| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
حق حاكميت مردم از
افسانه تا واقعيت
نگاهی انتقادی به يك
مقاله
مقاله ي جالب توجه آقاي ايرج
ارجمند در سايت ايران امروز با نام «حاكميت بر شالوده ي آراء مردم ... » بهانه اي
شد براي نوشتن اين سطور. همانگونه كه خوانندگان ايران امروز مي دانند مقالات اين
حقير بيشتر در باره ي نقد هنري و فرهنگي است و در مسائل سياسي نه صاحب راي و اطلاع
هستم و نه علاقه. آنچه به دنبال مي آيد را نيز از زاويه ي نگاهي سياسي مورد توجه
قرار ندهيد كه نقد من به آن مقاله بيشتر خصلتي معرفت شناسانه خواهد داشت. اما براي
مقدمه چيني لازم مي دانم كه كمي به عقب برگردم.
ده دوازده سال پيش بود كه اولين مقاله ي خود به نام «چرا به هدفمند بودن هنر معتقد نيستم » را نوشتم. اين نقد كه شايد نوعي نگاه پوپري به مقوله ي هنر بود در واكنش به اين اعتقاد بود كه گويا چيزي به نام «هنر» نه تنها واقعاً وجود دارد كه هدف و مسير خاصي هم براي خود دارد. من در آن نقد كوتاه نوشتم كه اصولاً چيزي به نام هنر وجود ندارد بلكه آنچه ما از اين واژه درك مي كنيم نوعي انتزاع از كليه ي آثار هنري و نظريه هاي هنرمندان است. اختراع چنين فرضي به ما اين امكان را مي دهد تا بتوانيم يكديگر را از نظريه ها، برداشت ها و احساس هاي خود در باره ي آثار هنري بهتر مطلع سازيم. اما زنهار از زماني كه به اين واژه شخصيت انساني ببخشيم، برايش هدف و مسير و از اين قبيل تعيين كنيم. آنچه ما در حقيقت نا دانسته انجام داده ايم جاي دادن اهداف و برنامه هاي خود در جاي يك واژه ي بسيار عام به نام «هنر» است. اين جاسازي ماهرانه باعث مرعوب شدن كساني مي شود كه ذهن نقادانه ندارند و بنابراين اهداف انسان ها را در جاي اهداف «هنر» (1) مي گيرند و بدين ترتيب هيچگونه واكنش واقعي و انساني به اين اهداف و برنامه ها نشان نمي دهند زيرا احساس مي كنند كه آنچه اصطلاحاً «هنر» خوانده مي شود بسيار عظيم تر و عميق تر از درك آنهاست و هرگونه موضع گيري در برابر آن غير منصفانه و متحجرانه است. اشكال كار اينجاست كه ما فقط
با اين يك واژه ي هنر گرفتاري نداريم، بلكه كليه ي واژه هايي مشابه كه خصلتي
انتزاعي، انساني و غير واقعي دارند براي ما چنين دشواري هايي را ايجاد مي كنند. يكي
ديگر از آنها مثلاً اصطلاح «مليت» است كه حتي به برادر كشي و خانمانسوزي هاي بزرگ
انجاميده است و البته آنچه در اين مقاله مورد نظر من است واژه هاي «مردم» و «حق
حاكميت مردم» است. البته شايد يك دليل ابهام در درك و برداشت چنين واژه هايي خصلت
انتزاعي و از آن مهم تر ويژگي اعتباري بودن آنها باشد. هر چيز كه ما انسانها با آن
سر و كار پيدا مي كنيم به شكل كمتر يا بيشتري خصلت اعتباري دارد. اما خصلت اعتباري
بعضي واژگان يا وسيلهها مانند «پول» يا مثلاً «دولت» براي همگان كاملاً روشن است
بطوريكه باعث سوء تفاهم نمي شود و باز در جاي ديگر مي بينيم كه خصلت اعتباري بعضي
واژگان ديگر به دليل نياز به تخيل و انتزاع بيشتر دشواري هاي زيادتري ايجاد مي كند.
در مورد همان واژه ي هنر مي دانيم كه اگر در يك مثال فرضي به دو قرن پيش باز گرديم
اختلاف بر سر اينكه هنر چيست يا يك اثر هنري چگونه بايد باشد بسيار كمتر است تا
اوايل قرن بيستم يا حتي همين امروز و دليل آن نيز روشن است. تا دويست سال پيش از
اين، درك و برداشت كلي از اين واژه در ميان مردم يا ميان صاحب نظران بسيار نزديك به
هم بود و به همين ترتيب آنچه به عنوان اثر هنري توليد مي شد نيز شباهت بسيار زيادي
به يكديگر داشت، بنابراين كمتر فرصت و مجالي براي اختلاف نظر هاي اساسي باقي مي
ماند.
اما با صرف نظر از اين مقدمه ي شايد كسل كننده اجازه دهيد كه اكنون به بخش هايي از مقاله ي مورد نظر باز گرديم. از جمله مسائل اساسي مطرح شده در مقاله ي آقاي ايرج ارجمند تاكيد بر حق حاكميت مردم است. ايشان مي نويسند: «حق حاكميت مردم خدشه ناپذير است. مردم سالاري بدون پذيرش حق حاكميت آرا تك تك مردم ممكن نيست. اين را بيشتر نيروهاي سياسي ايراني دست كم در حرف مي پذيرند اما غالباً در عمل خود را به جاي مردم گذاشته و مي خواهند به نام مردم در باره ي آن چه كه پذيرفتني است و آنچه نبايد صورت بگيرد تصميم بگيرند» (پايان نقل قول). منظور ايشان را البته مي دانيم كه چيست. بحث بر سر آلترناتيوهاي آينده ي سياسي ايران است و اينكه چگونه بعضي سازمانهاي سياسي ساير جريان ها را از پيش خود نزد مردم ايران مطرود فرض مي كنند يا به قول ايشان خود را در جاي مردم و حق حاكميت آنها قرار داده و از پيش خود و به نام مردم سخن مي گويند و حق و تكليف معين مي كنند. آقاي ارجمند به ما مي گويد كه اين موضوع را بايد مردم ايران روشن كنند نه گروه هاي سياسي. اما چگونه؟ در انتخاباتي كه همه ي جريان ها و سازمان هاي سياسي ايراني به يك اندازه حق شركت و عرض اندام داشته باشند و در نهايت اين انتخاب مردم است كه حرف آخر را خواهد زد. سپس هرچه مردم خواستند همان خواهد بود. چه ما از انتخاب آنها خوشمان بيايد يا نيايد انتخاب انتخاب مردم است. ايشان در جاي ديگر از همان مقاله مي نويسند: « ... و اين حق مردم است كه يك استبداد سلطنتي ديگر بر قرار كنند ... و اين حق مردم است كه يك حكومت مورد نظر مجاهدين خلق يا چپ سنتي و ... بر قرار كنند» (پايان نقل قول). باز در قسمت ديگري از همان مقاله مي خوانيم: «حاكميت همواره و بي هيچ كم و كاست از آن مردم است و هيچ محدوديتي نيز بر اعمال آن از سوي مردم وجود ندارد ... هيچ ساختار سياسي و هيچ دولتي حتي اگر صد در صد آرا مردم ايران را نيز در مقاطع گوناگون به همراه خود داشته باشد حق ندارد خود را با حاكميت مردم برابر داند يا آنرا غصب كند» (پايان نقل قول). در نتيجه ي فرض مجهول و نا مشخص و مبهمي به نام «مردم» و «حاكميت مردم» نويسنده ي محترم به اين نتيجه رسيده اند كه حاكميت مردم را از حاكميت دولت منتخب مردم جدا كنند. به همين ترتيب ايشان ميان مردم و سازمان ها و گروه هاي سياسي برآمده از مردم يك حد فاصل كاملاً روشن و قاطع ترسيم نموده اند. اينجا اين سوال پيش مي آيد كه مردم واقعاً چه كساني هستند و اگر آنها از سازمان هاي سياسي برآمده از خود جدا مي باشند اين سازمان ها سياسي در خلاً قرار گرفته اند يا بالاخره در كجا مستقر مي باشند؟ سوال ديگر اين است كه واقعاً اين حق حاكميت مردم ديگر چه صيغه اي است و اگر در دولت و نمايندگان منتخب آنها متبلور نمي شود در كجاست يا در چيست و آنرا كجا بايد پيدا كرد يا خود را چگونه به كرسي مي نشاند؟ اين درست كه منظور ما از مردم ايران شصت و چند ميليون انسان داراي شناسنامه ي ايراني است اما دقت كنيم كه چنين برداشتي از واژه ي مردم بار ارزشي ندارد. فقط مي گويد تعداد معيني انسان وجود دارد كه به لحاظ مليت و آنچه در شناسنامه ي آنها آمده از ساير مليت ها جدا مي باشد. اما واژه ي مردم به نحوي كه آقاي ارجمند مورد استفاده قرار داده اند داراي بار ارزشي كاملاً روشن و البته هم زمان معناي مبهمي است. چگونه مي توان سازمان هاي سياسي را كه از همين مردم بيرون جوشيده اند از مردم جدا كرد؟ اصولاً مردم سخن خود را اگر از زبان اين سازمان ها نگويند از زبان چه كساني مي توانند بازگو كنند؟ وانگهي برداشت كلي از مقاله ي ايشان و البته مقاله هاي مشابه اين است كه مردم هميشه پاك و منزه هستند و فقط گاهي در انتخاب هاي سياسي خود دچار اشتباه مي شوند كه اين هم از نظر نويسنده ي محترم حق آنهاست. آيا اين نوعي نگاه بيش از اندازه خوش بينانه به مردم نيست، يعني نگاهي كه نيروهاي سركوب گر، سياستمداران متقلب و نوكيسه هاي وطن فروش را خارج از دايره ي مردم قرار مي دهد. وانگهي در چنين بينشي اين خطر نير وجود دارد كه هر لحظه از هركه خوشمان نيامد آنرا از دايره ي مردم خارج كنيم و اينكه در انتها چه چيز باقي مي ماند را خدا مي داند. معادل واقعي براي چنين برداشت مقدسي از واژه ي «مردم» نه تنها در ايران كه در هيچ جاي ديگر دنيا وجود ندارد. در نتيجه ي تمامي اين برداشت هاي كلي و مبهم ايشان اين حق را براي تمامي سازمان هاي سياسي به يك اندازه قائل هستند كه در انتخابات آزاد شركت جويند حتي اگر هيچ اعتقادي به روش دموكراسي نداشته باشند زيرا كه ظاهراً اين مردم هستند كه بايد تكليف نتيجه ي نهايي را روشن كنند. به سخن ديگر در جامعه ي آرماني ايشان آن سازمانهايي كه معتقد به تساهل و تسامح و دموكراسي هستند از نظر فعاليت سياسي هيچ امتيازي با سازمانهاي خود محور كه كمترين موقعيتي براي ديگران قائل نيستند (نظير مجاهدين خلق) نخواهند داشت. گويا آنچه در جامعه ي انساني وجود دارد فقط همين يك انتخابات سياسي است و گويا قرار است كه تمامي سازمانهاي سياسي خود را با قواعد مردم سالاري موجود سازگار سازند. وانگهي اين سوال پيش مي آيد كه اگر به عقيده ي ايشان هيچ سازمان سياسي يا هيچ مقام و فردي نبايد خود را سخنگوي مردم بداند آنچه ايشان در مقاله ي مورد نظر از قول مردم نوشته اند را چگونه بايد تفسير كنيم؟ آيا آن مردمي كه مورد نظر نويسنده ي محترم مي باشند تماماً با اين گفته ي ايشان كه انتخاب هرنوع سازمان سياسي از قبيل سلطنت طلبان يا مجاهدين و غيره حق آنهاست موافق هستند و اگر جواب مثبت است اين نتيجه كجا و چگونه بدست آمده است؟ اشكال اساسي همانگونه كه در بالا بدان اشاره كردم شخصيت انساني بخشيدن به «مردم» و «حق حاكميت» مردم است. نه مفهوم مردم به آن معنا كه مورد نظر نويسنده ي محترم است وجود خارجي دارد و نه هرگز حكومت يا دولت مي تواند خارج از دست اقليتي از منتخبين (يا غير منتخبين) مردم وجود داشته باشد. آنگونه كه پوپر به ما مي آموزد مردم البته قضاوت كنندگان نهايي خواهند بود اما انديشه ها و طرح ها تنها مي تواند به وسيله ي اشخاص و سازمانها ارائه شود. ما مي توانيم شسصت ميليون درخت را در يك واژه ي «جنگل» خلاصه كنيم اما خلاصه كردن شصت ميليون انساني كه شايد هر كدام براي خود طرح و برنامه و دنياي ديگري دارند در يك واژه ي «مردم» براي تمامي موارد كار عاقلانه اي نيست. ـــــــــــــــــــــ به قول مترجم معروف آقاي علي رامين هنر مطلق يا هنر با حرف اول بزرگ يعني Art |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |