ضربه‌ای بود بزرگتر. فرانسوی‌ها مجبور به ترك مصر شدند نه به خاطر تلاش خود مصری‌ها و نه به علت فعاليت تيول داران ترك در مصر، بلكه توسط ناوگان جنگی كوچكی از نيروی دريايی پادشاهی بريتانيا تحت فرمان دريادار جوانی به نام هوراتيو نلسون. اين دومين درس تلخی بود كه مسلمانان بايد می‌آموختند: نه فقط قدرتی غربی توانست از راه رسد، تصرف كند و به دلخواه خود حكومت نمايد كه حتی برای قدرت غربی ديگری مقدور گرديد كه جای آن يكی را اشغال كند.

در اوايل قرن بيستم ـ با وجوديكه كشورهايی چون تركيه و ايران و بعضی كشورهای دوردست ديگر نظير افغانستان كه در آن دوره به نظر نمی‌رسيد ارزش دردسر تهاجم و تصرف را داشته باشد به استقلال متزلزلی نائل شدند ـ تقريباً تمامی جهان اسلامی در چهار امپراتوری اروپايی بريتانيا، فرانسه، روسيه و هلند ادغام گرديدند. دولت‌ها و جناح‌های خاورميانه‌ای مجبور بودند بياموزد كه چگونه اين حريفان مقتدر را به جان همديگر بيندازند. آنها برای مدتی اين بازی را به موفقيت پيش بردند. از زمانی كه متفقين غربی ـ يعنی بريتانيا، فرانسه و سپس ايالات متحد ـ به نحو موثر و كارآمدی مسلط به منطقه شدند، مخالفين خاورميانه‌ای آنها برای ياری طبعاً چشم به دشمنان آنها دوختند. در جنگ دوم جهانی آنها رو به آلمان آوردند، در جنگ سرد به شوروی. سپس فروريزی اتحاد شوروری روی داد كه در نتيجه ايالات متحد را به عنوان تنها ابرقدرت تنها گذارد. عصر تاريخ خاورميانه كه رسماً با ناپلئون و دريادار نسلون آغاز شده بود با گورباچف و جورج بوش پدر خاتمه يافت. ابتدا چنين به نظر می‌رسيد كه عصر رقابت امپراتوری‌ها با عقب نشينی هر دو رقيب خاتمه يافته: اتحاد شوروی نتوانست نقش امپراتوری را درست بازی كند و ايالات متحد نخواست. اما بر داشت اغلب مردم خاورميانه از ماجرا به شكل ديگری بود. برای آنها اين صرفاً عصر جديدی بود از بازی قديمی امپراتوری‌ها كه در آن آمريكا آخرين سلسله‌ی ارباب‌های غربی بود با اين استثناء كه اين ارباب ديگر رقيبی نداشت ـ نه هيتلری بود و نه استالينی ـ كه بتواند به غرب صدمه زند يا از نفوذ خود مايه گذارد. در غياب چنين شريكی، مردم خاورميانه خود را مجبور ديدند به بسيج كردن نيروهای خودی جهت مقاومت. القاعده ـ رهبرش و طرفداران و كسانی كه هزينه‌هايش را تامين می‌كنند ـ يك چنين نيرويی هستند.

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــ
١: ظاهراً منظور برنارد لوئيس آيه‌هايی از سوره‌ی اخلاص است كه عيناً در صفحه‌ی ٧٣ كتاب ديگر او يعنی خاورميانه، ترجمه‌ی آقای حسن كامشاد آمده است. در صفحه‌ی ٨٩ همان كتاب و در كنار تصويری از قدس می‌خوانيم: « نخستين بنای عظيم در تاريخ اسلام. قبته الصخره كه عبدالملك در سال ٧٢ هـ. ق بر فراز قدس الشريف (تپه‌ی معبد) در بيت المقدس ساخت. ضمناً در صفحه‌ی ٧٤ همين كتاب مطالب جالب توجهی دارد كه ذكر آن خالی از لطف نيست: « بيت المقدس هيج كجا در قرآن ذكر نشده است. حتی نام « اورشليم » هم در نوشته‌های صدر اسلام نيامده است. و هركجا هم اسمی از اين شهر برده می‌شود ـ مثلاً بر روی سنگ‌های مسافت نمای عبد الملك ـ آن را آيليا می‌خوانند كه نام تحميلی روميان بود كه می‌خواستند تقدس شهر و نيز هرگونه پيوستگی آن با يهوديت و مسيحيت را از بين ببرند. بدين قرار انتخاب بيت المقدس برای بنای نخستين نيايشگاه بزرگ اسلامی حائز بسی اهميت بود. اين موضع تپه‌ی معبد مقدس، محل رويدادهای مهمی در تاريخ مذهبی يهوديان و مسيحيان بود. بر فراز اين صخره طبق روايات دينی خاخام‌ها، ابراهيم تدارك قربانی كردن پسرش را ديده بود و در ازمنه‌ی بعد كشتی نوح بر آن فرو نشسته بود. گويی عبدالملك می‌خواست بگويد كه اين بنا، بنای حرم الشريف، زيارتگاه آمرزش نهايی است ـ حرم نوبنياد، كه وقف آيين ابراهيم شده بود، جای معبد سليمان را می‌گرفت، و آيات نازل شده بر يهوديان و مسيحيان را ادامه می‌داد و در ضمن خطاهای آنان را تصيحی می‌كرد ».
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de