[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
افغانستان در مسير بي‌ثباتي؟
 
 
سعيد شرويني
جمعه ١٥ شهريور ١٣٨١
با انفجار مهيب بمب در كابل در روز گذشته و سوء قصدي كه چند ساعت بعد در قندهار به جان حميد كرزاي ، رييس دولت گذار افغانستان به عمل آمد در واشنگتن و ساير پايتخت هاي غربي و نيز در كشورهاي همسايه افغانستان پرسش هايي مطرح شده اند كه برخي از آنها تازه هم نيستند. از جمله آن كه روند تثبيت اوضاع و برقراري امنيت در افغانستان چه سمت وسويي دارد، حد و ميزان اقتدار دولت كرزاي تا كجاست و نيروهاي مخالف از چه قوت و ضعف هايي برخورداند؟
آنچه كه در نگاه اول به نظر مي رسد اين است كه رانده شدن طالبان از حكومت و متفرق شدن نيروها و امكاناتي كه القاعده در افغانستان داشت لزوما به معناي ناكارا شدن آنها نيست و مادام كه زنده بودن بن لادن و ملاعمر با شك و ترديدهاي جدي مواجه نيست دستكم بخشي از نيروهاي آنها به ستيزه جويي خود ادامه خواهند داد. در اين ستيزه جويي البته اين نيروها ، متحدان و همراهاني نيز يافته اند. علاوه بر حكمت يار و حزب اسلامي او كه پس از رانده شدن از ايران به "جهاد" عليه دولت جديد كابل روي آورده است بخش هايي از اقوام پشتون كه از نتايج لويي جرگه ناراضي اند و يا حضور قدرتمند تاجيك ها در دولت كرزاي را ناحق و فراتر از حقوق قومي آنها مي دانند نيز به تدريج در اين ستيزه جويي ها شريك شده اند. محافل قدرتمندي در سطوح مختلف دولت و دستگاه هاي امنيتي پاكستان كه به سختي سقوط متحد پيشين خود در كابل يعني حكومت طالبان را پذيرفته اند نيز ، طبيعي است كه ثبات شكننده افغانستان را به سود خود مورد استفاده خود قرار دهند و در جهت مزاحمت براي دولتي كه اكثريت آن را تاجيك هاي سنتا مخالف با پاكستان در دست دارند از در حمايت از مخالفان آن درآيند. اين كه نهادها و محافلي در درون جمهوري اسلامي هم ، كرزاي را دست نشانده آمريكا دانسته و پنهاني در جهت بي ثبات كردن دولت وي اقدام كنند نيز امر بعيدي نيست و در رسانه هاي داخل و خارج نشانه هاي آن را مي توان دنبال كرد.
صدالبته شيوه عمل نيروهاي آمريكايي كه تا كنون به قتل و نابودي شماري از مردم بي گناه افغانستان منجر شده نيز در تشديد سوءظن و برانگيختن نفرت ، چه عليه خود اين نيروها و چه عليه دولت كرزاي بي تاثير نبوده است. علاوه بر همه اين ها ناتواني و تاخير دولت كرزاي در آغاز جدي بازسازي و متحقق كردن سايز خواست هايي كه پس از سقوط طالبان در جامعه شكل گرفته است ، مردم را قسما سرخورده كرده و حساسيت آنها نسبت به مخالفان دولت جديد را تا حدي زايل نموده است. تقصير اين ضعف دولت كرزاي البته در وجه عمده به گردن كشورهاي غربي و ساير كشورهايي است كه پس از سقوط طالبان و به ويژه در اجلاس ماه مارس در توكيو، قول هاي متعددي مبني بر كمك هاي مالي به افغانستان سپردند، اما كمتر به آن عمل كرده اند. تامين امنيت در افغانستان و گسترش حوزه اقتدار دولت مركزي ضرورت خلع سلاح عمومي و ايجاد ارتش ملي را دوچندان كرده است ، روندي كه به سبب اختلاف نظرها ، باندبازي ها و قوم گرايي ها و نيز بر اثر مقاومت جنگسالاران در محاق تعليق افتاده است. اين كمبود كار را به آنجا رسانده است كه در اين اواخر كرزاي و مشاوران وي پيوسته خواهان گسترش حوزه فعاليت نيروهاي بين المللي تامين امنيت در افغانستان (ايساف) به محدوده اي فراتر از كابل مي شوند، تقاضايي كه اگر از سوي واشنگتن به معناي نفي اختيار عمل مطلق نيروهايش در سراسر افغانستان تلقي نشود وبه اجرا هم درآيد ولي با تحقق خواست ها و مطالبات مردم تكميل و بدرقه نشود به نقيض خود بدل شده و بر متن گرايشات بيگانه ستيزي بخش هاي بزرگي از مردم افغانستان مي تواند به تكرار خونبار تجربه ٣٠ سال گذشته در اين كشور بيانجامد. تجربه افغانستان شايد خطرات يك اقدام نظامي احتمالي در عراق را نيز وضوح ببيشتري بخشيده باشد. به ويژه آنكه عراق در منطقه اي به مراتب حساس تر و بحران خيزتر از افغانستان واقع شده و منافع و مصالح بيشتري در آن با هم به چالش در مي آيند.
تا آنجا كه به افغانستان مربوط مي شود گشوده شدن جبهه ديگري از بي ثباتي كه احتمالا در پي حمله آمريكا به عراق پديد خواهد آمد تاثير باز هم مخرب تري بر ثبات شكننده آن (افغانستان) باقي خواهد گذاشت و منطقه را در غرقاب بحران هاي فزاينده تري فروخواهد برد. موضع سرد و منفي اكثر متحدان آمريكا نسبت به حمله احتمالي آن به عراق بي گمان با ملاحظه مجموعه اين خطرات بي ارتباط نيست.
 

[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de