| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
تأملاتی درباره
«استبداد، پداگوژی ايرانی وجنبش دموكراسی» * مكتبخانهها، نظام
استاد ــ شاگردي و مريد و مرادي با وجود يادگارهاي زنده به تاريخ پيوستند.
جانسختي فرهنگي آخرين نشانه هاي مرگ ويرانگر استبداد و نظام پدرسالار ايراني
است.
* جنبش جوانان و زنان ايران بشدت ضد استبدادي، عميقا دموكراتيك، ماهيتا ضدسلطنت و طرفدار جدي جدايي دين از حكومت است م.ح.صفورا saforahm@hotmail.com چهارشنبه ١١ دی ١٣٨١ استبداد يا ديكتاتوري ايراني
معمولاً در چهارچوب تئوري «استبداد شرقي» يا «شيوه توليد آسيايي» از يكسو و نظام اجتماعي پدرسالار و مبتني بر روابط ايلي ـ
روستايي از سوي ديگر مورد بررسي قرار ميگيرد. جوهره شيوه توليد آسيايي به
موضوع دخالت دولت در تأمين منابع آب براي واحدهاي كوچك و بزرگ توليد كشاورزي در
پهنه سرزمينهاي كمآب شرق از جمله كشور ايران مربوط ميشود، كه به تعبيري در گذشته
به گسترش مالكيت ارضي دولتي و تمركز قدرت در نهاد دولت منجر ميشده است.
محصول نهائي شيوه توليد آسيايي همراه با دخالت مستقيم نهاد دولت در امر توليد و توزيع، در پيدايش و شكلگيري مضمون و مفهوم «استبداد شرقي» تأثير بسزايي داشته است. ازسوي ديگر ساختارهاي قبيلهاي و پدرسالار كه قدمتي ديرينه در ماهيت و شكلگيري نظام اجتماعي و فرهنگي جامعه ايراني دارد، در تعامل متقابل با تمركز قدرت دولتي و سازمان اجتماعي شيوه توليد آسيايي، به تشديد و تعميق مناسبات اجتماعي، سياسي ـ فرهنگي ناشي از استبداد شرقي بر پيدايش روابط پدرسالار در خانواده گسترده، خانسالار در نظام ايلي ـ روستايي و شاهسالار در سيستم اجتماعي تأثير بسزايي گذاشته است. پيآيند تأثيرات سيستم اقتصادي «شيوه توليد آسيايي» و نظام سياسي «استبداد شرقي» و ساختار اجتماعي «پدرسالار» در روابط زنان ومردان در خانواده و جامعه كه پايههاي پداگوژي اجتماعي را پديد ميآورد، به شكلگيري مفهوم سهگانه زن در جامعه ايراني ـ كه انعكاس گستردهاي نيز در ادبيات فارسي و ساير اقوام ايراني دارد ـ منتهي شده است: زن ـ همسر ، كه مضمون روشني دارد و معمولاً زن در مقام همسر همواره تحت سيطره مناسبات پدرسالار همانند فرمانبري براي مردان در خانواده قرار داشتهاند و در موارد زيادي نيز همواره با تعدد زوجات با كاهش مداوم منزلت اجتماعي زن ـ همسر روبرو بوده است. زن ـ مادر ، مضمون ماندگار و تأثيرگذار زنان معمولاً از طريق فرزندان، بهويژه فرزندان پسر اعمال ميشده است. در واقع قدرت زنان بيشتر و عمدتاً در مادر بودن آنها نهفته بود كه هنوز هم حتي در جوامع شهري اين نوع قدرت مادرانه اعمال ميشود و زيباترين و مقدسترين تصوير زن ايراني همانا نقش زن ـ مادر اوست كه در اثر فشار و سركوب مردانه، عشق زنانه يا مادرانه نثار فرزندان ميشده است. زن ـ معشوق ، فقدان يك رابطه معقول و منطقي بين زن و مرد و اعمال قدرت مناسبات پدرسالارانه كه بهطور يكطرفه قادر به توليد عشق و رابطه انساني شايسته نيست از يكسو و فقدان فرصتهاي اجتماعي و شغلي مناسب براي زنان از سوي ديگر، به روابطي در خارج از سيستم خانواده بين زن و مرد منجر ميشده است كه معمولاً با نقش و تصوير زن ـ معشوق توضيح داده ميشود. اوج اين رابطه سوگلي شاهان و حضيض آن رفيقهها و زنان لطفخانهاي است كه نقش معشوق مردان را ايفا ميكردهاند. گفته ميشود كه اين رابطه ضمن پاسخ به هوسرانيهاي مردان به تلطيف مناسبات زن و مرد در چهارچوب نظام خشك خانواده پدرسالار كمك ميكرده است ! ادبيات ايران مملو از اشاره به مضمون زن ـ معشوق است كه عليالظاهر تعبيرات مذهبي و ديني نيز از آن بهعمل ميآيد. حال باتوجه به اشارات فوق نظر خوانندگان محترم را به ساختار هاي اصلي و جنبههاي كلان پداگوژي ايراني جلب ميكنم. نظام تعليم و تربيت از گذشتههاي دور در سيستم استاد ـ شاگردي از يكسو و در نظام خانواده پدرسالار از سوي ديگر شكل گرفته و اعمال ميشده است. در هر دو سيستم تعليم و تربيت مذكور اساس رابطه به فرماندهي و فرمانبري تعليم دهنده و تعليم گيرنده همراه با تفكيك نقشهاي مردانه و زنانه استوار بوده است. دختران براي كارهاي داخل خانه و پسران براي كارهاي خارج خانه بهطور سنتي آموزش ميديدهاند و در جامعه روستايي دختران و پسران هر دو كارهاي روزانه توليد و معيشت داخل و خارج خانه را بدون اينكه در آن زنان نقش اجتماعي تعريف شدهاي داشته باشند، انجام ميدادهاند. آموزشهاي حرفهاي استاد ـ شاگردي فاقد كتابت آموزشي بوده و عمدتاً از طريق عيني و انتقال سينه به سينه و آموزشهاي عملي در گارگاه هاي مختلف صورت ميگرفته است. آموزشهاي مبتني بر كتابت معمولاً در مكتبخانهها آغاز و سپس در حوزههاي آموزشهاي ديني ادامه مييافته است. نگارنده شخصاً هر دو روش آموزشي سنتي، استاد ـ شاگردي حرفهاي و مكتبخانهاي را تجربه كرده و سپس در ميانه راه در نظام آموزشي مدرسهاي و دانشگاهي نوين، ادامه تحصيل و فنآموزي داده است. چنانكه بيشتر نيز اشاره شد، در درون نظام استبداد شرقي و سيستم اجتماعي پدرسالار (بهجز موارد استثنايي) كليه مناسبات براساس سلطه طبقات فرادست بر طبقات فرو دست از يك سو و فرماندهي مردان و فرمانبري زنان از سوي ديگر استوار بوده است، در نظام آموزش خانواده و در مكتبخانههاي سنتي نيز روش هاي فرماندهي و فرمانبري در تعليم و تربيت نقش بسيار مهم و اساسي ايفا ميكرده است. بعد از انقلاب مشروطه كه مصادف با توسعه نظام آموزش رسمي از طريق ايجاد مدارس جديد و دانشگاه بهويژه در دوره حكومت پهلوي است، ساختارهاي فرهنگي سنتي در روابط و مناسبات تعليم و تعلم به سيستم جديد انتقال يافت، و به موازات آن درآمدهاي دولت نيز بهويژه از طريق فروش نفت روي به افزايش گذاشت و در نتيجه دخالت دولت در كليه شئونات اقتصادي، سياسي و اجتماعي بهويژه در نظام آموزش و پرورش نيز روي به فزوني نهاد. از آنجائيكه در حكومت پهلوي نيز همراه با افزايش درآمد و قدرت دولت، ساختارهاي اقتصادي و سياسي مضمون استبداد شرقي با تأكيد بر منابع درآمد نفت از يكسو و حمايتهاي بلوك غرب براي پيشگيري از نفوذ اتحاد شوروي از سوي ديگر (حتي بهنام پادشاهي مشروطه) تحكيم شده بود، سلطنت پهلوي به حكومت ديكتاتور و خودكامهاي تبديل شد و بدين ترتيب آثار فرهنگي و اجتماعي نظام ديكتاتوري و استبداد شرقي در ساختارهاي آموزش عمومي و رسمي جديد نيز تسري پيدا كرد. بهطوريكه همه كتابهاي درسي با نام «خدايگان شاهنشاه …» آغاز ميشد و در مضامين آن نيز مقام خدايي يا «ظل الهي» شاه تبليغ ميشد. پس از خلع سلطنت پهلوي در فرداي انقلاب سال 1357 و تأسيس جمهوري اسلامي كه با قبضه كامل ماشين دولت همراه بود، اسلامي كردن نظام آموزش و پرورش و دانشگاهها به موازات تلاش براي تلفيق و آشتي دادن نظام رسمي آموزشي با مباني و روشهاي عمومي آموزشهاي سنتي و حوزهاي -ديني در دستور كار جدي حكومت اسلامي قرار گرفت و تغيير در نحوه اداره كليه نهادهاي اجتماعي و فرهنگي و آموزشي اعم از رسمي و عمومي به يك برنامه عملياتي جديد تبديل شد. طراحي و آغاز انقلاب فرهنگي با شعار زدودن آثار غيراسلامي از نهادهاي آموزشي و بازنويسي كتب درسي همراه با تعطيلي دانشگاهها و اخراج گروه وسيعي از معلمان، دانشگاهيان، دانشجويان و تصفيه كتابخانهها و پيريزي سياستهاي جديد آموزش عمومي و رسمي در زمره برنامههاي اجرايي، اسلامي كردن نظام آموزش و پرورش كشور قرار گرفت. كتب درسي، مدارس، راديو و تلوزيون و حتي بازار كتاب به عرصه تبليغ حكومت اسلامي و آموزههاي نظام سنتي و كهنه گذشته در كليه روابط اجتماعي و فرهنگي تبديل شد. بديهي است هنگامي كه نظام آموزشي در چهارچوب نظام سياسي استبدادي شكل گرفته باشد، معمولاً بدون تعامل معلم و دانشآموز، بهصورت يكطرفه و تنها از طرف معلم و استاد به دانشآموز و دانشجو ديكته ميشود و لذا نهتنها قواعد آموزشي آن با روش هاي استبدادي اعمال ميشود، بلكه متون درسي آن نيز به تمجيد نظام سياسي ديكتاتوري تأكيد دارد. از اينرو جريان آموزش رسمي و عمومي نيز به ابزار بازتوليد روش، انديشه و رفتار ديكتاتوري منجر ميشود. زمينههاي تاريخي و روابط فرهنگي پدرسالار نيز خودبهخود فرايندهاي بازتوليد انديشه و رفتار استبدادي را تسهيل و تسريع ميكند. اما از آنجائيكه با گسترش بازار ها ، مناسبات اقتصادي و اجتماعي نيز همواره روي به توسعه عميق كالايي محصولات و خدمات دارد، مناسبات پولي در كليه زمينهها از جمله در آموزش وپرورش تسري پيدا ميكند. تسري مناسبات پولي در نظام آموزش و پرورش و دانشگاهها به توسعه خصوصيسازي و كاهش خدمات دولت منجر شده و نقش بخش عمومي و غيردولتي و مردم عادي را افزايش داده است. بهموازات افزايش نقش بخش خصوصي و مردم و بنابه دلايل اقتصادي و اجتماعي ديگر، ظرفيتهاي دولت درخصوص اعمال روشهاي استبدادي در نظام آموزش و پرورش و دانشگاهها بهشدت كاهش يافته و شنواي چنداني در ميان دانشآموزان و دانشجويان پديد نميآورد و بههمين دليل است كه نظام آموزش و پرورش با تشديد اُفت تحصيلي از يكسو و اعتراضات شديد دانشآموزان، دانشجويان و بهويژه معلمان بهدليل دستمزد اندك از سوي ديگر مواجه شده است. در همين چهارچوب انتقاد از متون درسي و روشهاي آموزشي نيز تشديد و بهموازات آن مسائل احقاق حقوق حقه زنان و كودكان، جوانان و اقوام ايراني به يكي از موضوعات مهم اجتماعي و فرهنگي تبديل شده است. مجموعه اتفاقات و تمايلاتي كه در نظام آموزش، نظام حقوقي زنان، كودكان و جوانان به وقوع پيوسته ويا در حال وقوع ميباشند ، نشان ميدهد كه مؤلفههاي سيستمهاي آموزشي در خانواده و جامعه بهشدت در حال دگرگوني و روي به دموكراتيزه شدن دارد و به احتمال زياد در آيندهاي نهچندان دور به يكي از فرآيند هاي جدي چالشهاي تحولات اجتماعي در جهت رهاسازي اجتماعي و آزاديخواهي سياسي ملي و منطقهاي با گرايشات قومي تبديل خواهد شد. بنا براين جنبش دموكراسي جوانان وزنان پديده هاي اجتماعي وفرهنگي عميقي هستند كه بنياد هاي محكم وپايدار زيربنايي دارند و در كوتاه مدت انرژي تاريخي بي نظيري را بطور جدي و مؤثر وارد كارزار تحولات اجتماعي و فرهنگي خواهند كرد.بعبارت ديگر آنچه در دوم خرداد ظهور يافته از بركات سحر است، باش تا آفتاب دولتش بدمد. و نكته آخر اينكه جنبش جوانان وزنان ايران بشدت ضد استبدادي ، عميقا دموكراتيك ، ماهيتا ضد سلطنت وطرفدارجدي جدايي دين از حكومت است. مكتبخانه ها،نظام استاد ــ شاگردي ومريد ومرادي با وجودنمايندگان زنده به تاريخ پيوستند. جانسختي فرهنگي آخرين نشانه هاي مرگ ويرانگر استبداد و نظام پدر سالار ايراني است. تهران10 آذر81 |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |