| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
نوستالوژی
سلطنت
ملت ايران آنانی را كه بر سر
ملت و سرزمين ايران معامله كردند و ميكنند هرگز نخواهند بخشيد
م.ح.صفورا
saforahm@hotmail.com سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٨١ در ادبيات شفاهي مردم آذربايجان ضربالمثلهاي حكيمانهاي وجود دارد كه بيترديد بار تجربي درخشاني در آنها نهفته است. يكي از آن ضربالمثلها ميگويد: «دالي دان آتان داش توپوقا دَير» يعني سنگي كه از پشت پرتاب كنند به پاشنه پا ميخورد، بهعبارت ديگر مزاحمتي براي رونده است تا حركت او را كُند كند. آنانيكه انقلاب سال 57 را به خاطر دارند ميدانند كه مردم ايران در رفراندومهاي خياباني و انتخاباتي، نظام پادشاهي و سلطنت را از سيستم حكومتي ايران خلع وخارج كردند و در جستجوي تحقق خواستههاي يكصدوپنجاه ساله اخير يعني استقلال و آزادي ، نظام جمهوري را تأسيس كردند. اين خلص خواستههاي مردم در انقلاب سال 57 بود. حال اگر ظرفيت رهبران و تودههاي شهر و روستا و حوادث داخلي و خارجي در تعامل با يكديگر نتايجي غير از آن به بار آورده است، ابدا نشانهاي از حقانيت نظام پادشاهي ندارد و هرگز سلطنت را توجيه و تبيين نميكند. ولي از آنجائيكه مردم ايران از نظر ذهني و تاريخي فقط دو نظام پادشاهي مشروطه و نظام جمهوري اسلامي ولايت فقيه را تجربه كردهاند و لذا در صورتيكه انتخاب ديگري وجود نداشته باشد (كه البته وجود دارد) و اگر مجبور باشند (كه البته مجبور نيستند) ، بين دو نظام جمهوري اسلامي ولايت فقيه و پادشاهي مشروطه يكي را انتخاب كنند، به دلايل روشن ناشي از مقايسه دو نظام و تجربه تأثير آنها در زندگي گذشته و روزانه بهويژه بخشي از نسلي كه نظام پادشاهي پهلوي را با تجربه مثبت سپري كرده است، دچار نوستالوژي سلطنت خواهند شد و احتمالاً رجعت به آن را با تغييرات و اصلاحاتي مدنظر قرار خواهد داد، البته نه به دليلي كه نظام پادشاهي مشروطه نظام موجهي است، بلكه به اين دليل كه نظام جمهوري اسلامي در قياس با نظام پادشاهي مشروطه آرماني، غيرموجه شده است. كمااينكه سلطنتطلبان و مشروطهخواهان لسآنجلسي و فرنگنشين و روشنفكران مشروطهخواهي مثل آقايان محسن كُردي و محمدرضا امين با همين روششناسي در مقالات خود (منتشره در ايران امروز) با فرياد نوستالوژيك به توجيه آرمان سلطنت مشروطه پرداختهاند. آقايان كُردي و امين با صغرا و كبري فراوان كوشيدهاند همانند شاه از يكسو با اهانت و تحقير انقلابيون تحولطلب قرن اخير ايران و از سوي ديگر با توجيه منش و روش سلاطين و شاهان ديكتاتور و خودكامهاي كه در مقاله «نهاد سلطنت و شاهان ايراني» به نمونههايي از آنها اشاره شده، نوستالوژي آرمان شاهنشاهي را با جنبههاي تئوريك نظام جمهوري مدرن، تلفيق و آن را موجه ساختهاند و در خلال آن نيز عالم و آدم را بههم دوختهاند تا شايد لباس مندرس و كهنه سلطنت را بهجاي عبا و لباده به تن زخمي و شريف مردم ايران باز بپوشانند. واحيرتا !، واعجبا ! و وا اسفا! خواندن اين دو مقاله را كه در پاسخ به يادداشت نگارنده تحت عنوان - نهاد سلطنت وشاهان ايراني - نگاشته شده و حاوي برخي نقاط مثبت است ولي در تلفيق با ايدئولوژي خود شيفته پادشاهي و تفسير نادرست از حوادث و طرح موضوعات نامرتبط بهشدت مخدوش شدهاند، به علاقهمندان توصيه ميكنم. نگارنده كه خود را دانشجوي جامعهشناسي و توسعه ميداند، هرگز به تفسير ايدئولوژيك هيچ پديدهاي نه اعتقاد دارد و نه علاقهمند است ، اما در شرايط حداقل ، به تبيين علمي حوادث و پديدهها آنطوركه منطق علوم و روش قراردادهاي وسيع اجتماعي ميآموزند پايبند است و از همين منظر به برخي از نقاط قابل تأكيد ياداشت آقايان ميپردازد: 1 ـ آقايان كُردي و امين اعتقاد دارند كه «هر پديدهاي در زمان و مكان خود بايد بررسي شود و نبايد رفتار و اعمال شاهان ايران با باورهاي امروزي مقايسه شود و نبايد اعمال آنها محكوم گردد». بايد اعتراف كرد كه قسمت اول اين جمله كاملاً صحيح است ولي قسمت دوم و سوم آن يعني نتيجهگيري كه ناظر به تبرئه جنايات سلاطين و شاهان ايراني است، نهتنها درست نيست بلكه بسيار هم غلط است، زيرا جامعه بشري از آنجمله مردم ايران در بررسي پديده هاي همجنس ناگزير از طبقهبندي و مقايسه آنها براي اصلاح و انتخاب بهترند. اين حق طبيعي مردم است كه در قياس با آرمانهاي جامعه بشري، گذشته خود را بطور بيرحمانه و بدون گذشت به نقد بكشند تا با انتخاب اصلح به اصلاح امور بپردازند. حال بايد خوانندگان محترم داوري كنند كه اسم اين كار آنطور كه آقاي كردي ميگويد «سطحينگري»، «عقيدهگشايي»، «غرضورزي» ، «كينهشخصي» است و يا خيرانديشي و خيرخواهي. 2 ـ آقايان اعتقا دارند كه نهتنها مردم ايران بلكه مردم روسيه و مغولستان و آلمان نبايد سرافكنده اعمال جنايتآميز شاهان و تزارها و چنگيز و هيتلر باشند زيراكه سرافكندگي مردم اين كشورها شبيه «تف سربالاست» و بنابراين ميبايد به اعمال آنها «افتخار» هم بكنند. به راستي كه دستمريزاد كه از كوزه آرمان پادشاهي بيش ازاين بيرون نميتراود زيراكه محتواي آن (به جز استثناها)غير از اين نبوده است و افتخار شما به آنان و اعمالشان ذرهاي از زشتي اعمال آنها كم نميكند كه بدان ميافزايد. 3 ـ آقايان اعتقاد دارند كه روشنفكران عصر مشروطه رضاشاه را بر سلطنت نشاندند و از آنجمله به ايرج ميرزا اشاره ميكنند كه در حق رضاشاه سروده است: گر پدر ملت ايران اين بيپدر است/ بر گور پدر ملت ايران بايد...يد به راستي آقايان محترم، روشنفكران خوش بحال سلطنتطلب را با روشنفكران تحولطلب كه در تبعيد گاه ها و زندانهاي رضاشاه پوسيدند يا آواره جهان شدند اشتباهي عوضي گرفتهاند. 4 ـ آقايان اعتقاد دارند كه «محمدرضاشاه وطنپرست بود» و به همين دليل جنبشهاي آزاديخواهي مسالمتآميز مردم آذربايجان، كردستان، خراسان و نهضت ملي به رهبري دكتر مصدق را به كمك انگليسيها، آمريكاييها و اوباش سلطنتطلب به خاك و خون كشيد و هر نفسكشي را به صلابه و تير و درفش و زندان و اعدام و تبعيد پاسخ گفت و حتي جبهه ملي و نهضت آزادي را تحمل نكرد، زيرا كه به همكاسه بودن علني شاه با انگليسيها و آمريكاييها بر عليه منافع ايران مختصري اعتراض داشتند. آقايان نوكر صفتي محمدرضا را به رغم «ارتش قوي» ولي گوش به فرمان آمريكايي را نمي بينند كه در برابر جنبش مردم تاب مقاومت نداشت و به اشاره هايزر و بند و بستهاي پشتپرده آواره جهان شد، ودر عين حال آن را پرهيز از كشتار و دليل وطنپرستي ميدانند در حاليكه موضوع به همين سادگي بود كه شاه جايگاهي در ميان مردم ايران نداشت وگرنه رفتن را به ماندن ترجيح نميداد و اشك بر جاه و جلال از دست رفته نمي ريخت تا ساده لوحاني آنرا به وطن پرستي تعريف كنند. رهبران دزد و ديكتاتور هرگز در ميان ملت خود جايگاهي نخواهند داشت. قاتلين بخشوده ميشوند ولي دزدان و غارتگران بخشوده نخواهند شد. 5 ـ آقايان اعتقاد دارند كه «آرمان پادشاهي آنان در محتوا و ماهيت ليبرال است و رد آن خلاف حقوق بشر است». من ميگويم آرمان پادشاهي هرگز ليبرال نبوده است و اگر امروز در اسكانديناوي و اسپانيا سنت پادشاهي به هزينه مردم آنها باقي مانده و به ليبراليسم تن در داده است نه به دليل ليبرال بودن آرمان پادشاهي بلكه به دليل آرمان دموكراسي و فراتر از آن مديون تحقق آرمان سوسيال دموكراسي است كه حق حيات سنن كهنه ولو پرهزينه پادشاهان را به شرط برابري با ساير شهروندان تضمين كرده است. و بيدليل نيست كه شاهزادههاي آنان مانند شاهزاده فنلاند از شاهزاده بودن تبري ميجويند و استعفا ميدهند. 6 ـ آقايان اعتقاد دارند «كه با استفاده از حربه رضا پهلوي روند دموكراسي در داخل كشور را تسريع كنند» ولي من ميگويم آقايان محترم رضا پهلوي شخص تحصيل كرده و خوشصحبتي است كه متأسفانه راست نميگويد. ايشان گاهي در مقام شهروند معمولي، گاهي در مقام شاهزاده و گاهي در مقام شاه سخن ميگويند و با لابي هاي خشن امريكايي رفت و آمد ميكنند و آنان را به حمله نظامي به ايران تشويق ميكنند. ايشان خيز برداشتهاند كه با رفراندوم مورد علاقهشان در مقام سلطنت انتخاب شوند، اما من نصيحت ميكنم كه ايشان در صفوف جمهوريخواهان توفيق بيشتري خواهند داشت زيرا كه «دالي دان آتان داش توپوقا دير». 7 ـ و اما سخن آخر اينكه خانمها و آقايان سلطنتطلبها، خانمها و آقايان مشروطهخواهان، اگر به راستي شما طرفدار آزادي و استقلال مردم و كشور ايران هستيد و توسعه پايدار و منشور حقوق بشر و حقوق زنان و كودكان و ...را مد نظر داريد و تصادفا به عدالت اجتماعي و رفاه ملي نيز اعتقاد داريد؟ در پايان عصر ايدئولوژي و درعصر تحقق قراردادهاي وسيع اجتماعي به چه دليل به تحقق ايدئولوژي و آرمان شاهنشاهي كه اصلاً و ابداً سابقه مطلوبي ندارد اصرار ميورزيد؟ آيا منافع شخصي ويژهاي در دور ميز سلطنت وجود ندارد؟ آيا «رسوبات ذهني» شما نيست كه شما را از انتخاب بهتر و مدرن تر محروم ميكند؟ آيا وعده شما به چپ ها پيشنهاد متعفن بندوبست و توطئه و خريد و فروش شرف نميدهد؟ ملت ايران آناني را كه بر سر ملت و سرزمين ايران معامله كردند و ميكنند هرگز نخواهند بخشيد. آقاي كردي يادداشت شما به پاپك به من اطمينان داد كه (نرود ميخ آهنين برسر) ولي با اين همه شما را به خواندن شعري تحت عنوان خطاب به انوشيروان از زبان ژيلا مساعد در سايت «اخبار روز» دعوت ميكنم تاشايد شما را در درك حس ظريف زنانه ايراني نسبت به سلطنت واحترام به زنان كمك كند. تهران 25 آذر81 |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |