[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 
پيرامون قهرمان و اسطوره
گفت‌وگو با استاد جلال خالقى مطلق
 
 
يكشنبه ٢١ مهر ١٣٨١

اشاره:
از مهمترين گفتمان هاى فرهنگى در دههء اخير جامعهء اسطوره مدار و در يك مفهوم وسيع تر "دينخويى" است كه بر محور آن فرهنگ شهادت و مرجعيت و رهبرى سياسى و اجتماعى و ادبى شكل مى گيرد. جوانان هرچند كه به اقتضاى زمانه و با توجه به تبادل آسان اطلاعات در عصر حاضر و پيوند با جوامع خردمدار در مغرب زمين از فرهنگ اسطوره مدار فاصله مى گيرند، اما اكنون كه سرنوشت و حيات سياسى و فرهنگى و اجتماعى ما ايرانيان در گره گاه ارادهء ملى و گفتمان رهبرى رقم مى خورد، پرداختن به اسطوره و چگونگى اسطوره سازى مبتنى بر كهن الگوهاى فرهنگى بيش از هر زمان ديگر ضرورى به نظر مى رسد. گفت و گو با استاد جلال خالقى مطلق، شاهنامه شناس و استاد ادبيات و زبان فارسى در دانشگاه هامبورگ در اين راستا انجام گرفت. اين گفت و گو كوتاه است و استاد تلاش كردند با زبانى ساده و قابل استفاده براى همگان به پرسش ها پاسخ دهند و راه را از بيراهه بازنمايند.
حسين نوش آذر
http://www.nushazar.de/weblog


* ممكن است مقدمتا بفرماييد به نظر شما چه تفاوتى هست ميان اسطوره و قهرمان؟
** اسطوره داستان خدايان، ديوان و پهلوانان از نخستين زمان هاى تاريخ زبانى و گفتارى است. قاعدتا اسطوره را به سه گونه تقسيم ميكنند:
1ـ اسطوره هاى اصلى كه موضوع آنها تصورات ساده دلانه دربارهء آفرينش و طبيعت است، مثلا علل پيدايش رعد و برق و گياه و جانور.
2ـ اسطوره هاى نيمه تاريخى دربارهء پهلوانان و شاهان و نبرد انها با دشمنان و شركت انها در نبردهاى خدايى و اهريمنى.
3ـ اسطوره هاى خيالى.
بررسى علمى و سيستماتيك اسطوره و مقايسهء آنها با يكديگر (اسطوره هاى ملت هاى گوناگون) از اوايل قرن هجدهم آغاز شد و هنوز ادامه دارد.
و اما تعريف قهرمان:
قهرمان داستان اصولا به شخص اول داستان اطلاق مى شود، خواه با صفات مثبت يا منفى. ولى اگر صفات قهرمان منفى باشد، او را مثلا به آلمانى Antiheld "ناقهرمان" مى گويند. به گمان بنده ميتوان در فارسى به شخص اول داستان هاى باستانى "پهلوان" گفت و به شخص اول داستان هاى ادبيات معاصر "قهرمان" و به همين ترتيب آنها را "ناپهلوان" (مثلا افراسياب) و "ناقهرمان" (در صورت منفى بودن صفات آنها.) اكنون ميتوان گفت كه با اين تعريف "قهرمان" با اسطوره ارتباطى ندارد، مگر در اسطوره سازى هاى معاصر. ولى رابطهء "پهلوان" با "اسطوره" در اين است كه در خدمت نيكى درميايد و در راه شاه نيك و خدايان مبارزه ميكند و "ناپهلوان" در خدمت به بدى و براى گسترش آيىن اهريمن و رواج ناحق و ستم ديگر آيين هاى زشت.
 
* به نظر شما پهلوانان و اساطير ملى در زندگى اجتماعى يك ملت چه نقشى ايفا مى كنند و اهميت آنها در چيست؟
** پهلوانان و اساطير ملى در زندگى اجتماعى يك ملت در دوران گذشته نقش مهم و مثبت داشتند، ولى امروزه اين نقش را كمابيش در ميان ملت هايى دارند كه در پيشرفت هاى اقتصادى، صنعتى، تكنيكى و مدنى عصر جديد سهم زيادى ندارند و در واقع اسطوره براى اين ملت ها نوعى پناهگاه و گريزگاه است در فرار از سرشكستگى روز. پناهگاه ديگر دين، تاريخ و فرهنگ گذشته عموما به شمار ميروند. و اما در ميان ملت هاى پيشرفته اسطوره هيچ نقشى ندارد، جز اينكه از يكسو يكى از موضوع هاى تحقيق و بررسى اند و از سوى ديگر ميتوانند موضوع شعر و داستان و نقاشى و موسيقى و فيلم و نمايش و هنرهاى تجسمى و بطور كلى موضوع هنر و ادبيات باشند، يعنى بطور كلى سرگرمى اند در چارچوب وسيع آن.
 
* آيا به نظر شما اسطوره نقدپذير است؟
** اسطوره نقدپذير است، ولى يك نقدى نيست، بلكه چندنقدى است. همهء كوشش هايى كه تاكنون به سوى اين هدف بوده كه از اسطوره يك نقد واحد ارائه بدهند، بى ثمر بوده است. اسطوره را ـ در صورتى كه نقد آن از چارچوب منطقى بيرون نرود و صورت دلبخواهى پيدا نكند ـ ميتوان به گونه هاى متفاوت نقد كرد كه هر نقدى در عين حال از ديدگاهى اعتبار خود را داشته باشد. همچنين هرچه زيست اسطوره اى طولانى تر باشد، نقدهاى آن نيز متعددتر ميگردند. يعنى يك اسطوره ميتواند در طول تاريخ يك ملت در شرايط اجتماعى و دينى و تاريخى متفاوت متحول گردد و در نتيجه در هر دوره اى نقدى ديگر پذيرد.
 
* چگونه ميتوان اسطوره و فرهنگ اسطوره ساز را با جريان شناخت تجربى كه پايهء حكومت جامعهء خردمدار است همساز كرد؟
** به گمان بنده در جامعهء مدرن بهره گيرى از اسطورهاى كهن به عنوان يك ترفند سياسى (چه از سوى سياستمداران و چه از سوى تئورى پردازان سياست) خطرناك است و ميتواند به شيادى و فريب توده هاى مردم بيانجامد. ولى از نظر يك شگرد هنرى مجاز است، چنانكه در جوامع پيشرفته انجام ميگيرد.
 
* آيا اساطير ايرانى داراى فرهء ايزدى هستند؟
** خير. اساطير ايرانى عموما داراى فرهء ايزدى نيستند. بلكه شاهان سزاوار و مشروع داراى چنين فره اى هستند كه اگر از راه داد بيرون روند، فرهء ايزدى آنها را ترك ميكند و در نتيجه سقوط ميكنند. ولى اگر از راه داد بيرون نروند، نه تنها از پشتيبانى ايزد (در تئورى)، بلكه از پشتيبانى مردم (در عمل) برخوردار هستند. به سخن ديگر، تا زمانيكه جامعهء ايرانى به فرهء ايزدى در شاهان معتقد بود، فرهء ايزدى حربه اى بود در دست شاهان كه اگر از آن با سياست استفاده ميكردند موفق بودند، وگرنه حربه اى كند و بى اثر بود.
 
* آيا ميتوانيم و اجازه داريم به اساطير از ديدگاه انتقادى بنگريم؟
** نه، تا آنجا كه مربوط به اعتقادات تودهء مردم در گذشته است. آرى، در آنجا كه در گذشته صاحبان قدرت دانسته از اين گونه اعتقادات براى خواست هاى نامشروع خود كمك ميگرفتند. و باز آرى در زمان حاضر، و در آنجا كه مردم با اسطوره سازى از يكسو به شيوع خرافات و عقايد نازمان دامن ميزنند و از سوى ديگر راه بهره گيرى شيادان قدرت را هموار ميسازند.
 
* در انديشهء اسطوره اى رابطهء فرد با جامعه چگونه است؟
** تا زمانيكه يك اسطوره زنده است، بخشى از انديشهء مردم آن جامعه است و در نتيجه رابطهء فرد اسطوره انديش با رفتار جامعه همگون و همساز است. ولى وقتى اسطوره اى مرده است، انديشيدن در اسطوره، يا يك انديشهء منزوى هنرى است و يا نوعى از روان پريشى كه شما خود متخصص آن هستيد.

* اسطوره هاى زمينى (يا به تعبيرى قهرمانان نااسطوره اى، پهلوانى مانند تختى يا شخصيتى مانند صمد بهرنگى) در ساخت اسطوره چه پيوندى دارند با ايزدان آسمانى؟
** اسطورهء آسمانى وجود ندارد. اسطوره ها را در زمين ميسازند و به آسمان نسبت ميدهند. ولى نيروى باروت اسطوره ها متفاوت است. بسيارى از اين فشفشه ها در چند مترى يا چند كيلومترى خاكستر ميشوند و به آسمان نميرسند. هرچه برد يك اسطوره در جهان باورهاى يك ملت بيشتر باشد، آن اسطوره آسمانى تر و هرچه كمتر باشد، زمينى تر است.
 
* استاد گرامى، از شما به دل سپاسگزارم كه وقت تان را در اختيار بنده قرار داديد.
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de