[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 
در باره‌ی اسطوره‌ی منع قهرمان در جهان معاصر
* زندگي در جهاني كه در آن ياد و خاطره ي انسان‌هاي والا و از جان گذشته مورد بي توجهي قرار گيرد يقيناً جهاني بسيار سرد و كسالت بار خواهد بود
 
علی‌محمد طباطبايی
iraneaziz@hotmail.com
دوشنبه ٩ دی ١٣٨١

پس از ماجراي اولين جلسه ي داداگاه آقاي عبدي و آنچه به طور خلاصه اعترافات ايشان خوانده مي شود در سايت هاي خارجي موضع گيري در باره ي «اسطوره ي بي نيازي جهان معاصر به قهرمان» هم چنان ابعاد وسيع تري به خود گرفت. توضيحا عرض مي كنم كه كمي قبل از آن و در واكنش به نامه ي سرگشاده ي آقاي شعله سعدي ابتدا آقاي بابك داد و سپس آقاي سجادي با برخوردي انتقادي نه تنها اينگونه نامه هاي سرگشاده كه نوشتنشان جرئت و جسارت بسيار مي طلبد را به شدت مورد انتقاد قرار دادند كه بار ديگر منكر نياز قهرمان در جهان معاصر گرديدند. شايد دوستان خاطرشان باشد كه نفي قهرمان پروري در جهان معاصر مدت ها قبل توسط آقاي مرديها و در واكنش به روشنگري هاي آقاي گنجي در قتل هاي زنجيره اي مورد بحث قرار گرفته بود، همان آقاي مرديهايي كه البته در انتخاب ميان مصلحت و حقيقت جانب اولي را گرفته بودند آنهم بدين دليل به ظاهر قانع كننده كه در جهان كنوني و در سيطره ي دموكراسي هاي نوين آنچه بيش از هر چيز ديگر اهميت دارد همين زندگي روزمره ي مردم است، مردمي كه ديگر حاضر به عمليات قهرآميز و انقلابي نيستند و يك زندگي صلح آميز و مصرف زده را ترجيح مي دهند. براي نيل به چنين مقصودي قهرمان پروري و هرگونه نوشتار، گفتار يا عملي كه بيش از اندازه تند باشد و محيط را به تشنج و درگيري سوق دهد بايد طرد شود.
در اين فرصت كوتاه من از نامه ي سرگشاده ي آقاي سعدي كه به طور كل موضوع اين نوشتار نيست صرف نظر كرده و سخنان آقاي عبدي در دادگاه را نيز مورد توجه قرار نمي دهم. آنچه براي من اهميت دارد برخورد كوتاه و خلاصه به اسطوره منع قهرمان در جهان كنوني است. از آخرين مطلب من در سايت ايران امروز مدت ها مي گذرد. جو ملتهب و سياست زده ي چند ماه آخر ميل به نوشتن مقالات فرهنگي و هنري را از من گرفت زيرا به تصور من در چنين حال و هوايي كمتر كسي حوصله ي خواندن مطلب انتقادي در باره ي مثلاً هنر مفهومي را دارد. آنچه اكنون مي نويسم را نيز نه در بافتي سياسي، كه بايد در فضايي فرهنگي مورد توجه قرار داد.
همه مي دانيم سخنان آقاي عبدي در دادگاه به شكل هاي مختلفي مورد تفسير قرار گرفته است. روي سخن من در اينجا نه با كساني است كه نااميدانه مدعي اند كه آنچه آقاي عبدي در دادگاه اول گفته است هيچ تفاوت معني داري با نقطه نظرات قبلي وي ندارد (يعني ادعايي كه نه به سادگي قابل اثبات است و نه باور) و نه با آن كسان كه از اظهارات ايشان (يعتي آقاي عبدي) شديداً تكان خورده اند. گروه سومي وجود دارد كه معتقد است آنچه عبدي در دفاع از خود گفته با توجه به طرد اسطوره ي قهرمان سازي و بازگشت به نوعي عقلانيت مدرن بهترين نوع دفاعي بود كه مي توان تصور كرد. ادعا مي شود كه وي اگر غير از آنچه گفته بود سخني بر زبان مي راند و مثلاً اداي گلسرخي (ها) را در مي آورد واقعاً جاي تاسف داشت. چنين اظهار نظر مي شود كه جهان معاصر يا بهتر است بگويم انسان معاصر نياز به قهرمان ندارد. حتي بعضي تا بدانجا پيش رفتند كه قهرمان را آزادي و دموكراسي دانستند. من يقين دارم كه اگر آقاي عبدي تبديل به گلسرخي ديگري شده بود و در دادگاه از تمامي نقطه نظرات قبلي خود يك وجب هم عقب نمي نشست حداقل بخشي از اين عزيزان اكنون جور ديگري نظر مي دادند و مطلب مي نوشتند. با اين وجود هنوز هم مدعياني باقي مي ماندند و همانگونه كه رفتار و شيوه ي برخورد گنجي را برنتافتند عبدي را هم به عنوان قهرماني كه در خارج از زمان و مكان واقعي قرار گرفته طرد مي كردند.
آيا ما انسانهاي قرن بيست و يكم ديگر نياز به قهرمان نداريم؟ حتي اگر بپذيريم (كه مي پذيريم) كه شيوه هاي قهرآميز و انقلابي به جهاني بهتر، آباد تر و انساني تر نمي انجامد ، باز هم دليلي براي طرد شخصيت هاي والا و استثنايي نخواهيم داشت. اگر ما نقش اخلاق در اجتماع را مي پذيريم بايد بدانيم كه يكي از راه هاي ساخته شدن شخصيتي اخلاقي و انساني كه در شان دنياي جديد باشد ، قياس فردي با شخصيت هاي والا است. به قول سروش جامعه را انسانهاي معمولي پر مي كنند نه روشنفكران و اين انسانهاي معمولي (چه بسا اغلب روشنفكران نيز همچنين) جز از طريق مقايسه ي رفتار خود با انساني برتر و آرماني تر نمي توانند خود را محك بزنند. هر خطكشي از يك صفر به ظاهر بي قابليت آغاز مي شود. اما اگر همين صفر نبود سنجشي هم در كار نمي بود. به سخن ديگر براي سنجش و قياس از داشتن نقطه اتكايي غير قابل ترديد ناچاريم. وقتي مي خواهيم بر روي ترازوي منزل از وزن خود اطلاع حاصل كنيم ابتدا بايد صفر ترازو را آزمايش كنيم. آيا در جاي صحيح قرار گرفته است؟ و باز هم اگر به كاركرد صحيح ترازوي خود شك داشته باشيم مي توانيم با سنگ هايي با وزن معين آنرا امتحان كنيم. من كه هر روز با دستگاه هاي سنجش خيلي حساس سروكار دارم شخصا بايد دستگاه ها را بر روي صفر تنظيم كرده و با نمونه هاي استاندارد كاليبره كنم تا آنها سنجش ها را درست و قابل اطمينان انجام دهند. ما براي سنجش شخصيت خود از چه صفري بايد كمك بگيريم و با چه نمونه ي استانداردي خود را كاليبره كنيم؟ جهاني كه در آن قهرماني در كار نباشد و از بالا تا پايين را انسانهاي متوسط دمدمي مزاج و فرصت طلب پركنند يكي از بدترين دنياهاي ممكن خواهد بود. ما همه ناقصيم و به دفعات مبناهاي فكري خود را زير پا مي گذاريم. بسياري از ما در حاليكه به كار غير اصولي و صددرصد غلط خود آگاهيم به خاطر منافع خود و نزديكان براي لحظاتي هم كه شده كار مقايسه با ابرانسانها را كنار مي گذاريم. اما همينكه به منافع خود رسيديم پشيمان مي شويم زيرا آگاه بوديم و آگاه هستيم كه اگر يك انسان والا در جاي ما قرار داشت به شكل ديگري عمل مي كرد. با اين وجود لحظات بسياري هم پيش مي آيد كه هركدام از ما انسانهاي معمولي در حد و قواره ي يك قهرمان يا انساني والاتر از خودمان ظاهر شوند. نمونه هاي آنرا شايد هر روز در روزنامه ها بخوانيم و يا از ديگران بشنويم. شخصي به خاطر نجات جان كودكي كه اصلاً او را نمي شناسد بدون معطلي به داخل آب يخ زده مي پرد، كودك را نجات مي دهد و خودش تلف مي گردد. انساني بدون چشم داشت يك كليه ي خود را به بيماري هديه مي كند و خود شخصاً ريسك زندگي با يك كليه را مي پذيرد و ... اگر شخصيت قهرمان يا همان انسان والاي مورد نظر مرا مورد انكار قرار دهيم بايد بدانيم كه خود و ديگران را به طور غير مستقيم به زير پا گذاردن اصول آن هم هر كجا كه منافع آني اقتضا مي كند ترغيب و تشويق كرده ايم.
زندگي در جهاني كه در آن ياد و خاطره ي انسان هاي والا و از جان گذشته مورد بي توجهي قرار گيرد يقيناً جهاني بسيار سرد و كسالت بار خواهد بود.



 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de