| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
"چيزی به صبح نمانده است"
سيروس «قاسم» سيف
آه، ای عظيم! ای بزرگ، ای توانا؛ ای...! - خوابيدهای دوباره؟! - نه! - پس بلند بگو. بايد صدايمان شنيده شود! آه، ای عظيم! ای بزرگ، ای توانا؛ ای...! - هفتصد و هفتاد هزار دفعه، بايد... - هفتصد و هفتاد هزار دفعه؟! - آری. اينجا نوشته است که... ( آنجا نوشته بود که بايد، بند اول انگشت اشاره شان را، بکنند توی سوراخی از شب و هفتصد و هفتاد هزاردفعه بگويند "... " تا خنده شان بگيرد از کاری که کرده بودند و چون خنده شان بگيرد، خورشيد...) - وقت را تلف نکن. چيزی به صبح نمانده است. فرياد بزن! آه، ای عظيم! ای بزرگ، ای توانا؛ ای...! می خندند. خورشيد. دست میزنند. عاشق میشوند. کار میکنند. آواز میخوانند و میرقصند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |