‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ديكتاتور رفت ، اراده و تمايل مردم عراق باقی است
* نه تحريم‌های ١٢ ساله و نه برتری نظامی فاحش آمريكا به تنهايی نمی‌توانند علت فروپاشی سريع رژيم صدام باشند
* سقوط صدام نتيجه مطلوب ، ولو پرهزينه‌ای است كه به انگيزه‌های جنگ مشروعيت نمی‌بخشد و تناقض آن با قوانين و موازين بين المللی را هم نفی نمی‌كند
 
سعيد شروينی
پنجشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۸۲
 
تصاويری كه ديروز از تحولات عراق بر صفحه تلويزيون‌های جهان نقش بست خبر از پايان كار رژيمی می‌داد كه ٢٤ سال تمام برای مردم عراق و كل منطقه و از جمله برای ما ايرانيان نماد سركوبگری ، دهشت و تجاوزگری بود. ديدن اين تصاوير به رغم جنبه‌های خشنودكننده آن‌ها اين پرسش را نيز به ذهن می‌آورد كه آينده مردم عراق چگونه رقم خواهد خورد و سقوطرژيم صدام حسين كه نه خود مردم عراق بلكه نيرويی بيگانه محرك آن بود كدام روندهای سياسی را به دنبال خواهد داشت؟
راست اين است كه تصاوير تلويزيونی ديروز به لحاظ ضدونقيض بودن گويی كه شمايی از آينده مه آلود اين كشور را به نمايش می‌گذاشتند. در حالی كه جمعيتی با كمك سربازان آمريكايی با پايين كشيدن مجسمه ديكتاتور بغداد در صدد بود كه سقوط رژيم صدام حسين را به لحاظ سمبليك نيز بدرقه و تكميل كند، عده‌ای نيز با به يغما بردن هرآنچه كه می‌توانست ارزشی داشته باشد، فروپاشی همه نشانه‌های نظم و بروز  هرج ومرج كامل را به نمايش گذاشته بودند. و در حالی كه جمعيتی هلهله كنان پايان ٢٤ سال حكومت ترور و وحشت را به استقبال رفته بود  ساختمان هاي ويران يا در حال سوختن و نيز چشمان گريان 
مادران وخواهرانی كه عزيزی را در اين هفته‌های بمب و موشك و گلوله از دست داده بودند نيز از نظرها پنهان نمی‌ماند
آنسوتر، در شهر اربيل در كردستان عراق ، پرچم آمريكا و تصاوير جرج دبليو بوش بود كه به عنوان ناجی كردها از شر رژيم صدام حسين بر سر دست‌ها می‌رفت. اگر در اين جا نشانی از پرچم عراق ديده نمی‌شد، در قلب بغداد اما جوانانی را می‌شد به نظاره نشست كه خواهان آن بودند كه سرباز آمريكايی بالا رفته از مجسمه صدام حسين نه پرچم آمريكا كه پرچم عراق را بر آن بلندی بياويزد. و در حالی كه مجسمه ديكتاتور سرنگون مي شد تلاشی در جريان بود كه پرچم عراق بر ستونی كه مجسمه بر آن قرار گرفته بود نصب شود ، يعنی اينكه عراق ملك  و ميهن يك ملت است و نبايد با صدام حسين مساوی اش پنداشت و يا با آن بسان كشوری اشغال شده رفتار نمود 
فراتر از اين تصاوير اما، تحولات ديروز عراق تناقض ميان ظاهرمحكم و پولادين يك رژيم متكی بر استبداد و خشونت و درون لرزان و توخالی آن را نيز به نمايش گذاشت.اينكه عراق ظرف ١٢ سال گذشته در اثر تحريم‌ها از هر لحاظ بی رمق و فرسوده شده و نمی‌بايست مقاومتی پايدار را از آن انتظار داشت و يا در برابر برتری نظامی مهاجمان ، رستم دستان را هم يارای مقاومت نبود به تنهايی نمی‌تواند دليل سقوط نسبتا سريع حكومت بغداد باشد. مشكل بيشتر از آنجا ناشی می‌شد كه بخش عمده جامعه عراق رای و اراده خود را در رژيم سركوبگر صدام حسين بازتاب يافته نمی‌ديد و طبعا انگيزه قاطعی هم برای دفاع از آن در برابر نيروهای بيگانه نداشت. و اصولا اگر رژيم به لحاظ داخلی از مشروعيت و مقبوليت برخوردار بود چه جايی برای سركوب و تجاوزگری آن در عرصه داخلی و خارجی باقی می‌ماند و چه نقطه ضعفی به دست بيگانگان می‌داد كه بتوانند تهديد و تهاجم خود را به بهانه آن توجيه كنند؟ آسيب پذيری رژيم صدام حسين در برابر بيگانگان و سرنگونی نسبتا سريع آن درس تازه‌ای برای همه آن حكومت‌های منطقه و به ويژه جمهوری اسلامی است كه عواقب شكاف ميان جامعه و حكومت را به عينه ببينند و دريابند كه بيگانگی با رای و اراده مردم می‌تواند چه بهانه‌هايی برای دخالت بيگانگان فراهم كند، چه سرنوشت شومی را برای خود آن‌ها رقم زند و چه هزينه سنگين و خونينی را به مردم تحميل كند.
صرفنظر از انگيزه‌های جنگ كنونی ، سقوط بغداد و فروپاشی رژيم صدام بر خلاف بسياری از پيش بينی‌ها سريع به وقوع پيوست. مقاومت‌هايی كه در‌ام القصر و بصره صورت گرفت به اين ارزيابی كه سقوط بغداد نسبتا طولانی و شديدا خونين خواهد بود قوت بيشتری می‌بخشيد. اين كه چنين نشد را بايد به خاطر جنبه‌های انسانی مسئله و به خاطر مصالح مردم عراق به فال نيك گرفت و از آن خشنود بود ،چرا كه فروپاشی قابل پيش بينی اما ديرتر حكومت صدام حسين می‌توانست به اين مردم كه در ٢٠ سال گذشته جز جنگ و رنج و محروميت نديده‌اند خون‌ها و هزينه‌های بيشتری تحميل كند. صدالبته تندروهای كاخ سفيد شايد از سرعت سقوط بغداد به وجد آيند و بخواهند كه "جنگ پيشگيرانه " خود را به ساير كشورهای "نامطلوب و ياغی " نيز تعميم دهند ، اما چه روشدن تدريجی جنبه‌های پنهان جنگ عراق و هزينه‌های سياسی ،انسانی و مالی اين جنگ كه آن را از يك "راهپيمايی " مورد ادعای مقامات پنتاگون متفاوت نشان خواهد داد، و چه به ويژه روندها و مسائلی كه از امروز آمريكا در عراق با آن‌ها روبرو خواهد بود می‌توانند در برابر ميل و اراده تندروهای واشنگتن همچون عواملی مهاركننده عمل كنند.
راست اين است كه پيروزی سريع نظامی در جنگ عراق به معنای گذار آسان و سريع به دوران صلح ، ثبات ، دمكراسی و آبادانی نيست. تداوم درگيری‌های پراكنده فعلی كه از عدم پايان قطعی جنگ حكايت دارد، خلاء كامل قدرت كه هم اينك هرج ومرج معينی را در شهرهای عراق دامن زده است و نيز بروز احتمالی نزاع‌ها و تسويه حساب‌های قومی و مذهبی مواردی هستند كه می‌توانند موانعی برای خاموش شدن سلاح‌ها و برقراری ثبات به وجود آورند. فراتر از اين موانع اما، مشكل بازسازی ساختارهای سياسی ، اقتصادی و اجتماعی عراق است كه به ويژه با توجه به تخريب و فرسودگی شديد اين ساختارها و نيز با توجه به ديكتاتورزدگی اين كشور و نبود سنن و فرهنگ دمكراتيك و همچنين به سبب بافت قومی و مذهبی نامتجانس جامعه عراق كار آسانی نيست. چنين وظيفه سنگينی ايجاب می‌كند كه واشنگتن عراق را نه طعمه‌ای برای  كنسرن‌های نفتی و غيرنفتی خود، بلكه همچون محكی برای حيثيت و اعتبار آمريكا تلقی كند كه جنگ كنونی در جهان و به ويژه در منطقه صدمات سنگينی به آن وارد كرده است. چنين نگرشی طبعا چه در عرصه ملی و چه در عرصه بين المللی به شيوه‌ها و سياست‌هايی رو خواهد كرد كه نافی اين سوء ظن باشد كه آمريكا عراق را ملك طلق خود و همچون ايالت پنجاه و يكم خود می‌پندارد. آن چه كه می‌تواند اين بدبينی را برطرف كند نه تكرار بی اعتنايی به رای جامعه جهانی همچون شروع جنگ ، بلكه بخشيدن نقش محوری به سازمان ملل در همه روندهای مربوط به مسائل انسانی و   سياسی عراق و از جمله مهياكردن سريع شرايط برای انتقال قدرت به نمايندگان واقعی مردم اين كشور است. گفتن ندارد كه ابعاد مشكلات موجود در عراق فراتر از آن است كه حل آنها از عهده آمريكا و انگلستان برآيد و لذا مشاركت جامعه جهانی در اين زمينه نه مطلوب ، بلكه ضروری است. پيداست كه طرح‌های واشنگتن برا‌ی اتخاذ انحصاری همه تصميمات مهم در مورد عراق و واگذاری نقشی صرفا حاشيه‌ای به سازمان ملل نشانه مثبتی در راستای درك اين ضرورت نيست.نقشه‌هايی كه مضمون آن گماشتن دولتی مركب از ژنرال‌ها و غيرنظاميان آمريكايی بر سرنوشت مردم عراق است نيز، به هر درد كه بخورد به كار جلب اعتماد مردم عراق و منطقه و زدودن برداشت اشغالگرانه از حضور سربازان آمريكايی نمی‌آيد، سهل است كه آن را تاييد نيز می‌كند.
سرنگونی رژيم صدام حسين نتيجه مطلوب ، ولو پرهزينه‌ای است كه به انگيزه‌های جنگ مشروعيت نمی‌بخشد و تناقض آن با قوانين و موازين بين المللی را هم نفی نمی‌كند. چنين نتيجه مطلوبی همچنين ثابت هم نمی‌كند كه جامعه جهانی و مردم عراق با ابزار ديگری قادر به اين كار نمی‌شدند. اينكه اين نتيجه به هر صورت مطلوب با كنش‌ها و سياست‌های آتی واشنگتن كه كم و بيش با مصالح و انتظارات مردم عراق دمساز باشد تكميل و بدرقه شود با مواضع و تدابيری كه مقامات آمريكايی تا كنون اعلام كرده‌اند امر قطعی و تضمين شده‌ای نيست. تعديل نشدن اين مواضع و وسوسه احتمالی بخشی از دستگاه رهبری آمريكا برای تعميم تجربه عراق به كشورهای ديگر منطقه ، و نيز عدم اقدام لازم در جهت قول و قرارهايی كه دولت بوش در مورد حل مسئله فلسطين داده است بردارهای خطرناكی هستند كه می‌توانند برای منطقه بی ثباتی ببشتر به دنبال داشته باشند و به بنيادگرايی مذهبی و ناسيوناليسم واپس گرايی پروبال و مشروعيت بخشند كه واشنگتن قسما مدعی مبارزه با آنهاست.





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de