‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





قواعدی برای صحنه‌ی جهانی
از هوگو گروتيوس تا جرج بوش
 
مارتا نوسباوم
نيوزدی (نيويورك) - آوريل ٢٠٠٣
برگردان: علی‌محمد طباطبايی
شنبه ۳ خرداد ۱۳۸۲
 
در گذشته بينش اصيلی وجود داشت از آنچه می‌توان آنرا جهان روابط بين الملل دانست. در هفته‌های اخير اين بينش كه زمانی تقريباً در حال تحقق بود دوباره از ديد ما فاصله گرفته است ، تا به آن اندازه كه می‌توانيم به راحتی فراموش كنيم كه انسان هرگز چنين رويايی در سر داشته است. انديشه‌ای كه مورد نظر من است مفهوم هوگو گروتيوسی است از ‌«جامعه‌ی بين الملل‌»: اين انديشه كه تمامی موجودات انسانی بخشی هستند از يك اجتماع اخلاقی كه توسط ملاك‌ها و هنجارهای اخلاقی و الزام‌آور اداره می‌شود ، يعنی هنجارهايی كه كنش‌های ملت‌ها برای جستجوی مزيت‌های شخصی خود را محدود و مقيد می‌كنند.
گروتيوس (يا هوگو د گروت) پدر و بنيان‌گذار قوانين بين‌المللی بين سال‌های ١٥٨٣ و ١٦٤٥ در هلند می‌زيست ، نابغه‌ای خردسال كه در پانزده سالگی نقش عمده‌ای در مذاكرات تجاری هلند به عهده داشت و از آن تاريخ به بعد كتاب‌های مهمی نوشت. اما با اين وجود او شخصی بود كه به موقعش حاضر بود كه حتی جان خود را نيز برای اهدافش به خطر بيندازد. در آن زمان در هلند تعاليم دينی حاكم از اين عقيده دفاع می‌كردند كه انسان در تغيير مسير رستگاری خود به ميل خودش آزاد نيست. اين طرز تفكر با اين عقيده‌ی سياسی بسيار نزديك بود كه بشر حق قانون گذاری ندارد. علاوه بر آن از اين ايده نيز دفاع می‌كرد كه انسان فاقد صلاحيت برای اداره‌ی امور شخصی خود است.
گروتيوس اعتقاد زيادی به اختيار و آزادی انديشه داشت و به آزادی هر كشور در وضع قوانين برای خود. در هر دوی اين موارد او به خارج شدن از دين متهم گرديد و در قلعه‌ای دلگير زندانی شد. با اين وجود به او اجازه‌ی دريافت كتاب داده شده بود كه همسرش در چمدانی بزرگ به او می‌رساند و پس از مدتی دوباره آنها را از زندان تحويل می‌گرفت. يكروز چمدانی كه از زندان خارج می‌شد به غير از كتاب‌های خوانده شده محتوای ديگری نيز در خود داشت: خود گروتيوس. او ترتيبی داده بود كه توسط قايقی به فرانسه انتقال يابد ، جايی كه او پنج سال بعدی زندگانی خود را در جلای وطن با نوشتن كتاب بزرگ خود ‌«در باره‌ی قانون جنگ و صلح‌» گذراند.
اين كتاب به دلايل عديده دارای تاثيرات زياد بوده است: به خاطر پافشاری در اينكه جنگ فقط هنگامی عادلانه است كه به اقدامی روشن و جدی از تهاجم پاسخ دهد ، به خاطر تاكيد بر اين عقيده كه حتی با طرفی كه در جنگ به خطاست بايد مطابق با قواعد دقيق اخلاقی رفتار شود ، به دليل سماجتش برای اين ايده كه كشتن بی‌گناهان در جنگ از نظر اخلاقی اشتباه است ، هرچند كه قانون بين المللی و رسمی در آن تاريخ چنين عملی (كشتن مردم عدی) را مجاز می‌دانست و بالاخره برای اصرارش در اينكه صلحی پايدار و اخلاقی بايد هدف بلند مدت روابط بين الملل باشد.
اما بزرگترين نقش كتاب او در استنباطش از روابط ميان دولت‌هاست. برای گروتيوس هر دولتی دارای حق حاكميت ملی است: يعنی حق قانون گذاری و تسلط بر سرنوشت خويش. چنين چيزی فقط يك واقعيت نيست بلكه هنجاری است اخلاقی كه در باره‌ی آزادی انسان مسئله‌ای عميق را بيان می‌كند ، چيزی كه برای آن گروتيوس شخصاً حاضر به مخاطره بود ، چه برای به زندان افتادن و چه حتی بدتر از آن.
مورد ديگر اينكه هرچند كه جهان مشتمل است بر روابط و همكاری متقابل ميان ملت‌ها ، اما آنها نه فقط با توجه به آنچه به مصلحت است يا آنچه به امنيت مربوط می‌شود كه همچنين توسط ملاحظه‌های اخلاقی ميانجيگری می‌شوند. قواعد اخلاقی تمامی ملت‌ها را در رفتار‌ها و داد و ستدهايشان به يكديگر نزديك می‌كند و پيوند می‌دهد ، حال چه اين قواعد به قواعد بين المللی قابل اجرا تبديل شده باشند و چه نه. چرا چنبن چيزی مقدور است؟ زيرا جهان اساساً مشتمل است بر موجودات منفرد انسانی كه محتاج‌اند و در تلاش هستند به سوی پيشرفت و شكوفايی خود. وظايف اخلاقی برای حمايت از سعادت و رفاه انسان همگی ما را به آنچه گروتيوس ‌«جامعه‌ی بين الملل‌» می‌خواند متعهد می‌كند.
معيارهای اين جامعه با اين انديشه از انسان‌ها به عنوان مخلوقاتی كه هم منطقی و عقلگرا هستند و هم اجتماعی آغاز می‌شود ، يعنی كسانی كه به يافتن راه و روشی برای زندگی در كنار يكديگر محتاج‌اند. برخی راه و روش‌ها برای رفتار با يكديگر استنباط گروتيوسی را تائيد می‌كند (مثلاً پيروی از قراردادهايی كه منعقد شده‌اند) و بعضی راه و روش‌های ديگر آن استنباط را رد می‌كند (به قتل رساندن شهروندان در جنگ).
پس مطابق با آنچه گروتيوس می‌گفت هنگامی كه قانون بين المللی آمريكا را در بعضی از طرح‌هايش محدود می‌كند ، امريكايی‌ها در اين احساس كه تحت فشار قرار گرفته‌اند قضاوت درستی دارند. اما اگر گروتيوس امروز زنده بود مصرانه اظهار می‌كرد كه آن همه هويت بنيادی كه ما از آن برخوردار هستيم صرفاً به عنوان اعضايی از جهان اخلاقی موجودات انسانی است.
حق حاكميت ملی همچنين در صحنه‌ی بين المللی توسط اصول اخلاقی محدود شده است. اگر كشوری مرتكب بعضی اعمال بسيار ناخوشايند بر ضد مردم خود بشود ، مانند شكنجه و يا كشتارجمعی ، شايد كشور ديگری برای كمك به آنها مداخله نمايد – يعنی آنچه امروز ‌«مداخله‌ی بشردوستانه‌» خوانده می‌شود. اهميت حق حاكميت ملی از ارزش و اهميتی كه برای مردم دارد و از آزادی آنها منشاء می‌گيرد و نمی‌تواند برای توجيه شكنجه و نسل كشی مورد استناد قرار گيرد.
گروتيوس در افكار خود در رابطه با نيازهای مادی بشر يك تندرو به حساب می‌آمد. او متوجه شده بود كه صلحی پايدار ميان ملت‌ها نيازمند تعمق در اين باره است كه چگونه تمامی شهروندان جهان می‌توانند به آنچه برای ادامه‌ی بقاء نيازمندش هستند برسند. او از اين عقيده دفاع می‌كرد كه هنگامی كه هر شخص در هر مكان در نيازمندی شديد غوطه ور است ، آن شخص بايد از حق غذا و دسترسی به ساير ملزومات زندگی برخوردار باشد (او آشكارا به مراقبت‌های پزشكی اشاره می‌كند). او حتی می‌گويد كه شخص محتاج مالك آن مازادی است كه ثروتمندان در حال هدر دادنش هستند ، مازادی كه او اكنون به آن نيازمند است اما آنها نه.
تصوير ذهنی كه گروتيوس از جهان پيرامون خود ترسيم كرده بود در زمان خودش منحصر به فرد بود. اما او در تاكيد و سماجت بر قدرت اين تصوير از جهان ، فضايی از عقيده و نظر را آفريد كه در آن ، آن تصوير به طرزی فزاينده واقعی به نظر می‌رسيد. با وجوديكه معاصر او توماس ‌هابز به شكلی تعيين كننده انديشه‌ی پيش ـ گروتيوسی را مبنی بر اينكه قلمروی مابين ملت‌ها (كشورها) قلمرويی است كه فقط بر قدرت و علائق تكيه دار تكامل بخشيد ، اما امانوئل كانت در قرن هژدهم با گروتيوس هم عقيده بود و جهانی را در نظر داشت كه از طريق اتحاد ملت‌ها (كشورها) به صلحی پايدار نائل می‌شود.
چنين انديشه‌هايی بود كه در نهايت به سازمان ملل و بيانيه‌ی جهانی حقوق بشر منجر گرديد ، با وجوديكه سازمان ملل ملت‌ها را به عنوان نقش آفرينان اصلی در مسائل بين الملل تلقی می‌كند ، جنبش حقوق بشر ما را به تصور گروتيوسی از جهان كه در آن مرزهای ملی نفوذ پذير می‌شوند و موافقت‌های بين المللی حداقل دارای مقداری قدرت برای محدود و مكلف كردن كشور‌ها هستند نزديك‌تر می‌كند.
آيا اين انديشه‌ها هنوز هم زنده‌اند؟ دولت بوش اينگونه تصورات انسانی را شديداً به تمسخر می‌گيرد و برای سازمان ملل نقشی را تعيين می‌كند كه گويی فرمانروايی‌ هابزی بايد در قلمرويی غير اخلاقی ضامن برقراری نظم باشد. اين موضعی است كه با سنت‌های بنيان گزاران آمريكا بيگانه است. توماس پين و ساير بنيان‌گزاران آمريكا در سنت حقوق بشر اروپايی غرق شده بودند ، يعنی سنتی كه از انديشه‌های گروتيوس ناشی شده بود.
در تصور گروتيوس ـ كانتی اتحاد ميان كشورهای جمهوری برای صلحی پايدار اهميت اساسی دارد. در سايست خارجی فعلی ما (يعنی آمريكا) ، كاملاً برعكس حتی اتحادهايی كه زمانی پايدار بودند با ديده‌ی تحقير نگريسته می‌شوند. وظيفه‌ی كشورهای ثروتمند برای تضمين نيارهای اوليه‌ی انسان‌ها در برنامه‌ی كار هر سياستمدار مطرح يا هر حزب سياسی از جايگاه بالايی برخوردار نيست. بايد ديد كه كمك‌های انسانی اختصاص يافته به عراق تا چه حد جدی است. نمونه‌ی كشور افغانستان دليل كافی برای بدبين بودن به چنين امری را ارائه می‌كند. اما مسئله‌ی بسيار مهمتر اين است كه سازمان ملل اكنون مدت‌ها است كه در پشت سر كشورهای ثروتمند در سهمی از درآمد ناخالص ملی كه برای كمك‌های خارجی اختصاص می‌يابد عقب افتاده است ، برای مثال سهم كمك‌های سازمان ملل يك دهم سهم نروژ است. تصور گروتيوسی مستلزم كمك‌های مالی است برای تمام نيازهای ضروری كليه‌ی كشورهای نيازمند ، يعنی نه فقط كشورهايی كه مورد تهاجم نظامی قرار گرفته‌اند.
برای من رويدادههای هفته‌های اخير موجب اندوهی شديد شده‌اند ، اندوه برای اميدی كه در حال مردن است. و با اين وجود هنجارهای اخلاقی چيزهای آرام و سربه راهی نيستند. هنجارهای اخلاقی هنگامی كه مردم به آنها به نظر تحقير برخورد كنند از صحنه خارج نمی‌شوند. برعكس ، آنها ما را به آشفتگی و اعتراض فرا می‌خوانند. به همانگونه كه رهبران حركت‌های حقوق بشری سياه پوستان تصور خود از كيفيت انسانی را علی رغم تحقير و سرزنش جامعه‌ی سفيد پوست كنار نگذاشتند ، آنهايی از بين ما كه به تصويری از جامعه‌ی بين الملل كه گروتيوس برای ما به ارث گذارده اهميت می‌دهند نيز بايد در بينش خود پافشاری كنند.
كسانی كه بر كرسی‌های قدرت تكيه زده‌اند ، شايد بگويند كه ما با ‌«كشورهای خبيث‌» سروكار داريم و بايد تفكرات خود را مطابق با آنها شكل بدهيم. گروتيوس جنبه‌ای از رفتار انسانی را تجربه كرده بود كه او آنرا ‌«ددمنشانه‌» می‌خواند. او چنين استدلال كرد كه در يك چنين جهانی اين مسئله اتفاقاً اهميت بسيار بيشتری دارد كه اصولی را به اطلاع عموم رسانده و از آنها پيروی كنيم كه جامعه‌ای آبرومند بتواند از وجود آنها سربلند باشد و به طور خستگی ناپذيری برای ايجاد جهانی كار كند كه در آن چنين اصولی به به طور فزاينده نفوذ و تاثير خود را حفظ كنند. او به افراد نشسته بر كرسی‌های قدرت هشدار می‌داد كه اگر حيوانات وحشی را سرمشق خود قرار دهند انسان بودن خود را فراموش خواهند كرد.
گروتيوس در زندگی خود در برابر بی‌تفاوتی نوميد كننده ، يعنی آنچه امروز و حتی در زمان خود گروتيوس وسوسه‌ای بزرگ بود موضعی محكم اختيار كرد. او آشكارا نمی‌گويد كه ‌«اين دورانی ددمنشانه است ، بنابراين ما انسانهای كه انديشه و موضعی درست انتخاب كرده‌ايم بايد غزل خداحافظی را بخوانيم‌». بر خلاف آن ، او در حاليكه در تبعيد زندگی می‌كرد معياری از همكاری و نظم اخلاقی بوجود آورد كه هنوز هم به ترغيب كردن ديگران ادامه می‌دهد و مسير بعضی از رويدادهای جهان را معين می‌كند.
آنهايی از بين ما كه اندوهی اخلاقی و عميق در باره‌ی رفتار فعلی ايالات متحد احساس می‌كنند ، زيرا رهبران ما به اين بينش جهانی و چند جانبه نگاهی تحقير آميز دارند ، بهترين كاری كه می‌توانند بكنند پيروی از سرمشق گروتيوسی است. با بی‌اعتقادی رهبران فعلی به هنجار‌ها و ملاك‌های اخلاقی آنها به حيات خود خاتمه نمی‌دهند. ما می‌توانيم آنها را تلطيف كرده و در تكامل و توسعه‌ی بعدی آنها كوشا باشيم ، با اين اميد كه يكبار ديگر ، دير يا زود ، خورشيد آنها طلوع خواهد كرد.





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de