| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
آب را گل نکنيد! سيروس «قاسم»
سيف
cseif@barzach.demon.nl يكشنبه ٥ آبان
١٣٨١
آقای شهريار مندنی پور نويسنده ی مقيم ايران ، با دعوت دوستانشان می روند به لوس آنجلس و بعد که باز می گردند، در باره ی سفرشان گزارشی می نويسند و بعد هم مقاله ای با عنوان "بادبانهای سندباد"، و در آن مقاله، به مقولهی ادبيات فارسی در مهاجرت می پردازند که متاسفانه، هرچه تلاش کردم، امکان دسترسی به مقاله ی ايشان برايم ميسر نشد. "به هر تقدير!" ، آقای ساسان قهرمان نويسنده ی مهاجر مقيم کانادا، پس از خواندن آن مقاله، بر می دارند و مقاله ای می نويسند در رد مقاله ی آقای شهريار مندنی پور، با عنوان "اولين سفر سندباد" و من، آن مقاله را در سايت ايران امروز می خوانم و پس از خواندن، سؤالاتی به ذهنم می رسد که برای پيدا کردن پاسخ آنها، مجبور به دو باره خواندن مقاله ی ايشان می شوم و در حال خواندن ، صدای ايشان از فاصله ی بين واژه ها به گوش می رسد که گاهی به آن سؤالات پاسخ می دهند و گاهی هم سکوت می کنند. سکوت ها و پاسخ های ايشان، چه در باره ی آقای مندنی پور و چه در باره ی خودشان، همه اش با استناد به همان مقاله "اولين سفر سندباد" است. ________________________________ - واقعا، انگيزه ی شما از نوشتن رديه ای بر مقاله ی آقای شهريار مندنی پور چه بوده است؟ - (...... مقاله ی کوتاه شهريار مندنی پور، از همان آغاز قلقلکم داده، با تاسف اما بايد گفت که تا اين لحظه مجالی برای پرداختن به آن نيافته بوده ام. با تاسف، زيرا بر خود می دانم که ساده از سر چنين بحث هائی نگذرم. بر خود می دانم، زيرا می نويسم، قريب به بيست سال پس از مهاجرت از ايران به فارسی می نويسم، و خود را عضوی از پيکری می دانم که ادبيات معاصر ايرانی می خوانمش. گيرم ، به قول شهريار مندنی پور، پای و دستم در "غربت" گام بردارد و بنويسد. غربت؟ غريبيم ما؟ به چه معنا؟). - چرا جمع می بنديد؟! - کجا جمع بسته ام؟! - شما توضيح انگيزه ی نوشتن رديه ای بر مقاله ی آقای مندنی پور را، با ضمير اول شخص "من" شروع می کنيد و وقتی به غربت و غريبی می رسيدد، به ناگهان، "من" شما، تبديل به "ما" می شود و می گوئيد "غريبيم ما؟". منظورتان از آن "ما" ، کدام "ما" است؟ - منظورم به آن "پيکر" است. - کدام پيکر؟! - همان پيکری که اسمش را گذاشته ام، "ادبيات معاصر ايرانی". - کجا است آن پيکر؟! - تکه ای از آن در داخل ايران است و تکه ای از آن به خارج مهاجرت کرده است. - مهاجرت يا تبعيد؟ - من، حدود بيست سال پيش، از ايران مهاجرت کرده ام و تازه، اين چيزها ربطی به "کيفيت" يا "ادبيت" آن پيکر ندارد. - آيا نظر شما را، اعضای ديگر آن پيکرهم قبول دارند؟! - "سکوت". - وقتی شروع به خواندن مقاله ی شما کردم، تا آنجائی که با ضمير اول شخص "من" سخن می گفتيد، مشکلی نداشتم. به هرحال، آقای مندنی پور با بحث هائی که در مقاله اش پيش کشيده بود، شما را قلقلک داده بود و شما هم برخود دانسته بوديد که ساده از سر چنان بحث های قلقلک دهنده ای نگذريد. بعد هم که "من" شما، تبديل به "ما" شد و "ما" ، تبديل به پيکرو خودتان هم عضوی از آن پيکر شديد و بعد هم، زبان آن پيکر شديد و شروع کرديد به دفاع از آن پيگر، بازهم مشکلی نداشتم و فکر می کردم که با طرح چنان پيکر نمادينی، می خواهيد من خواننده ی مقاله را به جهانی ببريد که جز با زبان نمادين امکان پذير نيست، اما لحظه ای که شروع کرديد به معرفی کردن ديگر اعضای آن پيکرنمادين، آنوقت مشکل من با شما شروع شد! - چه مشکلی؟! - مشکل اين است که شما با به ميان کشيدن اسامی جمعی از نويسندگان و شاعران و محققين مقيم در خارج از کشور" مهاجر يا تبعيدی؟! " ، در جنگ قلمی تان با آقای شهريار مندنی پور.... - شما وکيل مدافع آقای شهريار مندنی پور هستيد؟ - خير. - شما وکيل مدافع نويسندگان و شاعران و محققين ايرانی خارج از کشور هستيد؟! - خير. و شما؟! - شما وکيل مدافع ادبيات خارج از کشور هستيد؟! - خير. و شما؟! - پس چه؟! - در ميان اسامی ای که در مقاله تان از آنها نام برده ايد، به "سيف" نامی هم اشاره ای کرده ايد. البته، از آنجائی که در خارج از کشور، چند "سيف" ديگر هم وجود دارند و شما ، از محل اقامت و اسامی کوچک و کتاب های آنها (البته ، نه به عمد که از سر نارسائی حافظه!) فاکتور گرفته ايد و خوشبختانه، هم به خودتان اين امکان را داده ايد که در صورت لزوم، منکر شويد و بگوئيد که منظور تان، "سيف" ديگری بوده است و هم به من اين امکان را داده ايد که اگر کسی سؤال کرد، بگويم منظورشان "سيف" ديگری بوده است و به اين وسيله، نگذارم که از نام من، استفاده ی ابزاری بشود برعليه آقای مندنی پور! - منظورتان از استفاده ی ابزاری چيست؟! - می دانم که منظورم را خوب می فهميد، در عين حال، برايتان مثالی می زنم. با استناد به مقاله تان، مواردی را که از مقاله ی آقای مندنی پور به عنوان شاهد استخراج کرده ايد، در هيچکدام از آن موارد، اشاره ای به شما و کتاب شما و يا به کتاب و نام نويسنده ای از نويسندگان خارج از کشور نشده است، ولی شما در جنگ قلمی تان، با آوردن نام جمعی از نويسندگان و شاعران و محققين خارج از کشور، همه را در برابر آقای مندنی پور قرار داده ايد و خودتان هم، شده ايد سخنگوی آنها. - همين که آقای مندنی پور نوشته است که: (به هر تقدير، شاخه ای از ادبيات فارسی در غرب رسته است. من ترجيح می دهم اين ادبيات را، ساده، " ادبيات فارسی غربت " بنامم) ، نشان می دهد که با ديدی متفرعن و صاحبخانه وار، و نه تنها صاحب خانه وار، که استاد منش وبی اعتنا...... - من که از گفته ی ايشان، چنين برداشتی نکرده ام. - اين (" به هر تقدير"ی که ايشان در اول جمله اش آورده است، يعنی چه؟! چرا " به هر تقدير"؟ انگار که حاجی آقايی، پس از سفر کربلا گلوئی صاف کند و به ريشخند بگويد: " به هر تقدير، يک نانخور اضافه هم در فلان قصبه بين راه پس انداخته ايم و .......... - خود شما هم در جائی از مقاله تان، نوشته ايد: ( به هر تقدير.....). - کجا! کجای مقاله ام؟! - تقريبا، چند سطر مانده به پايان مقاله تان، نوشته ايد: (به هر تقدير، ادبيات معاصر ايران با از دست دادن سلطانپور، مختاری، پوينده و......) . چرا " به هر تقدير"؟ - حالا، اين شما هستيد که ميان دعوا، داريد نرخ تعيين می کنيد و با به ميان آوردن اسم اين عزيزان، می خواهيد از آنها استفاده ی ابزاری کنيد! - اگر من بخواهم، ميان بحث خودم با شما، از نام کسانی استفاده ی ابزاری کنم، وقتی شما، وسط دعوای خودتان با آقای مندنی پور، با هدف تعيين نرخ، شروع می کنيد به درجه بندی شاعران و نويسندگان خارج از کشور، با اعطای درجاتی از قبيل "نويسندگان و شاعران سرشناس" و يا "نويسندگان و شاعران مطرح و شاخص و تاثير گذار"، و خودتان را ازگروه آنها ، به حساب می آوريد، می توانم مثل شما ، سر و صدا راه بيندازم و بگويم که آهای آقای ساسان قهرمان، چرا از ذکر نام شاعران و نويسندگان و محققين سرشنانس و شاخص و مطرح و تاثيرگذاری چون........ " و البته، نام نمی برم که استفاده ی ابزاری نکرده باشم! " ..... که در همان کانادای خودتان، در آمريکا، آلمان، فرانسه، هلند، انگيس، دانمارک، اتريش، نروژ، سوئد ، نيوزلند، اسپانيا، استراليا و....... ، زندگی می کنند، طفره رفته ايد؟! - درست است. ( نام های بسياری از قلم افتاده است ، نه به عمد که از سر نارسائی حافظه). - البته، بعدا، در انتهای مقاله، حافظه تان رسا می شود و شروع می کنيد به نام بردن تعدادی از قلم افتادگان، با عنوان "گمنامان" که اين بار، حافظه تان مغشوش می شود و تعدادی از اسامی نويسندگان و شاعرانی را که قبلا، آنها را "سرشناس" و "مطرح و شاخص و تاثير گذار" ناميده ايد، در ليست گمنامان تکرار می کنيد، از جمله نام خودتان را. و به ناگهان، سر آقای مندنی پور فرياد می کشيد و می گوئيد: مگر می شود اينها را (....... ناديده گرفت و ساده از کنارشان گذشت و گفت "گمنام" اند و بررسی سبب های اين گمنامی هم " در مجال اين جستار نيست"؟ همخون نه، همکار هم نيستيم؟). و معلوم نيست که اين آقای مندنی پور بوده اند که آن افراد "سرشناس" و "مطرح و شاخص و تاثيرگذار" را ، گمنام ناميده اند و ساده از کنارشان گذشته اند، و يا اين شما هستيد که آنها را گمنام ناميده ايد تا بعدا، عده ای از آنها را از گمنامی بيرون بياوريد و به لقب های "سرشناس" و "مطرح و شاخص و تاثير گذار" مفتخرشان کنيد و بقيه را، البته ( نه از سر عمد که به دليل نارسائی حافظه!)، بگذاريد که در گمنامی بمانند و بعد هم دست آن نويسندگان و شاعرانی را که از گمنامی بيرون آورده ايد، می گيريد و می بريد پيش آقای مندنی پورو فرياد می زنيد که چرا از کنار "ما" به سادگی گذشته ای؟!). حالا، اگر من بخواهم در بحث خودم با شما، از نام افرادی ، استفاده ی ابزاری کنم، آنوقت، پای نويسندگان و شاعرانی را که شما نام نبرده ايد، به ميان می کشم و می گويم که آنها، سرشناس تر از آن هستند که حتی يک حافظه ی نارسا ، آنها را به خاطر نياورد و يا فلان شاعر يا نويسنده ای را که شما " شاخص و مطرح و تاثيرگذار" ناميده ايد، سرشناس تر از آن است که به عنوان " سرشناس " از او نامبرده نشود و......، آنوقت من شروع کرده ام به استفاده ی ابزاری از نام اين افراد و آنها را، در برابر شما قرار داده ام. درست، مثل کاری که شما کرده ايد با آقای مندنی پور. شما در مقاله تان ، آقای مندنی پور را متهم می کنيد که چرا نويسندگان و شاعران و محققين "سرشناس و شاخص و مطرح و تاثير گذار " - البته، سرشناسان که چه بخواهيم و چه نخواهيم، به هر تقدير سرشناس شده اند، اما در مورد شاخص و مطرح و تاثيرگذار بودن، آقای مندنی پور هم می تواند نظر خودش را داشته باشد - به هر تقدير، شما آقای مندنی پور را متهم کرده ايد که اين افراد را به ريشخند گرفته است و با ديدی متفرعن و صاحب خانه وار، و نه تنها صاحب خانه وار، که استاد منش و بی اعتنا، مخاطب قرار داده است و گفته است : ( دوری از وطن مادر زبان برای اين آثار مشکلات چندی را پديد می آورد. آنها عموما از جريان شتابدار و رو به تزايد زبان فارسی به دورند........) ( شايد در تحول زبانی و تماس زبانی با سرزمين مادر و در نتيجه پديداری نويسنده و شاعر قدرتمند هم احتمال کمتری دارد) ( حتی شايد بهتر می شد – اگر می شد – اين را ادبيات ايکس بناميم، ............، به علت گرايش عميقش به زيبا شناسی ادبی ، می توان آن را " ادبيات ناب " ناميد) ( اين جريان ادبی هم ، هنوزا هنوز، به طور کلی در ضعف يا عدم تشکل فورم در آثارش است) ( البته بايد به اين نويسندگان خوش آمد گفت. حضورشان را در سرزمين ادبيات فارسی و وصلشان را به ادبيات وطن........ ). آقای ساسان قهرمان، انصافا و بالاغيرتا، روی سخن آقای مندنی پور، با همان نويسندگان و شاعران و محققين سرشناسی است که شما از آنها نام برده ايد؟! من می گويم نه. - چرا؟! - با استناد به اين گفته از آقای مندنی پور که شما خودتان از مقاله ی ايشان استخراج کرده ايد: (...... اما اين جريان خاص ادبی که مورد نظر اين جستار است، هنوزا هنوز برای خواننده ی ايرانی آشنا نيست. اين گمنامی نسبی سبب های چندی دارد که در مجال اين جستار نيست). همين گفته نشان می دهد که آقای مندنی پور، روی سخن مقاله اش "با جريان خاص ادبی ای در خارج از کشور است که به دليل جوان بودنش، هنوزا هنوز، برای خواننده ی ايرانی آشنا نيست و اين گمنامی نسبی سبب هائی هم دارد که پرداختن به آن در مجال آن جستار نبوده است" . آيا نويسندگان و شاعران و محققين سرشناس و شاخص و مطرح و تاثيرگذاری که شما از آنها نام برده ايد، نمايندگان نمونه هائی از يک جريان خاص جوان و گمنامی هستند که برای خواننده ی ايرانی نا آشنا است؟! و اما، در مورد "مهاجرت" و "تبعيد" هم که می فرمائيد ربطی به "کيفيت" و " ادبيت" ادبيات ندارند، با شما، هم عقيده نيستم و نظرم اين است که خيلی هم ربط دارند و ضمن آنکه شما را دعوت می کنم به خواندن مطلب (در ستايش تبعيد. چسلاو ميلوش. برگردان: مهدی استعدادی شاد) که در همين سايت ايران امروز آمده است، پرداختن به تفاوت " کيفيت" و " ادبيت" ادبيات مهاجر و تبعيدی را می گذارم برای جستاری ديگر. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |