[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ريشه‌های خشم اسلامی
چرا بسياري از مسلمانان عميقاً از غرب خشمگين‌اند و چرا ناخشنودي آنها به سهولت آرام نخواهد گرفت
(بخش دوم)
 
 
برنارد لوييس
برگردان: علی‌محمد طباطبايی
سه‌شنبه ٢ ارديبهشت ١٣٨٢
 
 
ظهور لانه‌ي كفر
در اسلام كشمكش ميان خير و شر به زودي ابعادي سياسي و نظامي پيدا كرد. (حضرت) محمد را به خاطر آوريم كه همچون بنيان گذاران ساير اديان فقط يك پيامبر و آموزگار نبود. او در عين حال بالاترين مقام حكومت و جامعه بود، يك حكمران و يك سرباز. از اين رو مجاهدت هاي او مستلزم يك دولت و يك نيروي نظامي بود. اگر بپذيريم كه مبارزان مسلمان براي اسلام و خدا مي جنگيدند، يعني درگير جنگ مقدس « در راه پروردگار » بودند، پس نتيجه ي تبعي آن اين است كه دشمنان آنها در حال جنگ بر ضد خداوند اند و از آنجا كه خداوند اصولاً حاكم بلامنازع است، يعني بالاترين حكمران حكومت اسلامي – و پيامبر اسلام و سپس خليفه ها جانشين هاي او – پس خداوند به عنوان بالاترين مقام حكومت بر ارتش فرمان مي راند. ارتش ارتش خداوند است و دشمنان هم دشمنان خداوند. وظيفه ي سربازان خدا فرستادن دشمنان خداوند است به مكاني كه خداوند آنها را مجازات خواهد كرد – به عبارت ديگر در زندگي پس از مرگ.
آنچه به طور آشكار با اين مسئله در رابطه قرار مي گيرد تقسيم اوليه ي بشريت است به آن شكلي كه در اسلام تصور مي شود. بعضي و شايد بيشتر جامعه هاي انساني براي تفكيك ميان خود و ديگري روش خاصي دارند، يعني براي تفكيك ميان عضوي از دستگاه و بيگانه، عضوي از دسته و غريبه، خويشاوند يا همسايه و خارجي. اين تعيين حدود ها و متمايز ساختن ها نه فقط شخص بيگانه را معين مي كند كه شايد با ويژگي بيشتري به نشان دادن و تعريف كردن ادراك ما از خودمان ياري مي رساند.
در نگرش اسلام كلاسيك (اصيل) كه اكنون به نظر مي رسد بسياري از مسلمانان به آن باز مي گردند، جهان و تمامي بشريت به دو بخش تقسيم مي شوند: خانه ي اسلام يعني جايي كه قانون اسلامي و ايمان حاكم است و باقيمانده آن كه به لانه ي كفر معروف است و يا خانه ي جنگ كه در نهايت وظيفه ي مسلمانان بازگرداندن آنها به دامان اسلام است. اما بخش بزرگتر از جهان هنوز هم خارج از اسلام قرار مي گيرد و حتي در داخل سرزمين هاي اسلامي بر اساس نگرش تندروهاي اسلامي ايمان به اسلام به تدريج در حال ضعيف شدن است و قوانين اسلامي منسوخ مي شوند. وظيفه ي جنگ مقدس از اين رو در خانه آغاز مي شود و به خارج گسترش و ادامه مي يابد، يعني بر ضد همان دشمنان كافر.
همچون هر تمدن ديگري كه در تاريخ بشر شناخته شده است، جهان اسلام نيز در دوران شكوفايي خود را به عنوان كانون حقيقت و روشنگري مي ديد كه توسط بربرهاي كافر احاطه شده ، يعني كساني كه به موقع خود از گمراهي نجات يافته و متمدن مي شدند. اما در ميان گروه هاي مختلف بربرها اختلاف اساسي وجود داشت. بربرهاي شرق و جنوب پيرو اديان چندخدايي بوده و بت پرست به حساب مي آمدند كه رقيب يا تهديدي جدي براي اسلام نبودند. در شمال و غرب بر خلاف آن مسلمانان از همان روزهاي نخست متوجه ي رقيبي واقعي شدند – ديني جهاني و رقابت كننده، تمدني شاخص و متمايز كه از آن دين الهام گرفته بود، و يك امپراتوري. هرچند بسيار كوچكتر از امپراتوري خودشان، اما با اين وجود به هيچ وجه در ادعا و آرزوهايش داراي جاه طلبي كمتري نبود. اين همان وجود مستقلي بود كه چه براي خود و چه ديگران به عنوان مسيحيت شناخته مي شد، يعني واژه اي كه از همان قديم تقريباً معادل اروپا بود.
كشمكش ميان اين نظام هاي رقيب اكنون 14 قرن است كه دوام آورده است. اغاز آن ظهور اسلام بود، در قرن هفتم، و عملاً تا روزگار ما ادامه يافته است. اين نزاع شامل مجموعه ي وسيعي بود از تهاجم ها و ضد تهاجم ها، جهاد ها و جنگ هاي صليبي، فتوحات و بازپس گيري هاي مجدد. در اولين هزاره اسلام در حال پيشروي بود و مسيحيت در حال عقب نشيني و زير تهديد قرار داشت. ايمان جديد بر سرزمين هاي كهن مسيحيت و آفريقاي شمالي مسلط شد و بالاخره به اروپا هجوم آورد. براي مدتي در سيسيل، اسپانيا. پرتقال و حتي بخش هايي از فرانسه جكومت كرد. تلاش و كوشش صليبي ها براي بازپس گرفتن سرزمين هاي از دست رفته ي مسيحيت در شرق با مقاومت روبرو گرديد. آنها به عقب رانده شدند و حتي تلفات و ضايعات مسلمانان در جنوب غربي اروپا توسط پيشروي به سوي جنوب شرقي اروپا جبران گرديد. آنها حتي دوبار تا دروازه هاي وين نيز رسيدند. طي سيصد سال گذشته از زمان عدم توفيق و ناكامي دومين محاصره ي وين به سال 1683 و ظهور امپراتوري استمعاري اروپا در آسيا و آفريقا، اسلام در حالت تدافعي قرار گرفته و تمدن مسيحي يا پسا مسيحي اروپا و دخترخوانده هايش تمامي جهان به اضافه ي سرزمين هاي اسلامي را در مدار خود قرار داده اند.
مدت هاست كه گرايش فزاينده ي طغيان بر عليه بزرگي و اهميت فوق العاده ي غرب در جهان اسلام سر برآورده، و البته اشتياق شديد براي دوباره تحكيم بخشيدن ارزش هاي اسلامي و برقراري مجدد عظمت اسلام. مسلمانان مراحل پي در پي شكست را متحمل شده اند. اولين آن ضايعه ي از دست دادن تفوق در جهان بود در حالي كه نيروهاي روسيه و غرب در حال پيشروي بودند. دومين آن سست شدن اقتدار و مرجعيت در كشور هاي خودي بود، به توسط تهاجم انديشه ها، قوانين و روش هاي زندگي غريبه يا بيگانه و گاهي حتي از طريق حكومت حكام خارجي يا مهاجر، و اعطاي حق راي به عناصر غير مسلمان بومي. سومين مورد – كه شايد از همه سخت تر بود – مورد ترديد قرار دادن برتري و مهارتشان بود در خانه ي خودشان، از سوي زنان آزاد شده و جوانان عصيانگر. آنچه بر سرشان آمد بيش از حد تحمل بود و وقوع خشم بر عليه تمامي اين چيزهاي بيگانه، بي دين و نيروهاي غير قابل درك كه برتري آنها را متزلزل ساخته بود و جامعه ي آنها را از هم پاشانده و مختل كرده بود و در نهايت حريم خانه آنها را نقض نموده بود غير قابل اجتناب بود. بنابراين طبيعي بود كه اين خشم مي بايست بر ضد دشمني هزارساله نشانه گيري شود و لازم بود كه قدرت خود را از باورها و علائق كهن الهام گيرد.
اروپا و دخترخوانده هايش؟ شايداين اصطلاح در نظر امريكايي ها عجيب به نظر آيد. آمريكايي هايي كه افسانه هاي ملي شان از ابتداي ملت شدگي خود يا شايد حتي قبل از آن معمولاً هويت خود را بر خلاف اروپايي ها به عنوان چيزي نو و به طور بنيادي متفاوت از شيوه هاي كهنه ي اروپايي تعريف كرده است. اين شيوه اي نيست كه ديگران آن را تجربه كرده باشند. شايد بسيار به ندرت در اروپا ولي غير از آن ديگر در هيچ كجا.
با وجوديكه انسان هايي از نژاد ديگر و فرهنگ ديگر - و البته اغلب به طور ناخواسته - در كشف و بوجود آوردن آمريكا شركت داشته اند، ليكن اين عمل از نظر ساير جهانيان به عنوان كار سترگ و اروپايي باقي ماند و چنين نيز بود. عملي كه اروپايي ها در آن نقش اصلي را به عهده داشتند و زبان ها، مذاهب و بيشتر شيوه هاي زندگي خود را به آن بخشيدند.
براي مدت هاي بسيار طولاني مهاجرت داوطلبانه به آمريكا تقريباً در انحصار اروپايي ها بود. بدون ترديد از كشورهاي اسلامي خاورميانه و شمال آفريقا نيز به آمريكا مهاجرت مي كردند اما تعداد مسلمانان در مجموع بسيار كم بود. اغلب آنها مسيحي و تعداد كمتري نيز از اقليت هاي يهودي بودند. عزيمت آنها به آمريكا و حضور بعدي شان در آنجا قاعدتاً مي بايست كه به استحكام و نه كاهش تصوير اروپايي از آمريكا در نظر مسلمانان انجاميده باشد.
در كشورهاي اسلامي به طرزي قابل ملاحظه آشنايي اندكي با آمريكا وجود داشت. در وحله ي اول سفرهاي اكتشافي دريايي علاقمندي هايي را برانگيخت. يگانه نسخه ي دوم از نقشه ي كلمبوس از آمريكا برگردان و اقتباسي تركي است كه هنوز هم در موزه ي توپ كاپي در استانبول نگه داري مي شود. يكي از اولين كتاب هايي كه در تركيه و در قرن شانزدهم به چاپ رسيد روايتي جغرافيايي و تركي بود از جهان جديد به نام تاريخ هند غربي، اما پس از آن به نظر مي رسد كه علاقه ي عمومي رو به كاهش گذاشت و مطالب زيادي در زبان هاي تركي، عربي و ساير زبانهاي اسلامي در باره ي آمريكا تا تاريخي نسبتاً دورتر نقل نگرديد. سفير مراكش در اسپانيا در همين زمان مطلبي نوشته بود كه يقيناً بايد آنرا اولين گزارش عربي از انقلاب آمريكا به شمار آورد. سلطان مراكش عهد نامه ي صلح دوستي با ايلات متحده را در 1787 به امضا رساند و پس از اين تاريخ بود كه جمهوري جديد با ساير دولت هاي اسلامي وارد داد و ستد گرديد، كه بعضي از آنها دوستانه و بعضي ديگر خصمانه بود، اما اغلب آنها البته داد و ستدهاي تجاري بودند. به نظر مي رسد كه چنين روابطي داراي اثرات اندكي بر دو طرف بودند. انقلاب آمريكا و جمهوري آمريكا كه از آن زاده شد در سرزمين هاي اسلامي براي مدت ها ناشناخته و بدون جلب توجه باقي ماندند. حتي حضور اندك اما در حال افزايش آمريكا در قرن نوزدهم – بازرگانان، كنسول ها، مبلغ هاي مذهبي و آموزكاران – كنجكاوي چنداني ايجاد نكردند و در ادبيات و نوشتار هاي مسلمانان و روزنامه هاي آن زمان تقريباً ذكري از آنها به ميان نيامد.
جنگ جهاني دوم، صنعت نفت و تحولات پس از آن بسياري از آمريكايي ها را به سرزمين هاي اسلامي كشاند. در همين حال تعداد بيشتري از مسلمانان به آمريكا رفتند. ابتدا به عنوان دانشجو و سپس مدرس يا تاجر يا توريست و سرانجام به عنوان مهاجر. سينما و تلويزيون روش هاي زندگي آمريكايي يا در هر حال برخي شكل هاي آن را در برابر ديدگان ميليون ها انسان قرار دادند، كساني كه برايشان نام آمريكا پيش از آن بي معني يا ناشناخته بود. دامنه ي وسيعي از محصولات آمريكايي به ويژه در سال هاي پس از جنگ يعني هنگامي كه رقابت اروپايي عملاً از دور خارج شده بود و رقابت ژاپني هنوز سربرنياورده بود به دورترين بازارهاي جهان اسلام رسيد و مشتري هاي جديدي بدست آورد و شايد بتوان گفت مشتري هاي مهم تر و در مجموع باعث بوجود آمدن ذائقه ها و آرزو هاي جديد گرديد. براي بعضي آمريكا مظهر آزادي و عدالت و موقعيت مناسب بود. براي بسياري ديگر نشانگر ثروت، قدرت و موفقيت آن هم در دوره اي كه چنين كيفيت هايي به عنوان گناه يا جنايت محسوب نمي شدند.
سپس تغيير بزرگ فرارسيد. هنگامي كه رهبراني كه خواهان احيا دين و وسعت بخشيدن معناي آن بودند به جستجو پرداخته و دشمنان خود را به عنوان دشمنان خدا تعريف نمودند و به آنها در نيم كره ي غربي « محلي دائمي و نام » بخشيدند. ناگهان آمريكا تبديل شد به دشمن اهريمني، تجسمي از شيطان، رقيب ديو سيرت هر چيز نيكو به ويژه هر چيز خوب براي مسلمانان و براي اسلام. چرا؟





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de