‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





سيد قطب پدر خوانده‌ی القاعده؟
(بخش چهارم و پايانی)
 
پول برمن ـ نيويورك تايمز
برگردان: علی محمد طباطبايی
سه‌شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۲

۶
اين پرسش كه تمامی زندگی قطب را در سيطره‌ی خود گرفته بود پرسشی بود مربوط به الهيات و او آنرا به توسط مجلد‌هايش در باره‌ی قرآن پاسخ داد. اما سعی او اين بود كه اين الهيات عملی يا قابل اجرا نيز باشد – يعنی برنامه‌ای انقلابی جهت نجات بشريت. اولين گام بازكردن چشم‌های مردم بود. قصد او اين بود كه مسلمانان طبيعت اين عمل خطير را باز شناسند – يعنی اين واقعيت را كه اسلام از طرف جهان خارج از خودش مورد تهاجم واقع شده است. يورش جهان خارج توسط صليبيون و صهيونيست‌ها هدايت شده بود (هرچند كه او گاهی به كمونيست‌ها نيز اشاره می‌كند). اما يورش از داخل توسط خود مسلمان‌ها انجام شده است – يعنی توسط مردمی كه خود را مسلمان می‌خوانند اما كسانی كه جهان اسلام را با انديشه‌های ناسازگار كه از جايی ديگر ناشی شده است آلوده می‌كنند. اين دشمنان داخلی و خارجی، يعنی مسلمانان دروغين و صليبيون و صهيونيست‌ها هستند كه به جهان حكومت می‌كنند. اما قطب خاطر نشان می‌كند كه نيروی اسلام با همه‌ی اين احوال اكنون بسيار عظيم تر است. او می‌نويسد « ما يقين داريم كه اين مذهب اسلام چنان فطرتاً اصيل و چنان عظيم و عميقاً ريشه دوانده است كه تمامی چنين تلاش‌ها و لطمه‌های ظالمانه حاصلی نخواهند داشت ». ضعف آشكار اسلام صرفاً ظاهری است. حاميان واقعی اسلام به نظر می‌رسد كه تعداد اندكی بيش نيستند، اما تعداد چه اهميتی دارد؟ اين تعداد انگشت شمار بايد برای بوجود آوردن چيزی كه قطب در كتاب « نقطه‌ی عطف » آن را گروه پيشگام می‌خواند به دور يكديگر جمع شوند – واژه‌ای كه ظاهراً وی از لنين به وام گرفته است، هرچند كه البته آنچه قطب از اين واژه در ذهن دارد گروه كوچكی است كه توسط ايمان به (حضرت) محمد و يارانش از ظهور اسلام به اين سو جانمند شده است. اين پيشگامان اسلام واقعی مصمم به احياء اسلام و تمدن در سراسر جهان بودند. آنها می‌بايست كه با مسلمانان دروغين و « منافقان » به مخالفت برخيزند و به انجام مشابه آنچه بپردازند كه (حضرت) محمد انجام داده بود تا سرانجام حكومت جديدی بر اساس تعاليم قرآن تاسيس كنند. سپس گروه پيشگام می‌بايست خلافت را زنده كند و اسلام را به سرتاسر جهان گسترش دهد، درست به همان شكلی كه (حضرت) محمد انجام داده بود. گروه پيشاهنگ قطب وظيفه داشت كه شريعت را احياء كند، يعنی همان احكام اسلامی به عنوان مجموعه‌ای از قوانين برای همه‌ی جوامع بشری. البته شريعت دربرگيرنده‌ی بعضی قواعد نسبتاً شديد نيز هست. قطب از قرآن در باره‌ی مجازات قتل نفس و وارد كردن جراحات بدنی نقل قول می‌آورد: « زندگی در برابر زندگی، چشم در برابر چشم، بينی در برابر بينی، گوش در برابر گوش». زنا نيز جنايتی خطير محسوب می‌شود زيرا به نوشته‌ی خود قطب « زنا مستلزم تهاجم به حيثيت و آبروی انسان است و اهانتی به هرمت او و تشويقی است برای فساد و بی شرمی بسيار در جامعه ». در اين قبيل موارد نيز شريعت مجازات‌ها را معين می‌كند. كيفر اين اعمال می‌بايست شديد باشد. مرد و زن زنا كننده اگر متاهل باشند بايد توسط سنگسار شدن به قتل برسند. مجازات عمل زنا برای مرد و زن مجرد يك صد ضربه‌ی تازيانه است كه در مواردی به مرگ مجرم منتهی می‌شود. تهمت ناروا نيز همان اندازه خطير است. مجازات آن 80 ضربه تازيانه است برای كسانی كه به زنان پاكدامن افترا می‌زنند.
اما قطب از به شمار آوردن اين مجازات‌ها به عنوان اعمالی ابتدايی يا بيرحمانه سرباز زد. شريعت از نظر او به معنای رهايی بود. جوامع ديگر كه از اصول غير اسلامی تبعيت می‌كنند انسان‌ها را محبور به اطاعت از آموزگاران خودخواه و قوانين انسان ساخت می‌نمايند. چنين جوامعی ديگر انسان‌ها را به پرستش و ستايش از قوانينی كه خود ساخته‌اند و اطاعت از آن قوانين تحت فشار قرار می‌دهند – حتی آن هنگام كه اين قوانين به طريق دموكراتيك انتخاب شده باشند. اما در حكومتی كه زير نظر شريعت باشد هيچ كس مجبور به اطاعت از انسان‌ها نيست. شريعت از نظر قطب به معنای « لغو قوانين انسان ساخت » بود. در خلافت احياء شده هر انسانی « از بردگی انسان‌های ديگر آزاد است ». نظام اسلام واقعی معادل است با « آزادی تمام و كمال و واقعی هر فرد بشری و كرامت كامل او در جامعه ». از طرف ديگر در جامعه‌ای كه بعضی‌ها ارباب هستند و قانون وضع می‌كنند و بعضی ديگر بايد مانند برده از آنها اطاعت كنند هيچ آزادی در مفهوم واقعی وجود ندارد و به همين نحو كرامت انسانی هر فرد از جامعه امری موهوم است ».
قطب تاكيد می‌كرد كه شريعت به مفهوم آزادی وجدان است – هر چند كه آزادی وجدان در تفسير او به معنای آزادی از آموزه‌های دروغين بود كه از به رسميت شناختن خداوند امتناع می‌كنند، پس شريعت معادل بود با آزادی از دوگانگی مدرن. شريعت در يك كلمه برای قطب مدينه‌ی فاضله بود و كمال مطلوب. نظم طبيعی بود در جهان. آزادی بود و عدالت. انسانيت و الوهيت در يك نظام واحد. عظمت اين تصوير ذهنی به بزرگی كمونيسم بود يا حتی بزرگتر از آن يا عظيم تر از هركدام از آموزه‌های تمامت خواهانه‌ی قرن بيستم. در سخنان قطب شريعت « رهايی تمام و كمال انسان از بردگی ديگران » بود. چنين نگرشی بينشی بود غير ممكن – رويايی كه آشكارا نيازمند استبدادی تمام و كمال بود برای اجبار كردن: بينشی مبتنی بر اين ادعا كه بر قوانين ساخته‌ی انسان تكيه ندارد و متكی است بر دين سالاران، كسانی كه می‌بايست قوانين خداوند را برای مردم تفسير كنند. در پروژه‌ی انقلابی قطب افراطی ترين نوع استبداد به روشنی رويت می‌شود. همين مقدار هم بايد برای هركس كه تاريخ ديگر پروژه‌های انقلابی تمامت خواهانه را می‌شناسد كفايت كند، پروژه‌های نازی‌ها، فاشيست‌ها و كمونيست‌ها. با اين وجود برای قطب مدينه‌ی فاضله موضوع اصلی نيست. مدينه‌ی فاضله برای آينده بود و قطب يك آدم خيالپرداز نبود. اسلام در تفسير او راهی بود برای زندگی. او می‌خواست كه گروه مسلمان پيشاهنگش بلا درنگ بر اساس اصول اسلامی زندگی كند. قصد او اين بود كه گروه پيشاهنگ بر قوانين نوعدوستی و نيكوكاری اسلامی نظارت داشته باشد و همين طور بر تمامی قواعد ديگر زندگی روزمره. او می‌خواست كه مسلمانان واقعی به تحقيق و مطالعه‌ی قرآن بپردازند – تحقيقی مادام العمركه تفسير عظيم خودش برای اعتلای چنين برنامه‌ای طرح ريزی شده بود. اما بيش از هر چيز ديگر او می‌خواست كه گروه پيشاهنگش وظيفه‌ی « جهاد مقدس » را تقبل كند، يعنی پيكار در راه اسلام. و پرداختن به جهاد در زمان حال و نه در مدينه‌ی فاضله‌ای در آينده به چه معنا است؟
قطب جلد اول « در سايه‌ی قرآن » را با گفتن اين جملات آغاز می‌كند: « زندگی در سايه‌ی قرآن فيض عظيمی است كه فقط كسانی می‌توانند به طور كامل به ارزش آن پی برند كه طعم آنرا نيز چشيده باشند و اين تجربه‌ای است غنی كه به زندگی معنا می‌بخشد و از طريق آن حيات آدمی ارزشمند می‌شود. من عميقاً از خداوند قادر شكرگزار هستم كه من را از موهبت اين تجربه‌ی متعالی برای زمانی شايان توجه برخوردار كرد، زمانی كه شادترين و پرثمرترين دوره‌ی زندگی من بود – مزيتی كه برای آن تا ابد سپاسگزارم » . او اين دوره‌ی شاد و ثمربخش از زندگی اش را – دوره‌ای كه آنگونه كه می‌گويد برای زمانی قابل توجه ادامه داشت – شناسايی نمی‌كند. شايد برادر يا ساير نزديكان او دقيقاً بدانند كه او از اين گفتار چه در ذهن خود داشته است – به احتمال زياد دوره‌ی بسيار گوارا سال‌های كودكی اوست، يعنی زمانی كه مشغول حفظ كردن قرآن بوده. اما يك خواننده‌ی معمولی كه كتاب قطب را برای خواندن در دست می‌گيرد فقط می‌تواند تصور كند كه او دارد درباره‌ی سالهايش در زندان و زير شكنجه سخن می‌گويد.
يكی از ناشرن هندی آثارش اين نكته را در لحنی كه به طرزی قابل ملاحظه تكان دهنده است مورد توجه قرار می‌دهد، يعنی در بخشی افزوده شده و بدون امضاء در مقدمه‌ی چاپ 1998 كتاب « نقطه‌ی عطف ». مقدمه چنين می‌گويد: « بهای نهايی فعاليت برای خشنودی خداوند متعال و تبليغ راه او در اين جهان همان زندگی شخصی خود ما است ». « نويسنده‌ی كتاب (منظور قطب است) سعی كرده است كه چنين چيزی را عملی سازد. او با زندگی خودش بهای آن را پرداخت. اگر تو و من سعی به انجام آن داشته باشيم چنين احتمالی وجود خواهد داشت كه برای انجام عملی مشابه فراخوانده شويم. اما برای كسانی كه اعتقاد واقعی به خداوند دارند چه انتخاب ديگر جز اين باقی می‌ماند؟»
شما می‌بايست فرض كنيد كه خواننده‌ی قطب كسی است كه در سطحی كه او پيام قطب را می‌فهمد، بر اساس آنچه درك كرده عمل خواهد كرد. و عمل ممكن است كه موجب مرگی شهادت آميز شود. خواندن آن
به معنای خراميدن به سوی مرگ است. و خراميدن به سوی مرگ به اين معنا است كه شما آنچه را كه آنجا خوانده ايد درك كرده ايد. نوشتار قطب تا لحنی مرگ پرستانه می‌لرزد – البته نه هميشه، فقط گاه گاهی. اثری كه او پشت سر خود باقی گذارد، يعنی تفسيرش از قرآن اثری است عظيم، پرشور، با تدبير، وسيع، برآشفته، شوريده حال، بد خلق تا حد نفرت و دشمنی، قرون وسطايی، مدرن، اهل مدارا، متعصب، دارای سوء ظن شديد، سنگدل، مصر، بدعنق، آرام، جدی، شاعرانه، فاضل، تحليل گر و گاهی تكان دهنده. اين اثری است سترگ و به اندازه‌ی كافی استوار برای بوجود آوردن سايه‌ی خودش كه در آن گروه پيشاهنگ قطب و ساير خوانندگان می‌توانند به استراحت پرداخته و صفحات آنرا ورق بزنند، و همانگونه كه او به پژوهندگان قرآن اندرز داده بود به مطالعه‌ی آن بپردازند، در منش مصمم و جدی سربازان وفاداری كه جزوه‌های روزانه‌ی خود را مرور می‌كنند. اما در تفسير او چيزی غير دنيوی نيز وجود دارد – فضايی از مرگ. حد اقل اينكه غير ممكن است اين اثر را بخوانيم بدون به خاطر آوردن اين كه قطب در 1966 « چوبه‌ی دار را بوسيد »، مطلبی كه يكی از زندگی نامه نويسانش بيان كرده بود.
شهادت يكی از موضوعات اصلی قطب است. او قطعاتی از سوره‌ی « گاو » را مورد بحث قرار می‌دهد و توضيح می‌دهد كه كسی كه به عنوان يك شهيد می‌ميرد از مرگ هراسی ندارد. بله، بعضی از انسانها می‌خواهند كه قربانی شوند. « آنها كه زندگی خود را به خطر می‌اندازند و به جنگ می‌روند و آن كسانی كه برای فدا كردن جان خود در راه خداوند آماده‌اند انسان‌های شريفی هستند، قلبی پاكيزه دارند و روحی آمرزيده. اما آنچه مايه‌ی حيرت است اين واقعيت است كه آنها كه در اين نبرد كشته می‌شوند را نبايد مرده پنداشت، آنها زنده‌اند. همانگونه كه خداوند خودش وعده داده است ».
قطب می‌نويسد: « می‌توان گفت كه ممكن است چنين به نظر رسد كه چنين انسان‌هايی بی جان اند، اما زندگی و مرگ فقط توسط علائم ظاهری و مادی مورد قضاوت قرار نمی‌گيرد. زندگی عمدتاً توسط فعاليت، رشد و استمرار معين می‌شود در حاليكه مرگ حالتی است از فقدان كامل عمل، جمود كامل و بی تحركی. اما مرگ آن كسانی كه در راه هدف خداوندی كشته شده‌اند به خود هدف انگيزه‌ی بيشتری می‌بخشد، هدفی كه بر خون آنان شكوفا می‌شود. تاثير آنها بر كسانی كه پس از آن می‌آيند رشد می‌كند و گسترش می‌يابد. بدين ترتيب آنها پس از مرگشان همچنان در شكل بخشيدن به زندگی اجتماعی و تعين مسير آن فعال باقی می‌مانند. در چنين مفهومی است كه انسان‌هايی كه زندگی خود را در راه خدا قربانی می‌كنند وجود فعال خود را در زندگی روزمره حفظ می‌كنند . . .
و در مورد خود سيد قطب نيز داستان به همين منوال بود. در دوره‌ی قبل از آخرين دستگيری او و سپس اعدامش، نمايندگان سياسی از عراق و ليبی امكان فرار و امنيت او در كشورهای خود را برايش فراهم كردند، اما او از رفتن سرباز زد. دليل قطب اين بود كه اكنون سه هزار زن و مرد مسلمان در مصر از پيروان او هستند و او خيال ندارد دوره‌ای از عمرش را كه به آموزش آنها گذرانيده با خودداری از دادن مثالی از شهادت واقعی به پيروانش به هدر دهد. و در عمل بعضی از آنها در دهه‌ی بعد تشكيل جنبش تروريستی در مصر را دنبال كردند - گروه‌هايی كه توريست‌ها و مسيحيان قبطی و مهم تر از همه انور سادات رئيس جمهور مصر كه با اسرائيل پيمان صلح امضا كرده بودند را ترور كردند. اين‌ها همان گروه‌هايی بودند كه در سال‌های بعدی با گروه بن لادن تلفيق شدند و القاعده را با آموزه‌های بنيادگرايانه تأمين كردند. اعضای اين گروه‌ها نه كودن بودند و نه كمبودی از نظر تحصيلات داشتند. كاملاً برعكس ما همواره بيشتر و بيشتر پی می‌بريم كه آنها چگونه به خوبی تحصيل كرده بودند و چه تعداد از آنها از طبقات بالا و مرفه بودند و دليلی برای متعجب بودن ما نيز وجود ندارد. اين انسان‌ها دارای فلسفه‌ای قدرتمند هستند، يعنی همان فلسفه‌ی سيد قطب. آنها اثری ادبی و عظيم را در تملك خود دارند كه همان «در سايه‌ی قرآن » است. آنها احساس می‌كنند كه به كمك مطالعه و پژوهش جدی قرآن همانگونه كه توسط قطب و متفكران نزديكش رهنمود داده شده بود می‌توانند به هزار سال خطای دينی پی برند. آنها بر اين گمان هستند كه در انديشه و تصور قطب از شريعت آنها يك جامعه‌ی كامل را تحت فرمان خود دارند. اين انسان‌ها در اين تصور هستند كه در تمامی جهان اين آنها به تنهايی هستند كه اسلام را از خطر نابودی حراست می‌كنند. آنها بر اين گمان‌اند كه حتی زمانی كه بدون نقشه‌ی قبلی ديگران را قتل عام می‌كنند جهان را از وجود خود منتفع می‌سازند. آنها يقيناً كمترين نگرانی از مرگ ندارند. قطب به اين انسانها دليلی داده است برای سوختن در اشتياق مرگ. خرد، پرهيزگاری، مرگ و فناناپذيری در بينش آنها از جهان با هم فرقی ندارد. برای شخص مومن زندگی به معنای حياتی است آكنده از مبارزه يا همان جهاد در راه اسلام و مبارزه به معنای شهادت است. ممكن است ما تصور كنيم: اينها هم چه انديشه‌های عجيب و غريب و ترسناكی هستند. اما در نحوه‌ی ارائه‌ی قطب جذبه‌ای غير طبيعی در آنها وجود دارد.

۷
بسيار خوشايند خواهد بود تصور كنيم كه در جنگ عليه ترور طرف ما نيز از انديشه‌های عميق فلسفی سخن می‌گويد – تصور اين واقعيت كه كسی با تروريست‌ها و خوانندگان سيد قطب وارد بحث جدی شده است بسيار جالب توجه است. اما اينجاست كه من نگرانم. رهروان قطب در روش عصبی و هيجان زده‌ی خود از مشكلات بسيار بزرگ سخن می‌گويند و آنها يكديگر را برای مردن و به قتل رساندن ترغيب می‌كنند. اما دشمنان اين انسانها از چه سخن می‌گويند؟ رهبران سياسی از قطع نامه‌های سازمان ملل، از سياست خلع سلاح يكجانبه و چند جانبه، از بازرسان تسليحاتی و از اعمال فشار و عدم آن صحبت می‌كنند. اينها هيچكدام پاسخ مناسبی برای تروريست‌ها نيست. تروريست‌ها همچون ديوانه‌ها از چيزهای عميق سخن می‌گويند. دشمنان تروريسم نيز بهتر است كه با كلامی عاقلانه عيناً از چيزهايی عميق صحبت كنند. روسای جمهوری چنين نخواهند كرد. آنها از اعزام ارتش‌ها يا پوزش از ارسال آنها سخن می‌گويند، هرچه بادا باد.
اما چه كسی می‌خواهد از مقدس و دنيوی. از جهان مادی و معنوی سخن گويد؟ چه كسی می‌خواهد از انديشه‌های ليبرال در برابر دشمنانش به دفاع برخيزد؟ چه كسی در نظر دارد از اصول ليبرال علی رغم هر نقصی هم كه چنين جوامعی ممكن است داشته باشند حراست كند؟ پرزيدنت جرج دبليو بوش در نطق خود در كنگره، پس از تهاجمات 11 سپتامبر اعلام نمود كه او وارد جنگ انديشه‌ها خواهد شد. اما او هرگز چنين نكرد. او انسان مناسب برای چنين امری نيست. فلاسفه و رهبران دينی بايد چنين كاری را به سهم خود انجام دهند. آيا آنها چنين خواهند كرد؟ ارتش‌ها به حركت درآمده اند، اما آيا فلاسفه و رهبران دينی و انديشمندان ليبرال نيز به همين ترتيب به حركت درآمده اند؟ در اينجا چيزی برای نگران شدن وجود دارد، جنبه‌ای از جنگ كه جامعه‌ی ليبرال به نظر می‌رسد كه در درك آن مشكل دارد – يك نگرانی بيشتر، در راس تمامی نگرانی‌های ديگر، و شايد بزرگترين نگرانی ممكن.
 
پايان
 
بخش‌های قبلی مقاله: | بخش يك |  | بخش دوم |  | بخش سوم |





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de