| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
پيرامون تبعات و آثار خشونت
* در عراق سيزده ميليون كودك و نوجوان
زندگى مىكنند و از اين ميان، در دوازده سال گذشته هشتصد هزار كودك از تبعات
محاصرهی اقتصادى جان باختهاند. يونيسف پيشگويى مىكند كه تا پايان جنگ سوم خليج
فارس نيم ميليون كودك عراقى قربانى خشونت خواهند شد.
حسين نوش آذر جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۸۲ www.nushazar.de پيش از تهاجم نظامى آمريكا و انگلستان به عراق، در همان طليعهی جنگ گروهى از روانشناسان آمريكايى، كانادايى و نروژى براى پژوهش و مطالعه پيرامون تبعات و آثار خشونت و جنگ بر كودكان به عراق رفتند. ماحصل اين مطالعات تازگى در رسالهاى انتشار يافته است. پيامدهاى خشونت بر روح آدمى در سالهاى اخير به طور روزافزون آشكار مىشود. مطالعات اين روانشناسان هرچند كه چيزى بر آن دانستهها نمىافزايد، اما آن دانستهها را تدقيق مىكند و به آن دانستهها قطعيت مىدهد. ممكن است روشهاى جنگ و اعمال خشونت هر دم دگرگون شود و حتى متكامل شود، اما تاثير آن بر روح آدمى همواره ويرانگر بوده است. زخمى كه از جنگ و خشونت بر روح آدمى نقش مىبندد، ماندگار است. مانند يك داغ است. انگ و سرنوشت آدمى ست. تكامل ابزارهاى جنگ و شكنجه در اين ميان بيش از آن كه از انسان دوستى مهاجمان استعمارگر نشان داشته باشد، يك نقاب است. ريشخند انسان خردگراست به درماندگى انسانهاى عقب مانده از قافلهی تمدن. در عراق سيزده ميليون كودك و نوجوان زندگى مىكنند و از اين ميان، در دوازده سال گذشته هشتصد هزار كودك از تبعات محاصرهی اقتصادى جان باختهاند. يونيسف پيشگويى مىكند كه تا پايان جنگ سوم خليج فارس نيم ميليون كودك عراقى قربانى خشونت خواهند شد. كودكان پيش از وقوع جنگ خطر را احساس مىكنند و به رغم آن كه جنگ را نمىشناسند و جنگ را تجربه نكرده اند، اغلب تصورى كاملا مشخص اما كودكانه از جنگ دارند. تصور آنان از جنگ از جنس افسانههاست و از فروپاشى جهان و نيستى محض نشان دارد. آنها حتى پيش از وقوع جنگ احساس مىكنند زندگى روزانه مختل خواهد شد. تصور نيستى و مرگ سايه مىاندازد بر جهان كودكانه و بر تخيلات آنان و اينها همه به شكل گيرى ترس مىانجامد. ترس از جنگ و ترس از مرگ و ترس از تنهايى و از دست دادن عزيزان. به تخيل كودك كه مىتواند پناهگاهى باشد امن، ترس و مرگ و تنهايى رخنه مىكند و كودك از يك سو تلاش مىكند بزرگ باشد و قوى باشد و كل اين مجموعهی هراس آور را به نفع خود و بستگانش دگرگون كند. اما در رويارويى با واقعيت برهنه و خشن پيرامون خود احساس درماندگى مىكند و در نتيجهی اين حس درماندگى بيش از پيش احساس بى پناهى مىكند و اين بى پناهى بر ترس او از خشونت و جنگ مىافزايد. افسردگى، نوميدى، خستگى و بيخوابى و پريشان فكرى و مهم تر: انشقاق روحى از پيامدهاى اين دور باطل است. قربانيان خشونت كه در كودكى خشونت، جنگ و يا تجاوز جنسى را تجربه كرده اند، كابوس زدهاند. تصاوير وحشت آور هر شب به خواب آنها مىآيد و خواب آنها را آشفته مىكند. اين كابوسها اغلب از يك جنس هستند و ممكن است در زندگانى قربانى خشونت هرگز تغيير نكنند. قربانيان خشونت از احساس گناه رنج مىبرند و اين خلجان وجدان تا آن حد است كه ممكن است حتى فرد مرگ را به زندگى ترجيح دهد. پائول سلان شاعر يهودى آلمانى كه در جنگ جهانى دوم در اردوگاه كار به سر مىبرد و از اردوگاه فاشيستهاى آلمانى جان سالم به در برد، از احساس گناه نسبت به ديگر يهوديان و از پيامدهاى خشونت رنج مىبرد و سرانجام او كه نمىتوانست اين رنج را تاب آورد به زندگى خود پايان داد. ادبيات و هنر هرچند مىتواند براى قربانى خشونت پناه و ملجايى باشد، اما هرگز درمان زخم او نيست. چنين است كه قربانى خشونت همواره ميان مرگ كامى و زندگى خواهى ـ ميان مرگ و زندگى ـ سرگردان است. گاه به نفع زندگى راى مىدهد و گاه كه رنج او از حد تواناييش افزون مىشود، به مرگ مىانديشد. ترس اگر از يك حد تجاوز كند، بر فرد مسلط مىشود و فرد براى گريختن از ترس، از واقعيت پيرامون خود مىگريزد و در چنين لحظاتى است كه كل آن احساس بىپناهى و درماندگى از نو وجود او را در بر مىگيرد ـ تا آن حد كه احساس مىكند كودك يا نوجوانى است بى پناه و تجاوزديده. قربانى خشونت لحظهی وقوع خشونت را هرگز فراموش نمىكند و اين لحظه همواره در زندگى او مكرر مىشود. ترس مانند درد يك واكنش طبيعى است و بازدارنده است و آدمى را از خطر و از بيمارى حفظ مىكند. در قربانى خشونت ترس اين خاصيت بازدارنده را از دست مىدهد و حضور خود را به فرد تحميل مىكند. در نتيجه ممكن است فرد براى نجات يافتن از ترس خود، خطر كند و خود را به مخاطره بيندازد. قربانى خشونت هيچگونه تصورى از حريم و مرز ندارد ـ تا آن حد كه خطر را مىجويد و در نتيجه ممكن است در زندگى هر دم تجاوز و خشونت را از نو تجربه كند. زندگى او اكنون تنها در يك دور باطل خشونت و تجاوز روى مىدهد. كودك به حمايت پدر و مادر نيازمند است. هنگام جنگ پدر و مادر و ديگر بستگان كودك كه مىتوانند تكيه گاهى باشند براى او و به او اميد دهند و او را تسلى دهند، خود از ترس رنج مىبرند و ترس خود را به طور ناخودآگاه به كودك انتقال مىدهند. چنين است كه كودك در چنين لحظاتى بيش از پيش احساس تنهايى و بى پناهى مىكند و در نتيجه معناى زندگى در نظر او ناگهان دگرگون مىشود. در نظر او زندگى اكنون جايى ست ناامن و زتدگى خشن است و محبت و عاطفه و دوستى و مهر حرف پرت است. ابراهيم گلستان در داستان "مد و مه" با ارجاع به گذشته از منظر يك نوجوان شيرازى ناامنى و خشونت در زندگى روزانه را به نمايش مىگذارد. غلامحسين ساعدى در مجموعه داستان "ترس و لزر" در قلمرو روستا و آداب روستاييان گوشههايى از چنين سرنوشتهايى را برملا مىكند و ناصر شاهين پر در رمان "عطر مردگان" و در مجموعه داستان "به گل نشستگان" به جنگ و خشونت و پيامدهاى آن در زندگى انسان ايرانى شهرنشين مىپردازد. بكت در سه گانهی (تريلوژى) مالون، مالونه مىميرد و بى نام در پوشش مضمون "شكار و شكارچى" ديناميسم شكل گيرى ترس را آشكار مىكند. در اين رمانها، در طى جنگ جهانى دوم يك مرد بى پناه از ترس خود مىگريزد و سرانجام در ترس خود مسخ مىشود و در بى نام و نشانى محض مرگ را به زندگى پررنج و به سرگردانى ترجيح مىدهد. يكى از پيامدهاى خشونت همذات پندارى قربانى با متجاوز است. ( Täterintrojekte) كودك خشونت ديده يا تجاوزديده زندگى را بر محور تجاوز و خشونت از نو تعريف مىكند. او كه يك بار بى پناهى و درماندگى را تجربه كرده است، اراده اش بر قدرت معطوف مىشود. در نظر او تنها ارزش مسلط در زندگى قدرت است. براى رسيدن به قدرت كه در واقع گريزى ست از احساس درماندگى تلاش مىكند خود را به ابزار قدرت مسلط كند. با فرودست نامهربان است و در مقابل فرادست مطيع. زندگى صدام حسين خود شاهدى است بر اين مدعا و نمونه ايست از چگونگى شكل گيرى ديناميسم همذات پندارى با متجاوز در زندگى فرد. در شرح حال اين مرد جنايتكار مىخوانيم كه در كودكى پدرش را در جريان ناآرامىهاى سياسى از دست داد و احساس بى پناهى مىكرد و در كوچه و بازار روستاى عوجا، از روستاهاى حومهی تكريت سرگردان بود. عمويش كه مردى بود نفرت زده و خشن او را به فرزندى پذيرفت. اين مرد رسالهاى نوشته بود در دشمنى بى چون و چرا با انگليسىها، ايرانىها و يهودىها. حسين متاثر از روحيهی دشمن خواه و قدرت طلب اين پدرخوانده به فعاليت سياسى و قتل مخالفان سياسى خود روى آورد، در بيست سالگى پس از ترور يك افسر كمونيست به دمشق گريخت و در سال 1963، پس از مرگ عبدالكريم قاسم به بغداد بازگشت و در نظام بعثى به سركردگى البكر رييس سازمان امنيت عراق شد. زندگى اين مرد يكسر در خشونت و تجاوز به قصد قدرت اندوزى روى داده است. او از يكسو، خود قربانى خشونت و از سوى ديگر عامل خشونت است تا حد يك جنايتكار. مجروحان و قربانيان بمباران شيميايى در جنگ ايران و عراق و جنايتهايى او در كردستان عراق و به آتش كشيدن چاههاى نفت كويت از جنايتهاى اين كودك تجاوزديده است. صادق هدايت در داستان درخشان "زنى كه مردش را گم كرد" به اين مضمون مىپردازد. شخصيت اول اين داستان زنى است به نام زرين كلا كه خشونت ديده و مردش، گل ببو او را بارها آزار داده است. وقتى گل ببو از اين زن سير مىشود و به مازندران مىرود و زنى ديگر مىگيرد، زرين كلا به جستجوى مردش به مازندران مىرود و وقتى مىبيند مردش بى وفا بوده است، بچه اش را دم در مىگذارد و در راه با جوانى آشنا مىشود. اين داستان با اين جمله پايان مىيابد: "شايد اين جوان هم عادت به شلاق زدن داشته باشد و تنش بوى الاغ و سرطويله بدهد." مراسم سينه زنى و زنجيرزنى و قمه زنى در عاشوراى حسينى نمودهاى ديگرى است از خودآزاركامى جمعى در مفهوم واكنشى به فاجعه كربلا. شيعيان جهان در مراسم عاشورا، هر سال جلوههايى از اسارت قربانى خشونت را به اين شكل به نمايش مىگذارند. به اين ترتيب قربانى خشونت، اگر مداوا نشود و اگر در هنر و در ادبيات يا در آرمانگرايى و در يك مفهوم: در تخيل پناهى نيابد، در چنبرهی مرگ كامى و زندگى خواهى و در چنبرهی خودآزاركامى و آزاركامى خود را اسير مىكند و چنين است كه خشونت و تجاوز از نو مكرر مىشود. هفتهی پيش در همين صفحات در تحليل شخصيت تومى فرانكس، فرماندهی قواى آمريكايىها به اين ديناميسم اشاره كرده بوديم: فرانكس پس از مجروح شدن در جنگ ويتنام و احساس درماندگى ناشى از آن جراحت جنگى، به دانشگاه وست پوينت رفت و اكنون سلطهی نظامى او در بيست و پنج كشور جهان كاملا آشكار است. اوكه خود قربانى خشونت است، كارگردان و يكى از مسوولان اين جنگ به شمار مىآيد. قربانيان خشونت خويشتن دارند و شرم حضور دارند و كم حرف هستند. هم صدام حسين و هم تومى فرانكس به كم حرفى و خويشتن دارى شهرت دارند. هرگاه ارادهی قربانى خشونت بر قدرت معطوف گردد، براى رسيدن به قدرت از هيچ كارى فروگذار نخواهد بود و در اين راه عواطف خود و از جمله آن احساس بى پناهى و درماندگى را همواره پنهان خواهد كرد. قدرت و ارادهی رسيدن به قدرت محورى است كه بر آن محور زندگى او شكل مىگيرد. در زندگى نامهی صدام حسين مىخوانيم كه پس از شيوع اسلامگرايى در جهان عرب براى گسترش سلطهی خود از عقايد ناسيوناليستيش برگشت و وانمود كرد كه اسلام آورده است ـ تا آنجا كه سرگذشت خود را با سرگذشت پيامبر اسلام مقايسه مىكند. پيامبر هم يتيم بود و نزد عمويش باليد. نقش "االله اكبر" بر پرچم عراق بيش از آن كه از ديانت حاكمان بعثى اين سرزمين نشان داشته باشد، از فرصت طلبى يك قربانى خشونت نشان دارد. سومين جنگ خليج فارس چه به قصد تسلط بر منابع نفتى عراق و چه به قصد آزادى عراقىها از حكومت بعث روى داده باشد ـ در ناامنى و بى اعتمادى پس از جنگ حاصلى نخواهد داشت جز كودكانى و سربازان و زنان و مردانى كه در كانون خشونت و جنگ احساس درماندگى و بى پناهى خواهند كرد و براى گريختن از اين حس آزاردهنده و براى ممانعت از تكرار آن، خود به خشونت روى خواهند آورد. از ميان آن نيم مليون كودك عراقى كه به پيشگويى يونيسف قربانى خشونت خواهند شد، يك صدام حسين ديگر از راه خواهد رسيد و در سالهاى نيامده بحران ديگرى را رقم خواهد زد. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |