| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
سلطنتبازی و ائتلاف ناممكن
* بنبستي بهنام «سلطنت و جمهوري» وجود
ندارد، بنبست در سيستم حكومت جمهوري اسلامي است، چنانكه قبلاً در سيستم حكومت
سلطنتي بوده است، نه در نظام جمهوري.
* من اطمينان دارم كه سلطنتطلبان به كمتر از تسليم جمهوري خواهان در برابر خواستهاي آنان راضي نخواهند شد و هرگاه قدرتي بهدست آورند بيش از گذشته در سركوب مردم خواهند كوشيد و انتقام آن انقلاب ۵۷ را شديدتر از ۲۸ مرداد خواهند گرفت. همه ميدانند كه گروههايي از روشنفكران ايراني خارج از كشور كه در ميان آنان مردان و زنان ميهندوست فراواني نيز وجود دارد، ميدانگاه جديدي براي بازيهاي سياسي گشودهاند كه با اندكي اغماض ميتوان بخشي از آنان را به گروههايي از سلطنتبازاني توصيف كرد كه درجهت باز پسگيري امتيازات از دست رفته خصوصي و گروهي ميكوشند: ـ گروه اول، كه قديميترين بازيگران طرفدار سلطنت نيز محسوب ميشوند، همان طرفداران سنتي و شكستخورده حاميان سلطنت پهلوي هستند كه پس از انقلاب ۵۷ در آمريكا و اروپا جا خوش كرده و به اميد بازگشت و كسب امتيازات منصبي و مقامي و اشرافي، سازمانها و احزاب كوچك پراكنده و متعددي راه انداختهاند و رسانههاي مختلفي نيز در اختيار دارند كه در عمل قادر به ايجاد جبههاي هماهنگ و واحدي نيستند و حتي در محافل عمومي و تلويزيوني از يكديگر بهعنوان رقيب نام ميبرند كه شايد در فردايي نامعلوم منصبي را احراز كنند و اگر بتوانند با ايجاد سلطنت مطلقه دوباره آب رفته را به جوب باز گردانند. ـ گروه دوم، سلطنتطلباني هستند كه پس از شكست در انقلاب ۵۷ درسهايي آموختهاند و همانند مقلدان پيشروان انقلاب مشروطه دريكصد سال پيش، مشروطهخواه دوآتشهاي شدهاند كه در كسوت مشروطهخواهي با توپ نهاد سلطنت بازي بازي ميكنند. بيشتر اينان نيز يا همان مغلوبين انقلاب ۵۷ هستند كه امتيازاتي را از دست دادهاند و يا كساني هستند كه از رفاه نسبي در دوران پهلوي دوم برخوردار بودند و با نوستالژي روياهاي شيرين گذشته، سلطنتبازي يا مشروطهبازي ميكنند! اينان نيز هرازگاهي حزبي يا جبههاي ميسازند كه اعضايي به تعداد انگشتان دست دارند. ـ گروه سوم، روشنفكراني هستند كه خود را سلطنتطلب و مشروطهخواه نميدانند ولي با انگيزههاي ملي و بهعنوان طرفداري از دموكراسي و در جستجوي زمينههاي وحدت براي اپوزيسيون خارج از كشور وارد ميدان بازي سلطنت شدهاند كه البته نه زمين بازي ازآن آنهاست و نه توپ. بهعبارت ديگر مليگراها و جمهوريخواهان دموكراتي هستند كه با توپ سلطنت و مشروطهبازي ميكنند ولي آن دو گروه اول و دوم اين گروه آخر را نهتنها به بازي نميگيرند ـ چون قاعده بازي را خودشان تعريف ميكنند ـ بلكه از آنان حتي به عنوان «هوراچي» هم استفاده نميكنند و من اطمينان دارم كه سلطنتطلبان به كمتر از تسليم در برابر خواستهاي آنان راضي نخواهند شد و هرگاه قدرتي بهدست آورند بيش از گذشته در سركوب مردم خواهند كوشيد و انتقام آن انقلاب ۵۷ را شديدتر از ۲۸ مرداد خواهند گرفت. من شخصاً با آن دو گروه اول سلطنتطلبان ناب و مشروطهخواهان بيتاب نه موافقم و نه سخني دارم، ولي اگر آقايان دكتر باقر پرهام و دكتر حسين باقرزاده اجازه بدهند مطالبي را بهحضور محترمشان برسانم؛ تطهير
سلطنت
جناب باقر پرهام، روزگاري كه جنابعالي در مؤسسه تحقيقات دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران به ترجمه و تأليف متون جامعهشناسي مشغول بوديد من نيز دانشجوي جامعهشناسي بودم و آثارتان را به خوبي و به نيكي بهياد دارم و چنانكه به خوبي اطلاع دارند، هرگز محبوب روشنفكران و دانشجويان تحولطلب نبودهايد، اما اين چند مقاله جنابعالي «گفتار آتلانتا ، از سقوط سلطنت ، نسخه زهرآگين و گر مسلماني از اين است ...» كه در چند نشريه به چاپ رسيده چنان مأيوسكننده است كه حتي يادآوري آن روزهاي شيرين دانشجويي را با غمي جانكاه همراه ميكند. من از آنهمه دانش و تجربهاي كه در شما سراغ داشتم هرگز فكر نميكردم كه برحقايق تاريخي آشكار خط بطلان بكشيد و در تطهير نظام ورشكسته سلطنت چنان بكوشيد كه گويا سرزمين و مردم ايران تشنهلب جناب رضا پهلوي و سينهزن نظام پادشاهي بيقراري ميكنند و شب و روز ندارند. جناب دكتر پرهام در نقد «خطابه آتلانتا»، جناب آقاي دكتر علياصغر حاج سيدجوادي اگرچه به تندي ولي به شايستگي و به درستي كوشيدهاند و پاسخ دادهاند، اما جنابعالي بهجاي بازانديشي و بازآموزي ، در يادداشت «نسخه زهرآگين» در مقام دفاع به قلب حقايق بيشتري روي آوردهايد كه شما را بيش از پيش در باتلاق دفاع از نظام كهنه سلطنتي فرو برده است؛ 1ـ شما ادعا ميكنيد كه در خطابه خود درصدد يافتن راهي براي خروج از بنبست «سلطنت و جمهوري» بودهايد. تصور نميكنم كه هيچ خوانندهاي از خطابه شما چنين استنباطي كرده باشد، زيراكه اولاً بنبستي بهنام «سلطنت و جمهوري» وجود ندارد، بنبست در سيستم حكومتي جمهوري اسلامي است، چنانكه قبلاً در سيستم حكومتي سلطنتي بوده است، نه در نظام جمهوري. و چسباندن سلطنت در كنار جمهوري صرفاً معني و تفسير عقبهاي را دارد كه جمهوري اسلامي بر بنيادهاي اجتماعي آن تأسيس شده است. اگر ديگران ندانند ـ كه ميدانند ـ آگاهان و دانشآموختگان جامعهشناسي به خوبي ميدانند كه خطابه شما به جز برافراشتن پرچم فروافتاده سلطنت در پشت جبهه مبارزه براي استقرار دموكراسي و كوشش براي شكاف در جنبش آزاديخواهي جمهور مردم و روشنفكران، معني و مفهوم ديگري ندارد. 2ـ استاد بسيار محترم ميشود سؤال كرد كه به چه مناسبتي بايد رفراندوم براي انتخاب «سلطنت و جمهوري» برگزار شود؟ مگر رفراندوم براي نخواستن سلطنت چندبار بايد برگزار شود؟ من يقين دارم كه سِن شما اجازه ميدهد، خيابانها و كوچههاي شهر و روستاي ايران را بياد بياوريد كه فرياد «مرگ بر شاه» سر ميدادند و در 12 بهمن 58 با بيش از 98% آراء ، نظام سلطنت را مردود اعلام كردند و جمهوري با پسوند «اسلامي» را انتخاب كردند كه برخلاف قول و قرارهاي اوليه رهبران و ظرفيت آنها، به حكومت ديني منجر شد و حالا به بنبستي در حكومت(جمهوري اسلامي) تبديل شده است و تلاش مردم و روشنفكران اقلاً در داخل ايران براي خروج از اين بنبست و تفكيك دين از حكومت و استقرار جمهوري ناب است كه ميثاقهاي بينالمللي حقوق بشر و ضمائم بعدي آنها را به رسميت بشناسد و به آن وفادار بماند. 3ـ آقاي دكتر پرهام شما به رأي مردم اعتنايي نداريد يا آقاي دكتر حاج سيدجوادي؟ جنابعالي تاريخ را شخم ميزنيد كه نظام سلطنت را از قبور كهنه به تخت ويرانشده بازگردانيد و آنگاه كدهاي تاريخي مورد اشاره آقاي حاج سيدجوادي را به «نوحهخواني» و «تعزيهگرداني» «فاجعه كربلاي 28 مرداد» تشبيه ميكنيد و در پشت «دلاوران منصوروار» گارد ميگيريد و فراموش ميكنيد كه چه دلاوراني از بغل دفتر كار شما در مؤسسه مطالعات دانشگاه تهران در خيابانها و زندانهاي پهلوي حلاجوار تيرباران يا به دار آويخته شدند و شما دَم نياورديد و اينك خود تعزيهگردان و نوحهخوان مشروطه و سلطنت شدهايد. عجبا! 4ـ جناب دكتر پرهام، توصيه شما به كنارگيري آقاي حاج سيدجوادي از صف جنبش آزاديخواهي و جمهوريخواهي شباهت زيادي به اين دارد كه آقاي حاج سيدجوادي و همفكرانشان نبايد در ميدان مبارزه حضور داشته باشند تا حضرتعالي و ديگر سلطنتبازان يكطرفه و بهتنهايي بازيگر و داور ميداني باشيد كه ديگران حق نفس كشيدن در آن را نداشته باشند يا در «بازدَم»هاي شما نفس بكشند. اين همان «ذهنيتي» است كه حاج سيدجوادي در توصيف تيپولوژي انواعي از شما آورده است و شما در اعتراض به آن فقط به اثبات آن پرداختهايد. اگر باور نميكنيد يكبار ديگر آن يادداشت «نسخه زهرآگين» خودتان را بخوانيد و نظر چند روانشناس اجتماعي را نيز اخذ كنيد. ائتلاف ناممكن جناب آقاي دكتر حسين باقرزارده، من نيز همانند خيل عظيمي از علاقهمندان به جمهوري و دموكراسي در ايران، مطالب و نوشتههاي شما را دنبال ميكنم و در خيرخواهي و حُسننيت شما براي استقرار دموكراسي و جمهوري غير ديني در ايران هيچ ترديدي ندارم و با همين روحيه علاقهمندم نكاتي را به حضور حضرتعالي عرض كنم. 1ـ چنانكه اطلاع دارند، حوادث تاريخي محصول فرآيندهاي كوتاه و بلندي است كه در تعامل تاريخي نيروهاي اجتماعي بهوقوع ميپيوندند و خود در تعامل با ديگر پديدههاي پيراموني و طي فرآيند ديگري به حوادث ديگري منجر ميشوند. البته درصورتيكه اطلاعات دقيقي از فرآيند حوادث وجود داشته باشد و اختيار ساماندهي آنها نيز فراهم باشد، امكان مديريت نسبي آنها نيز ممكن است. اما چنانكه شما نيز آگاهيد، براي حل مسائل و مشكلات جاري اجتماعي و سياسي هرگز هيچ طبيبي قرص آمادهاي ندارد تا همانند سردرد به درمان آن بپردازد. نسخهپيچي براي درمان دردهاي اجتماعي و سياسي مستلزم حضور زنده و نسبي(اطلاعاتي) در بطن جامعه مبتلا است. پيشنهاد شما براي ائتلاف جمهوريخواهان با سلطنتطلبان و مشروطهخواهان براي دموكراسي نه معقول است و نه مقبول. معقول و مقبول نيست از ايننظر كه اولاً تعريف آنها از دموكراسي يعني موافقت با سلطنت، دوماً آنها خودشان صدها گروهند و هر گروهي هم تعريف ويژهاي از دموكراسي دارد و مضاف به اينكه جمهوريخواهان را بهشرط قبول سلطنتطلبان مرحمتي ميپذيرند و جمهوريخواهان نيز اقلاً در خارج از كشور خود به چنين دردهايي مبتلا هستند و هنوز سازمان و جبههاي را پدپد نياوردهاند و به احتمال زياد وحدت در ميان اضداد پراكنده ولو با يك خصلت احتمالي مشترك غيرممكن بهنظر ميرسد و از اين ديدگاه ائتلاف رسمي در اپوزيسيون خارج از كشور پدپد نخواهد آمد. اميد بستن به آن خطاست اگر باور نميكنيد، يادداشتهاي دكتر پرهام تحت عنوان «گر مسلماني از اين است…» را بخوانيد و حتماً خواندهايد كه آن مقاله «وصل كردن» را مرقوم فرمودهايد. و حتما ميدانيد كه آزمودن را آزمودن خطاست. 2ـ جناب آقاي دكتر باقرزاده، شما نيز ميدانيد كه تحولات هر پديدهاي به تعامل نيروهاي داخلي يا دروني آن در وحله اول ارتباط مستقيم دارد كه اگر محيط بيروني نيز مساعد باشد، به حدوث تحول جديد منجر خواهد شد، در غير اينصورت وضعيت آچمز همچنان باقي خواهد ماند. البته عكس اين رابطه نيز ممكن است، يعني اگر نيروهاي داخلي و دروني مساعد دگرگوني باشند و جهت نيروهاي خارجي و بيروني نيز در همسويي با اهداف نيروهاي داخلي صورت گيرد، امكان تحول و تغيير فراهم خواهد شد. با استناد به همين فرمول ساده، رابطه مستقيمي فيمابين نيروهاي تحولطلب خارج و داخل در جهت اهداف مشتركي وجود دارد و از همين منظر توجه نيروهاي تحولطلب خارج از كشور به نيروهاي تحولطلب داخل كشور ولو بهطور فردي و پراكنده اوليتر از توجه به نيروهاي متضاد در خارج از كشور است. بنا براين پيشنهاد من بهجاي صرف نيرو و انرژي براي ائتلاف غيرممكن با سلطنتطلبان، توجه به نيروهاي داخلي و ائتلاف با آنهاست، چه همه چيز در داخل اتفاق خواهد افتاد و هر تحولي منوط به درك درست تحولات در داخل كشور مربوط ميشود. مبارزه و زندان اينجاست، جنگ تنبهتن اينجاست، شكست و پيروزي اينجاست، اينجا را دريابيد، حوادث داخلي است كه جريانهاي فكري خارج از كشور را متأثر ميكند، همه چيز در اينجا تعيين خواهد شد، درد و درمان هردو در اينجاست. ما از چارسوي ايران دست شما را ميفشاريم، روشنگري و تبيين جهاني خواستهاي مردم ايران كار بزرگي است كه شما انجام ميدهيد و انجام خواهيد داد. منشور جمهوريخواهان ايران سند مهمي است كه ميبايد مورد توجه جدي قرار گيرد. 3ـ نكته آخر اينكه، من نيز يادداشت «ميثاق با مردم» آقاي رضا پهلوي را خواندم. حقيقتاً بخش مهمي از مطالبات مردم به صور مختلف در آن آمده است، اما همه آنها منوط به سرنگوني وبا ارزوي پيروزي سلطنت به جمهوري در رفراندوم پيشنهادي ايشان تنظيم شده است، در حاليكه رضا پهلوي از ۵۷ سال سلطنت پهلويها كه منجر به استقرار جمهوري اسلامي شد، بهجز به فقدان «گفت و شنود» بين مردم و حكومت نهتنها كوچكترين انتقادي نكرده است بلكه به ترتيبي در حقانيت سياستهاي پدرش سخن رانده و مردم را به باد انتقاد گرفته است كه چرا انقلاب كردهاند. غافل از اينكه در پيدايش نظام جمهوري اسلامي سياست هاي پدر و پدر بزرگ ايشان عليرغم برخي خدمات بزرگ نقش اساسي داشته اند . جناب باقرزاده، تا زمانيكه رضا پهلوي و سلطنتطلبان واقعيت و علل جدي انقلاب ۵۷ مردم ايران را نفهمند و نپذيرند و همانطور كه از جمهوري اسلامي بجا انتقاد ميكنند، پيدايش و دوام و عملكرد حكومت پهلوي را نيز به نقد دقيق نكشند و ذهنيتي روشن نيابند، گفتوشنود مابين جمهوريخواهان و سلطنتطلبان تحقق نخواهد يافت، چهرسد به ائتلاف كه البته از نظر من غيرممكن است و اعتقاد دارم كه اقلاً براي هميشه و آخرينبار هم كه شده ميبايد مسائل و مشكلات ايران در داخل ايران حلوفصل شود و چنين نيز خواهد شد. مردان و زنانيكه فاتح زندانهاي جمهوري اسلامي ايران هستند و از زندان و بيرون اعلاميه رهايي ميدهند، خود رهبران بزرگي هستند كه در زمان ضرور مناسب و مقتضي سكان اين كشتي به گِل نشسته را در دست خواهند گرفت و نيازي به وارد كرد كساني نخواهند داشت كه رهبران خود خواندهاند و مبارزات رهايي بخش آنان را به نفع خود تفسير ميكنند. م.ح.صفورا، تهران بهمن ۸۱ |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |