| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
نهاد سلطنت و شاهان
ايرانی
* مردم ايران كه در طول تاريخ
سرافكنده اعمال شاهان و حاكمان خود هستند اينك با تجارب هزاران ساله ميتوانند
جمهوري آزاد و دولت رفاه ملي را بنيان نهند ومديران آن را هر آنگاه كه به خواهند
تعويض كنند
م.ح.صفورا saforahm@hotmail.com يكشنبه ١٧ آذر
١٣٨١
پيش از همه اعلام ميكنم،
يادداشتي كه ميخوانيد يك تحقيق علمي نيست بلكه گزارشي از نوع استنباطي است كه
ميتواند دستمايه و فرضيههايي براي يك تحقيق علمي باشد.
اين روزها بيشتر بنگاههاي سخنپراكني فارسيزبان اعم از ايستگاههاي راديويي و تلويزيوني لوسآنجلسي و حتي بيبيسي بهويژه آنانيكه دوآتشه طرفدار سلطنت و نظام پادشاهي هستند، چنان با آب و تاب در مزاياي سلطنت سخن ميرانند كه گويا شاهان ايراني اعم از كورش تا محمدرضا پهلوي نمايندگان خداوند خير و روشنايي بودهاند و كشور ايران از بركت وجود آنان نهتنها از شر بلاياي تاريخي و تاريكي درامان مانده بلكه خواستگاه و زيستگاه عدالت شاهانهاي بوده است كه مردم ايران از مزاياي آن بهرهها بردهاند و افسوس ميخورند كه متأسفانه نسل گذشته با نمكنشناسي نهتنها نظام سلطنت را برانداخته بلكه نظام جمهوري از نوع اسلامي را پديد آورده است كه گويا ظالمتر از آن در تاريخ ايران نبوده است. نگارنده شخصاً ترازويي براي اندازهگيري مظالم و ميزان استبداد شاهان و حكومتهاي ايراني در اختيار ندارد كه براساس آن ادعا كند كه كداميك از آنها ظلم و ستم بيشتري كرده است. اما بيترديد شواهد تاريخي فراواني از كردار و گفتار شاهان و حاكمان ايراني وجود دارد كه به نسبتهايي انديشههاي ظالمانه و رفتارهاي ستمگرانه هريك از آنان را نشان ميدهد. نگارنده گمان نميكند كه كورش سر سلسله هخامنشيان ازطرف حكومتها و يا مردم كشورهاي آشور، بابل، كلده، سارد و عيلامي دعوتنامهاي براي آزادي آن كشورها دريافت كرده باشد تا ضمن لشگركشي و جنگ، مردم آن كشورها را از ستم شاهانشان نجات بدهد و يا داريوش و كمبوجيه ازطرف خداوند مأموريتي داشته باشند تا مردم شهر و روستاي يونان و مصر را از قيد حاكمانشان آزاد بكنند. اما ازنظر مردمشناسي و جامعهشناسي تاريخي روشن است كه اتحاد قبايل ايراني در ميانه هزاره سوم پيش از ميلاد هرگز با مصلحتانديشي رؤساي قبايل و بهطور داوطلبانه صورت نگرفته است. بلكه بيترديد اتحاد آنان ازطريق جنگ و خونريزي و تصرف چراگاهها و احشام و اسارت قبايل ضعيفتر توسط قبايل قويتر صورت گرفته است و بيترديد در فرايند آن پيغمبر و رهبري معصوم دركار نبوده است و امپراطوري هخامنشي نيز همانند ديگر امپراطوريهاي همزمان خود از خونچكان سرنيزهها و شمشيرها و آتشافروزيهاي بيپايان پديد آمده است و صدالبته مردمي در سرزمين ايران ميزيستهاند كه تمدني را خلق كردهاند كه متأسفانه به ناحق امروزه بهنام خاندان هخامنش و به نفع نظام سلطنتي مصادره ميشود. اما از آغاز ساسانيان به اينسو، اسناد و شواهد تاريخي فراواني وجود دارد كه رفتارهاي جنونآميز شاهان و حاكمان ايراني در حق مردم ايران و ساير كشورها را نشان ميدهد. ازميان دهها فاجعه تاريخي هولانگيز دوره ساسانيان ميتوان به سركوبي نخشبيان، مانويان و مزدكيان اشاره كرد كه نقل است فقط در سركوبي مزدكيان پيش از دويست هزار مزدكي را زندهزنده سردر خاك فرو كردند و گورستانهاي دهشتناكي از قربانيان سربه خاك مزدكي پديد آوردند و عجبا كه فرمانده چنين تفكر و عملي را به عنوان عادل ملقب كردند. ميزان جنايت شاهان ساساني در حق مردم آن دوره چنان است كه آخرالامر مردم دروازههاي كشور را به سوي اعراب وحشي گشودند و آخرين شاه و شاهزادههاي ساساني را به دست خود به قتل رساندند. بدرستي كه حيرتآور است، حاكمان و شاهاني، درد و رنج ملتي را به چنان حدي رسانند كه مردم سرزمين و جان و مغز و انديشهخود را به بيگانگان اموي و عباسي سپردند و بيش از دويست سال به رغم همه تلاشها و جانبازيها و مبارزات نتوانستند دولتي قابل اعتنا و ملي پديد آورند. از بيداد و ستم دوران اموي و عباسي هزاران فاجعه ثبت تاريخ است كه كشتار بيرحمانه صدها هزار از سرخجامگان و بابكيان نمونههاي كوچكي از ستمگري آنان است. عمر دويست ساله سلسلههاي كوچك و كوتاهمدت طاهريان، سامانيان، صفاريان و ديلميان عمدتاً در همكاري يا در جنگ عليه خلفا و يا مدعيان ديگر حكومتها تا پيدايش و اقتدار غزنويان سپري شد. در حق شاهان غزنوي همين بس كه سلطان محمود و اعقاب و فرزندان او «قرمطي» ميجستند تا انگشت در چشم آنها فرو كنند و نيز چنان ميكردند. سلاجقه و سلجوقيان نيز كه تباري غيرايراني داشتند، يكي از بزرگترين امپراطوريهاي ايراني را پديد آوردند و در شام و آسياي صغير نيز حكومت داشتند، ضمن آنكه با تجهيز خود به ايدئولوژي اسلامي در ساختن مساجد و مدارس كوششهاي فراوان كردند، بموازات آن در سركوب جنبشهاي اجتماعي عدالتطلبانه ازجمله اسماعيله فعال مايشاء بودند. از حمله مغول، ايلخانان، تيموريان و تركمانان كه سراسر سرزمين ايران را زير سم ستوران و اسبان خود بهويرانهاي تبديل كردند، سخن نميگويم ولي در حق صفويان كه شاهكارهايي نيز از آنان به يادگار مانده است همين بس كه حداقل در دربار شاهعباس (كه همواره از او در تاريخ به نيكي ياد شده است) گروه «آدمخواران» يا «زندهخواران» ي سازمان داده شده بودند كه هركسي را كه برخلاف ميل شاه حرفي و سخني ميگفت به فرمان شاه زندهزنده ميخوردند، از لطفخانهها و حرمسراهاي ايراني، گرجي، قفقازي و داغستاني شاهان صفوي كه آخرين آنها دروازههاي اصفهان پايتخت امپراطوري صفوي را با استخاره بهروي اشرف افغان گشود، ميگذرم و به چند كردار نادرشاه افشار كه افتخار كشتار مردم هندوستان و غارت كوهنور و درياينور را بر پيشاني دارد، اشاره ميكنم. - نادر در كرمان جماعت زيادي را كشته يا كور كرده است، چون نميتوانستند ماليات بپردازند. - گروهي از مردم كرمان، زنان و كودكان خود را در برابر 5 يا 6 روپيه به سربازان اردوي نادر فروختند تا ماليات نادر را بپردازند. - نادر در هويزه قتلعام كرد و مردم (زنان) شهر را سه روز به سربازان خود بخشيد. - نادر در تنبيه مردم كازرون فرمان داد كه 500 دختر باكره به سپاه بدهند و اگر كم آوردند پسر به آن اضافه كنند. - در سيستان، مردم زنان و دختران خود را از ترس اسارت نادر سر بريدند. و … از كريمخان زند كه به نيكي و درويشي از او ياد ميشود در كتاب «تاريخ سياسي ـ اجتماعي عصر زنديه» آمده است كه رشوهخواري را بلاي جان كشور و مردم كرد و نقل شده است كه: كريمخان 20500روپيه، ابوالفتحخان 7000 روپيه، برادران كريمخان 3000 روپيه و … از انگليسيها رشوه گرفتند و به آنان اجازه دادند كه انحصار تجارت ابريشم و پايگاه نظامي و … در سراسر ايران داير كنند. از دوره قاجار و از جنايتهاي آنان در خوشخدمتي به بيگانگان روسي و انگليسي و فرانسوي كه شرح آن مثنوي هفتادمن كاغذ ميشود، به قتل اميركبير توسط ناص الدين شاه و از كشتار بابيان به دست اميركبير و سركوبهاي مكرر و طولاني آزاديخواهان و مشروطهطلبان و عدالتخواهان توسط قواي دولتي قاجار و تجزيه نواحي بسيار بزرگي از ايران كه مشتي از خروار است به اشاره ميگذرم. نقل است كه جماعتي از رعاياي ناصرالدين شاه به مطالبه حقوق معوقه يكسال خود به شكايت در دروازه كاخ شاهي گرد آمدند، شاه كه مشغول مكيفات (اسباب كيف) بود، گفت صداي پشت دروازه براي چيست؟ وقتي موضوع را به شاه گفتند، شاه با عصبانيت امر كرد كه آنان را به سياهچال بياندازند و چنين كردند. شاه پس از آنكه كيفور شد بر بالاي سياهچال رفت و با تفنگ خود به رعاياي داخل سياهچال (كه در هنگام انداختن آنان بدانجا دست و پايشان شكسته بود) شليك ميكرد و در ميان آه و ناله آنان ميخنديد و ميگفت: «كيفمان تكميل شد.» از دو شاه پهلوي بدون اينكه به وابستگيهاي آنان به انگليس و آمريكا اشاره كنم كه خود جاي بررسي و انتقاد فراوان دارد، هردو تلاش كردند با اعمال ديكتاتوري و خودكامگي از ميان خون و غارت و سركوب راه نوسازي و مدرنيزاسيون كشور را هموار كنند كه صدالبته همه ميدانند و به چشم خويش ميبينند كه محصولي بنام جمهوري اسلامي پديد آمد كه با بيشترين وجوه سنتگرايي ديني همه آنچه را كه خود رشته بودند، به دست خود پنبه كردند. خاطرات منتشر شده درباريان و اطرافيان و شاهزادههاي پهلوي، بهويژه خاطرات علم وزير دربار محمد رضا و تاجالملوك همسر رضاشاه در بيان مفاسد دربار پهلوي، چنان عريان سخن راندهاند كه آدمي را ازهرچه شاه و شازده ايراني است، بيزار ميكند زيرا كه ايرانيان در طول سراسر تاريخ خود (به جزمعدود استثناهايي) سرافكنده اعمال شاهان وحاكمان خود هستند. پايان سخن اينكه سراسر تاريخ ايران مملو از همكاريهاي نهاد سلطنت با نهاد دين بوده است و در مواقعي نيز خود شاهان و حاكمان همانند عالمان ديني بودهاند ولباس قداست وپيغمبري به تن كرده اند، چنانكه افتد وداني و لذا جابجايي قدرت از سلطنت به نهاد دين چندان هم غير منتظره نبوده است. تلاش سلطنت طلبان دو آتشه براي تطهير نظام هاي آلوده سلطنتي به استناد اعمال هولناك جمهوري اسلامي به يك حقه بازي تاريخي شبيه است كه دم خروسي به طول 2500 ساله دارد. اينك بهنظر ميرسد وقت آن رسيده است كه مردم ايران با تجارب هزاران ساله حكومتهاي سلطنتي ، سلطنتي ـ ديني و يا ديني حتي از نوع جمهوري را بتوانند در راه انتخاب يك حكومت غيرسلطنتي و غيرديني به چالش بكشند تا شايد بتوانند يك حكومت جمهوري آزاد و يك دولت رفاه ملي را بنيان نهند ومديران آن را هر آنگاه كه به خواهند تغيير دهند تا جمهوري،آزادي ورفاه ملي را ارتقاء دهند والبته اين امري نيست كه به آساني تحقق پذيرد ولذا به روشنگري گسترده همه ميهن دوستان و جمهوري خواهان ايران نياز وافر دارد. تهران 16 آذر 81 |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |