| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
عليه سياستزدگي عليمحمد طباطبايي
شنبه ١٩ مرداد ١٣٨١
اكنون چند هفتهاي ميشود كه براي سايت ايران امروز مطلب جديدي ننوشته و نفرستاده ام. راستش را بخواهيد يكي دو هفته اي است كه مشغول بررسي دو ترجمه ي متفاوت از معروفترين مقاله ي والتر بنيامين به نام «اثر هنري در دوران تكثير مكانيكي» هستم. ترجمه ي اول از آن آقاي بابك احمدي است كه سالها قبل در كتابي به نام «نشانه اي به رهايي» منتشر شده بود و اكنون كپي نه چندان خوبي از آن به دست من رسيده است و ترجمه ي دوم از خانم مترجمي است كه اسم او را در اينجا نخواهم برد و دليل آنرا خواهم نوشت، اما نشريه اي كه آنرا چاپ كرده است جديدترين شماره ي «زيباشناخت» است كه انحصاراً در زمينه ي نقد و تاريخ هنرهاي تجسمي و زيبايي شناسي هر شش ماه يكبار مطالبي منتشر مي كند. خانم مترجم مورد نظر ما پيش از اين چندين كتاب مهم در زمينه ي فلسفه و نقد ادبي ترجمه كرده و با مصاحبه هايي كه در روزنامه هاي دوم خردادي داشته اكنون تبديل به مترجمي نام آور شده است. اما آنچه براي من بسيار عجيب و شگفت انگيز است اين همه بي دقتي و اشتباه در يك ترجمهي نه چندان دشوار است. يك چنين دست پخت بدي حتي از دانشجوي سال سوم رشته ي مترجمي زبان انگليسي نيز دور از انتظار است (1). حالا مانده ام كه اگر نقد خود از ترجمه ي مورد نظر در
نشريه ي زيبا شناخت را به پايان برسانم آيا آنرا جهت انتشار براي ايران امروز
بفرستم يا نه. دليل اين ترديد من كاملاً روشن است. ظاهراً چنين به نظر مي رسد كه در
شرايط حاضر چندان علاقه اي به خواندن مقالات غير سياسي وجود ندارد و ظاهراً سياست
همه چيز را به تسخير خود درآورده است. به خاطرم هست كه تا همين سه چهار ماه پيش در
همين سايت ايران امروز (و البته سايت هاي ديگر ايراني) فقط بخشي از مقالات ارسالي
سياسي بودند. سايت ها پربودند از مقالات فرهنگي و گفتگوهايي با شخصيت هاي علمي و
هنري (2). اما اكنون صفحات تارنماها همه اش شده است نامهي سرگشاده فلان شخصيت يا
فلان گروه. اعلان همبستگي فلان جمع با بهمان شخص زنداني يا حزب توقيف شده. اين درست
كه كشور عزيز ما در دوره ي بسيار بحراني بسر مي برد و بخش قابل توجهي از اطلاعيه ها
و نامه هاي سرگشاده به علت سانسور شديد (و البته خودسانسوري) امكان انتشار در
روزنامه هاي داخلي را ندارند و اين هم قبول كه دفاع از افرادي كه به خاطر شجاعت و
پايداري شان از آرمان هاي پاك انساني به دردسر و گرفتاري افتاده اند از جمله مهترين
وظيفه ي انساني ماست، اما اشتباه خواهد بود اگر همه چيز را به سياست و قدرت تقليل
دهيم و تصور كنيم كه مشكل ما در ايران صرفاً با تغيير حاكميت حل خواهد شد. يكبار
تجربه بايد براي آشكار كردن چنين درك اشتباهي كافي بوده باشد.
اما بدبختانه از طرف ديگر نشريات فرهنگي و هنري داخلي
نيز به نحوي مي نويسند و ترجمه مي كنند كه گويي در ايران زندگي نمي كنند و براي
روشنفكران اين مروز و بوم مطلب تهيه نمي كنند. آنها به راحتي مي توانستند با همين
مقالات خود در فرانسه يا ايتاليا چاپ شوند زيرا هيچگونه ارتباط زماني و مكاني با
ايران فعلي در آنها ديده نمي شود. بالاخره مطالب هنري و فرهنگي هم بايد بتوانند به
نوبهي خود به طريقي با مسائل امروز ما ارتباط روشني برقرار كنند و به سخن ديگر از
ديدگاه انتقادي تهي نباشند. براي همين هم هست كه به عقيده ي من ترجمهي مقاله ها
بايد داراي يك مقدمهي كوتاه به قلم مترجم باشد و نشان دهد كه اهميت اين ترجمه در
رابطه با مسائل و ابهامات موجود در جامعه ي ما (و يا جهاني كه در آن زندگي مي كنيم)
چيست.
نمونهي آن چندين ترجمه در رابطه با هنرهاي مفهومي يا
كانسپچوال آرت از اين حقير در سايت ايران امروز بود كه در تمامي آنها سعي كردم با
ديدي انتقادي به هنر كانسپچوال برخورد كنم. يا نمونه ي ديگر آن ترجمه ي مصاحبه با
فرانسوا ژيلو از همسران غيرشرعي پيكاسو بود كه در آنجا نيز مقدمه اي انتقادي
گنجاندم. اما بدبختي اينجاست كه اوضاع و احوال در صفحات كاغذي روزنامه هاي داخلي
نيز چندان تعريفي ندارد. آخر چقدر مصاحبه با آقايان تاجزاده و عبدي، گفتگو با
آقايان علويتبار و جلايي پور. واقعاً چقدر؟ تعجبم از خود آنهاست كه بدون داشتن سخن
جديد مبادرت به مصاحبه و مناظره ميكنند. يك سخن را چقدر بايد تكرار كرد؟ با
اطمينان مي گويم كه بخش قابل توجه خريداران روزنامه ها ديگر مانند گذشته چنين
مصاحبه هايي را با دقت و علاقه نمي خوانند بلكه يا از روي آنها با حالتي بي تفاوت
مي پرند و يا به سرعت و بدون توجه كافي لابلاي ستونها را ديدي مي زنند (3). رهبران
جبههي دوم خرداد به قدري در گفتار تكراري و بي حاصل زياده روي و در عمل اجتماعي
كوتاهي كردند كه ديگر چندان شانسي براي آنها باقي نمانده است. همان رفراندم كذايي
نيز هرگز انجام نخواهد شد.
بگذاريد به رسم هميشه قطعه ي جالبي در همين رابطه از
يكي از روزنامه هاي داخلي برايتان نقل كنم. در روزنامهي ايران مورخ 16 تير سال
جاري و به قلم آقاي سيد هدايت جليلي در مطلب كوتاهي به نام ديوار شيشهاي مي
خوانيم: « ادبيات سياسي موجود پس از دوران نشاط و اعتلا روند رنجور و عزلت خود را
طي مي كند. اين ادبيات هرچند در گذشته كارآمد بود و توده ها را بسيج مي كرد دلها را
گرم و اميدوار مي ساخت جانها را سيراب مي كرد و افكار عمومي را در چنبره ي تاثير
خود مي گرفت، اما امروزه ديگر كارآمدي خود را از دست داده است. افكار عمومي به محض
برخورد با اندك نشانه هايي از اين ادبيات آن را پس مي زند و مي گريزد » (پايان نقل
قول). هرچند كه ممكن است منظور نويسنده ي محترم بيشتر سخنراني هاي طولاني مسئولين
مملكتي باشد و نه مصاحبه هاي مورد نظر من اما اكنون ديگر تفاوت معناداري نمي توان
ميان آنها يافت. چه سخنراني هاي مسئولين و چه مصاحبه هاي شخصيت هاي دوم خردادي بيش
از اندازه ملالآور و تكراري شده است.
اما در مقاله اي ديگر در باره ي ناكامي اصلاحات در زمان
گورباچف به چند جمله ي بسيار پر معني برخورد كردم كه فقط همان را بريده و نگه داشته
ام و اكنون هم نمي دانم كه از كدام روزنامه و در كدام تاريخ بوده است. در آنجا مي
خوانيم: « گورباچف اگرچه تلاش كرد كه با توجه به مقام شامخ انسانها، نيروي انساني
را در سيستم شوروي فعال سازد، اما بي تفاوتي اجتماعي به حدي افزايش يافته بود كه
جامعه پذيراي اصلاحات نبود. بطوري كه در جريان فروپاشي شوروي، مردم به جاي عكس
العمل در برابر اين واقعه به نظاره گران و تماشاچياني مبدل شده بودند كه سرنوشت
كشور و سوسياليسم برايشان اهميتي نداشت. حتي در نهايت كار به جايي رسيد كه رهبران
نظام نيز ايمانشان را نسبت به پروژه ي اصلاحات از دست دادند و از فروپاشي سوسياليسم
استقبال كردند» (پايان نقل قول).
حالا اوضاع و احوال اصلاح طلبان دوم خردادي نيز بهتر از
اينها نيست و مردم بسكه سخنان تكراري و بدون ثمر شنيده اند كه تقريباً ديگر دلسرد
شده اند. حتي از بداقبالي ديگر به سخنان جديد و پرمفهوم و كارآمد نيز كمترين توجهي
نمي كنند. نمونه ي آن آخرين بيانيه ي جبهه ي مشاركت است كه به نظر من در آن مطالب
جالب توجه بسياري وجود داشت به طوري كه مي شد انتظار داشت كه در صدها هزار تيراژ
چاپ و منتشر گردد و نسخه هاي آن دست به دست بگردد و در هر خانه و اداره اي روي مفاد
آن بحث شود. مورد ديگر نامه ي بسيار جالب توجه آقاي محمد رضا خاتمي بود به آقاي
عسگراولادي. اما هر دوي اينها با استقبال چنداني مواجه نشدند. به ياد بياوريم كه
جزوه ي كوچكي به نام «عقل سليم» نوشته ي تاماس پين به سال 1776 و در آغاز مبارزات
استقلال طلبانه ي مردم آمريكا بلافاصله در همان سه ماهه ي اول 120 هزار عدد تكثير و
فروش كرد. پس از گذشت يك سال حتي فروش آن از مرز پانصد هزار نيز تجاوز نمود و آنهم
در شرايطي كه كل جمعيت آمريكا در آن زمان يك و نيم ميليون نفر بيشتر نبود. بنابراين
لازم است كه با پرهيز از مصاحبه با چهره هاي تكراري كه سخن جديدي هم براي گفتن
ندارند بيشتر از اين روشنفكران و اهل مطالعه را دلسرد نكنيم. ميان نشريات داخلي
بنظرم مي رسد كه همشهري زودتر از بقيه متوجه چنين معضلي شده است و ضمن پرهيز از
مصاحبه يا مقاله هاي طولاني از چهره هاي شاخص دوم خرداد اكنون مدتي است كه با صفحات
لايي جديدش به درج مقالات خواندني و البته كوتاه اقدام كرده است و انسان مي تواند
ميان آنها مطالب مفيد و آموزنده ي بيشماري بيابد كه از سخنان تكراري رهبران ما
روشنگرانه تر هستند.
----------------------------------------------
1: بدبختانه تا بحال موفق نشده ام كه نسخه ي آلماني اين
اثر را بدست آورم و به ناچار از متني ترجمه شده به زبان انگليسي استفاده مي كنم كه
آنرا سالها پيش از طريق سايت بريتانيكا دريافت كرده ام. علاقه ي من به والتر
بنيامين و اين مهمترين مقاله ي او به نقدي بر مي گردد كه اولين مطلب منتشر ي من در
روزنامه ي صبح امروز بود. در سال76 آقاي دكتر محمد ضيمران كه اكنون ديگر در جمع
دوستداران فلسفه ي هنر شخصيت گمنامي نيستند در خانهي عكاسان تهران سخنراني داشتند
در باره ي عكاسي كه خلاصه ي آن در روزنامه ي صبح امروز آمده بود. ايشان بدون اشاره
به نام والتر بينامين همان تز هاي وي را در باره ي هنر در دوران تكثير مكانيكي بيان
فرموده بودند. ناگفته نماند كه من تا آن زمان هيچ آشنايي با والتر بنيامين و نظريه
هايش نداشتم. از آنجا كه آقاي دكتر تكنيك عكاسي را اولين روش تكثير مكانيكي هنر در
تاريخ بشر خوانده بودند و از آنجا كه بنده در آلمان سالها به عنوان يك هنرمند غير
حرفه اي مشغول به كار حكاكي روي چوب و فلز بودم كه آلمانها به آنها Holzschnitt و
Radierung مي گويند جوابيه اي نوشته و براي صبح امروز ارسال كردم. در آنجا توضيح
دادم كه داستان تكثير مكانيكي آثار هنري بسيار قديمي تر از اين حرف هاست. در اواخر
قرون ميانه روش حكاكي چوب توسط اروپايي ها از چيني ها اقتباس گرديد كه ادامه ي آن
به اختراع ماشين چاپ گوتنبرگ انجاميد. اما مدت كوتاهي پس از جوابيه ي من شخص ديگري
كه خود را استاد هنر يكي از دانشگاه هاي ايران معرفي كرده بود در همان روزنامه
جوابيه ي تندي به مطلب من نوشت و بدون آنكه به ايرادهاي من نسبت به سخنراني مورد
نظر اشاره اي كند از والتر بنيامين نام برد و اينكه گويا او سالها پيش از اين مسئله
ي تكثير مكانيكي اثر هنري را حل كرده و اين ديگر موضوع جديدي نيست كه ارزش بحث كردن
داشته باشد. به هر حال چه حق با او باشد يا نباشد اين اولين باري بود كه من نام
بنيامين را مي شنيدم. پس از آن بود كه از طريق اينترنت ترجمه ي انگليسي مقاله ي
بنيامين را دريافت كردم. اما هميشه دلم مي خواست كه آنرا با ترجمه ي فارسي مقايسه
كنم زيرا گاهي به جملاتي برمي خوردم كه در درك آنها دچار ابهام مي گشتم ( مثلاً
بنيامين در سرتاسر مقاله براي اثر هنري در دروه ي قبل از تكثير مكانيكي واژه ي aura
را به كار مي برد. aura به معناي هاله است و البته فضا و جو نيز معني مي دهد. هيچ
كدام اين معادل ها به هنگام استفاده شان در آن جملات به نظر من چندان معناي قابل
قبولي نمي دادند ) .
2: از حق نگذريم كه دومقاله ي بسيار جالب به تازگي در
ايران امروز منتشر شدند. يكي مطلب كوتاهي بود از آقاي بهزاد كشميري پور در باره ي
فريدريش دورنمات و ديگري مقاله اي به نام كنستروكتيويسم اخلاقي از آقاي دكتر امير
طبري.
3: همهي ما بسياري را ديده ايم كه در همان سالهاي اول
حكومت آقاي خاتمي چنين سخنراني هايي را با دقت از روزنامه ها جدا كرده و در جاي امن
و مناسب نگهداري مي كردند. به سخن ديگر براي آنها احترامي ويژه قائل بودند. البته
خود من هم يكي از چنين اشخاصي بودم.
|
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |