[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 

١١سپتامبر سرآغاز نبود اما ...
مروري بر تغيير و تحولات جاري در مشي و سياست هاي بين المللي آمريكا
 
 
سعيدشرويني
چهارشنبه ٢٠ شهريور ١٣٨١

حملات مهيب و فاجعه بار به نيويورك و واشنگتن در ١١ سپتامبر سال گذشته از جمله باعث شد كه بسياري از شروع دوراني جديد در مناسبات آمريكا با بقيه جهان سخن گويند و اين جمله بر سر زبانها افتد كه هيچ چيز، ديگر بسان گذشته نخواهد ماند. اين ارزيابي و گمانه زني اين جنبه منفي را در خود دارد كه نگاه را از منشا بروز تحولات در سياست خارجي ، امنيتي و دفاعي آمريكا به اين يا آن اندازه منحرف كند و ١١ سپتامبر را نه شتاب بخش اين تحولات ، بلكه سرآغاز آنها برنمايد.
راست اين است كه كه تغيير و تحولات فاحشي كه هم اينك در سياست هاي ايالات متحده در حال رخ دادن است ريشه در پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحادشوروي دارند. جرج بوش (پدر) اندك زماني پس از اين فروپاشي از تمايل آمريكا به ايجاد ساختارها و ترتيباتي نوين در مناسبات بين المللي سخن گفت و در اين رابطه از "نظم نوين جهاني " سخن به ميان آورد. دولت بوش اما فرصت نيافت كه به اين نظم جنبه واقعي ببخشد و جانشين او بيل كلينتون نيز سياستي را پيش برد كه به ويژه به لحاظ چندجانبه گرايي تفاوت چنداني با سياست هاي دهه پيش تر نداشت. ايده جرج بوش اما به خصوص در درون جمهوريخواهان پي گرفته شد و به ويژه محافلي از تندروهاي درون اين حزب خطوط اصلي راهبرد و مشي يي را پي ريختند كه عمل به آن با كسب قدرت توسط جمهوريخواهان در سال ٢٠٠١ زمينه هاي واقعي يافت.

نمودها و شاخص‌ها
شاخص ترين مولفه هاي مشي نوين واشنگتن در عرصه بين المللي عدم پاييندي به قراردادهايي كه با منافع و مصالح آمريكا تمام و كمال همسو نيستند، شناور كردن مناسبات با متحدين سنتي خود به ويژه در غرب ، تصميمات و اقدامات يك جانبه تا حدممكن ، و آنجا كه چاره اي نباشد ايجاد اتحادها و ائتلاف هاي جديد بر سر مسائل مشخص است. عدم امضاي قرارداد محيطزيستي كيوتو به رغم تقاضاها و انتقادات بين المللي از جمله نشانه هاي اوليه اين رويكرد بود كه و اشنگتن پيش از ١١ سپتامبر به آن اقدام كرد. خروج يكجانبه از قراداد مربوط به منع توليد و اشاعه سلاح هاي موشكي ، تصميم به ايجاد سيستم دفاع ضدموشكي به رغم مغايرت آن با قراردادهاي بين المللي مربوط به خلع سلاح و پس گرفتن امضايي كه دولت كلينتون در پاي قرارداد مربوط به ايجاد دادگاه جزايي بين المللي نهاده بود از ديگر علائم پيشبرد مشي نوين واشنگتن در سطح جهاني است. طرح دكترين مبتني بر جنگهاي بازدارنده كه مغاير منشور سازمان ملل است و يا تلاش مخالفت برانگيز دولت بوش براي دور زدن سازمان ملل در مسئله عراق و اعلام آمادگي براي اقدامي يك جانبه جهت سرنگوني رژيم صدام حسين را نيز بايد در همين راستا ملاحظه كرد. تا آنجا كه به سياست امنيتي و دفاعي آمريكا مربوط مي شود جهت گيري عمده متوجه بي نيازي از ساختارها و سازمان هاي چندجانبه اي همچون ناتو است. هم اينك ارتش آمريكا در سراسر جهان مشغول ايجاد ساختارهاي نويني از فرماندهي است تا پاسخگوي اين بي نيازي باشد. ناتو نيز از نظر واشنگتن حداكثر بايد به نهادي سياسي تبديل شود. از همين روست كه به رغم مخالفت هاي سال هاي گذشته ، به يك باره آمريكا با پيوستن(مرحله اي) روسيه به ناتو از در موافقت در مي آيد و حامي گسترش بيش از پيش آن مي شود. تجربه جنگ در افغانستان براي رهبران ناتو حاوي اين پيام نيز بود كه آمريكا به ويژه براي در دست داشتن انحصار تصميم گيري و پيشبرد يك جانبه علائق و منافع خود نيازچنداني به مداخله دادن اين سازمان در تحركات و عمليات نظامي خود نمي بيند و شايد كه همكاري در جنگ كوسوو از آخرين نمونه هاي مشاركت وهمكاري طرفين بوده باشد.
همه اين ابعاد و جنبه هاي جديد در رويكرد بين المللي آمريكا ، گرچه پيش از ١١ سپتامبر طراحي و قسما عملي شده بودند، اما رويدادهاي تروريستي اين روز زمينه هاي مساعدي براي تسريع و تحقق شتابان تر آنها فراهم آورد و وا شنگتن توانست در فضاي ناشي از آن رويدادها با مقاومت ها و مخالفت هاي كمتري به اجراي آنها بپردازد.

مرزها و محدوديت‌ها
١١سپتامبر به رغم فاجعه باربودنش ، دستكم از اين نظر فرصت مناسبي بود كه يك بار ديگر به مسئله قهر و خشونت و مبادي و زمينه هاي آن نگاه موشكافانه تري شود و نحوه مبارزه با آن نه تنها در اعمال خشونت متقابل بلكه در ايجاد ساختارها و ترتيباتي جستجو شود كه جهان را عادلانه تر سازند و با كاهش فقر و بي عدالتي ، زمينه ايجاد نيرو براي تروريسم را زايل كنند. شعار "هركه با مانيست ، با دشمن ماست " و يا سكوت ها و حمايت هايي كه مثلا واشنگتن نسبت به سياست هاي مبتني بر مشت آهنين آريل شارون در پيش گرفته است به هيچ وجه از درس آموزي از وقايع ١١ سپتامبر حكايت ندارند.
تا آنجا كه به حد موفقيت واشنگتن در پيشبرد مشي نوين اش مربوط مي شود از جهات بسياري بايد جانب شك و ترديد را رها نكرد. در فضاي و شرايط جهاني شدن اقتصاد و سياست بعيد مي نمايد كه چنان وضعيتي بتواند پديد آيد كه همه راه ها به واشنگتن (رم) ختم شود و با يك جانبه گرايي بتوان راه درازي رفت. به ديگر سخن براي پاسخ گويي به چالش هاي جهان معاصر بيش از پيش اجماع جهاني و تصميم گيري هاي فراملي اهميت و اعتبار مي يابند و نياز متقابل كشورها قيدوبندها و تعهدات روزافزوني را به آنها تحميل مي كند كه آمريكا را نيز در درازمدت از آنها گريزي نيست.اين نيز هست كه آمريكا در عرصه هاي اقتصادي و مالي نهايتا ظرفيت هاي مشخص و معيني دارد كه پاسخگوي همه هزينه هاي تدوام مشي نوين نمي تواند بود. از اين مولفه ها و برخي دلايل ديگر ،مي توان كم و بيش به اين نتيجه رسيد كه راهبرد و مشي كنوني رهبران كاخ سفيد لزوما قابل دوام نخواهد بود و شايد حداكثر تا پايان زمامداري جرج بوش و تيم دستياران و مشاوران وي بتواند ادامه يابد. آزمون عراق و نوع برخورد و تعاملي كه آمريكا نهايتا در اين زمينه با جهان پيشه خواهد كرد مي تواند حدومرزهاي مشي نوين واشنگتن را تا حدودي بنماياند.
 
 

[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de