‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





كلاف سردرگم بحران در غرب آفريقا
  • با استعفاي چارلز تيلر يكي از بدترين ديكتاتورهاي "منتخب" با قدرت وداع كرد اما اين به معناي حل بحران ليبريا و غرب آفريقا نيست
  • رفتار آمريكا در قبال بحران ليبريا نشان داد كه تكرار سياست يكجانبه گرايانه واشنگتن در عراق با دشواري روبروست
     
    سعيد شرويني
    sherwini@hotmail.com
    سه‌شنبه ٢۱ مرداد ۱۳۸۲

    چارلز تيلر ، رييس جمهور كشور آفريقايي ليبريا سرانجام ديروز زير فشارهاي داخلي ، منطقه اي و بين المللي اختيارات خود را به معاون خويش موسي بلاه واگذاشت و رهسپار تبعيد در كشور نيجريه شد. تيلر سال 1997 در انتخاباتي كه براي مردم ليبريا حق گزينش ميان بد و بدتر را قائل مي شد با كسب 75 درصد آراء به رياست جمهوري انتخاب شد. نه اين راي چشمگير جمعيت 3 ميليوني ليبريا ، نه تشريفات واگذاري قدرت كه شماري از مقامات عاليرتبه و سرشناس آفريقا در آن شركت داشتند و نه اين ادعاي تيلر كه گويا براي صلح و سعادت مردم كشورش نقش "بره قرباني" را پيدا كرده نتوانست بر اين واقعيت سايه افكند كه با رفتن او يكي ديگر از بدترين ديكتاتورهاي آفريقا و جهان موقتا هم كه شده از صحنه خارج مي شود.
    عمده شدن بحران ليبريا در هفته‌هاي اخير و نقش نسبتا فعالي كه واشنگتن در سمت و سو دادن به اين بحران باز ي كرد دلايل معيني دارد كه اشاره به آنها مي تواند جنبه‌هايي از مشكلات و تنش‌ها در سواحل غربي آفريقا و منافع و مصالح متضاد نيروهاي منطقه اي و بين المللي در اين منطقه باشد.

    "كشوري آزاد" براي "بردگان آزادشده"
    ليبريا كه قديمي‌ترين و به عبارتي اولين جمهوري مستقل آفريقا به شمار مي رود سال 1847 براي آن دسته از بردگان آفريقايي تبار مقيم آمريكا ايجاد شد كه در پي تغيير و تحولاتي از بردگي آزاد شده بودند و يا به وجودشان در آمريكا نيازي نبود. آمريكا و انگلستان در اين گوشه از غرب آفريقا براي اين بردگان كه شمارشان به 16 هزار نفر بالغ مي شد "كشور آزاد" (ليبريا) را تاسيس كردند و نام پايتخت آن را هم "مونروويا" گذاشتند كه برگرفته از نام رييس جمهور وقت آمريكا " جيمز مونرو" برگرفته شده بود. ساكنان جديد ليبريا با به كار گيري كارگراني از بخش‌هاي داخلي اين منطقه به ايجاد مزارع بزرگ كائوچو دست زدند و خود به كارفرماياني برده كش بدل شدند. اين كشت و كار ليبريا را به يكي از بزرگترين توليدكنندگان كائوچو در دنيا بدل كرد و زمينه اي فراهم نمود كه بزرگترين شركت لاستيك سازي دنيا يعني شركت آمريكايي "فايرستون" اين كشور را به مركز اصلي توليدات خود بدل كند. علاوه بر اين پيوند اقتصادي، ليبريا به خاطر مناسبات سنتي اش با آمريكا مركز اصلي سازمان سيا در آفريقا بوده و سفارت آمريكا در اين كشور هماهنگ كننده همه سفارت‌هاي ديگر آمريكا در اين قاره است. به لحاظ اقتصادي شايد اشاره به اين نكته نيز بي جا نباشد كه بعد از پاناما بيشترين كشتي‌هاي جها ن در ليبريا ثبت شده و با پرچم اين كشور بر آبهاي بين المللي رفت و آمد مي كنند. 25 درصد بودجه ليبريا از راه همين فعاليت‌ها تامين مي شود. اين همه اما سبب نشده است كه فقر و فاقه و بيسوادي در اين كشور به ميزان قابل قبولي كاهش يابد و يا سهم اهالي غير آمريكايي كه 95 درصد جمعيت را تشكيل مي دهند در ساختار سياسي كشور به سطحي متعادل و منصفانه برسد و همين خود يكي از عوامل بروز بحران و تنش‌هاي معاصر در ليبريا بوده است .

    تيلر هم مي خواست صدور انقلاب كند
    سابقه بحران اخير را شايد بتوان به سال 1980 برگرداند كه "ساموئل دو" از افسران ارتش ليبريا با كودتا به قدرت رسيد و چارلز تيلر نيز كه از پدري آمريكايي و مادري ليبريايي زاده شده بود به عنوان اولين دانش آموخته ليبريا از آ مريكا بازگشت و به دست راست وي بدل شد. قدرت گيري روزافزون تيلر سبب شد كه دو از او به وحشت بيفتد و ترتيب بركناري اش را بدهد. تيلر به آمريكا گريخت و اندكي ديرتر به سبب دخالت در قاچاق اسلحه به زندان افتاد .فرار رمزآميز وي از زندان آمريكا اين شايعه را دامن زد كه سازمان سيا كه نظر مطلوبي نسبت به دو ندارد او را از زندان فرار داده است تا به مصاف رييس وقت حكومت ليبريا برود. تيلر سال 1989با گردآوردن يكي نيروي چريكي و با آغاز عمليات مسلحانه از درون خاك كشور همسايه ليبريا يعني ساحل عاج توانست يك سال بعد همراه با نيروي رقبب ديگري بخش‌هاي بزرگي از كشور را از تسلط حكومت ساموئل دو خارج كند. اين جنگ داخلي كشورهاي غرب آفريقا به رهبري نيجريه را به خاطر مصالح و منافع خودشان هم كه شده واداشت كه با اعزام"نيروي پاسدار صلح " مانع از تاخت و تاز و انحصار قدرت توسط يكي از گروه‌هاي رقيب شوند. با اين همه كمكي كه نيروهاي نيجريه و همسايه شمالي ليبريا يعني گينه به گروه رقيب تيلر كردند زمينه‌هاي خصومتي را فراهم آورد كه هم اينك نيز يكي از منشاهاي بحران اخير است . سرانجام پس از 6 سال جنگ و خونريزي كه به مرگ بيش از 200 هزار نفر انجاميد قراداد صلحي ميان طرف‌هاي درگير در جنگ داخلي ليبريا به امضاء رسيد كه انتخابات ظاهرا آزاد سال 1997 و گزينش تيلر به رياست جمهوري را به دنبال داشت . تيلر كه در دوران مبارزات مسلحانه اش از حمايت معمر قذافي ، زمامدار ليبي برخوردار بود پس از به قدرت رسيدن سياست مداخله جويانه و انتقام گيرانه اي را در منطقه آغاز نمود ، منطقه اي كه علاوه بر كائوچو ، الماس ، آهن و چوب‌هاي تزيييني اينك به خاطر نفت نيز اهميت اقتصادي فزونتري يافته و جنگ سالاران آن علاوه بر درگيري‌هاي قومي و جنگ قدرت تسلط بيشتر بر اين منابع نيز انگيزه مهمي را براي درگيري‌هايشان تشكيل مي دهد. در همين راستاست كه اينك گينه مهد و پشتيبان يكي گروه‌هاي چريكي مخالف تيلر ( لرد) به شمار مي رود. شمال و غرب ليبريا هم اينك در تصرف اين گروه است. مداخله تيلر در سيرالئون در سال 1998و حمايت از نيروهاي مخالف دولت رسمي اين كشور كه چندگاهي به قدرت گيري اين نيروها انجاميد نيز ، از ديگر عوامل تنش در منطقه و حمايت دولت كنوني سيرالئون از نيروهاي مخالف تيلور است. دخالت تيلور در جنگ خونين داخلي سيرالئون سبب شد كه وي از سوي سازمان ملل به به انجام جنايت جنگي متهم شود و تحريم‌هايي عليه رژيم او به اجرا درآيد. تعلل تيلر در استعفا و ترك ليبريا از جمله به خاطر آن بود كه اين اتهام ملغي شود و وي با خطر ايستادن در برابر دادگاه رسيدگي به جنايات جنگي در سيرالئون كه در نيجريه برپا شده روبرو نباشد.
    ساحل عاج ، ديگر همسايه ليبريا نيز كه در ابتدا از حاميان چارلز تيلر بود در پي دست به دست شدن قدرت در اين كشور و از جمله به دنبال بروز تنش و جنگ داخلي در ماه‌ها ي اخير كه نيروهاي نزديك به تيلر نيز در آن دخالت دارند به ايجاد يك گروه چريكي ديگر ( مدل ) عليه رييس جمهور ليبريا دست زده كه شرق كشور را به تصرف درآورده و به سوي پايتخت در حركت است.
    مجموعه موارد يادشده حكابت از در هم تنيدگي تنش‌ها و بحران‌هاي ليبريا با سه كشور همسايه اش و نيز برخي از كشورهاي دوردست‌تر دارد. فقر ، بيسوادي و ضعف و فساد دولت‌هاي مركزي به علاوه منافع اقتصادي و منابع غني اين كشورها كه انگيزه اي براي دخالت كشورهاي عمده غربي نيز فراهم آؤرده زمينه‌هايي از بي ثباتي را در كل در منطقه دامن زده‌اند كه حل آن تنها در يك كشور امكان پذير نيست و از اين رو رفتن تيلر لزوما به معناي پايان جنگ و بي ثباتي در ليبريا و در كل منطقه نتواند بود.

    آموزه‌ها و تعلل و ترديدهاي واشنگتن
    سياست واشنگتن در قبال بحران اخير ليبريا از چند جهت قابل تامل است. با وجود مناسبات تاريخي آمريكا با ليبريا و اهميتي كه اين كشور براي واشنگتن در آفريقا داشته است با ورود جرج دبليو بوش به كاخ سفيد عملا آفريقا و بالطبع ليبريا در سياست خارجي واشنگتن به موضوعي حاشيه اي بدل شدند. اماحوادث 11 سپتامبر ، عمده شده مبازره ضد تروريستي ، تلاش واشنگتن براي متنوع كردن منابع تامين نفت خود و نيز حضور بيشتر در منطقه اي كه قسما حيات خلوت اتحاديه اروپا به شمار مي رود دوباره نگاه زمامداران كاخ سفيد را به سوي آفريقا برگرداند. واشنگتن تا حدودي دريافته است كه كشورهايي همچون سومالي ، كنيا ، كنگو و بسياري از كشورهاي آفريقايي ديگر كه ساختارهاي حكومتي به دلايل مختلف و از جمله به خاطر جنگ داخلي از هم فروپاشيده و يا در حال فروپاشي است مامن مناسبي براي شبكه‌هاي تروريستي هستند و فقر و فاقه و ايدز و بيسوادي نيز زمينه‌هاي مساعدي براي يارگيري اين شبكه‌ها ب شمار مي روند . علاوه بر اين ، سواحل غربي آفريقا با توجه به منابع عظيم نفت نهفته در آن قرار است كه در استراتژي انرژيايي جديد آمريكا كه كاهش وابستگي به نفت خليج فارس و اوپك از اهداف آن است نقش عمده اي ايفا كند و تا سال 2015 تامين كننده يك چهارم نفت مورد نياز آمريكا شود. لازمه تحقق اين استراتژي ثبات و امنيتي مورد قبول در آ ن منطقه است و پيداست كه جنگ‌هاي داخلي و يا فرامرزي مخل چنين امنيتي هستند. اين دلايل و نيز اين واقعيت كه جامعه جهاني به اعتبار مناسبات تاريخي آ مريكا و ليبريا از واشنگتن انتظار دخالت فعالانه تري در مهار درگيري‌ها را دارد سبب شد كه نهايتا كاخ سفيد با شرطها و شروط‌هايي اعزام نيرو به ليبريا مورد بررسي قرار دهد و نيروهايش را براي كمك به نيروهاي صلح كشورهاي غرب آفريقا به آ نجا بفرستد. اين نيز راز سر به مهري نيست كه فرانسه كه قسما روابط خوبي با چارلز تيلر داشت مايل نيست كه كل نيروهاي وابسته به او از صحنه سياسي ليبريا حذف شوند و زمام امور يكسره به دست نيروهاي مخالف بيفتد. از همين رو پاريس نيز دخالت آمريكا را به نوعي مهارگر نيروهاي مخالف تيلر و ضامن حفظ منافع خويش تلقي مي كند.
    در اين ميان واشنگتن كه در حمله به عراق نيازي به مصوبه شوراي امنيت نديد در مورد اعزام نيرو به ليبريا سخت بر موافقت شوراي امنيت و صدور قطعنامه اي در اين رابطه اصرار داشت. در توضيح اين رفتار مي توان به مشكلات آمريكا در عراق و نيز در افغانستان و به نياز مجددي اشاره كرد كه آمريكا به سازمان ملل و كشورهاي عمده عضو آن پيدا كرده است. به اين ترتيب مي توان برخورد آ مريكا به سازمان ملل در پيوند با بحران ليبريا را نشانه ديگري ا ز اصلاح در سياست يك جانبه گرايانه واشنگتن تلقي كرد كه جهان اوج آن را در جريان بحران عراق شاهد بود.





  • [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de