‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





بحران اسلام
ايمان و تروريسم در جهان اسلامی
• چرا خاورميانه ی اسلامی در جازده است ، چرا تلاش‌هايش برای اصلاح ناكام مانده ، چرا به نحو چشمگيری در ادغام شدن در اقتصاد جهانی در طريقی معنی دار موفق نبوده و بالاخره چرا اين شكست‌ها به عزم جديدی برای موفقيت ختم نشده؟
 
 
كنت‌ام. پولاك (Kenneth M. Pollack)
نيويورك تايمز آوريل ٢٠٠٣
برگردان: علی محمد طباطبايی
دوشنبه ١٢ خرداد ١٣٨٢

اكنون كه سربازان آمريكايی در عراق مستقر شده‌اند ، جراحت ١١ سپتامبر آغاز به التيام يافتن نموده است ، زخمی كه توسط مرهم پيروزی بر طالبان و نابودی پناهگاه‌های القاعده در افغانستان و موفقيت ظاهری (بلكه موهوم) در تدابير دفاعی اخير برای امنيت سرزمين مادری مان تسكين يافته بود. همچنين با توجه به فاصله ی زمانی با حادثه ی ١١ سپتامبر ، اكنون بايد تأمل و تفكر بيشتر و تحقيق عميق‌تری موجود باشد. به دنبال فاجعه‌ای كه برای ما آمريكايی‌ها پيش آمد ، ما به كرات از خود پرسيده‌ايم كه: ‌«چه چيز آنها را برانگيخت كه با ما چنين كنند‌»؟ اما در حقيقت اين يك پرسش معمولی نبود ، بلكه بيشتر چالشی بود پر از لفاظی ـ مطلقاً هيچ چيز ، نه ايدئولوژی يا تعاليم دينی ، نه بی عدالتی كه در گذشته اتفاق افتاده باشد يا ظلمی باز مانده از قديم نمی‌توانست چنين رفتار غير انسانی را توجيه كند. ما در جستجوی توضيحی بوديم كه بتواند خشم و عصبانيت شديد و نياز اساسی انسانی ما را برای انتقام موجه جلوه دهد. برنارد لوئيس با كتاب پر فروش خود ‌«كار از كجا خراب شد؟‌» در چنين فضای آكنده از خشم بی‌نتيجه غوطه‌ور می‌شود ، كتابی كه پاسخی برای آن پرسش حاكی از درد و رنج فراهم ميكند: سرچشمه‌های خشم در ميان مسلمانان از سرخوردگی آنها به خاطر زوال تمدن خودشان است.
اكنون وقت آن فرارسيده است كه پرسش ديگری مطرح شود: «كار اصلاً چرا بايد خراب می‌شد؟» و بلكه پرسشی مهمتر و آن اينكه: ‌«اگر هنوز می‌توانيم برای آن كاری كنيم آن چه می‌تواند باشد؟». يك بار ديگر برنارد لوئيس در كتابش ‌«بحران اسلام: جنگ مقدس (جهاد) و ترور كفرآميز‌» داوطلب پاسخ به اين سئوال‌ها می‌شود.
نوشته‌های برنارد لوئيس سراسر از حكمت انباشته است. كتاب جديد او نيز از اين قاعده مستثنا نيست. در اينجا وی با قطعاتی روزآمد شده از مقالات قبلی خود به همراه اطلاعات و مطالب جديد ، به تشريح كلی طرحی می‌پردازد كه وی در مقاله‌ای كه به طور گسترده مورد تحسين قرار گرفته بود ، يعنی مقاله‌ای به نام ‌«طغيان اسلام‌» پيشتر مطرح ساخته بود. اين مقاله سال گذشته در نشريه ی نيويركر چاپ گرديد. متاسفانه قبل از آنكه آن مقاله به كتاب تبديل شود در بعضی از ويژگی‌هايش چنين به نظر می‌رسد كه مسير خود را گم كرده است.
‌«بحران اسلام‌» كتابی است آكنده از نفوذ كلام و دانش كه در اين خصوص برنارد لوئيس زبانزد خاص و عام بوده و مورد تحسين بسيار قرار گرفته است ، حتی از طرف منتقدين خود. مهمترين نقطه ی قوت كتاب به نمايش گذاردن آگاهی از تاريخ ، تاريخ نگاری ، فلسفه ی حقوق و سنت‌های جامعه ی اسلامی در خاورميانه است. به همين خاطر فصلی از كتاب با نام ‌«دارالحرب‌» كه مبناهای دينی جهاد و شهادت را توصيف می‌كند و به همچنين تحريف و دستكاری آنها را برای توجيه تروريسم توسط بنيادگرايان مورد بررسی قرار می‌دهد بايد گوهری ذی قيمت دانست ، به همين ترتيب فصل ديگری از كتاب با عنوان ‌«معيارهای دوگانه‌» كه به ارتباط شرم آور آمريكا با استبدادگرايان خاورميانه می‌پردازد.
بسياری از استدلال‌های لوئيس قدرتمند و قانع كننده‌اند. او عوام الناسی كه پشتيبان بنيادگرايان اسلامی و تروريست‌های القاعده هستند را توصيف می‌كند و جنبه‌هايی از تروريسم فعلی در خاورميانه را توضيح می‌دهد: فراخوان برای جهاد و اشتياق برای نبرد هم با كفار و هم با از دين برگشتگان در واقع از تعاليم اسلامی ناشی شده است در حاليكه بعضی ويژگی‌های كليدی ديگر مانند حمله به مردم بيگناه و به ويژه به زنها و كودكان و توسل به حمله‌های انتحاری هيچ گونه مبنايی در كتاب‌های دينی اسلامی نداشته و بر خلاف قرنها سنت اسلامی است.
لويس همچنين خدمت بزرگی ديگری انجام می‌دهد در آشكارسازی بعضی از رياكاری‌هايی كه خاورميانه ی اسلامی را درمانده كرده است. او اشاره می‌كند كه سازمان كنفرانس اسلامی كه مجمعی است بين المللی از ٥٧ كشور كه مردم آنها يا به طور كامل از مسلمانان تشكيل می‌شوند و يا اكثريت آنها مسلمان هستند غالباً از بدرفتاری با مسلمانان توسط غير مسلمانان (به ويژه اسرائيلی‌ها و غربی‌ها) شكوه می‌كند اما همين سازمان به نحو مشهودی ساكت است هنگامی كه مسلمان‌ها توسط دولت‌های خودشان مورد بدرفتاری قرار می‌گيرند. لوئيس ‌«محكوميت شديد و گسترده ی اسرائيل‌» را پس از قتل عام صدرا و شتيلا در لبنان به سال ١٩٨٢ مثال می‌زند كه در آن ٧٠٠ تا ٨٠٠ فلسطينی توسط مسيحی‌های مارونی با اجازه و موافقت ارتش اسرائيل به قتل رسيدند و آن را مقايسه می‌كند با سكوت در غرب و در هر كجای ديگر در پی قتل عام ١٠ تا ٢٥ هزار انسان در حاما در همان سال توسط سوريه‌ای‌ها (بدون در نظر گرفتن ٥٠ تا ٧٠ هزار نفر كه صدام حسين پس از انتفاضه ی ١٩٩١ قتل عام شدند).
در كتاب او فصل مستدل ديگری با عنوان ‌«ناكامی تجدد‌» وجود دارد كه در آن اين واقعيت مورد قبول همگان بررسی می‌شود كه خاورميانه در اقتصاد و توسعه ی سياسی نه فقط از غرب كه از بسياری از نقاط ديگر جهان عقب افتاده است. هرچند كه اين فصل آن چيزی را آشكار می‌كند كه در كتاب او ‌«بحران اسلام‌» بيش از ساير مسائل از قلم افتاده بود. لويس دليل می‌آورد كه ناكامی در تجدد همان چيزی است كه باعث پناه آوردن بسياری از تندروهای خاورميانه به بنيادگرايی اسلامی شده است. اگر در خاورميانه تجدد و اصلاح موثر واقع نمی‌شود راه چاره بازگشت به روش‌های سنتی اسلام است. اما لوئيس در فراتر رفتن از ‌«چه‌» و پرداختن به ‌«چگونه‌» موفق نمی‌شود. البته تا اندازه‌ای نيز طولانی نبودن كتاب او مقصر است. بسياری از نقطه نظرات لويس شديداً مناقشه برانگيز هستند و او اغلب در فراهم آوردن شواهد كافی برای خواننده در حمايت از استدلال‌هايش موفق نيست. هنگامی كه برنارد لوئيس ادعايی را مطرح می‌سازد نبايد مطلب سرسری گرفته شود. اما حتی شخصيت او به سهم خودش نمی‌تواند بر بسياری از نكته‌های تحريك كننده ی كتاب او صحه گذارد.
برای مثال لوئيس بر اين نظر است كه تجربه با غرب بعضی از شخصيت‌های عرب را قانع ساخته كه تقليد پاسخ مناسب به مشكل آنها نيست و بدين ترتيب آنها به سوی رويارويی با غرب چرخش نموده و به اسلام ‌«ناب‌» بازگشته‌اند. او استدلال می‌كند كه كوشش شخصيت‌های عرب برای گزينش شيوه‌های اقتصادی از غرب به فقر ختم شده و تلاش برای انتخاب روش‌های سياسی غربی به خودكامگی منجر گرديده است. همچنين وی ادعا می‌كند كه خط و مشی سياسی ايالات متحد در برابر خاورميانه طی ساليان درازی كاملاً حاكی از موفقيت بوده است زيرا ‌«در اينجا در خاورميانه هرچه باشد نه از ويتنام ، نه از كويا و نيكاراگوئه يا السالوادور و نه حتی از آنگولا نشانی بوده است‌». اما به نظر می‌رسد كه برنارد لوئيس از لبنان ، سومالی ، انقلاب ايران ، گروگانگيری ، حملات تروريستی ، نزاع دائمی ميان اعراب و اسرائيل و پيچ و تاب دوازده ساله ی آمريكا با عراق غفلت كرده است. چرا كوبا يك شكست باشد اما عراق نه؟ چرا نيكاراگوا يك ناكامی است ولی لبنان نيست؟ در واقع حتی می‌توان استدلال نمود كه نيكاراگوا و السالوادور در نهايت موفقيت‌های نسبی از آب در آمدند ـ و دقيقاً اين نوع از نمونه‌های موفق است كه در خاورميانه نادر است.
مسئله ی ديگر اين است كه كتاب او از اين شاخ به آن شاخ می‌پرد. نثر لوئيس به قدری آراسته و ساده است كه خواننده به نرمی از يك جا به جای ديگری می‌خرامد ، اما تازه پس از آن است كه پی می‌برد در حاليكه بسياری از وقفه‌های او در اين سفر مطبوع و مسحور كننده است اما به اندازه ی كافی در روشن نمودن مسائل مطرح در كتاب سهيم نيست. اما بزرگترين ايراد در ‌«بحران اسلام‌» اين است كه سفر او قبل از رساندن خواننده به سرمنزل مقصود به ناگهان متوقف می‌شود. در ‌«كار از كجا خراب شد‌» لوئيس به توسط توصيف افول تمدن اسلامی در واقع توضيح می‌دهد كه چگونه خاورميانه اسلامی به وضعيت فعلی خود از جهت سكون اقتصادی ، سياسی و اجتماعی رسيده است. او نه فقط در توصيف اينكه چرا تمدن اسلامی افول كرد ناكام می‌ماند كه همچنين در اينكه چرا تلاش‌های متمركز برای اصلاح ـ و حتی نسخه برداری از غرب ـ بی ثمر می‌ماند در حاليكه همان اصلاحات در جوامع ديگر به موفقيت می‌رسند.
به همين سان لوئيس شرح می‌دهد كه چگونه خشم و نوميدی از عدم توانايی برای نوسازی (تجدد) بعضی از مسلمانان را به گرويدن به بنيادگرايی اسلامی و بعضی از بنياد گرايان را به سوی روش‌های تروريستی غير اسلامی ترغيب نمود. و او حداقل بعضی از علت‌های خشم و نااميدی را نام می‌برد. لوئيس به ويژه مسئله ی حمايت آمريكا از اسرائيل و حكومت‌های خودكامه را مورد بررسی قرار می‌دهد ، اما اين موارد را بسيار مختصر و مفيد و نه چندان عميق ، آنگونه كه در مقاله ی اوليه اش در روزنامه ی نيويوركر به آن پرداخته بود به حال خود رها می‌كند.
بدين گونه است كه كتاب جديد او خواننده را راضی نمی‌كند. لوئيس اينجا نيز برای خاطر خوانندگانش به پرسش‌های عميق‌تر نمی‌پردازد. او هنوز هم توضيح قانع كننده‌ای ارائه نمی‌كند كه چرا خاورميانه ی اسلامی در جازده است ، چرا تلاش‌هايش برای اصلاح ناكام مانده ، چرا به نحو چشمگيری در ادغام شدن در اقتصاد جهانی در طريقی معنی دار موفق نبوده و بالاخره چرا اين شكست‌ها به عزم جديدی برای موفقيت ختم نشده (همچون آسيای شرقی طی پنجاه سال گذشته ، و به تحقيق در هندوستان ، آمريكای لاتين و حتی بخش‌هايی از صحرای آفريقا) اما خشم و نااميدی با غرب تا بدين اندازه نافذ و خصمانه بوده كه از آن تروريسمی سنگدلانه و انتحاری به ثمر نشسته ، آن هم بدون توجه به ممنوعيت‌های دين اسلام برای چنين اعمالی.
اگر دانش و معرفت بسيار لوئيس را بپذيريم ، بنابراين بايد از او انتظار پاسخ به اين پرسش‌ها را داشته باشيم. وقتی كه او سرانجام چنين كند ، بدون شك ديدگاه‌های او همانگونه كه آثارش هميشه هستند باعث برانگيختن مجادله می‌شود. اما تا زمانيكه ما دانشمندانی فرزانه و با خرد چون لوئيس داريم كه تبين‌های خود را برای درد و رنج فعلی در خاورميانه ارائه می‌دهند ، بعيد است كه در رسيدن به آن قسم از درك و فهم مسائل منطقه كه شايد برای ما تكيه گاهی برای كشف مسيری فراتر از آنها فراهم كنند توفيق يابيم.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de