‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ريشه‌های خشم اسلامی
چرا بسياری از مسلمانان عميقاً از غرب خشمگين‌اند و چرا ناخشنودی آنها به سهولت آرام نخواهد گرفت
(بخش پنجم)
 
برنارد لوييس
برگردان: علی محمد طباطبايي
سه‌شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۲
 
برخوردی ميان تمدن‌ها
منشأ سكولاريسم در غرب را شايد بتوان در دو موقعيت متفاوت خلاصه كرد: يكی در تعاليم مسيحيان نخستين و شايد بيشتر در تجربياتی كه منجر به ايجاد دو نهاد كليسا و دولت گرديدند و ديگری در اختلاف‌ها و تعارضات بعدی مسيحيت كه آن دو نهاد را به كل از يكديگر جدا نمودند. مسلمان‌ها نيز اختلاف نظر‌های دينی خود را داشته‌اند اما دراينجا حتی ذره‌ای از آن وحشيگری نزاع ميان پروتستان‌ها و كاتوليك‌ها اثری ديده نشد كه در قرن‌های شانزدهم و هفدهم اروپای مسيحی را ويران نمود و در نهايت مسيحی‌ها را در استيصال و درماندگی به شكل بخشيدن نظريه‌ی مبنی بر جدايی دين از دولت سوق داد. آنگونه كه به نظر می‌رسيد تنها در محروم كردن نهادهای دينی از قدرت زورگويانه بود كه مسيحيت توانست از تعصب و نابردباری جنايت بار و اذيت و آزاری جلوگيری كند كه مسيحی‌ها در پيروان ساير اديان و بيش از همه در دين خودشان در رابطه با كسانی كه ايمان و اعتقاد خود را به شكل‌های ديگر بيان می‌كردند مشاهده نموده بودند.
مسلمانان چنين نيازی را تجربه نكرده و چنان آموزه‌ای را شكل نبخشيده‌اند. مسلمانان ضرورتی برای سكولاريسم نديدند و حتی كثرت گرايی آنها نيز گونه‌ای بود بسيار متفاوت از نوع ملحدانه‌ی آن در امپراتوری روم، آنگونه روشن كه توسط ادوارد گيبون توصيف شده است، يعنی هنگامی كه او اظهار نظر كرد: « انواع گوناگون عبادت كه در جهان رومی متداول بودند توسط مردم به يك اندازه درست تلقی می‌شدند و توسط فيلسوفان به يك اندازه غلط و نزد بالاترين مقام اجرايی قانون به يك اندازه مفيد ». اسلام نه در نظريه و نه در اجراء هرگز آماده نبود برای پذيرش برابری كامل كسانی كه اعتقادات ديگری داشتند و شكل‌های ديگری از عبادت را انجام می‌دادند. هرچند به طرفداران حقيقت جانبدارانه درجه‌ای از تساهل عملی و نظری را اعطا نمود كه به ندرت در جهان مسيحی مشابه آن ديده شده است. تا اينكه غرب در اواخر قرن‌های هفدهم و هژدهم درجه‌ای از سكولاريسم را اختيار نمود.
واكنش مسلمان‌ها به تمدن غرب در ابتدا چيزی در حد ستايش و تقليد بود – احترامی عظيم برای دستاوردهای غرب و اشتياق جهت تقليد و اقتباس از آنها. منشأ اين اشتياق در آگاهی پرشور و فزاينده از ضعف، فقر و عقب ماندگی جهان اسلامی در مقايسه با غرب بود. اين نابرابری ابتدا در صحنه‌ی نبرد خود را نمايان نمود، اما به زودی به ساير قلمروهای فعاليت انسانی گسترش يافت. نويسندگان مسلمان ثروت و قدرت جهان غرب، علوم و تكنولوژی آنها، كارخانه‌ها و شكل‌های حكومتی شان را مشاهده و توصيف می‌كردند. برای مدتی آنها راز موفقيت غرب را در دو دستاورد ديدند: موفقيت‌های اقتصادی و به ويژه صنعت از يك طرف و نهادهای سياسی و علی الخصوص آزادی از طرف ديگر. چندين نسل از اصلاح گرايان و متجددين به اقتباس اين دستاوردها و آشنايی هم ميهنانشان با آنها سعی و تلاش فراوان نمودند با اين اميد و تصور كه در آينده قادر خواهند بود با غرب برابری كنند و شايد حتی بتوانند برتری از دست رفته‌ی خود را از نو برقرار سازند.
اما امروز اين حالت ستايش و تقليد در ميان بسياری از كشورهای اسلامی جای خود را به حالتی از دشمنی و عدم پذيرش غرب داده است. يقيناً اين حالت تا اندازه‌ای به خاطر احساس سرافكندگی است – آگاهی فزاينده و در حال رشد در ميان وارثين تمدنی كهن و سربلند و برای مدت‌های طولانی برتر كه اينك غافلگير، مطيع و از بخت بد توسط كسانی كه مسلمان‌ها آنها را دون پايه‌تر از خود به حساب می‌آورند در هم شكسته شده است. يك عامل بسيار مهم در اين مورد يقيناً تاثير دو جنگ بزرگ و ويرانگر بود، جنگ‌هايی كه باعث دو نيم شدن تمدن غربی گرديدند و نابودی بی‌حد و حصری به مردم اروپا و ساير نقاط جهان تحميل نمودند. در اين جنگ‌ها نيروهای متخاصم تلاش تبليغاتی وسيعی را در كشورهای اسلامی و ساير نقاط به پيش بردند و موجب بی‌اعتباری همديگر شده و تيشه به ريشه‌ی يكديگر زدند. پيامی كه آنها منتشر می‌كردند گوش‌های شنوای بسياری يافت، يعنی در ميان كسانی كه كاملاً آماده و مستعد به نشان دادن واكنشی بودند مبنی بر اينكه تجربه‌های شخصی آنها نيز به هيچ وجه از تمدن غربی رضايت آميز نبود. گنجاندن شيوه‌های مالی، تجاری و صنعتی غربی در كشورهای اسلامی در حقيقت ثروت‌های بسياری به ثمر نشاند، اما اين بيشتر برای غربی‌های مقيم در شرق و اعضای اقليت‌های غربی شده بود و در ميان جمعيت اصلی مردم مسلمان تعداد ناچيزی را شامل می‌گشت. با گذشت زمان اين تعداد اندك بيشتر شد ليكن آنها از توده‌ها منزوی می‌شدند. آنها حتی در شكل لباس پوشيدن و سبك زندگی خود نيز با مردم تفاوت بسيار پيدا نمودند، از اين رو به عنوان كسانی تلقی شدند كه عامل و همدست جهان خصم هستند. حتی نهادهای سياسی كه از غرب اقتباس شده بودند بی‌اعتبار شده و نه به لحاظ منشأ غربی كه داشتند بلكه به لحاظ تقليد‌های محلی كه توسط اصلاح گرايان شيفته‌ی غرب مستقر شده بودند مورد داوری قرار می‌گرفتند. اين نهادها در شرايطی عمل می‌نمودند كه خارج از نظارت آنها بودند، از روش‌های وارداتی و نامتناسب كه برايشان چندان قابل درك نبود بهره می‌بردند و قادر نبودند از عهده‌ی بحرانی برآيند كه به سرعت شكل می‌گرفت، و آن نهادها يكی پس از ديگری مضمحل می‌شدند. برای تعداد كثيری از مردم خاورميانه روش‌های غربی فقر به ارمغان آورد و نهاد‌های سياسی مدل غربی به استبداد منجر گرديدند. حتی سبك غربی جنگيدن به شكست انجاميد. بنابراين نبايد جای هيچ گونه تعجبی باشد كه چرا بسياری علاقمند به شنيدن نغمه‌هايی هستند كه به آنها می‌گويد روش‌های اسلامی بهتر‌اند و تنها راه رستگاری و رهايی در دورانداختن ابداعات ملحدانه اصلاح گرايان و بازگشت به طريق حقيقی خداوند است كه برای مردم خود مقرر نموده است.
سرانجام آنكه نزاع بنيادگرايان در برابر دو دشمن، يعنی سكولاريسم و تجدد سر برآورده است. جنگ در برابر سكولاريسم آگاهانه و بی‌پرده است و اكنون منابع كاملی وجود دارد كه در آنها سكولاريسم به عنوان قدرتی اهريمنی و نوملحدانه در جهان مدرن محكوم شده و سكولاريسم در مجموع به يهودی‌ها و غرب و ايالات متحد نسبت داده می‌شود. جنگ در برابر تجدد برای بخش اعظم نه آگانه است و نه صريح و كل فرآيند تغييری را هدف قرار داده است كه در جهان اسلامی روی داده و در قرن گذشته يا قبل از آن چهره‌ی سياسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی ساختار فرهنگی كشورهای اسلامی را دگرگون كرده است. بنيادگرايی اسلامی به ناخشنودی و خشم توده‌های مسلمان بر عليه نيروهايی كه علائق و ارزش‌های سنتی آنها را بی‌مقدار جلوه داده اند، يعنی قدرت‌های غربی كه در تجزيه و تحليل نهايی مردم مسلمان را از اعتقادات، از آرمان‌ها، كرامت و حتی به مقداری فزاينده از وسيله‌ی امرار معاش خود محروم ساخته‌اند يك هدف و يك چهره بخشيده است كه در غير اين صورت آنها نه هدفی داشتند و نه شكل منسجمی.
در فرهنگ دينی اسلام چيزی وجود دارد كه حتی در كوچك‌ترين و معمولی‌ترين روستايی يا پيله ور الهام بخش كرامت و احترام در برابر ديگران است كه مشابه آن را در تمدن‌های ديگر به ندرت می‌توان يافت. و با اين حال در لحظه‌های آشوب و بی‌نظمی هنگامی كه احساسات عميق‌تر برافروخته می‌شوند اين كرامت و احترام در برابر ديگران می‌تواند به مخلوط قابل انفجاری از خشم و انزجار تبديل شود كه حتی دولت كشوری باستانی و متمدن – حتی سخنگوی يك دين ايستاده بر معنويت و اخلاقی بزرگ – را وامی دارد به حمايت و پشتيبانی از آدم ربايی و ‌ترور، و سعی برای يافتن تأييد و رويه در زندگانی پيامبر خود برای چنين اعمالی. 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de