| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
چرا میخواهند آموزش دانشگاهی دختران را در ايران محدود
كنند؟
سعيد پيوندی ، دانشگاه پاريس ٨ sp@univ-pqris8.fr از ٥ سال پيش به اينسو شمار دخترانی كه موفق به عبور از سد دشوار آزمون ورودی دانشگاههای دولتی در ايران میشوند از پسران فزونی گرفته و طی اين دوره دختران توانستهاند بطور متوسط ٥٧ درصد از ظرفيت دانشگاهها برای دانشجويان جديد را از آن خود كنند. اين جهش تحصيلی در سطح آموزش عالی سبب شده نسبت دختران در دانشگاهها بطرز چشمگيری افزايش يابد. برابر آمار وزارت علوم نسبت دختران در آموزش عالی ايران از حدود ٢٨ درصد در سال ١٩٧٨ (١٣٥٧) به ٣٧ درصد در سال ١٩٩٥ (١٣٧٤) و ٤٩ درصد در سال ٢٠٠٢ (١٣٨١) رسيده است (١). شاخص مهم ديگر يونسكو در زمينه آموزش عالی نيز بخوبی از اين جهش بسيار مهم حكايت ميكند، در سال ١٣٥٧ به ازای ١٠٠ هزار زن حدود ٣١٢ دانشجوی دختر وجود داشت ، اين رقم برای سال ٢٠٠١ چيزی حدود ٢٢٥٠ تخمين زده ميشود. پديده موفقيت تحصيلی دختران در ايران در دو سه سال اخير موضوع بحثهای فراوانی بوده است. اين پرسش اساسی به ميان آمده كه چرا دختران بيش از پسران درس ميخوانند و از كارنامه تحصيلی بهتری برخورداند. سئولات ديگری هم پيرامون پيامدهای اجتماعی و اقتصادی اين پديده نو ظهور و غير منتظره برای بسياری پيش آمده است. زيرا موفقيت تحصيلی دختران نشانه روشن شكست فرهنگ و درك نظام آموزشی و رسانههای رسمی در تحميل الگوهای رفتاری است به دنيا و ذهنيت گذشته تعلق دارد و جذابيتی برای زن امروزی ايجاد نمیكند. بحثها البته در حد پرسش و كنجكاوی نماندهاند و «نگرانی های» ناشی از رشد اين پديده بسياری از دولتمردان ايران را به فكر «چاره جويی» برای جلوگيری از رشد اين پديده كه بازتاب روشن شكست فرهنگ رسمی در جا انداختن الگوی زن اسلامی به شمار میرود انداخته است. برای اين گروه از دست اندركاران موفقيت چشمگير دختران در دانشگاهها «تعادل» اجتماعی جامعه ايران را بر هم زده و «كيان خانواده» را به خطر میاندازد. وزارت بهداشت و آموزش پزشكی هم با شتاب دست بكار شده و از قرار معلوم طرحی در دست تهيه است تا به موجب آن ميزان پذيرش دختران در رشتههای پزشكی در حد ٥٠ درصد محدود شود. هر چند مخالفت نمايندگان زن مجلس و درخواست انها از آقای خاتمی سبب مسكوت ماندن اين طرح شده ولی گرايش قدرتمندی در ميان مسئولين آشكارا در پی راهی برای كاهش ميزان پذيرش دختران از طريق ابزارهای غير آموزشی است. هدف نوشته زير نگاهی كوتاه به اين پديده و مشاركت در بحثهايی است كه در كشور ما پيرامون برخورد يا عدم برخورد با موفقيت تحصيلی دختران در آموزش عالی در جريان است. رشد كمی دختران در نظام آموزشی مردسالار رشد حيرت آور آموزش دختران در ايران بويژه در دوره دانشگاهی يكی از پديدههای بسيار جالب و اساسی جامعه شناسانه كشور است. در حاليكه نظام آموزشی ايران با محتوی و برنامهها و ستمگيری بكلی مردسالارانه زنان را به خانه ماندن، مادر و همسر خوب و سربزيری بودن و انجام وظايف زناشويی و خانوادگی فرا ميخوانند، دختران جوان گوی سبقت را از پسرانی كه بخاطر برخورداری از «برتریهای طبيعی» نسبت به جنس مخالف بايد فردا «مسئوليتهای اقتصادی و اجتماعی و سياسی» را بر دوش بگيرند و «سرپرست خانواده» باشند میربايند و كار به آنجا میكشد كه مردان صاحب قدرت در صدد ايجاد موانع «قانونی» در برابر پيشرفت دختران بر میآيند تا بتوانند مگر به كمك ابزار غير آموزشی به اين «تحقير» بیسابقه و تاريخی مرد ايرانی و ناتوانی او در رقابت علمی با زنان غلبه كنند. برای درك بهتر گرايش تبعيض آميز نظام آموزشی برای مثال ميتوان به سراغ كتابهای درسی ايران رفت كه بدون ترديد در شمار مردسالارانهترين برنامههای تحصيلی در سراسر جهان به شمار میروند. بخشی از پژوهشهای آموزشی در ايران و خارج از كشور به تصوير به قهقرا رفته زن در كتابهای درسی اشاره میكنند. در كتابهای درسی از ميان دههای شخصيت علمی ، فرهنگی ، هنری و يا سياسی فقط به نام پروين اعتصامی، پروين دولت آبادی يا ماری كوری فرانسوی برميخوريم كه بصورت كم رنگ و حاشيهای مطرح شده اند. در مجموع كتابهای ابتدايی و راهنمايی ٩٦ درصد اسامی خاص و ٧٧ درصد اسامی عام مردانه هستند. بدين ترتيب است كه سياست، تاريخ، فرهنگ و علم حوزههای مردانهای معرفی میشوند كه اگر هم در آنان نامی از زن به ميان میآيد در رابطه با شوهر، پدر، برادر، پسر است. حتی زمانی كه از فاطمه زهرا ياد میشود وی پيش از هر چيز دختر پيامبر اسلام، همسر فداكار امام اول، مادر امام دوم و سوم است تا فرد اجتماعی با هويت و شخصيت مستقل. جالب اين است كه نادر زنانی مانند مهد عليا مادر ناصرالدين شاه كه در كتابهای تاريخ حضور دارند «توطئه گر» و «خبيث»اند و نقش منفی در سير حوادث دارند. نكته ديگر اينكه به جز شمار انگشت شمار همه تصاوير كتابهای درسی از زنان به خانه و خانواده و محيطهای بسته مربوط ميشود و از كار زنان فقط در بخش آموزش ، بهداشت ، كشاورزی و صنايع دستی سخن به ميان میآيد. تصوير به قهقرا رفته زن در كتابهای درسی بیارتباط با فضای عمومی مدارس دخترانه و سختگيریهای بيمارگونه و اجبارهای ناخوشايد و توهين آميز نيست. علاوه بر اين محدويت ها، دختران از ورود به تعدادی از رشتههای دبيرستانی (فنی) و يا دانشگاهی در حوزههای قضايی ، مديريتی و فنی منع شده اند. با وجود همه اين عوامل بازدارنده عينی ، روانی و يا نمادين (سمبليك) رشد آموزش دختران در دهه هفتاد شمسی (نود ميلادی) از شتاب بيشتری برخوردار شده و در عمل دختران فاصله خود با پسران را در سطوح مختلف بطور چشمگيری كاهش داده اند. جهش كمی آموزش دختران نگاهی دقيق به آمار آموزشی و تحول آنها در ٢٥ سال گذشته تصوير دقيق تری از وضيعت كمی آموزش دختران ايران را به نمايش میگذارد: در فاصله سالهای ١٣٥٨ تا ١٣٨٠ (١٩٧٨-٢٠٠١) هر سال بطور متوسط ٥,٥ درصد به شمار دختران دانش آموز ( ٥ ,٣ درصد برای پسران) افزوده شده و در نتيجه تعداد كل دختران دانش آموز در اين دوره از حدود ٣ ميليون نفر به ٩ ميليون نفر رسيده است. نرخ رشد متوسط سالانه جمعيت دختران دانش آموز در دوره راهنمايی و دبيرستان از ٩ درصد در سال فراتر میرود. برای مثال تعداد دبيرستانیهای دختر از ٤٠٠ هزار نفر در سال ١٣٥٨ (١٣٧٩) به بيش از٣, ٢ ميليون نفر در سال ١٣٨٠ (٢٠٠١) افزايش يافته است. رشد آموزش دختران در مدارس و كلاسهای سواد آموزی سبب افزايش چشمگير نرخ باسوادی در ميان زنان شده بطوريكه امروز از ٥ زن ايرانی ٤ نفر باسواد است (كمتر از ٣٦درصد در سال ١٣٥٥). پی آمد مهم ديگر رشد آموزش زنان افزايش شاخص برابری مرد و زن در دسترسی به امكانات آموزشی است كه ميزان آن برای سال ١٣٨٠ (٢٠٠١) به حدود ٩١ ,٠ (١ برابری كامل) تخمين زده میشود. تحقيقات ميدانی و آمار آموزشی نشان میدهند كه دختران در دوره راهنمايی و متوسطه بهتر از پسران درس ميخوانند و كمتر مردود میشوند (٢). نتيجه موفقيت آموزشی دختران را میتوان در نسبت دخترانی كه دوره متوسطه را به پايان میبرند و يا در راهيابی آنها به دورههای پيش دانشگاهی مشاهده كرد كه با شرط حداقل معدل امكان پذير میشود. دختران در سال ١٣٨٠ (٢٠٠١) حدود ٥٦ درصد فارغ التحصيلان دوره متوسطه و ٦١ درصد دانش آموزانی را تشكيل میداند كه دوره پيش دانشگاهی را با موفقيت به پايان برده اجازه شركت در كنكور را كسب كردند. در حقيقت بر خلاف آنچه كه گاه گفته میشود موفقيت دختران در آزمون ورودی دانشگاهها فقط نتيجه تلاش آنها در اين مرحله حساس، يعنی هنگام ورود به دانشگاه نيست و آنها در دوران تحصيلی خود نتايج به مراتب بهتری از پسران كسب میكنند و كنكور فقط آخرين مرحله اين روند طولانی را تشكيل میدهد. پديده جالب ديگری كه بنوعی ابعاد كيفی رشد آموزش دختران را منعكس میكند حضور روز افزون آنها در رشتهها و حوزه هايی است كه در ايران و اكثر كشورهای دنيا بسيار «مردانه» هستند. زنانه شدن رشتههای علمی در ايران از دبيرستانها آغاز میشود ، جايی كه نسبت دختران در شاخه رياضی فيزيك به رقم ٤٥ درصد نزديك شده است در حاليكه در سال ١٣٦٣ (١٩٨٤) اين ميزان از ١٥ درصد فراتر نمیرفت. در شاخه علوم تجربی دختران كه از گذشته نيز موقعيت ممتازی داشتند اكنون ٧٠ درصد دانش آموزان را تشكيل میدهند. در سطح آموزش عالی شمار دختران در جمعيت دانشجويی با آهنگ رشد سالانه ١٥ درصدی (فقط ٧ درصد برای پسران) در دهه ٧٠ شمسی (١٩٩٠ ميلادی) از ٧٥٠ هزار نفر فراتر رفت. اين رقم ١٥ برابر دانش جويان دختر ايرانی در سال ١٣٥٨ است. در سال ١٣٨٠ (٢٠٠١ ميلادی) دختران ٢٥ درصد دانشجويان رشتههای مهندسی. ٧٠ درصد رشتههای پزشكی، ٥٧ درصد رشتههای علوم انسانی و اجتماعی. ٦٦ درصد رشتههای علوم پايه و ٦٢ درصد رشتههای هنری را تشكيل میداند. با وجود محدويت هايی كه برای انتخاب برخی رشتههای مهندسی برای دختران وجود دارد، بيشترين پيشرفت دختران در اين رشتههای حاصل شده است، در ابتدای سالهای ٦٠ (دهه ١٩٨٠ ميلادی) كمتر از ٥ درصد دانشجويان اين رشتهها دختر بودند. انگيزههای دختران در پيشرفت تحصيلی پژوهشهای ميدانی در زمينه آموزش دختران به زمينههای عينی و ذهنی و فرهنگی كه در موفقيت و پيشرفت آنها دخالت داشتهاند اشاره میكنند. در كنار دلايل «عينی» اين پيشرفت مانند رشد شهرنشينی، توسعه امكانات آموزشی ، فراگير شدن ارتباطات و رسانه ها، دلايل انسانشناسانه يا جامعه شناسانه مربوط به تغييرات ذهنی جامعه ايران بخصوص گروههای زنان وجود دارند كه برای مثال ناظر بر تغيير رابطه بخشهای سنتی جامعه با مدرسه میباشند. از ميان مجموعه اين عوامل اما پرداختن به مواردی كه بطور مستقيم به انگيزهها و تمايلات خود دختران برای دستيابی به سطوح بالاتر آموزشی میشود هم از اهميت زيادی برخوردار است. انگيزههای دختران را میتوان در بعدهای گوناگون مورد بررسی قرار داد: نخست آنكه تحصيل برای دختران فقط معنای آموزشی و حرفهای ندارد و دارای يك معنای مهم اجتماعی است يعنی دختران برای فايدههای عينی و نمادين (سمبليك) اجتماعی آموزش اهميت فراوانی قايل هستند. آموزش وسيلهای است كه دختران با توسل به آن موقعيت اجتماعی خود در رابطه با خانواده و اطرافيان و جامعه تحكيم میبخشند. برخوداری از آزادی بيشتر در خانواده، امكان مشاركت موثر در تصميم گيریها و يا برخوداری از موقعيت بهتر در رابطه با اطرافيان بويژه با مردان از جمله فوايد «اجتماعی» تحصيل و داشتن مدرك دانشگاهی است. اين موضوع در مورد دختران خانوادههای سنتی نيز صدق میكند كه با تكيه بر فضای مدرسه «اسلامی» كنده شدن از خانه و ورود به زندگی اجتماعی را توجيه میكنند. دختران خانوادهای متوسط شهری هم آموزش را ابزاری برای گسترش آزادىهای فردی و تثبيت «خودمختاری» و «فرديت جديد» خود تبديل میكنند. مسئله دوم بعد علاقه و تمايل فردی و كنجكاوی علمی و يا فرهنگی است كه دختران جوان در توضيح علل ادامه تحصيل يا موفقيت درسی به آنها اشاره میكنند. دختران جوان در رابطه فعال با محيطهای آموزشی، معلمان، خانواده و يا در ارتباط فعال با دنيای خارج از كشور به اين يا آن رشته درسی متمايل میشوند و اين علاقه فردی به انگيزه مهمی در پيشرفت تحصيلی تبديل میشود. مسئله سوم در ميان انگيزههای دختران در روی آوری به تحصيلات در سطح بالاتر به بعد واكنشی و «مقاومتی» مربوط میشود. تحصيل برای بسياری از دختران، بطور خودآگاه يا ناخود آگاه ، واكنشى و مقاومتی است در برابر جامعه مردسالار. در حقيقت «بودن» آنها در بعد فردی و اجتماعی به اين مقاومت وابسته است. دختران جوان در جريان روندهای جامعه پذيری در مدرسه و از طريق رابطه با علوم و دانستهها بنوعی دارای تجربه «انتقادی» میشوند. عدم مشروعيت گسترده نظام آموزشی و نهادهای ديگر رسمی دختران را بسوی نوعی مقاومت انتقادی دايمی در برابر هنجارهای رسمی و تحميلی هدايت میكنند. تحصيل و موفقيت تحصيلی نوعی طغيان در برابر نظم موجود است. نظام آموزشی در صدد ابزاری كردن مدرسه برای تحميل فرهنگ رسمی است. در برابر دختران هم همين مدرسه را به صورت ابزاری برای تغيير وضعيت خود در میآورند. مسئله جهارم بالاخره به انگيزه حرفهای باز میگردد. با توجه به بسته بودن بازار كار برای زنان و محدويتهای قانونی، ساختاری و يا فرهنگی بسياری از دختران به اين جنبه در ميان انگيزههای خود اهميت درجه اول نمیدهند. در چند سال گذشته با تلاش دختران پرتلاش درهای بسياری از موسسات اقتصادی ايران باز شده و اين بعد میتواند در آينده از اهميت بيشتری برخوردار شود. ايران در ١٠ سال گذشته صاحب قشری از زنان روشنفكر و تحصيل كرده شده و اين گروه بر خلاف گذشته جماعتی كوچك و نخبه ساكن تهران نيست و صدها هزار دختر جوانی را در بر ميگيرد كه در سراسر ايران بعنوان پزشك ، مهندس ، نويسنده ، پژوهشگر ، كارشناس ، مدير و هنرمند به كار مشغول هستند و نماينده زن ايرانی جديد هستند كه در عمل بصورت الگوی دختران جوان هم درمی آيند. در مقايسه با ساير كشورهای جهان بايد گفت كه نمونه ايران تا حدودی يك تجربه نامتعارف است. در كشورهای پيشرفته انگيزه حرفهای و يا علاقه جای عمدهای در ميان انگيزههای دختران دارند و فقط گاه در ميان برخی دختران مهاجر كشورهای پيشرفته میتوان گرايشهای مشابه دختران ايرانی را يافت. در تجربه ايران نكته اساسی ديگر نقش كليدی آموزش بويژه در سطح دانشگاهی در نهادی شدن الگوی زن جديد ايرانی است كه در تضاد آشكار با الگوی رسمی زن كه توسط كتابهای درسی يا نهادهای رسمی تبليغ و ترويج ميشوند قرار دارد. نگرانی گرايشهای سنتی گرايشهای سنتی جامعه در بحثهای ماههای گذشته به دو «دستاويز» برای طرح نظريه محدود كردن تحصيل دختران جوان متوسل شده اند. «دستاويز» نخست اقتصادی است، يعنی گفته میشود با توجه به نرخ پايين اشتغال در ميان دختران و تعداد پر شمار دختران تحصيل كردهای كه نمیخواهند و يا نمیتوانند شغلی برای خود در بازار كار پيدا كنند اختصاص بخش مهمی از منابع محدود و كمياب آموزش عالی به دختران نوعی «زيان» اقتصادی است كه بايد جلوی آنرا گرفت و اين امكانات كمياب را در اختيار پسران گذاشت كه میتوانند براحتی جذب بازار كار شوند. مخالفين آموزش دانشگاهی دختران به ارقامی متوسل میشوند كه بر اساس آنها كمتر از ٣٠ درصد دختران دانش آموخته دانشگاهی به بازار كار روی مياورند. «دستاويز» دوم اجتماعی است، يعنی گفته میشود كه دختران دانشگاه رفته ديرتر ازدواج میكنند، كمتر بچه دار میشوند، توقع بالاتری از شوهران خود دارند و موقعيت جديد آنها در عمل نطم مردانه و هنجارهای مربوط به اين فرهنگ را متزلزل كرده است. در يك كلام آنچه كه «كيان خانواده» در بيان گروههای سنتی ناميده میشود به خطر افتاده و بزعم آنها ايران بسوی وضعيتی میرود كه در آن موقعيت مرد بطور جدی به خطر میافتد و «سرپرست» «طبيعی» خانواده ديگر مشروعيت و اعتبار سابق را نخواهد داشت. بهانه هايی كه برای مخالفت با تحصيل دختران آورده میشود البته دارای جنبههای عينی هستند. در سالهای گذشته عليرغم تبليغات سنگين «فرهنگ ازدواج» در مدرسه و نهادهای ديگر سن متوسط اولين ازدواج برای دختران بطور منظم افزايش يافته و از حدود ٢٠ سال در آستانه سال ١٣٥٥ (١٩٧٦) به بيش از ٢٢ سال در سال ١٣٧٥ (١٩٩٦) رسيده و با روند كنونی میتوان اين شاخص را حدود ٢٤ سال تخمين زد. نتيجه مستقيم اين تحول ظهور همزمان دو پديده مهم اجتماعی است : از يكسو ما شاهد افت چشمگير ازدواجهای زود رس هستيم و از سوی ديگر در گروههای سنی ٢٠-٢٩ سال و ٣٠-٣٩ سال ما قشر جديدی از دختران بوجود آمده است كه مانند كشورهای پيشرفته هيچگاه ازدواج نكرده اند. همين تغييرات دموگرافيك در تغيير الگوهای رفتاری زنان و مردان و تمايل آنها به هنجار شكنی در مسايل مربوط به خانواده و رابطه زن و مرد نقش مهمی ايفا میكند. همين پديده در ميزان باروری زنان مشاهده میشود. تعداد كل مواليد ايران در ١٥ سال گذشته چه از نظر ميزان مطلق و چه از نظر درصد سير نزولی شديد داشته است. در ميانه سالهای ١٣٦٠ (١٩٨٥) تعداد مواليد ايران در سال ٣, ٢ ميليون نوزاد بود. اين رقم برای سال ١٣٨٠ به كمتر از نصف كاهش يافته و به حدود ١,١ ميليون رسيده است. كاهش شديد ميزان رشد جمعيت از بيش از ٥, ٣ درصد در دهه ١٣٥٥-١٣٦٥ (١٩٧٦-١٩٨٦) به كمتر از ٣, ١ درصد در دهه ١٣٧٠ (١٩٩٠) يكی از پيامدهای دموگرافيك اساسی و تاريخی اين تحول بسيار مثبت است. تحول دموگرافيك -اجتماعی مهم ديگر كاهش بعد خانواده است. خانوادههای ٣ و ٤ نفره در حال تبديل شدن به الگوی خانواده ايرانی هستند و خانوادههای پر جمعيت اهميت و وزن خود را از دست میدهند. اين تغييرات به ظاهر كمی دارای ابعاد كيفی بسيار مهمی هستند. همه دادههای آماری كلان و نيز پژوهشهای ميدانی حكايت از رابطه تنگاتنگ ميان آموزش و رفتارهای جمعيتی میكنند. دختران دوره طولانی را در نظام آموزشی ميمانند و در سنين بالاتر دست به ازدواج ميزنند، به تعداد بسار كمتر بچه بسنده میكنند و به آسانی زير بار سلطه سنتی مردانه نمیروند. اميد تحصيلی برای هر دختر ايرانی كه ٦ تا ١٨ سال دارد به ١٠ سال بالغ ميشود. به عبارت ديگر بطور متوسط يك دختر ايرانی كه تحصيل خود را شروع ميكند ١٠ سال در مدرسه ميماند و اگر به دانشگاه راه يابد اين ميزان تا حد ٥, ١٣ سال افزايش میيابد. اين تحولات ايران را از نظر دموگرافيك و اجتماعی به رفتارهای كشورهای پيشرفته نزديك میكند و يكی از شاخصهای توسعه انسانی به شمار میروند. يعنی آنچه كه از ديد نيروهای سنت گرا و محافظه كار «خطر» اجتماعی ناميده میشود، نتيجه ناگزير تحول جامعه ايران به سمت توسعه يافتگی نيروی انسانی است و بر عكس آنچه عنوان میشود دارای نتايج بسيار مثبت جمعيتی، اقتصادی و اجتماعی است. يك مثال كوچك برای روشن شدن جنبه مثبت در بعد كمی كاهش جمعيت و تاثير آن در ميزان تقاضای اجتماعی است. در ٧-٨ سال گذشته حدود ٣ ميليون نفر از شمار دانش آموزان دوره ابتدايی كاسته شده و همين روند مثبت در دوره راهنمايی و متوسطه در حال شكل گرفتن است. به عبارت ديگر رفتارهای جديد جمعيتی زنان (و در درجه دوم مردان) سبب توقف انفجار جمعيتی در بخش آموزش شده و برای اولين با در تاريخ به نظام آموزشی ما امكان داده است شاخصهای كيفی تحصيلی را بتدريج بهبود بخشد. در آنچه كه به محدويتها و ضد زن بودن بازار كار مربوط میشود متاسفانه اين مشكل در وهله نخست به بیتوجهی و بیبرنامگی دولت و مسئولين برمی گردد. چطور مسئولينی كه از ١٠ سال پيش به اين سو شاهد افزايش حضور دختران در اموزش عالی بودند به فكر اين نيفتادند كه همزمان زمينههای مساعدتری برای جذب دختران به بازار كار فراهم آورند. بهر صورت حتی محدود كردن ميزان پذيرش دختران تا سقف ٥٠ درصد برای برخی از رشتهها مشكل بازار كار برای زنان را حل نخواهد كرد چرا كه ساختارهای بازار كار ايران در دهه ١٣٦٠ (١٩٨٠) سير قهقرايی داشته است و مردانهتر شده است. زنان از بسياری از حوزهها كنار گذاشته شدهاند و يا شرايط اشتغال آنها بسيار دشوار شده است. امروز محدود كردن دختران به بهانه بازار كار در حقيقت تداوم همين هنجارها و فرهنگ مرد سالارانه در حوزه اقتصاد است كه متناسب با تحول ذهنی جامعه ما پيش نرفته و در اين زمينه هم چارچوبهای نهادی و قانونی موجود رو به گذشته دارند و از درك نيازها و ضروريتهای امروز و آينده باز مانده اند. به عبارت ديگر اگر چيزی بايد تغيير كند نه نظام اموزشی و يا حق برخوداری از آموزش برای دختران كه قوانين و فرهنگ و ساختارهايی است كه متعلق به شرايط و زمان ديگری هستند در برابر تحول جامعه ايران جان سختی میكنند. از سوی ديگر ركود نسبی اقتصاد و عدم توسعه بازار كار پسران زيادی را به صف طولانی بيكاران فرستاده است و حتی برای نيمه «قوی» جامعه هم به اندازه كافی فرصت شغلی وجود ندارد. نكته مهم اينكه هر تلاشی برای محدود كردن دختران در دستيابی به آموزش عالی و محروم كردن غير عادلانه آنها از رقابت برابر حقوق با پسران مغاير با همه ميثاقهای بين المللی در زمينههای حق برخورداری از آموزش يكسان برای زنان و مردان است. اعلاميه جهانی حقوق بشر و بيانيههای متعدد يونسكو كه ايران هم پای انها را امضا كرده است و حتی قانون اساسی ايران بطور صريح بر برابری حقوق زنان و مردان در زمينه آموزش تاكيد دارند. محدود كردن دختران سرانجام يك اقدام ضد آموزشی است كه شايستگی و توانايی تحصيلی را فدای مصلحتهای سياسی و ايدئولوژيك میكند. اين واقعيت مهم كه وزارت بهداشت دولت آقای خاتمی طرح محدود كردن ورود دختران به دانشگاهها را پيش میكشد نشان میدهد نگاه سنتی نه تنها در ميان محافظه كاران كه در ميان بخشی از «اصلاح طلبان» دولتی هم طرفداران جدی دارد. موفقيت تحصيلی دختران و تاثيرات اساسی آن در تغيير الگوهای رفتاری و مناسبات اجتماعی و روندهای دموگرافيك يكی از تحولات كليدی ايران سالهای اخير است. زنی كه در دهههای گذشته بيشتر در نقش همسر و مادر ظاهر ميشد و فردی «شبه اجتماعی» به شمار میرفت به كنشگر فضای امروز ايران تبديل شده است. نظام آموزشی ايران و رسانههای جمعی و دستگاههای عريض و طويل تبليغاتی در جا انداختن الگوی «زن اسلامی» شكست فاحشی خوردهاند. جامعه ايران از پايين دچار تغييرات جامعه شناسانه اساسی شده است و نهادهای رسمی قادر به درك اهميت آنچه كه اتفاق افتاده و میافتد نيستند، تغييراتی كه زنان كنش گران اصلی آنند و شايد همه آينده جامعه ايران را رقم زنند. شهريور ١٣٨٢ (سپتامبر ٢٠٠٣) ----------------- (١) كليه آمارها و شاخصهای اين مقاله از دادههای خام منتشر شده در سال نامههای آماری مركز آمار ايران در فاصله سالهای ١٣٥٧-١٣٨٠ و نيز آمار منتشر شده توسط وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم محاسبه شده است. (٢) برای مطالعه پژوهشهای مربوط به دختران نگاه كنيد به مقاله س. پيوندی در مجله ايران نامه شماره ٤ سال ١٣٧٨ و نيز سخنرانی نگارنده در دانشگاه بركلی امريكا تحت عنوان آموزش و جنبش اجتماعی زنان در ايران. اين سخنرانی در كتابی كه به مقالات ارائه شده در اين كنفرانس اختصاص دارد و توسط بنياد پژوهشهای زنان در سال ٢٠٠٠ به چاپ رسيده، درج شده است. (بررسی مطالعات و مبارزات فمينيستی زنان ايران در دو دهه اخير و چشم انداز اينده ، بنياد پژوهشهای زنان ايران) |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |