[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





خصومت‌های كهنه
و يا قربانی بازی با كارت‌های خطرناك؟
در حاشيه ترور زوران جينجيچ، نخست وزير صربستان
 
 
سعيد شرويني
sherwini@hotmail.com
پنجشنبه ٢٢ اسفند ١٣٨١

تاريخ معاصر بالكان به طور عام ، يوگسلاوي به طور خاص و صربستان به طور خاص‌تر با ترور و سوءقصدهاي سياسي و جناحي بيگانه نيست. صرفنظر از ترورهاي خونين و گاه پرپيامد دهه هاي نخست سده پيشين، تنها در همين ١٠، ١٢ سال گذشته بيش از ١٠ تن از چهره هاي سياسي و حكومتي يوگسلاوي در اثر اقدامات تروريستي از پاي درآمده‌اند. در بيشتر اين موارد هم ، هويت و انگيزه واقعي عاملان ترورها مكتوم مانده است. در مورد ترور ديروز زوران جينجيچ ، نخست وزير صربستان هم به رغم اعلام اوليه دخالت يك باند تبهكار در اين جنايت باز هم شايد نتوان هيچگاه به رمزگشايي واقعي از چگونگي و هويت عاملان آن دست يافت. اين گمان به ويژه از آن جا قوت بيشتري مي گيرد كه جينجيچ در كل يوگسلاوي سايق با كينه و خصومت محافل و گروه‌هاي مختلف و گاه متضادي مواجه بود.

زوران جينجيچ كه دستكم از اوايل دهه ٩٠ به عنوان چهره سرشناس اپوزيسيون برآمده كرده بود، به رغم مخالفت با سياست‌هاي غيردمكراتيك اسلوبودان ميلوسويچ ، رييس جمهور پيشين يوگسلاوي ،خود نيز عملا اراده‌اي صرفا معطوف به كسب قدرت را به نمايش مي گذاشت كه در راستاي اين هدف از نزديكي و اتحاد با كساني همچون خود ميلوسويچ يا رادوان كاراجيك ، رهبر پيشين صرب هاي بوسني كه به كشتار و اعمال خشونت عليه مسلمان ها و كروات هاي اين منطقه متهم است نيز ، ابايي نداشت. توان سازمانگري و نزديكي و ارتباط جينجيچ با محافل سياسي غرب و به ويژه آلمان سرانجام او را قادر ساخت كه با همكاري در ايجاد ائتلافي از ١٨ گروه مخالف كه نقطه اشتراكشان عمدتا در مخالفت با رييس جمهور سابق يوگسلاوي بود وايسلاو كوشتونتيسا را درجريان انتخابات اكتبر ٢٠٠٠ به مصاف ميلوسويچ بفرستد و با تظاهرات و اعتصاب هايي كه پس از نتايج مبهم اين انتخابات درگرفت وي را سرانجام روانه كاخ رياست جمهوري كند.

با توجه به گرايشي كه جينجيچ شخصا براي كسب قدرت داشت طبيعي تر آن بود كه خود وي كانديد ائتلاف مزبور شود ، اما چه كش و قوس هاي سياسي او و چه ناسيوناليسم قسما غليظ صرب ها كه به ارتباط وي با اروپا و به ويژه آلمان به ديده منفي مي نگريست چنين تلاشي را مي توانست توام با شكست كند و شانس اپوزيسيون در برابر ميلوسويچ را زايل نمايد. از اين رو كوشتونيتسا كه به ويژه مواضع ملي گرايانه‌اش براي بسياري از صرب‌هاي مخالف ميلوسويچ مقبول‌تر و باورپذيرتر بود به عنوان كانديدي كه از شانس بهتري نسبت جينجيچ برخوردار است وارد كارزار انتخاباتي شد و سرانجام نتبجه انتخابات را به نفع خود و اپوزيسيون رقم زد. اندكي بعدتر نتيجه انتخابات پارلماني صربستان نيز به نفع ائتلاف جينجيچ- كوشتونيتسا رقم خورد و جينجيچ خود به عنوان نخست وزير مورد حمايت اين ائتلاف از مجلس راي اعتماد گرفت. از اين پس ، چه سياست هاي قسما اراده‌گرايانه جينجيچ كه گهگاه براي اجراي آنها از دور زدن قانون هم ابايي نداشت ، چه سرعت و شتاب تعجيل واري كه در انجام رفرم هاي اقتصادي و خصوصي سازي ها پيشه كرد و چه سياست نزديكي وي با جدايي‌خواهان مونته نگرو كه با هدف تضعيف كوشتونيتسا انجام مي گرفت و در نطر محافل ناسيوناليست صربستان تير خلاص به آخرين بقاياي يوگسلاوي به شمار مي آمد و چه نوع مناسباتش با غرب كه اينجا و آنجا غرور قسما غليظ ملي صرب ها را جريحه دار مي كرد ، وي را نه تنها با كوشتونيتسا به چالش و مصاف مي كشاند، بلكه بخش بزرگي از جامعه كه به ويژه از رهگذر رفرم هاي اقتصادي به مشكلات بيشتري هم دچار شده بودند را از وي و دولتش دور مي ساخت. اين نيز هست كه جينجينج در اجراي اهداف خود و در راستاي تضيعف مخالفانش و از جمله كوشتونيتسا و حزب وي ابايي نداشت كه با محافل امنيتي مشكوك دوران ميلوسويچ ، با تجار و محافل اقتصادي بدسابقه و يا حتي برخي محافل مافيايي نيز از در نزديكي درآيد. و اين همه بسان بازي با كارت هاي مختلفي بود كه قسما مي توانست خطرهاي بزرگي را در بطن خود داشته باشد و دشمنان بيشتري براي جينجينج بيافريند. بر كسي پوشيده نيست كه بخش هايي از ارتش ، پليس و دستگاه هاي امنيتي صربستان همچنان با ميلوسويچ و محافل نزديك به وي احساس نزديكي و الفت بيشتري دارند و خصومت و نگاه منفي آنها به زمامداران جديد مي توانسته و مي تواند محمل خطرهايي براي اينان باشد.

اين نيز هست كه جينجيچ در ازاي رابطه تنگاتنگش با غرب و به ويژه آمريكا و آلمان و تحويل نه چندان آسان و بي دردسر ميلوسويچ و شماري ديگر از كارگزاران حكومت وي به دادگاه جنايات جنگي در لاهه ، كمك اقتصادي مورد نظر را از اين كشورها دريافت نكرد و همين نيز سهم مشخصي در ناكامي وي در تحرك بخشيدن به اقتصاد كشور داشت. به ويژه با شروع سياست هاي جديد غرب در راستاي مبارزه با تروريسم و با متمركز شدن توجه ها به سوي عراق كه باعث منحرف شدن نگاه غرب از بالكان شده است ، كمك و توجه به مسائل اقتصادي و اجتماعي اين منطقه نيز در همان ابعاد و مقياس قبلي هم نيست.

چنين به نظر مي رسيد كه ناكامي ها و عدم اقبال عمومي ، در اين اواخر جينجينج را به صرافت انداخته است كه از طريق بازي با برخي كارت هاي مربوط به مسائل ملي و طرحي برخي شعارها كه تحريك غرب و برخي گروه هاي قومي غيرصرب را مي توانست به دنبال داشته باشد به بازسازي و احياي بخشي از اعتماد عمومي اقدام كند. تقاضا براي ورود مجدد ارتش صربستان به كوسوو و حل هر چه سريعتر وضعيت حقوقي اين منطقه به نقع صرب ها ، يا طرح مسئله حساسي همچون تقسيم سارايوو(پايتخت چند قومي بوسني- هرزه گوين) را مي توان در شمار آخرين برگهاي جينجينج به حساب آورد كه طبعا بروز و احياي برخي حساسيت ها و خصومت ها بر آنها مترتب بود.

باري ، جينجيج شايد هم كه مقهور چندگانگي و تلون تاكتيك ها و سياست هاي خود شد و كارت هايي را در بازي قدرت به كار گرفت كه حساسيت و خطرمندي معيني داشتند. اين شيوه و اراده معطوف به قدرت جينجيج كه بر خلاف درس هايي كه او به عنوان شاگرد يورگن هابرماس از وي آموخته بود به تشديد بيشتر فضاي قطبي جامعه كمك مي كرد كمتر به روندهاي دمكراتيكي كه قرار بود رفتن ميلوسويچ در جامعه دامن زند ياري رساندند. گريز مردم از مشاركت در روندهاي سياسي كه عدم شركت آن ها در انتخابات اخير رياست جمهوري صربستان (كه ٣ بار هم تكرار شد) از نمونه هاي بارز آن است و نيز مولفه هايي از بي ثباتي و شكنندگي اوضاع كه همكاران جينجينج را به اعلام وضعيت فوق العاده از عصر چهارشنبه رهنمون شده قسما نماد ناكارايي سياست هايي واگرايانه اي هستند كه ظرف ٢ سال گذشته در صربستان جاري بودند و در آخرين مرحله به جنايتي راه بردند كه جينجينج قرباني آن شد.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de