‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





در تجليل از بهمن فرسى
 
 
حسين نوش آذر
www.nushazar.de
جمعه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۲
 
بهمن فرسى از نويسندگان و هنرمندان كشور ماست كه پس از انقلاب به لندن كوچيد و در لندن ماندگار شد. بهمن فرسى بازيگر تآتر، نمايشنامه نويس و كارگردان است و داستان نويس است و نقاش است و بار اين هنرها را نزديك به نيم قرن است كه يك تنه بر دوش مى‌كشد و در اين سالها يك تنه، در لندن نشر خاك را داير كرد و كتابهايش را توسط نشر خاك به انتشار رساند.
بهمن فرسى بى پرواست و از پشت هم اندازى‌ها و دسته بندى‌هاى ادبى بيزار و رويگردان است. در اين مدت ساز تبعيد كوك نكرده است و سينه زن دستهء تبعيدى‌ها نبوده است و نخواسته است علمدار اين دسته باشد و زير كتل انقلابيگرى برود و در سايهء انقلابيگرى نام خود را تكثير كند و همچنين مترصد فرصت فضاهاى باز به قصد انتشار اثرى يا برگزارى نمايشگاهى در ايران نبوده است، و هرگز در اين مدت نديده‌ام كه در مسابقه شهرت و تندنويسى وارد باشد و اهل قطورنويسى هم نيست و نخواسته است در اين راه و از راه مبهم بافى دستمايه‌اى براى رسيدن به يك اشتهار ارزان فراهم آورد. بهمن فرسى يك هنرمند به تمام معناست و آبروى داستان نويسى ايران است و پيش كسوت تآتر است و زبان نمايش و زبان عاميانه در داستان از برخى لحاظ وامدار اوست.
پيش از انقلاب، وقتى در سال‌هاى چهل رمان "شب يك، شب دو" در قالب نامه از او منتشر شد هنوز كسى قالب نامه را به عنوان شيوه‌اى در داستان نويسى نمى‌شناخت و از آن زمان تا انتشار معصوم اول به نوشته هوشنگ گلشيرى هنوز ده سالى باقى مانده بود. سن من به آن سالها قد نمى‌دهد، با اين حال هر چه پيگيرى كردم و جستجو كردم نديدم نقدى نوشته شده باشد يا حتى يك بررسى كوتاه به قوارهء همين بررسى‌هاى معمول روزانهء ادبى در مطبوعات از اين اثر انتشار يافته باشد و يا در تاريخ ادبيات نامى برده باشند از اين اثر كه به طرز غم انگيزى از زمانهء خود فراتر است. همچنين در تاريخ ادبيات اينسو هم از ميان انبوه هنرشناسان و محققان و ساختارگريان و شالوده شكنان و فاضلان اهل قلم و غداره كسى را سراغ ندارم كه از تلاش فرسى در قلمرو طنز و كوتاه نويسى و خاطره نگارى و تامل نگارى ياد كرده باشد. تنها در رسالهء "ادبيات تبعييد" به قلم خانم مليحه تيره گل، نويسنده، به داستان "سنگُر" از مجموعه داستان "دوازدهمى" مى‌پردازد و يادم است كه داريوش كارگر و معين الد‌ين محرابى هم در فهرست نگارى داستان‌هاى منتشر شده در خارج از كشور نام داستان‌هاى كوتاه او را فهرست كرده بودند و اينها در برابر دستاوردهاى بهمن فرسى براى ادبيات معاصر و طبع آزمايى‌هاى او در انواع گوناگون داستان نويسى و غزل و رباعى و منظومهء داستانى در بحر طويل و همچنين عنايت او به فرهنگ شفاهى سخت خرد است و نشانگر عارضه‌اى مى‌تواند باشد در فرهنگ ما كه اغلب قدر زندگان را نمى‌شناسيم يا چنان دلبستهء رويدادهاى روزانه و بگير و ببندها و فرقه گرايى‌ها هستيم كه نمى‌بينيم يا نمى‌خواهيم و نمى‌توانيم ببينيم كه نويسنده‌اى از ميان ما وابسته نيست به يك فرقه و بود و نبود خود را در گروى انتشار فصلنامه‌ها و سالنامه‌هاى ادبى نمى‌گذارد و يك تنه خود هم نويسنده است و طراح و حروفچين و ناشر و پخش كننده كتاب و حتى گذارندهء نمايش است با حداقل امكانات و حداقل تماشاگر اهل و در يك كلام خود يك تنه هم فرهنگ است و هم دولت فرهنگ پرور.
فرسى بر پيشانى مجموعه داستان دوازدهمى با امضاى "بف" كه امضاى اوست و از دو حرف اول نام او به دست آمده است - مى‌نويسد:
فريادهاى دروغين /گوش‌ها را پشيمان / چشم اندازهاى سترون/ چشم‌ها را پريشان .../چه آسان است پراندن كلام /و نشاندن آن /چه دشوار در دشوار
و چنين است كه بهمن فرسى دست كم در بيست سال گذشته چه در نمايش نامه‌هايش و چه در داستان‌ها و خاطره نگاريهايش قصد داشته است آن چشم اندازهاى سترون و پريشانى چشم‌هاى ناتوان از ديدن را نشان مان بدهد.
در همان مجموعه داستان مى‌نويسد:
"چه شد كه ادبيات قطور گل كرد؟ كسى نپرسيده است و كسى پاسخى به آن نداده است. در ذات و قماش مردمان كدام ديسى دگر شد كه در اين روزگار بيقرارى و دهشت و شتاب و سبقت ادبيات قطور را حوصله مى‌كند برايش وقت دارد و توان خاطرسپارى و دنبالگيرى اش را دارد؟ "
و دربارهء مبهم نويسى‌هاى فاضل مآب به درستى به اين حقيقت اشاره دارد:
"واژه پردازيها و نثرآوريها در مواردى چنين به نظر مى‌آيد كه براى فارسى زبانان پس از سه هزار سال! است كه بناست از مريخ به زمين بيايند. البته اين بيمارى واژه پردازى و نثرپرانى در داخل هم بشدت درگير است. گاه بر اصل مى‌چربد"
مقدمهء اين كتاب در واقع تاملى است بر ناهنجارى‌هاى فرهنگى كه هنوز پس از دوازده سال معتبر است و خواندن دارد و به يك معنا بيانيهء نويسنده است پيرامون قطورنويسى و مبهم نويسى و فرقه گرايى ـ فضايلى كه در مملكت ما هرگز كهنه نمى‌شود.
از ميان كتاب‌هايى كه فرسى توسط نشر خاك در خارج از كشور انتشار داده است، "سقوط آزاد" مجموعه‌اى از تك پرده اى‌ها جدا از شگردهاى نمايشى و مضمون‌هاى اجتماعى كه به آن مى‌پردازد در قلمرو زبان نمايش يك پيشنهاد است و در نظر من دانشنامه زبان عاميانه است و فرسى در نمايش نامه‌هاى اين كتاب نشان مى‌دهد كه از زبان نوشتار تا زبان صحنه فاصله‌اى هست و زبان آورى نويسنده و دستاورد او در نمايش نامه‌هاى اين كتاب از ميان برداشتن اين فاصله است.
"دوازدهمى" نام مجموعه داستانى است از بهمن فرسى با آن مقدمهء صريح كه به آن اشاره كرديم و هفت داستان كوتاه پس از آن مقدمه كه هر يك در نوع خود و در پهنهء تحليل روندهء ادبيات خارج از كشور از نظر شيوايى كلام و به كارگيرى درست ترفندهاى داستان نويسى ـ ترفندهايى مانند چگونگى آغاز داستان‌ها و به كارگيرى زبان عاميانه و بازآفرينى لحن شخصيت‌ها و پرداختن شخصيت‌ها و صحنه آرايى‌ها و وصف مكان‌ها ـ و موضوعاتى كه نويسنده به آن مى‌پردازد بى همتاست. فرسى نويسنده‌اى ست نوپرداز و آثار او از جستجوى فرم‌ها و شيوه‌هاى نو نشان دارد و با اين حال ادبيات او مفهوم است و زبان او شيوا و روان است و در وصف اشيا و محيط به جزئيات نظر دارد. در وصف يكى از شخصيت‌هاى داستان "دوازدهمى" مى‌نويسد:
"شماره ى دو، از قرائن، مرد عضلانى ميانه سالى ست كه با چشمان سرخ خسته ى معصوم به تصوير ذهنى سنگكى كه بايد سر راه بگيرد و به خانه ببرد زل زده است." (دوازدهمى، دفتر خاك، لندن ١٣٧١)
و گاه در يك جمله از چندين عبارت عاميانه و روزانه بهره مى‌گيرد:
"بعدشم ولو شدم تو اين همه ول و وازى و بى در و پيكرى و حتى بى صاحابى" (همان)
و گاه زبان نويسنده نطفهء شعر را در خود مى‌پروراند:
"از پشت مجله خود را مى‌كشم بيرون و رها مى‌كنم توى سكوت دراز بلاتكليف اتاق انتظار كه در جو آن نگاههاى پاره پاره بال بالكى مى‌زنند." (همان)
و اين يك سطر از يك گفتگو كه شعر است و حتى در شعريت از برخى شعرهاى زمانهء ما جلوتر است:
"آخى ى ى ... نشستن آقا ... لميدن ... بنده امروز حقيقتا له ام!"
و فراهم آوردن فضاى وهم و راه يافتن به دنياى برانگيزانندهء خيال‌هاى ظريف از اين دست:
"وقتى حرفى نيست، اگر پلك‌ها را تنگ كنى، از درز آنها، حجم بى شكل هيولايى پيش چشم حس مى‌كنى كه به همه سو ولو شده و با خور خور و فس و فس و خش و خش گزنده و ساينده ابراز وجود مى‌كند." (همان)
و باورهاى مذهبى مردم در حد ناتوانى آنها در خود را درانداختن با واقعيت‌هاى زندگى روزانه:
"اى حجت مهدى، كليد شفاى همه ى دردمندان عالم به سر انگشت التفات خودت بسته س. ظهور كن ديگه پدر! دنيا به آخر رسيده. آدميزاد ديگه حكم جرز و تيفال پوسيده رو پيدا كرده. تف تف تف. زبونم لال!" (همان)
و اينها همه در يك داستان كوتاه اجتماعى كه در فضاى بسته و بس محدود اتاق انتظار يك پزشك متخصص گوش و حلق و بينى روى مىدهد و با يك طنز قوى در بافت داستان؛ طنزى كه خواننده را ميان گريه و خنده رها مى‌كند.
فرسى اهل مجامله و معامله نيست. ناظر است بر زندگى روزانهء ما و خرده گير و عيبجو و ملالمت گر و متعارض است و اينها همه در يك لحن مردانهء محكم در بافت داستان‌هايش نمود مى‌يابد و با تعريفى از مردانگى در اين حد:
"نرى با شعور از دوده ى آدميزاد. با ريش و سبيل رها، ولى برازنده، پاك، لطيف. و نگاه بى غش روشن. به روى هم صورتى گرم و بى صورتك. نگاهى بى عينك" ( خام گاو از همان مجموعه)
از اين نظر داستان‌ها و داستان واره‌ها ( sketch) ى فرسى از زندگانى روزانهء مردمى كه ما باشيم سرشار است و فرسى از اندك نويسندگان "كوچيده" است كه به رغم روشن بينى ذاتى به قصد تحميق متقابل يا حتى روشنفكرنمايى براى روشنفكر مقمپز در پيلهء خود تنيده نمى‌نويسد. خوانندهء آثار او ـ اگر كتاب را يكسر فراموش نكرده باشد ـ در همين "خارج" به سر مى‌برد. او هم كوچيده است به اينسو و احتمالا تا پيش از آن كوچ وسيع كارمند بوده است يا افسر ارتش بوده است و عيالوار است احتمالا و از زندگى متوقع و گاه مغبون و صاحب نظر است در كليهء مسائل و در همه حال غايت انديش است و مردم دار. به يك مفهوم نويسنده شخصيت‌هاى داستان‌هايش را از ميان لايهء تازه به دوران رسيده‌هاى دوران صدارت هويدا دستچين كرده است ـ همان‌ها كه در همسايگى او و در همسايگى ما به سر مى‌برند. داستان واره‌هاى "نبات سياه" به روايت شخصى به نام "جلال اجبارى" ـ كه نمايندهء نويسنده است در داستان - از اين جنس هستند و به معناى رايج و نان آور اين روزها، داستان واره‌هاى اين كتاب از جنس "ادبيات مهاجرت" است و نمايانگر چگونگى زيست ما در اينسو و ناهنجارى‌هاى فرهنگى اينگونه زيستن.
اما غزليات "خودرنگ" و رباعيات " يك پوست يك استخوان" از جنس شعر است به آن مفهوم والاى شعر كه در ادبيات كهن سراغ داريم. در اشعار اين دو كتاب است كه فرسى يكسر به شعر پناه مى‌آورد و برهنه و در نهايت سادگى مى‌سرايد:
تاكنون/ هر چه آمدم/ دالان بود/ دالان سياه/ با گه گاه/ دقايقى خاكسترى/ متظاهر به روشن/ و نه هيچ/ روزن./ ديگر چه باك كه باقى راه چه باشد. ( يك پوست يك استخوان)
و مى‌گويد:
نه سبز/ نه آبى/ شعر بايد/ برهنه باشد/ و پس از نوشيدن/ بايد برهنه شد/ و با آن خوابيد/ خواندن و شنيدن/ شعر را ويران مى‌كند. (همان)
بدون آوردن صفت، بدون تكرار هجا يا حس آميزى و جابجايى بندها به قصد شعرسازى. در نهايت سادگى و برهنگى.
فرسى در مقدمهء "يك پوست يك استخوان" مى‌نويسد:
"در همان اوان مشاهده، كه يك الف بچه بودم و هزار الفبا پرسش، مصراع و بيت نه، ولى عشق رباعى افتاد به دلم. به چشم من رباعى شعر چكيده ناب بود. شعر تمام و كامل. اضافه و كم نداشت، و به خود راه نمى‌داد."
رباعيات دفتر "يك پوست، يك استخوان" ثمرهء آن عشق است و پاسخى است به آن پرسش‌ها. در دفتر "خودرنگ" اما درگيرى‌ها و عادت‌ها و دلمشغوليهاى فرسى و تعريف او از شعر و از آدميت و نگرانى‌هايش و شكايت‌هايش از زندگى و از آدمى ظهور مى‌كند، با لحنى كه هم محكم است و سخت مردانه، و هم، از دلشكستگى و رندى و بى نيازى مشحون است:
من از سرزمينى مى‌آيم/ كه ساكنانش/ يك تاريخ نور پرستيدند/ و نخى/ خير نديدند
(...)
من از سايه بار/ سايه سار/ سايه زار/ مى‌آيم
(...)
اكنون بستان!/‌اى جزيرهء غرب!/ هستى سايه پروردى را كه مى‌آيد/ تا در خاكستر بى سايه تو/ حل شود (خودرنگ،دفتر خاك، ١٣٧٢ لندن)
و نكته سنجى‌هايى از اين دست:
من مى‌دانم/ مردم چرا كتاب مى‌خوانند/ مى‌خواهند بدانند/ ديگران تا كجا رفته اند/ و آنها بقيهء راه را بروند/ اما هرگز ندانستم/ چرا مردم به ديوار اتاقها/ كتاب مى‌كارند؟ !/يعنى اگر/ توى خانه به ديوار/ قطار قطار/ كتاب بتپانى/ توى كوچه به رخ مردم/ رج رج دانشنامه/ مى‌كشانى؟ (همان)
در مجموع آثار فرسى در شعر و نمايش و داستان تفسيرپذير و تقليدپذير نيست. فرسى از نمايش تا شعر، هر چه كه به فشردگى و ادبيت نزديك مى‌شود به همان نسبت زبانش ساده مى‌شود و در اين راه واژه‌هاى ريخته از زبانش صيقل مى‌خورد و به معنا نزديك تر مى‌شود ـ چنان كه، و، تا آن حد كه، جايى براى تفسير نمى‌گذارد. به يك معنا تفسير متن در بطن متن نهفته است و بدين ترتيب محلى باقى نمى‌ماند براى اظهار فضل و فضيلت و قرطاس بازى‌هاى ادبى و معناتراشى‌ها به قصد خودنمايى. مى‌ماند همان خواننده و متن بدون هيچگونه واسطه‌اى ـ در نهايت برهنگى و يگانگى.
 
آخن، چهارشنبه ١٠ ارديبهشت ١٣٨٢
 
پيوندهايى پيرامون همين موضوع:
 
خواب داستان كوتاه از بهمن فرسى/ با شما نيستم
 
نسخهء قابل چاپ داستان "خواب" از بهمن فرسى
 
شعر رسول از بهمن فرسى و از مجموعهء خودرنگ / با شما نيستم
 
نسخهء قابل چاپ شعر رسول از مجموعهء خودرنگ





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de