| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
از نامه سال ١٩٩٨ تا جنگ جاری
در عراق
* آمريكا درصدد كوتاه كردن زمان جنگ و عراق
به دنبال طولانی كردن آن است
* تجربه جنگ ١٩٩١ رژيم صدام حسين را واداشته كه جنگ را به داخل شهرها بكشاند * با توجه به علاقه روزافزون آمريكا به نفت ، اين سخن كيسينجر كه "نفت برای ما مهمتر از آن است كه اختيارش به دست اعراب سپرده شود" وزن و معنای بيشتری يافته است سعيد شروينی sherwini@hotmail.com سهشنبه ۵ فروردين ۱۳۸۲ تصاويری كه از صحنههای جنگ آمريكا عليه عراق به سراسر جهان مخابره میشوند به رغم آنكه شديدا از تلاشهای تبليغاتی و جنگ روانی طرفين جنگ عليه يكديگر متاثرند اما پارههايی از واقعيت را به اين يا آن اندازه پيش چشم حهانيان میگذارند و تناقضات بعضا تراژيك اين نزاع را برمی نمايند. در يكی از اين تصاوير برای مثال بغداد را زير آتش سنگين بمبها و موشكهای آمريكايی مشاهده میكنيم و در گوشهای از همين تصوير جرج دبليو بوش را میبينيم كه همزمان در حال مصاحبه مطبوعاتی است و به مردم عراق نويد دمكراسی ، آبادانی و پيشرفت كشورشان را میدهد. و جنگی كه قرار بود (حكام) عراق را در حالتی از شك ، دهشت ، انفعال و نهايتا تسليم سريع قرار دهد اينك با تصاويری كه از سربازان به خاك افتاده ، مجروح و اسير آمريكايی به خانههای شهروندان آمريكايی راه میيابد اينان را نيز از شك و بهت و دغدغه مصون نمی گذارد. فراتر از اين تصاوير و صرفنظر از اينكه جنگ جاری فاقد مشروعيت و بیبهره از تاييد جامعه بينالمللی و سازمان ملل است پيش بينیها و وعدههای طراحان نظامی پنتاگون در مورد سير، سرعت و كم خطربودن آن نيز لزوما با واقعيت دمساز نيست و عواقبی همچون كشتار مردم عادی عراق ، به راه افتادن سيل آوارگان ، بروز بیثباتی در منطقه و ... حطرها و تهديداتی واقعی يی هستند كه براين جنگ میتواند مترتب باشد. صحبت امروز و ديروز نيست نگاهی به پيش زمينههای جنگ جاری در عراق نشانگر آن است كه برنامه ابن جنگ بر خلاف تصور اوليه به سالها پيش برمی گردد و دستكم از سال ١٩٩٧ كه شماری از مشاوران و وزرای دولت كنونی جرج دبليو بوش (ديك چينی ، دونالد رامزفلد، پاول ولفوويتس ، پتر رودمان ، جان بولتون ،ريچارد پرل ، زلمای خليل زاد و ...) در گروهی با عنوان (http:/www.newamericancentury.org)(PNAC) "پروژه برای قرن آمريكای جديد" گرد آمدند خطوط اصلي آن نيز ترسيم شد. اين گروه كه اكثر اعضاي آن با محافل و شركت هاي قدرتمند نفتي مرتبطند و تلاش خود را طبق اساسنامه PNAC متوجه حفظ و گسترش "رهبری آمريكا بر جهان" میداند در نامهای كه ٢٦ ژانويه ١٩٩٨ به رييس جمهور وقت آمريكا (بيل كلينتون) نوشت رسما خواهان سرنگونی حكومت صدام حسين و برخوردی سختتر و غيرمنعطفتر با سازمان ملل شد. در اين نامه آمده است كه مادام كه معلوم نيست كه آيا صدام حسين به سلاحها كشتار جمعی مجهز است يا نه ، خطری جدی متوجه ايالات متحده ، اسراييل و حكومتهای عربی ميانه رو منطقه و بخش بزرگی از ذخاير نفت جهان است. در نامه سپس میخوانيم: "اين بدان معناست كه آمريكا بايد در كوتاه مدت آماده يك اقدام نظامی ( عليه رژيم بغداد) باشد، چرا كه ديپلماسی آشكارا به شكست انجاميده است. معنای چنين سياستی در درازمدت خلع يد از صدام حسين و رژيم اوست... ما برآنيم كه ايالات متحده بر اساس همين قطعنامههای موجود هم حق دارد كه دست به اقدامات لازم ، شامل اقدام نظامی ،بزند تا منافع حياتی ما در خليج فارس محفوظ و مصون بماند. تحت هيچ شرايطی نبايد اجازه داد كه سياست آمريكا بيش از اين به خاطر اصرار عبث بر لزوم حصول اتفاق آراء در شورای امنيت سازمان ملل فلج و ناكارا بماند." گرچه نامه مزبور از سوی رهبری وقت آمريكا ناديده گرفته شد اما از ژانويه ٢٠٠١ كه خود اعضاي PNAC زمام امور را در كاخ سفيد در دست دارند هدف مطرح در آن نامه را مجدانه پی گرفته اند. اين جديت و پيگيری به ويژه با گزارش كميسيونی كه از اوايل زمامداری جرج دبليو بوش تحت سرپرستی ديك چينی برای تبييين سياست انرژيايی آمريكا آغاز شد و با واهمهای كه واشنگتن به ويژه پس از ١١ سپتامبر نسبت به نقش عمده عربستان سعودی در تامين نفت آمريكا پيدا كرده شدت بيشتری يافته است. حضور شماری از شهروندان عربستان در ميان تروريستهای ١١ سپتامبر و نقشی كه رژيم رياض در گسترش بنيادگرايی اسلامی داشته دستكم از اين تاريخ در واشنگتن به عنوان نكات منفی در كارنامه عربستان سعودی به شمار میروند كه طبعا نگرانیهايی نسبت به وابستگی شديد آمريكا به نفت اين كشور را نيز برانگيخته است.از سويی ،در گزارش كميسيون چينی به نياز دم افزون آمريكا به نفت ارزان اشاره رفته است. تازه ترين برآوردها حاكی از آن است كه مصرف نفت آمريكا تا سال ٢٠٢٠نسبت به ميزان كنونی ٣٣ درصد خواهد يافت و ٧٠ درصد اين نياز را نفت وارداتی تامين خواهد كرد و میتوان حدس زد كه عراق به عنوان دومين دارنده ذخاير نفتی جهان چه نقشی را در تامين اين نياز بازی خواهد كرد. گفتن ندارد كه به جز در دوران جيمی كارتر هيچ كدام از دولتهای آمريكا با توجه به نقش شركتهای نفتی در اقتصاد و سياست اين كشور نيازی به تغيير و تحول در سياست انرژيايی خود و رويكرد به انرژیهای غيرفسيلی نديده اند و از اين رو از اهميت نفت در سياستهای انرژيايی و اقتصادی اين كشور نه تنها كاسته نشده بلكه تشديد هم شده است. بیسبب نيست كه اين جمله هنری كيسينجر كه زمانی گفته بود " نفت برای آمريكا مهمتر از آن است كه اختيارش به اعراب سپرده شود" در طول زمان معنا و وزنی مضاعف تر يافته است. دمكراسی سوار بر بمب و موشك واقعيت اين است كه تسلط شركتهای نفتی آنگلوساكسون بر منابع نفتی عراق ، حوزه دريای خزر، آفريقا و ... اهرم مناسبی برای مهار و آسيب پذيركردن رقبايی همچون اتحاديه اروپا و چين نيز هست. علاوه بر اين ،برخی از اعضای گروهPNAC در موارد متعدد صراحتا اعلام كرده اند كه استقرار يك حكومت هوادار آمريكا در عراق توازن قوا در منطقه را بيش از پيش به سود اسراييل و به ضرر فلسطينیها برهم خواهد زد و تل آويو را در پيشبرد صلح مورد نظرش با امكانات و تسهيلاتی بيشتری مواجه خواهد كرد. اين كه تسلط بر عراق اگر به اثرات زنجيره واری بر حكومتهايی همچون سوريه يا جمهوری اسلامی منجر نشود دستكم سلطه سياسی و نظامی واشنگتن در منطقه را تحكيم و گسترش بيشتری خواهد بخشيد و و امكانات و محملهای قوی تری برای آمريكا جهت اعمال فشار بر حكومتهای يادشده فراهم خواهد آورد نيز دليل ديگری برای دولت بوش برای واردشدن به جنگ جاری بوده است. البته واشنگتن در پيامد حمله به عراق اشاعه دمكراسی در اين كشور را نيز قول میدهد، قولی كه به سختی میتواند باورپذير باشد، چرا كه دمكراسی محصول فرايندهای پيچيده اجتماعی ،فرهنگی و اقتصادی است و كمتر ديده شده است كه با توسل به بمب و گلوله قابل حصول باشد. ضمن اينكه مواضع گروهی كه اينك قدرت را در كاخ سفيد در دست دارد در مورد دمكراسی در داخل آمريكا و يا عدم حساسيت آنها به سركوب و فقدان دمكراسی در شماری از كشورهايی كه متحد "نفتی " (كويت ، امارات و آذربايجان و ...) و يا متحد "ضد تروريستی " ( ازبكستان ، پاكستان و ...) واشنگتن به شمار میروند خود حكايت گويايی از ميزان جديت اين گروه در مورد رواج دمكراسی در عراق است. در بازگشت يه بحث مربوط به طرح گروهPNAC بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه آنچه كه زمينه را برای انجام اين طرح مهياتر كرد همانا وقايع ١١ سپتامبر بود. واشنگتن با استفاده از فضای نگرانی و رعبی كه ترورهای اين روز در افكار عمومی آمريكا دامن زد در صدد برآمد كه مسئله عراق را نيز به نوعی به مسئله تروريسم مرتبط كند و حمله به عراق را در نزد افكار عمومی موجه جلوه دهد. بیسبب نبود كه در فرمانی كه جرج بوش روز ١٧ سپتامبر ٢٠٠١برای حمله به افغانستان صادر كرد بندی را نيز به لزوم تهيه استراتژیهای لازم جهت برانداختن حكومت عراق اختصاص داد. نمونهای نادر از خودآگاهی سازمان ملل البته برای واشنگتن و متحد اصلی آن يعنی دولت انگلستان بهتر آن بود كه جنگی كه قرار است به اين براندازی منجر شود از پشتوانه حقوقی لازم برخوردار باشد و سازمان ملل نيز آن را تاييد كند. از همين رو بود كه واشنگتن با اتكاء به يكی از موارد اصلی نگرانی جامعه جهانی از رژيم صدام حسين ، يعنی دسترسی احتمالی اين رژيم بدسابقه به سلاحها كشتار جمعی ، به سازمان ملل رجوع كرد ، با اين اميد كه اعضای شواری امنيت سرانجام چه با وعده و وعيد ، چه از طريق اعمال فشار و چه به طور داوطلبانه به اراده آمريكا مبنی بر لزوم حمله نظامی به عراق و تعويض رژيم در اين كشور همراه میشوند و بر چنين اقدامی مهر تاييد میزنند. اما با موفقيت بازرسان سازمان ملل و با عقب نشينیهای رژيم صدام كه فشار نظامی آمريكا نيز نقش مثبتی در آن ايفا كرد ، عملا شورای امنيت نيازی به " تغيير رژيم " در عراق برای خلع سلاح اين كشور مشاهده نكرد و اكثريت اعضای اين شورا در تحولی كم سابقه نه از وعده و وعيدها و نه از فشارهای واشنگتن متاثر نشدند. بدين ترتيب سازمان ملل نمونه نادری از رای واقعی جامعه جهانی را به نمايش گذاشت و محاسبات واشنگتن را با مشكل مواجه كرد. بر خلاف اين برداشت كه بحران اخير عراق و رفتار آمريكا را به مثابه شكستی برای سازمان ملل و كاهش اهميت آن تلقی میكند، دلايل متعددی وجود دارد كه مويد اين برداشت نيستند و با خوابيدن گرد و غبار جنگ در عراق سازمان ملل و بسياری از قرادادهای بينالمللی را حتی برای واشنگتن نيز از اهميتی غيرقابل چشم پوشی برخوردار میبيند. در اين رابطه كافی است به بحران كره شمالی اشاره كنيم كه آمريكا به هيچوجه نمی تواند بسان عراق با آن رفتار كند و جز حركت در بستری چندجانبه كه مهمترين محمل آن سازمان ملل است مفر ديگری برای اين بحران متصور نيست. به اين موضوع ، يعنی جايگاه سازمان ملل پس از بحران عراق در نوشتاری جداگانه به تفصيل خواهيم پرداخت. تحقق نسبی قطعنامه ١٤٤١سازمان ملل و ناكامی واشنگتن و لندن در اين كه اين قطعنامه را با قطعنامه ديگری كه راه اقدام نظامی عليه عراق را هموار كند به آن جا منجر شده كه اينك واشنگتن در جنگ جاری تنها از حمايت عملی انگلستان ، استراليا و برخی از كشورهای عربی حوزه خليج فارس برخوردار باشد و به جز كشورهايی همچون ژاپن ، ايتاليا و اسپانيا كه تنها در حرف از اقدام واشنگتن در جنگ جاری حمايت میكنند، كشورهای ديگر حامی آمريكا عمدتا ممالكی در سطح اريتره ، اتيوپی ، افغانستان و اوگاندا باشند كه هر كدام يا به دليل اقتصادی يا به لحاظ ضعفهای امنيتی و نظامی خود به چنين حمايتی دست زده اند. استراتژیهای سياسی ، نه نظامی استراتژی نظامی واشنگتن در جنگ جاری در عراق چندين مولفه را شامل میشود كه پيروزی و ختم سريع آن ، تلفات و آسيبهای اندك به نيروهای خودی و رنج و آسيب هرچه محدودتر به مردم عادی عراق از مهمترين آنها به شمار میروند. اينكه در اين جنگ بر خلاف جنگ سال ١٩٩١ و يا جنگ افغانستان بلافاصله پس از شروع حمله هوايی ، تهاجم زمينی هم شروع شده نه ناشی از يك استراتژی حساب شده نظامی ، بلكه بيشتر متكی بر ارزيابیها و دغدغههای سياسی بوده است. استراتژهای سياسی واشنگتن به خوبی میدانند كه طولانی شدن جنگ ، بيش از پيش فشارها و آسيبها را بر مردم عادی عراق فزونتر خواهد كرد و نيروهای آمريكايی را در چشم خوشبين ترين اهالی عراق نيز، نه به عنوان " نجات بخش " از شر ديكتاتوری صدام حسين بلكه به مثابه اشغالگر معرفی خواهد كرد. رژيم صدام حسين بنا به تجربه جنگ سال ١٩٩١ و آنچنان كه روندهای چند روز اخير نشان میدهند بر آن است كه جنگ را به داخل شهرها بكشاند و در اين راه از تلفات و خسارات به مردم عادی نيز ابايی ندارد . طبيعی است كه طولانی شدن نبرد و تشديد و گسترش جنگ در درون شهرها نيروهای آمريكايی را به تخريب هر بيشتر ساختارها و تاسيسات زيربنايی و عمومی رهنمون خواهد شد. تشديد نفرت عمومی عراقیها از اين نيروها و سنگين ترشدن هزينه بازسازی عراق كه آمريكا را برای حفظ ظاهر و اجرای نسبی وعده و وعيدها هم كه شده از آن گريزی نيست از عواقب چنين روندی هستند. سربازكردن منازعات قومی و ملی ، وسوسه كشورهای همسايه به دخالت در درگيریها و بروز بیثباتی در منطقه و نيز، به راه افتادن سيل آوارگان كه تصوير منفی تری از جنگ در جهان ارائه خواهد كرد از ديگر پيامدهايی هستند كه طولانی شدن جنگ و تعويق انتقال مطلوب قدرت میتواند در به دنبال داشته باشد. طبيعی است كه تسريع روند جنگ برای ممانعت از بروز موارد يادشده نبايد برای واشنگتن و لندن به قيمت تلفات بيشتر برای نيروهای خودی باشد، چرا كه در غير اين صورت حمايت سياسی در آمريكا از تدوام جنگ روندی معكوس به خود خواهد گرفت و وضعيت نه چندان مطلوب دولت تونی بلر در افكار عمومی را بدتر از گذشته خواهد كرد. در برابر مولفهها و جنبههای استراتژيك يادشده طبيعی است كه رژيم عراق نيز دقيقا سياستی معكوس را دنبال كند، به اين معنا كه با تدابير مختلف و از جمله سازماندهی مقاومت در درون شهرها و رويكرد به درگيریهای شبه چريكی ، آنچنان كه در ام القصر شاهد بوديم و يا از طريق به آتش كشيدن ميادين نفتی ، تخريب پلهای حياتی برای نقل و انتقال نيروهای آمريكايی ،نشان ندادن تزلزل در برابر حملات هوايی ، ... به طولانی شدن جنگ كمك كند. صزفنظر از اينكه اين تاكتيكها شايد به سختی مانع شكست كامل رژيم صدام حسين شوند، ليكن دستكم تا امروز سياستهای جنگی آمريكا را با مشكلات معينی روبرو كردهاند. برای فرماندهان آمريكايی پس از مقاومتهای شديد عراقیها در ام القصر و ناصريه ،كربلا و ... هم اين خوشبينی تا حدودی زايل شده كه اهالی شيعيه عراق به خاطر نفرت از رژيم صدام حسين با گل و شادي به استقبال اشان خواهند آمد وهم اين پرسش مطرح شده كه در خود بغداد با چه مقاومتی روبرو خواهند شد؟ رژيم بغداد به اين نكته نيز واقف است كه اهداف حملات هوايی آمريكا و انگلستان كه تا به امروز عمدتا تاسيسات و امكانات خود اين رژيم بوده اند روز به روز محدودتر خواهد شد. در موردی مثل جنگ يوگسلاوی حمله به تاسيسات و امكانات زيربنايی شهرها و روستاها مثل پلها و شبكههای آب و برق سياستی بود كه از نظر واشنگتن برای برانگيختن خشم عمومی عليه اسلوبودان ميلوسويچ موجه شمرده میشدند. گرچه با توجه به هدف جنگ جاری حملات آمريكايیها تا كنون متوجه اين نوع مراكز و امكانات نبوده ، اما طولانی شدن جنگ میتواند محاسبات و اقدامات جديدی را وارد كار كند. اين نيز هست كه جنگ در درون شهرها نظاميان آمريكا را در پشتيبانی هوايی از نيروهای درگير در زمين به آنجا خواهد راند كه اهداف غيرنظامی و مسكونی كه نيروهای حكومت عراق احتمالاعامدا و آگاهانه در آنها سنگر خواهند گرفت را آماج حمله خود قرار دهند. فيلمبرداری از خسارتها و به ويژه تلفات و جراحتهای غيرنظاميان و پخش تصاوير آن در جهان طبعا به تشديد ذهنيت منفی عليه جنگ جاری منجر خواهد شد و واشنگتن را در ادامه اين جنگ با مشكلات سياسی بيشتری مواجه خواهد كرد. باری ، وضعيت ضعيف عراق به لحاظ اقتصادی و نظامی كه محصول تحريمها و كنترلهای ١٢ سال گذشته بوده و بر خلاف تبليغات واشنگتن رژيم صدام حسين را زمينگير و بیدندان كرده طبيعی است كه ميزان مقاومت اين رژيم و يا امكانات آن برای بسيج مردمی را در جنگی كه از هر نظر غيرمتوازن مینمايد با علامت سئوالهای بسياری مواجه كند. با اين همه ، اينكه تاكتيكهای اين رژيم برای درهم ريختن محاسبات جنگی پنتاگون تا چه حد موفقيت آميز باشد و اينكه اين تاكتيكها تا چه حد به طولانی شدن جنگ ، بروز احتمالی روندهای جديد و غير مترقبه و تداوم حكومت صدام حسين بيانجامد ، پرسشهايی هستند كه سير جنگ به پاسخهای آنها بستگی میيابد و برای يافتن اين پاسخها بايد منتظر روزها و شايد هفتههای آتی باقی ماند.در اين روزها و هفتهها برای مردم عادی عراق مرگ و زندگی مرزهای شناوری خواهند داشت و نابودی انسانها در هر دو سو به پديدهای متعارف بدل خواهد شد. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |