| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
ريشههای خشم اسلامی
چرا بسياری از مسلمانان عميقاً از غرب
خشمگيناند و چرا ناخشنودی آنها به سهولت آرام نخواهد گرفت
(بخش ششم و پايانی) برنارد
لوييس
برگردان: علیمحمد طباطبايی پنجشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۲ غريزهی تودهها در مشخص نمودن سرچشمهی نهايی اين تغييرات مصيبت بار در غرب و نسبت دادن فروپاشی شيوهی كهن زندگی شان به نفوذ و تاثير سلطهی غرب يا دستورها و مثالهای غربی اشتباه نكرده است. و از آنجا كه ايالات متحد وارث به حق و مشروع تمدن اروپايی است و رهبر به رسميت شناخته شده و مسلم غرب بنابراين آمريكا اعتراضهای حاصل را به ارث برده و تبديل شده است به كانونی برای تنفر و خشم فروخورده. در اين خصوص احتمالاً ذكر دو مثال كفايت خواهد كرد. در نوامبر 1979 جمعيتی خشمگين به سفارت آمريكا در اسلام آباد پاكستان حمله كرد و آنرا به آتش كشيد. علت بيان شده برای خشم اين مردم تصرف مسجد بزرگ مكه بود توسط گروهی از ناراضيان مسلمان – يعنی رويدادی كه در آن هيچگونه دخالت آمريكايی وجود نداشته است. تقريباً ده سال پس از آن در فوريهی 1989 دوباره در اسلام آباد مركز USIS مورد حملهی جمعيتی خشمگين قرار گرفت. علت اعتراض اين بار انتشار كتاب آيههای شيطانی سلمان رشدی بود. وی شهروندی بريتانيايی است با اصليتی هندی و كتاب او البته پنج ماه قبل از اين واقعه در انگستان منتشر شده بود. اما آنچه خشم جمعيت را تحريك نموده بود – و همچنين فتوای بعدی برای حكم عدام او توسط آيت الله خمينی – انتشار مجدد كتاب در ايالات متحد بود. اكنون بايد روشن شده باشد كه ما با يك حالت روحی و حركتی روبرو هستيم كه از حد و مرز موضوعات مربوط به خط و مشیهای سياسی و دولتهايی كه آنها را پی میگيرند بسيار فراتر رفته است - و اين البته چيزی كمتر از برخورد تمدنها نيست – واكنشی شايد غير معقول اما يقيناً دوران ساز از رقابتهای باستانی بر ضد ميراث يهودی – مسيحی ما، و حضور سكولار ما و گسترش جهانی هر دوی اينها. اكنون به طور سرنوشت سازی (درك اين مسئله) اهميت دارد كه ما به سهم خود نبايد در برابر حريف به انجام عكس العملی به يك اندازه تاريخی و عيناً غير معقول تحريك شويم. تمامی انديشههايی كه از غرب توسط متجاوزين غربی يا غربی شدههای بومی وارد شرق شدند كنار گذارده نشدند. بعضی از اين انديشهها حتی توسط بنيادگرايان اسلامی پذيرفته شدند، معمولاً بدون تصديق خاستگاههای آنها. آنها متحمل دگرگونی تدريجی شده و بدون اينكه به چيزی غنی تحول يابند به چيزی اغلب عجيب تبديل شدند. يكی از چنين چيزهايی آزادی سياسی بود، در معيت انديشهها و آزمودگیهای نمايندگی سياسی (پارلمان)، همچنين اتنخابات و دولتهای مشروطه. حتی جمهوری اسلامی ايران دارای قانون اساسی مكتوب است و مجلسی انتخابی و همچنين نوعی نظام اسقفی كه برای هيچگدام از آنها در تعاليم اسلامی يا هر سنت ديگری در گذشتهی اسلام دستورالعملی وجود ندارد. تمامی اين نهادها به روشنی از الگوهای غربی اقتباس شدهاند. حكومتهای اسلامی بسياری از رسمهای فرهنگی و اجتماعی غرب و نهادهايی كه بيان كنندهی چنين رسمهايی هستند را حفظ كردهاند. مانند شكل و سبك لباس مردانه (و تا حد بسيار كمتری زنانه) به ويژه در ارتش. استفاده از سلاحها، تانكها و هواپيماهای اختراع شده در غرب ضرورتی نظامی است اما استفادهی مداوم از لباسهای زنانهی تنگ و كلاههای لبه دار انتخابی فرهنگی. از قانون اساسی تا كوكاكولا، از تانكها و نلويزيون تا پيراهنهای بی آستين، همه نمادها و اشياء دست ساخت غرب هستند و از طريق آنها است كه انديشههای غربی كشش و گيرايی خود را حفظ كرده و بلكه تقويت نيز شدهاند. نهضتی كه امروز به نام بنيادگرايی خوانده میشود تنها سنت اسلامی نيست كه وجود دارد. سنتهای ديگری وجود دارند با بردباری بيشتر و گشودهتر در برابر ديگران كه به الهام دستاوردهای بزرگ تمدن اسلامی در گذشته ياری فراوان نمودهاند و ما میتوانيم اميدوار باشيم كه اين سنتهای ديگر دير يا زود غالب شوند. اما تا قبل از اينكه چنين نتيجهای به بار بنشيند كوشش سختی لازم خواهد بود كه برای آن ما غربیها يا از دستمان كار كمی بر میآيد و يا به هيچ وجه نمیتوانيم مفيد باشيم. چنين تلاشی حتی میتواند زيان آور باشد زيرا اينها موضوعاتی هستند كه ميان خود مسلمانان بايد به نتيجه برسند. و در اين ميان ما بايد از هر جهت دقت بسيار داشته باشيم برای پرهيز از خطر دورهی جديدی از جنگ تمدنها كه از حادتر شدن اختلافها و احياء تعصبهای ديرينه بر میخيزد. برای چنين انجامی بايد تلاش بسيار كنيم تا به درك بهتری از ساير فرهنگهای دينی و سياسی نائل شويم، يعنی از طريق تحقيق و پژوهش تاريخ، ادبيات و ساير دستاوردهای آنها. هم زمان میتوانيم اميدوار باشيم كه آنها نيز به نوبهی خود سعی خواهند نمود برای درك و شناخت بهتری از تاريخ و فرهنگ و دستاوردهای ما به ويژه اگر آنها تلقی و استنباط غربی ما را از رابطهی مناسب و شايست ميان دين و سياست دريافته و محترم بشمارند، حتی اگر قصد اقتباس از آنها را برای خود نداشته باشند. برای توصيف چنين برداشتی از غرب لازم است كه من در اينجا با نقل قولی از يكی از روئسای جمهوری آمريكا سخن خود را به پايان برم، همانگونه كه با چنين نقل قولی سخنم را در اين مقاله آغاز نمودم، امااين بار نه از توماس جفرسون كه به حق مشهور است بلكه از جان تايلر كه به ناحق ناديده گرفته شده است، كسی كه در نامهای به تاريخ 10 جولای 1843 در بارهی اصول آزادی دينی اظهار نظری به راستی پيشگويانه كرده است: « ايالات متحد برای آزمونی عظيم و شكوهمند كه گمان میرود در غيبت تمامی سنتهای قبلی (بشر) بدست آمده باشد عمل پرمخاطرهی بزرگی را به جان خريده است – يعنی جدايی كامل كليسا و دولت از يكديگر. هيچ گونه موسسهی دينی بر طبق قانون ما وجود ندارد. وجدان از تمامی قيد و بندها آزاد گشته و هركس اين اختيار را دارد كه خالق خود را طبق داوری و تشخيص خودش پرستش كند. دفتر خدماتی دولت به يك اندازه برای همه باز است. هيچ گونه عوارض مذهبی برای حمايت از دستگاه روحانيت رسمی وصول و جمع آوری نمیشود و اينگونه نيست كه قضاوت لغزش پذير انسان به عنوان قطعی و اصول مصون از خطای ايمانی گرفته شود. چنانچه مسلمانی بخواهد ميان ما زندگی كند از حق ويژهای تضمين شده توسط قانون اساسی برای عبادت مطابق با قرآن برخوردار خواهد بود. و شخصی از هندوستان میتواند معبدی برهمايی برپا كند اگر چنين چيزی او را خرسند میسازد. روح تساهل توسط نهادهای سياسی تضمين شده است . . . آن كليمی كه در نقاط ديگر مورد اذيت و آزاد قرار میگيرد و حقوقش لگد كوب میشود در بين ما سكنی میگزيند بدون اينكه كسی او را بترساند . . . و توجهات دولت جهت دفاع و حمايت از او شامل حالش خواهد بود. اينگونه است آزمون بزرگ ما كه برای آن كوشش بسيار كرده ايم، و ميوههای شادمانی كه از آن به ثمر نشستهاند اينگونه هستند. نظام ما كه مبتنی بر دولتی آزاد است بدون آنها ناقص خواهد بود . . . كالبد انسان ممكن است كه سركوب شود و مورد ستم و جور قرار گيرد و به غل و زنجير كشيده شود و با اين وجود باقی بماند، اما ذهن و روان آدمی چنانچه به زنجير كشيده شود نيرو و توان و استعدادهايش پژمرده میشوند و آنچه باقی میماند از خاك است، خاكی است. ذهن ما بايد آزاد باشد همچون نور يا همچون هوا » |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |