| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
پس از فتح بغداد
* اگر آدمى به تجربه دريابد كه جانش
بىارزش است، اگر زندگى فرد حريم نداشته باشد، نمىشود از چنين مردمانى انتظار غيرت
و شهامت داشت ... وقتى آدمى به حقارت عادت كند، سهل و ساده سيادت و تسلط بيگانه را
هم مىپذيرد.
حسين نوش
آذر
www.nushazar.de جمعه ۲۲ فروردين ۱۳۸۲ در طليعهى سومين جنگ خليج فارس رسالهاى منتشر شد به نام "اعلان جنگ" به قلم مايكل والزر، تحليلگر آمريكايى. در اين رساله، نويسنده به نظريه خير و شر مىپردازد و نشان مىدهد كه چگونه انشقاق جهان به دو اردوگاه خير و شر مىتواند به زنجيرهاى از لشكركشىها و جنگهاى شبه صليبى در عصر حاضر بينجامد. والزر با جنگ مخالف است اما اعتقاد دارد حال كه جنگ آغاز شده است، بهتر است تا سرنگونى كامل حكومت بعثى صدام حسين ادامه يابد. به ديگر سخن اين انديشمند آمريكايى هرچند كه با جنگ مخالف است، اما از ادامهى آن تا پيروزى قطعى آمريكا و هم پيمانانش بر حكومت بعث دفاع مىكند. اين دوگانگى نسبت به جنگ را در روشنفكران عرب هم سراغ داريم. قاهره بزرگترين شهر است در جهان عرب. پس از جمال عبدالناصر نبض روشنفكرى عرب در اين شهر مىتپد و به يك معنا اين شهر شاخص روشنفكرى و نمايانگر گفتمانهاى روشنفكرى است در جهان عرب. جمال القيطانى از داستان نويسان به نام مصر است. او اعتقاد دارد روشنفكران در جهان اسلام ميان دو جناح سرگردانند: روشنفكر عرب به دليل تعلق خاطرش به پان عربيسم نمىتواند تن بدهد به فرهنگ آمريكايى و استيلاى سياسى و فرهنگى آمريكا و به دليل آزادمنشى و ارادهاش به مدنيت و آزادى نمىتواند از اسلامگرايان دفاع كند. در اين ميان، اين هم البته واقعيت دارد كه در جهان عرب پان عربيسم رنگ باخته است و جاى خود را به اسلامگرايى داده است. القيطانى مىنويسد: اعراب با گرايش به اسلام سياسى وعدهى بهشت را به واقعيت جهنمى زندگى نكبت بار خود ترجيح مىدهند. يك معناى اين سخن اين است كه اعراب از سران خود قطع اميد كردهاند و حكومتهاى دست نشانده در كشورهاى عرب مشروعيت خود را به كل از دست دادهاند. سردبير الحيات (چاپ قاهره) در سرمقاله اين شماره خود از ترس سران كشورهاى عرب از مردم سخن مىگويد و خطاب به آمريكايىها به درستى به اين نكته اشاره مىكند كه دموكراسى بايد درون جوش و خودانگيخته باشد. وگرنه پايدار نيست. القيطانى در گفت و گويى با يكى از شبكههاى تلويزيون آلمان از رانده شدن روشنفكران به حاشيهى جامعه سخن گفت. به نظر او حكومتهاى كشورهاى عربى قيم مردماند و مردم از نظر سياسى و فرهنگى رشد نكردهاند و در نتيجه رهبران جامعهء عرب، همه مانند صدام ديكتاتورمسلك و حاكمان بلامنازعاند. تنها وجه تمايز صدام با ديگران در اين است كه نمىخواهد فرمانبر باشد و به يك معنا بر اربابان آمريكايى و انگليسى خود شوريده است. تاوان آن سومين جنگ خليج فارس و فتح بغداد به دست نظامىهاى آمريكايى است كه عراقىها به جرم حماقت، گنده گويى و كيش شخصيت مىپردازند. ميرال الطحاوى، از ديگر نويسندگان مصر و نويسندهى رمانى به نام "بادمجان آبى" با مضمون هويتيابى زن عرب، به نقش و سهم مذهب در جوامع اسلامى اشاره مىكند. او اعتقاد دارد كه مذهب مرده ريگ گذشتگان و از ريشههاى فرهنگى اعراب است. جنگ در نظر اين بانوى داستان نويس تنها كشورگشايى نيست. حمله به ريشههاى فرهنگى اعراب است. بغداد ـ به گمان او ـ در نظر اعراب فقط يك شهر نيست. اين شهر از شكوفايى صدر اسلام و حكومت خلفا و سيادت اعراب بر جهان نشان دارد. فتح اين شهر در اين مفهوم تحقير عربها مىتواند باشد و هر آنچه كه از مفاخر ملى آنان به شمار مىآيد. برخلاف ايرانيان پيشينهى اعراب با صدر اسلام گره خورده است. از اين نظر تحقير اعراب، حقير شمردن اسلام است. اتفاقا به همين جهت صدام كه تا پيش از اين آبرويى نداشت تبديل شده است به قهرمان فلسطينىها، تا آن حد كه در فلسطين از عرفات و حتى از شيخ ياسين، رهبر جنبش حماس نيز محبوبتر است. صدام در خطبهها و سخنرانىهايش همواره شعارهاى ضديهود سر داده است و اغلب، سخن خود را با سوگند به آزادى فلسطينىها به پايان مىبرد. احمد ابوتواحينا، روانشناس و تحليلگر فلسطينى در مقالهاى به كيش شخصيت صدام حسين اشاره مىكند و علت العلل محبوبيت روزافزون صدام را در پديدهء هويت يابى سراغ مىگيرد. همانطور كه آمريكا عراق را سركوب مىكند، فلسطين هم توسط اسرائيلىها سركوب مىشود. بدين ترتيب دو قربانى با يكديگر همذات پندارى مىكنند. درد، تجاوز و گرسنگى و بىخانمانى و در يك كلام: فاجعه آدمى را به همنوعش نزديك مىكند. نزديكى فلسطينىها به صدام را بايد از اين نظر ديد. با اين حال اينها همه از حرف و شعارهاى قهوه خانهاى فراتر نمىرود. وگرنه فتح بغداد چندان سهل نبود كه ديديم. مردم، اگر هر روز توسط حاكمان محلى سركوب و تحقير شوند، اگر در جامعه فرهنگ دموكراتيك وجود نداشته باشد، اگر آدمى به تجربه دريابد كه جانش بى ارزش است، اگر زندگى فرد حريم نداشته باشد، نمىشود از چنين مردمانى انتظار غيرت و شهامت داشت. اينها عادت كردهاند به يك زندگى منفعل و روزانه. وقتى آدمى به حقارت عادت كند، سهل و ساده سيادت و تسلط بيگانه را هم مىپذيرد. ببينيد در جنگ جهانى دوم اهالى درسدن و برلين و نورنبرگ و مونيخ و كلن تا چه حد استقامت داشتند و تا چه حد از زادگاهشان دفاع كردند و آن دلاورىها را مقايسه كنيد با مقاومت مردم در بغداد يا با مبارزات فلسطينىها در نوار غزه. بحث بر سر حقانيت يك حكومت نيست. بحث بر سر شهامت باختگى مردمانى است كه همواره سركوب و تحقير شدهاند و در نتيجه به حقارت عادت كردهاند. از اين نظر فتح بغداد براى ما هم مىتواند آموزنده باشد. سهم تبليغات هم البته در عصر ارتباطات كم نيست. براى اولين بار در تاريخ نظاميگرى در جهان، پنتاگون به پانصد خبرنگار دستچين شده لباس رزم پوشاند و آنها را دوشادوش سربازان آمريكايى و انگليسى به ميدان جنگ فرستاد. بنا بود پخش زندهى اخبار و رويدادهاى جنگ همراه با تصوير و تفسير شاهدى باشد بر برترى نظامى آمريكا و هم پيمانانش و دلالتى بر سويهء رهايى بخش اين نبرد. اما در عمل معلوم شد بسيارى از تصويرها، صحنه آرايى بوده است. به يك معنا از سومين جنگ خليج فارس تنها يك روايت از منظر تجاوزگران وجود دارد و اينها همه مىتواند افشاگر منطق تك صدايى باشد كه نظم جهانى بر محور آن و بر محور خشونت از نو شكل مىگيرد. در اين ميان تنها شبكهء تلويزيونى الجزيره استثنا بود از اين قاعده و احتمالا به همين دليل يك روز پيش از فتح بغداد آمريكايىها عمارت نمايندگى آن را در بغداد به توپ بستند. نظريه پردازان دست راستى آمريكا اعتقاد دارند كه جهان به بىنظمى و اغتشاش ميل دارد. تنها كشور قدرقدرتى مانند آمريكا مىتواند به امور جهان نظم دهد. با اين حال اين اولين بار نيست كه آمريكا براى تحميل شيوهى زندگى آمريكايى به قدرت نظامى تكيه مىكند. تنها تفاوت در اين است كه اين بار روشنفكران نمىتوانند از نظر اخلاقى از ديكتاتورهايى مانند صدام حسين و متشرعانى مانند بن لادن دفاع كنند. واقعيت اين است كه حكومت دست نشاندهء افغانستان از هر نظر انسانىتر از حكومت طالبان است. واقعيت اين است كه حكومت نظاميان آمريكايى به مراتب انسانىتر از حكومت جنايتكاران بعثى است. اما اين هم واقعيتى است كه خشونت يكى از سويههاى فرهنگ آمريكايى و زندگى آمريكايى است. نويسندگان برآمده از نهضت هيپيگرى در همان سالهاى شصت در آثارشان به خشونت و خشونتگرايى در فرهنگ آمريكا پرداختهاند. ريچارد براتيگان از اجل نويسندگان اين نسل در رمانها و داستانهاى كوتاهش بارها به اين نكته اشاره مىكند كه "سلاح" بخشى است از شكل گيرى شخصيت يك نوجوان آمريكايى. اعمال خشونت حتى اگر مشروع باشد كه هرگز نيست واكنش قربانى را برمىانگيزد. چه بسا عربها اگر آگاهانه و در يك كشش و كوشش فرهنگى زندگى آمريكايى و دستاوردهاى آن را به سنت ترجيح مىدادند، يا به شيوهى خود آميختهاى از اين دو را فراهم مىآوردند، دموكراسى و مدنيت پايدارتر مىبود تا زير سلطهى حاكمان بيگانه و چكمه پوش. از اين نظر لشكركشى آمريكا و هم پيمانانش از نظر فرهنگى به اسلام سياسى به عنوان يك نظريهى رهايى بخش مشروعيت مىدهد. همچنان كه در دهههاى چهل و پنجاه، پس از تبعييد آيت الله خمينى شاهد آن بوديم. سخنرانى خمينى در آن زمان بر دو محور متكى بود: استقلال ايران و سلطهى استعمارى مستشران آمريكا. ماحصل سومين جنگ خليج فارس، پس از خلع يد صدام و سرنگونى رژيم او عدم استقلال و تسلط آمريكايىها و هم پيمانانشان خواهد بود بر عراق. از اين گذشته در اين جنگ آمريكا برترى بىچون و چراى نظاميش را به نمايش گذاشت و به جهانيان و به خود ثابت كرد كه به حمايت نظامى و سياسى و اقتصادى اروپا و شوراى امنيت احتياج ندارد. از تبعات اين برترى نظامى و سياسى و اقتصادى بىترديد يكى اين است كه آمريكايىها در آينده نقشههاى استراتژيك خود را بدون مشاركت اروپا عملى خواهند كرد. به يك معنا جهان تك قطبىتر از پيش و تك صدايىتر از پيش خواهد شد. مخالفت با اين جنگ الزاما به معناى مخالفت با آمريكا و شيوه زندگى آمريكايى و فرهنگ آمريكايى نيست. بيش از اينها مخالفت با تك صدايى بودن جهان است. در اين ميان وضعيت روشنفكر ايرانى همچون حكومت ايران بسيار تاسف آور و از برخى لحاظ حتى رقت انگيز است. ما از يك سو كينهى اعراب را به دل داريم و هنوز زخم جنگ هشت ساله شفا نيافته است و در نتيجه از فتح بغداد توسط ارتش آمريكا آشكار يا پنهان شاد هستيم و از سوى ديگر در بن بست مشروعيت باختگى حكومت و اصلاح ناپذيرى نظام، از درماندگى، در نيروهاى ائتلاف نقشى از ناجى را براى خود رقم مىزنيم. خاطرهى قرارداد 1919 و خاطرهى كودتاى 28 مرداد و واقعهى خرداد 42 و مجموعه عواملى كه به قيام بهمن انجاميد در اين ميان گويا رنگ باخته است. روشنفكر عرب به اسلام و به پان عربيسم تكيه داده است، ما اما پس از بيست و چند سال كه از غربزدايى جامعه بر محور انديشههاى آل احمد و شريعتى مىگذرد، از نو به دست آمريكايىها چشم دوختهايم كه در نقش مبشران آزادى ما را از حكومت دينى و روشنفكرى دينى و بحران خودساختهى اصلاحات رها بخشند. اينها همه، در جهان عرب و در ايران از يك افسردگى اجتماعى فراگير و از خودباختگى و انفعال اجتماعى نشان دارد. جامعه در كل قربانى خشونت است و افسرده و منفعل است. ارادهى ملى ايرانىها در نهضت ملى سركوب شد و يك بار ديگر در قيام بهمن و اين بار به دست متشرعان ارادهى ملى مردم درهم شكست. از اين نظر انفعال مردم و آن افسردگى وسيع اجتماعى قابل درك است. اعراب كه تجربهى انقلاب اسلامى و حكومت اسلامى برآمده از آن خيزش اجتماعى را از سرنگذراندند، مىتوانند چشم اميد به اسلامگرايان داشته باشند. ما ايرانىها، حتى با آن خيزش اجتماعى ـ كه بيشتر به يك خودكشى تاريخى شباهت داشت تا به يك انقلاب مردمى ـ يك گام از اعراب جلوتر هستيم. دست كم به تجربهى سالهاى پس از انقلاب از اسلام سياسى در مقام يك نظريهى رهايى بخش قطع اميد كرده ايم. فراموش نكنيم كه حكومت اسلام تنها در ايران تحقق يافته است و در اين مدت معلوم شده است كه اين حكومت سخت اصلاح پذير است و معلوم شده است كه آزادىهاى فردى در قاموس اين حكومت به نفع ولايت فرد بر جامعه سركوب مىشود. در يك كلام: برخلاف اعراب كه چشم اميد دارند به اسلام، در نظر ما ايرانىها اسلام يك راه حل نيست. با اين حال نهضت اصلاحات كه مىتوانست راه را بر دموكراسى خودانگيخته و از نظر فرهنگى قوام يافته و برآمده از تجربههاى ملت ايران هموار كند، با حذف اپوزيسيون خارج از كشور، در درگيرىهاى جناحى به نمايشى از دموكراسى و به يك فريب تبديل شد. چنين است كه روشنفكر ايرانى نيز مانند همتاى مصرى خود به حاشيهى جامعه رانده شده است. در كانون اين بحران با سه مولفهى مشروعيت باختگى حكومت و افسردگى و انفعال مردم و روشنفكرى پيرامونى، ايران در نظر نفت خواران نواستعمارگر مانند يك خوان گسترده جلوه مىكند. اگر آب آمريكا و انگلستان بر سر تقسيم غنائم جنگ به يك جو نرود و در نتيجه آمريكا و هم پيمانان تازهاش به ايران يورش آورند، ممكن است بيگانگان با استقبال دوچندان شهرنشينان ايرانى مواجه شوند. در اين صورت پس از تجربهى نهضت ملى نفت و قيام بهمن ما از نو برمىگرديم به صدر حكومت رضاخان ـ به همان سالهاى پس از قرارداد 1919. آرزوهاى ما در بيست و پنج سال گذشته سخت حقير شده است. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |