| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
جلوههايى از سرشكستگى نهم اسفند
حسين نوش آذر
جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۸۱ اگر در دوم خرداد با آراى جوانان و زنان فصلى نو در تاريخ معاصر آغاز شد، در نهم اسفند با كناره گيرى اعتراض آميز جوانان و زنان از انتخابات، اين فصل كه از ارادهء مردم به تجدد و شهرنشينى و مدنيت نشان داشت به پايان میرسد. به ظن ما به اعتبار دو حادثهء فرهنگى، يكى در قلمرو تآتر و ديگرى در قلمرو موسيقى كه پيش ازين تاريخ در تهران اتفاق افتاده است میتوان طرحى به دست داد از موقعيت زنان و جوانان در جامعه امروز و رابطهء آنان با حاكميت و باور آنان به اصلاح پذيرى حاكميت و اينها همه در شرايطى كه جنگ طلبان آمريكايى به بهانه دموكراتيزه كردن كشورهاى نفت خيز در منطقه به كار لشكركشى مشغولاند. اگر همچنان اين وضع به همين شكل ادامه يابد، دير نيست روزى كه جوانان ايرانى در قالب جنگ افروزان آمريكايى، براى خود نقشى از يك ناجى را بپردازند. در اين جستار كوتاه براى نشان دادن موقعيت اجتماعى زنان ايرانى و براى نشان دادن دلمشغولىهاى جوانان كه خود را نسل سوم مینامند و حد انتظارات آنان، به دو حادثه فرهنگى میپردازيم: نخست نمايشى به نام "محاله فكر كنيد اينجورى هم ممكنه بشه" نوشتهء چيستا يثربى و به كارگردانى سيما تيرانداز؛ و دوم: خيزش "يو ام سى" و همايش موسيقى راك كه بنا بود شنبه سوم اسفند برگزار شود و به دلايلى برگزار نشد. ابتدا به اتفاق نگاهى بيندازيم به نمايش "محاله فكر كنيد اينجورى هم ممكنه بشه": نمايش "محاله فكر كنيد اينجورى هم ممكنه بشه" به كشاكش زن و مرد در خانواده مىپردازد با اين قصد كه ديناميسم شكلگيرى خشونت در يك جامعه مردسالار را به نمايش بگذارد. يعنى هرچند كه موضوع نمايش به ظاهر خانواده است، اما به بهانهء بازنمايى يك زناشويى به گمان ما از اينجا به كل جامعه راه میيابد و به معناهايى میرسد كه براى كل جامعه میتواند معتبر باشد و در يك مفهوم اين نمايش از خواستهها و آرزوهاى زن ايرانى نشان دارد و از سركوب خشونت آميز او در راه رسيدن به خواستههايش. نمايش بر محور دو شخصيت شكل میگيرد: يك زن بلندپرواز به نام ليلى و يك مرد مغبون و سركوبگر به نام فرامرز كه هر دو البته دستى در قلم دارند و هر دو نمايشنامه نويس هستند و اهل فكرند و هر دو مستعد. اما يكى به اجبار خانه نشين است و كدبانو و ديگرى به دليل مردبودنش از امكانات بيشترى بهره مند است. تنش وقتى شروع میشود كه زن در كار خود موفقيتهايى به دست میآورد: نمايشنامه اى مینويسد و نمايشنامهء او در يك فستيوال پذيرفته میشود و اينها همه حسد مرد را برمیانگيزد. همسرش را تحقير میكند و از همهء امكاناتى كه جامعه در اختيار او قرار داده است استفاده میكند تا اتكا به نفس و خوديابى نوظهور همسرش را از بين ببرد. يثربى، نويسندهء نمايش روانشناس است و در نتيجه وقايع را در يك طرح روانشناختى گنجانده است: مرد آزاركام است و زن خودآزاركام. مرد در سوى تاريكى قرار دارد و زن در سوى روشنايى و بدين ترتيب در اين سايه روشن از يك سو زنى را میبينيم كه سهم ناچيز خود از زندگى را نمیپذيرد و تن میزند از پذيرش آن سهم و از پذيرش مناسبات مردسالار و از سوى ديگر مردى را میبينيم كه اتكا به نفس ندارد، ترسوست و مغبون است و از روى ترس و جبن و غبن به خشونت متوسل میشود. زن در اين ميان هرچند كه خشونت و آزار میبيند و تحقير میشود، اما نسبت به مردش احساس گناه میكند و همين عامل گناه است كه بازدارنده است و او را به مرگ نزديك میكند. تجلى گناه در نمايش به شكل گويههاى درونى زن با خود است. زن هر چند گاه مقابل تماشاگران میايستد و به صدايي پاسخ میدهد كه انگار خارج از صحنه به گوش میرسد. اين صدا، نداى فراخود اوست. ندايى است هزار ساله و بيشتر كه آن مجموعه مناسبات فرهنگى و اخلاقى و اجتماعى بازدارنده را رقم زده است. انگار آن صداى درونى، نداى سرزنش آميز پدر است. انگار صداى آقاى اخلاق است كه در درون اين زن طنين میاندازد و طنين آن از روى صحنه به گوش میرسد. پيش از اين خانم دكتر حورا ياورى در نقد اشعار فروغ فرخزاد از منظر روانشناسى گناه به اين مضمون پرداخته بود و نشان داده بود كه چگونه فروغ فرخزاد در شعر و به وسيلهء خلاقيت شاعرانه در رهگذر شورش به مناسبات مردسالار و احساس گناه نسبت به خود سرانجام بر احساس گناه چيره میشود و به يگانگى با خود میرسد. سپيده شاملو هم در رمانى به نام "انگار گفته بودى ليلى" وجه ديگرى از مناسبات مبتنى بر آزاركامى و خودآزاركامى را نشان داده است. به اعتبار همين چند اثر، يكى در نقد، ديگرى در ادبيات داستانى و سرانجام در قلمرو ادبيات نمايشى كه در دو سال گذشته پديد آمده است، میگوييم ظاهرا بازنمايى شكل گيرى خشونت و گناه و بازنگرى در مناسبات مردسالار يكى از مضامين عمده و به يك مفهوم حتى يك گفتمان است در جامعه و اينها همه از خودآگاهى و خوديابى زن ايرانى نشان دارد و يك كنش فرهنگى است و دستاورد فرهنگى اين سالهاست و در يك مفهوم از تضاد شهرنشينى و مناسبات آن با فرهنگ روستايى و روستايى گرايى حاكم در ايران نشان دارد. مناسبات زناشويى و آن تنشهايى كه نمايش "محاله فكر كنيد اينجورى هم ممكنه بشه" به روى صحنه میآورد، اقليمى نيست، جهان شمول و معاصر زمانهء ماست. از جنس تنشهاى خانواده شهرى است. تنشهايى كه در ادبيات داستانى آمريكا از دههء هفتاد به اين سو به آن بارها پرداخته اند. به يك مفهوم اين تنشها از عوارض شهرنشينى و تجدد است. منتهى در ايران به دليل خاستگاه حاكميت كه روستايى و مردسالار و يكسونگر است، در جامعه اى كه در ظاهر "طيبه" است و "توحيدى" است، اما در واقع از بى عدالتى و فساد نشان دارد، تنش زدايى و حل بحرانها به شكل مسالمت آميز و در يك فضاى امن ممكن نيست و به اين دليل بحرانها همواره با رويكرد به خشونت و سركوب صداهاى ديگر به طور موقت تخقيف میيابد يا حل آنها به تعويق میافتد. بر همين سياق در اين نمايش هم امكان نزديكى و رويارويى عاطفى مرد و زن هرگز به وجود نمیآيد. رابطهء اينان با هم مبتنى است بر تسلط يكى بر ديگرى و نه بر تفاهم و هميارى و در نتيجه هر چند كه در آغاز با عشق شروع كرده اند، اما سرانجام كار به آنجا میرسد كه نفرت جايگزين آن عشق میشود، تا آن حد كه زن حتى به مرگ مردش راى میدهد و از ديدن مرگ او لذت میبرد و اينها همه با احساس گناه توام با خودآزارى. در اين جستار كوتاه همان طور كه در مقدمه هم آورديم، نقد نمايش و پرداختن به چگونگى صحنه آرايى و بازىها و ديالوگها و جز اينها در نظر ما نيست. گفتيم به اعتبار آثارى از اين دست میشود از منظر فرهنگ و هنر به گرفتارىهاى زنان ايرانى پى برد كه در گره گاه سنت و تجدد راهى به سوى آينده میجويند. در اين متن اگر به ديناميسم روابط زن و مرد در اين نمايش بنگريم، به اين نتايج میرسيم: - ارادهء زن ايرانى شهرنشين به تجدد معطوف است - زن ايرانى شهرنشين به رغم محدوديتهاى اجتماعى به خوديابى و به خودآگاهى رسيده است و سهم خود را از جامعه طلب میكند - مناسبات مردسالار كه ريشه دارد در فرهنگ روستايى و در حاكميت برآمده از اين فرهنگ به خشونت متوسل میشود و در نتيجه عشق به نفرت و آن خودآگاهى و اتكا به نفس به احساس گناه تبديل میشود. اينها همه هم در خانواده میتواند معتبر باشد، هم در كل جامعه و در سطح شهر و در كشاكشهاى روزانه با خود و با ديگران؛ تا آن حد كه حتى كنشهاى سياسى را شكل میدهد. تا آن حد كه از كاميابى دوم خرداد میتواند ناكامى و سرشكستگى نهم اسفند را رقم زند. نمود ديگرى از اين مناسبات بازدارنده را در همايش موسيقى راك و پاپ سراغ داريم: موسيقى اگر معاصر زمانه خود باشد و بتواند در ريتم و در پيام تنشهاى زندگى در كلانشهر را بازتاب دهد، میتواند راهى باشد براى بيان كردن درست احساسات تند. موسيقى پاپ و راك و متال برآمده از كشاكش آدمى است با كلانشهر. امروزى است و شهرى است و زبان عاطفى جوانان شهرنشين است. پس از انقلاب بهمن هرچه موسيقى سنتى با اقبال كارگزاران فرهنگى حكومت مواجه شد، به اين شاخه از موسيقى به عنوان تنها شاخهاى از موسيقى كه به كار بيان كردن احساسات جوانان شهرى میآيد بى اعتنا ماندند. تا آن حد كه حتى از حمل ساز هم ممانعت میكردند. تا آن حد كه حتى گروههاى موسيقى زيرزمينى كه بدون مجوز ارشاد و بدون حمايتهاى دولتى و بدون حتى چشم اندازى در نشر آثارشان، در سطح شهر تهران پديد آمدهاند، با مشكل جا براى تمرين روبرو هستند. پيامد اين محدوديتها دلسردى جوانان مستعد است، چنان كه پس از مدتى نااميد میشوند و به موسيقى مجاز روى میآورند و يا بدتر از اينها: براى گذران زندگى كارهاى جاافتاده ديگران را اجرا میكنند. مانند نقاشى خلاق كه ناگزير باشد از كشيدن پرتره يا مثل رمان نويسى كه به اجبار رمان ديگران را رونويسى كند. در اين شرايط يك سال پيش به ابتكار خبرنگارى به نام "حسام گرشاسبى" و با همكارى سايت "تهران آونيو" يك حركت خودانگيخته شكل گرفت به نام "يو ام سى" به قصد گردآورى آثار موسيقى راك و پاپ. در اين خيزش خودانگيخته گروههاى موسيقى زيرزمينى گزيدهاى از آثار خود را در سايت تهران آونيو عرضه كردند و آنان را به راى شنوندگان گذاشتند. اين حركت در نوع خود در تاريخ معاصر ايران بى نظير است. به گزارش هفته نامهء اينترنتى كاپوچينو تنها در يك ماه دويست هزار نفر اين قطعات موسيقى را از روى سايت تهران آونيو پياده كردند. از گزارش هفته نامه كاپوچينو چنين برمیآيد كه ناگهان اميدى پيدا شد به گشايش در امور و سرانجام به ابتكار همين جوانهاى هنرمند اين حركت به اين نقطه رسيد كه بنا شد همايشى برگزار شود به مدت چهار روز. انتظار میرفت كه عدهء زيادى از جوانان در اين همايش شركت كنند. گزارشگران كاپوچينو مینويسند: "گروه منسجم يو ام سی برنامههای مشخصی تدوين میکند. گروهها تمرين خود را آغاز میکنند. از اساتيد موسيقی برای سخنرانی دعوت میشود. پوستر و بليتهای زيبايی طراحی میشود. تمام 21 قطعهای که به مسابقه گذاشته بودند به همراه مقالههايی در مورد اهداف و مسائل مربوط به يو ام سی بر روی يک سی دی ضبط میشوند. 800 کپی از اين سی دی گرفته میشود تا به عنوان هديه به کسانی که در کنسرتها شرکت میکنند داده شود. چيزی حدود يک ميليون تومان هزينه میشود که از سوی Tehran Avenue Lab پرداخت میشود. کارخانه سازنده مانيتورهای "تاتونگ" اسپانسر کار میشود. تمام سعی اعضای گروه بر اين است که حتی تبليغات هم زير زمينی باشد و از مجراهای رسمی صورت نگيرد. بليتها در مرکز موسيقی بتهوون به فروش میرسند و طبق آماری که آقای چمن آرا میدهند بليتهای دو روز اول کنسرت بعد از دو روز به طور کامل فروخته میشوند. خبرنگاران خارجی به ماجرا علاقمند میشوند. سر و صدای کنسرت يا همان همايش در شهر میپيچد. روز پنجشنبه اول اسفند فرا میرسد. 48 ساعت به برگزاری کنسرت مانده. چهار گروهی که قرار است در همايش شرکت کنند به همراه اعضای يو ام سی در جلسه توجيهی سايت حاضر هستند. دوربين آقای مير طهماسب روشن است. بابک چمن آرا دستی بر سبيلهايش میکشد، نفس را در سينه حبس میکند و به آرامی میگويد آقای جعفری خواه مسئول سالن اعلام کردهاند که کنسرت کنسل است! " (وقتى مصلحت تصميم میگيرد/ صنم دولتشاهى و شيده بهمنيار) واكنشها اينهاست: خشم، دريغ و اندوه. يعنى دقيقا همان واكنشهايى كه آدمى نسبت به يك فاجعه نشان میدهد. مثل زلزله يا از دست دادن كسى كه دوستش میداشتيم، يا اطلاع از يك بيمارى لاعلاج و جز اينها. خشم، دريغ و اندوه در گره گاه سنت و تجدد؛ در گره گاه فرهنگ روستايى و شهرى. جوانان و زنان ايران در دوم خرداد به تجدد راى دادند. در نهم اسفند با كناره گيرى از انتخابات باز هم به تجدد راى دادند. تجدد اجتناب ناپذير است. ممكن است بشود چند صباحى از سرعت آن كاست يا در راه تجدد مانع تراشى كرد. اما در هر حال اجتناب ناپذير است. نمايش مد در يكى از هتلهاى تهران و مجلهء لوتوس كه اخيرا با شعار "با جامه ايرانى گانه پسنديدن جهل است و پريشانى" در قلمرو مد انتشار يافته است، نمودهاى ديگرى است از ارادهء ملى به تجدد. مانع تراشى در اين راه جز خشم، دريغ و اندوه زنان و جوانان و دلزدگى سياسى و لاجرم مشروعيت باختگى حكومت ثمرى نخواهد داشت. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |