[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 
خانوادهء خودشيفته و نهضت چريكى در ايران
در نقد "ماهى سياه كوچولو" و تحليل اين داستان
 
حسين نوش‌ آذر
http://www.nushazar.de/weblog
پنجشنبه ٢٨ شهريور ١٣٨١
 

اشاره:
چهاردهم شهريور ماه به مناسبات درگذشت صمد بهرنگى در "با شما نيستم" صفحهء وب نوشتهايم، به چند و چون مرگ صمد بهرنگى پرداخته بودم. آن مطلب بحث برانگيز بود و به زودى دامنهء بحث وسعت يافت. نقدى كه در اين صفحه ملاحظه مى كنيد در ادامهء آن بحث نوشته شده است و در ادامه و در تدقيق همان بحث است كه در روزهاى آينده، به تدريج و با آرامش گفت و گوهايى پيرامون نهضت چريكى در ايران و قهرمان و ضدقهرمان و اسطوره ترتيب داده ام كه در موقع مناسب منتشر خواهد شد.
خوانندگان علاقمند مى توانند در نشانى زير متن كامل داستان: ماهى سياه كوچولو" را بيابند و بخوانند.
http://www.nushazar.de/mahi.htm

 
1
درآمد
از دو زاويه مى توان به "ماهى سياه كوچولو" از مهمترين آثار صمد بهرنگى پرداخت: نخست به عنوان يك اثر مستقل، بيرون از متن تاريخ و زمانهء خود و يا به تعبيرى به شكل يك متن قائم به ذات، در اين مفهوم كه از متن به معناى متن برسيم و نشانه هاى درون متنى را بشكافيم و تحليل كنيم و با ذهنيت امروز در اين متن تامل كنيم. دوم در متن نهضت چريكى و با عنايت به گفتمان ها و مفاهيم آن دوره به قصد نماياندن تاثير اين داستان بر آن جنبش و تاثيرپذيرى آن جنبش از اين داستان. پس "ماهى سياه كوچولو" فقط يك داستان نيست. سرگذشت و تاريخ يك نسل، با همهء دلمشغولى ها و آرمانخواهى ها و خطاهاش هم در اين داستان رقم خورده است. از اين نظر ممكن است از تحليل متن، از شكافتن نشانه هاى درون متنى بتوان راهى گشود به گوشه اى از تاريخ نهضت چريكى ايران. پس نتيجه مى گيرم: هدف ما از بازخوانى و تحليل اين داستان اين است كه از متن ادبى به يكى از گفتمان هاى تاريخ معاصر راه پيدا كنيم.  

2
اما پيش از اين ناگزير بايد پاسخى بيابيم براى اين پرسش: "ماهى سياه كوچولو" چگونه داستانى است؟ از كدام قلمرو مى آيد، در كداميك از انواع ادبى مى گنجد؟ و مخاطب آن كيست؟ داستانى است براى كودكان، نوجوانان يا براى بزرگسالان؟
ابتدا بايد به افسانه و افسانهء تمثيلى و تمثيل در داستان پرداخت. چاره اى نيست. اينها مقدمات است و نمى توانيم از مقدمات بگذريم و به اصل مطلب بپردازيم. 

افسانه و افسانهء تمثيلى چيست؟
افسانه در لغت به معنى داستان و سرگذشت است. افسانه در زبان فارسى به سه معنى تعبير شده است: نخست: نوعى از اشعار هجائى كه براى سرگرمى كودكان مى خواندند، قصه هاى منثور كه غالبا از زبان حيوانات براى آموزش و سرگرمى كودكان گفته مى شد و بخشى از ادبيات عاميانه و اساطير قومى را تشكيل مى دهد و سوم داستانهاى منظوم و منثورى كه در كتب ادبى آمده است. داستانهايى مانند كليله و دمنه و مرزبان نامه و منطق الطير. نوع اخير را مى توان در حوزهء افسانه هاى تمثيلى جاى داد.
شخصيت هاى افسانهء تمثيلى ممكن است از بين خدايان، حيوانات، موجودات انسانى و حتى اشيا بى جان انتخاب شود. در اين نوع افسانه شخصيتها مطابق خصلت طبيعى خود رفتار مى كنند. شير درنده خوست، گربه بى وفا و خودراى است و سگ وفادار و مطيع. روباك زيرك است و مكار و جز اينها. تنها تفاوتى كه با وضعيت واقعى خود دارند آن است كه به زبان انسان سخن مى گويند و در پايان، اغلب نكته اى اخلاقى را بيان مى كنند.

در كتاب هاى درسى آمده است كه "افسانه درخت آسوريك" كه به زبان پهلوى سروده شده و شرح مناظرهء يك درخت و يك بز است، نخستين افسانهء تمثيلى است در شعر. شعر "گوهر و اشك" از پروين اعتصامى و "روباه و كلاغ" از ايرج ميرزا از ديگر نمونه هاى افسانهء تمثيلى است. اين افسانه با اين بيت آغاز مى شود:
كلاغى به شاخى شده جاى گير
به منقار بگرفته مقدارى پنير
در اين قصه، روباه حيله گر با اين انگيزه كه با مكر و نيرنگ قالب پنيرى را كه كلاغ به دست آورده صاحب شود، شروع مى كند به تعريف و تمجيد از كلاغ و در آخر آرزو مى كند صداى كلاغ هم به زيبايى ظاهرش باشد. كلاغ زودباور دهان باز مى كند تا آواز بخواند كه قالب پنير از منقارش مى افتد و ...

تمثيل در لغت به معنى مثال آوردن، مانند كردن، داستان يا حديثى را به عنوان مثال آوردن است و تا آنجا كه به موضوع گفتار ما (تحليل "ماهى سياه كوچولو") ربط دارد، در حكايت تمثيلى، اشيا و موجودات معادل مفاهيمى هستند كه خارج از حوزهء آن روايت قرار دارند. به اين خاطر در روايات تمثيلى، اشخاص (شخصيت ها) اغلب چهره هاى تشخيص يافته (تبديل شده به شخصيت) معانى انتزاعى هستند.

پس از بازنمودن اين مقدمات خواهيم ديد كه "ماهى سياه كوچولو" نوشتهء صمد بهرنگى يك افسانهء تمثيلى است. يعنى ماهى سياه، ماهى ريزه ها، مرغ ماهيخوار و قورباغه و مارمولك و ديگر حيواناتى كه در اين داستان "تشخيص" مى يابند (تبديل به يك شخصيت داستانى مى شوند) اشخاص و چه بسا حتى طبقاتى از مردم را نمايندگى مى كنند كه بيرون از حوزهء روايت قرار دارند. يعنى اصطلاحا ارجاع متن به بيرون از متن است و متن از آنجا كه از قلمرو تمثيلى مى آيد، به قصد و انگيزهء آموزش يك يا چند نكتهء اخلاقى و سياسى و اجتماعى نوشته شده است. حاوى و حامل يك پيام است. يك متن آموزشى است و قائل به مقصود است. از اين نظر و با عنايت به پيام داستان مخاطب آن نوجوانان نوبالغ است. اما از نظر سادگى زبان و رويدادهاى پيش پاافتاده كودكان نيز مى توانند آن را بخوانند. از اينجا مى توان نتيجه گرفت كه پيام داستان با زبان و ساختمان داستان همخوان نيست. در يك جمله خلاصه مى كنيم: پيام داستان "ماهى سياه كوچولو" مناسب است براى نوجوانان و در حدود درك و فهم آنان است، اما وقايع و رويدادها كودكانه است و اين دو با هم جور نيست و ضعف داستان به شمار مى آيد. هرچند كه نكات قابل تامل در اين داستان بسيار يافت مى شود.  

3
خلاصهء داستان:
يك ماهى سالخورده قصهء ماهى سياه كوچولو را براى بچه ماهى ها تعريف مى كند:
يك ماهى سياه كوچولو در كنار مادرش در بركه اى زندگى مى كند. ماهى تصميم مى گيرد به سفر برود با اين قصد كه به آخر جويبار برسد. مادر و همسايگان با او مخالفت مى كنند و از او مى خواهند كه تن بدهد به همان زندگى روزانه و متعارف. ماهى كوچك نمى پذيرد و به رغم مخالفت مادر و همسايگان به سفر مى رود. در سفر، منزل به منزل با مخاطراتى روبرو مى شود، خود را مسلح مى كند و او كه داناست، سفرآزموده مى شود، به دريا راه مى يابد و تجربه ها و دانش و سلاح خود را براى رهايى ماهيان به كار مى گيرد و جان مى سپرد. سرانجام زندگى او سرمشق و الگو مى شود براى بچه ماهى هايى كه داستان زندگى او را از يك ماهى سالخورده شنيده اند.
ابتدا نقش هاى داستان را در سه سطح: رويدادى، فرارويدادى و درون رويدادى مشخص مى كنيم:
نقش ها: مادر، ماهى كوچك، همسايگان، حلزون و ياران ماهى كوچك
رويدادى:
زندگى يك بچهء دردانه با مادرش: گوشه گيرى و تامل در معناى زندگى روزانه و رسيدن به اين پرسش: "آيا جور ديگرى هم مى شود زندگى كرد؟". اين پرسش منجر مى شود به جدال و نزاع مادر با كودك.
فرارويدادى:
دخالت همسايه ها در جدال و نزاع مادر با كودك. همسايه ها و مادر كودك را ابتدا نصيحت مى كنند. سپس تحقير و حتى تهديدش مى كنند، و وقتى به نتيجه نمى رسند، مادر درمى ماند و با درماندگى از خود مى پرسد: چه كسى بچه ام را از راه به در كرده؟ (احتمال توطئه)
درون رويدادى:
از احتمال توطئه به ماجراى  قتل حلزون به دست مادر و همسايگان پى مى بريم و معلوم مى شود حلزون هم همان حرفهاى ماهى كوچك را به زبان مى آورد. (تكرار تاريخ)
همسايگان كمر به قتل ماهى مى بندند. مادر از فرزندش دفاع مى كند. ياران ماهى كوچك او را از مهلكه نجات مى دهند. مادر از دورى فرزند غمگين است.

تحليل نقش ها و رويدادها پيش از آغاز سفر: 
در اين سطح از داستان زندگى روزمره كه از آسايش و امنيت نشان دارد، نمايش داده مى شود و نويسنده با بهره گيرى از نشانه هايى مانند "سنگ سياه" در مفهوم خانه، "تاريكى بركه" را در مفهوم يك زندگى روزانه و كسالت بار نمايش مى دهد و بدين ترتيب با نفى و انكار زندگى روزمره، خوانندهء نوجوان را دعوت و تشويق مى كند به برگذشتن از شايست ها و نشايست ها و مرزها و حريم ها و در يك كلام: ناديده گرفتن شدن ها و نشدن ها. "آيا جور ديگرى هم مى شود زندگى كرد؟" خواهيم ديد كه پاسخ اين پرسش مهم نيست. مهم اين است كه در گام اول تن ندهيم به زندگى روزانه. سرباز زنيم از شايست ها و نشايست ها. در اين مفهوم مى گوييم: مقصد مهم نيست، راه مهم است در اين داستان. طى طريق است كه اهميت دارد و از اين نظر "ماهى سياه كوچولو" با "منطق الطير عطار" و با ادبيات عرفانى خويشاوند است. يعنى همانگونه كه شمس تبريزى عارفانه و شوريده سر مى گويد: "خلل از اينست كه خدا را به نظر محبت نمى نگرند، به نظر علم مى نگرند، و به نظر معرفت و نظر فلسفه. نظر محبت ديگرست"، ماهى سياه كوچولوى ما هم به محبت نظر دارد و به دوردست ها، به دنياهاى ناشناخته، در حالى كه مادر و همسايگان به علم و معرفت و فلسفه نظر دارند. به زندگى روزانه خو گرفته اند، مرزها و حريم ها، شدن ها و نشدن ها را پذيرفته اند، و اين البته طبيعى است كه نوجوانان بخواهند خود را جدا كنند از مادر و از پدر و اقتضاى سن نوجوان است كه مرزها را نپذيرد و نخواهد تن بدهد به زندگى روزانه و بر پدر يا بر مادر بشورد با اين قصد و انگيزه كه زندگى بهتر و فراخ ترى براى خود فراهم آورد. مشكل در سركوب اين خواستهء منطقى است. مشكل در فرزندكشى جامعه اى است كه به فرزندكشى خو گرفته است. مشكل در آن عقل و منطق و فلسفه اى است كه بر پايهء عبوديت و بر اساس خودكامگى بنا شده است. بهرنگى در نقش همسايگان ديناميسم سركوب را آشكار مى كند كه از تحقير و تهديد نشان دارد و اعتقاد دارد كه روزمرگى يك دور باطل است و در تاريخ بارها سرنوشت كسانى كه تن نداده اند به روزمرگى تكرار شده است. حلزون در اين مفهوم شكل تشخيص يافتهء تاريخ و دور باطل علم و معرفت و فلسفه اى است كه از محبت بى بهره است. از نظر روانشناسى رابطه مادر با فرزندش (ماهى سياه كوچولو) را مى توان نمايانگر همزيگرايى ( Symbiose) در نظر گرفت. پيشتر گفتيم و به اين نتيجه رسانديم خود را كه "ارجاع متن در اين داستان به بيرون از متن است". يعنى همزيگرايى مادر و فرزند به عنوان يك تم يا مضمون از درونمايه هاى اصلى داستان نيست. يك احتمال است كه بايد در رابطهء مادر و فرزند نظر داشت. پيامدهاى بالينى همزيگرايى نيز در داستان و در شخصيت پردازى ماهى كوچولو  جز "ترس" (كه البته با توجه به رويدادها منطقى به نظر مى رسد) مطرح نمى شود، هرچند كه در متن جنبش چريكى ايران و به ويژه در رويكرد به قهرمان، "سركوب ناخودآگاه ترس ناشناخته" اهميت دارد.

همزيگرايى از مهمترين پيامدهاى خانوادهء مبتنى بر "خودشيفتگى" (Narzißmus) است. در ساختار خانوادهء خودشيفته ( Narzißt) مادر چون اتكا به نفس ندارد و در يك نظام مردسالار سركوب شده است، فرزند را به خود وابسته مى كند و اين وابستگى منجر مى شود به همان همزيگرايى با همهء نشانه هاى بالينى اش، از جمله "ترس"، "گوشه گيرى"، "مرزناپذيرى" و گاه "رويكرد به قهرمان" با انگيزهء ناهوشيار از يادبردن "ترس" در پوشش بريدن از مادر و برگذشتن از مرزها، قاعده ها و روابط متعارف. در اين مفهوم شورش "ماهى سياه كوچولو" كه دردانه است و وابسته به مادر فقط شورش بر روابط روزمره نيست. بيش از آن شورش بر مادر است. خواهيم ديد كه "خودشيفتگى" از ديگر مضامين اين افسانهء تمثيلى است و در واقع سفر در همان مفهوم عرفانى، ماهى كوچولو را از آن روابط مبتنى بر خودشيفتگى جدا مى كند و او را مى رساند به فداكارى و ازخودگذشتگى. در متن جنبش چريكى ايران اين ديناميسم با توجه به رشد طبقهء متوسط الحال شهرى و پيدايش فرهنگ نوپاى شهرنشينى در بطن جامعهء سنتنى كه همچنان بر مناسبات مردسالار تكيه دارد اهميت دارد.

4
سفر آغاز مى شود
ماهى كوچولوى ما از مادر جدا مى شود، يا بهتر: مادر را از خود مى راند با اين قصد كه منشا آب را بيابد در اين مفهوم: كه به معناى هستى پى ببرد. او مى خواهد پاسخى بيابد براى پرسش هايى از اين دست: من كى هستم و از كجا مى آيم و چرا هستم؟ هدف و غايت هستى چيست؟ از اين نظر مى گوييم سفر ماهى يك سفر عرفانى است، از نوع سفر زائران. پس داستان از لحظهء بريدن از مادر بر خط سفر اتفاق مى افتد و از اين لحاظ در اين سفر ايستگاه هايى هست تا به مقصد؛ و در سفر، ماهى كوچك مانند زائرى كه طى طريق مى كند، در هر ايستگاه متحول مى شود و جهان پيرامون خود  را بهتر مى شناسد. در مسير شناخت هستى مهم دو عامل خودشيفتگى و ترس است. ماهى سرانجام، در پايان اين سفر از خودشيفتگى به فداكارى و از ترس به شجاعت مى رسد. در يك كلام: فدايى مى شود. پس اين داستان در يك مفهوم همواره در اوج، در يك نوع شوريدگى و خيره سرى، و در تب و تاب اتفاق مى افتد. مانند سفر كاشفان قطب يا آنها كه مى خواستند به سرمنشا نيل دست يابند يا قله اى را فتح كنند. از اين نظر در اين سفر همانطور كه پيشتر گفتيم، مقصد مطلقا مهم نيست. راه، همان مقصد است. ماهى از مخاطرات راه نه تنها نمى ترسد، بلكه مخاطرات راه است كه او را به سفر وامى دارد. ماهى خطر را به جان مى خرد و چون داناست، خود را بى جهت به خطر نمى اندازد، بلكه آن خشم، آن طغيانگرى و شورشگرى و عصيان را در جهتى به كار مى برد كه به نظر نويسنده ـ صمد بهرنگى ـ درست است و بايد اينطور باشد و در نظر او تنها راه است. و اينها همه از پيامدهاى خانوادهء خودشيفته است. كودك در خانواده هاى متوسط الحال شهرنشين اغلب محبت واقعى را تجربه نمى كند. هرچند كه از نظر مادى تامين است، اما ناگزير است در ازاى تامين مادى توقعات و انتظارات مادر را برآورد. اگر كامياب باشد در برآوردن اين انتظارات، مادر كاميابى او را به نمايش مى گذارد به قصد اغناى حس خودپسندى ارضانشدهء خود و اين كودك را خشمگين مى كند و بيزار مى كند از خودش و از مادرش. (صحنه هايى از اين دست: آفرين به كامى جون. نگاه كنيد چقدر باهوشه. امروز در رياضى هجده گرفت. يا: ماشالا. از همين حالا معلومه دكتر مى شه كامى ما) كودك در اين موقعيت منتظر يك فرصت مغتنم است تا بر نظام مبتنى بر خودپسندى، بر رياكارى و دروغگويى بشورد. يعنى باور خود را از دست مى دهد و احساس تنهايى مى كند و نفرت پيدا مى كند از اين مجموعهء حقير. اينها همه زمينه ساز سفرى است كه از او يك فدايى خلق مى سازد، اگر مانند ماهى كوچولوى ما دانا باشد مى تواند در اوج آن تب و تاب ها و شوريدگى ها خود را مسلح كند، هم به شناخت از محيط پيرامون خود و هم به سلاح.

در خط سفر ماهى ـ زائر، دو ايستگاه تامل برانگيز هست: ماهى از خرچنگ احتياط و حزم را مى آموزد و مارمولك او را مسلح مى كند. خطر اما در همه حال حضور دارد. مرد ماهيگير، مرغ سقا و اره ماهى و پرندهء ماهيخوار، همه در كمين ماهى كوچولوى ما هستند.

پيش از اين از مرزناپذيرى ماهى كوچولو به عنوان يكى از مهمترين انگيزه هاى سفر ياد كرده بوديم. در ملاقات با ماه، احتمال تسخير ماه به دست بشر مطرح مى شود كه همان تاكيد است بر مرزناپذيرى. اگر دانا باشى و مسلح باشى، هيچ حريم و مرزى، هيچ عامل بازدارنده اى وجود ندارد در زندگى. اما اين راه، راه كشف و راه شناخت هستى پرمخاطره است. جا به جا بهرنگى خطر را گوشزد مى كند. زندگى در مفهوم مورد نظر نويسنده يا دست كم در منطق روايت يك تهديد و يكسره تهديد است. بايد حواست باشد. هر جا، در هر ايستگاه، خطرى در كمين است. اين پارانويا، اين عامل تهديد كه همواره مانند سايه با ماهى است، از تنهايى او نشان دارد. از به تفاهم نرسيدن با جمعى كه به روزمرگى خو گرفته است. همان جمع ماهى ريزه ها كه با زبان چاكرمآب از مرغ سقا مى خواهند كه منقار مبارك را يك كمى باز كند. همان فريب خوردگانى كه از ناآگاهى خيانت مى كنند به منافع خود و به ماهى كوچولوى دانا و سرانجام قربانى مى شوند. زندگى بر محور دشمنى، بر محور منافع طبقاتى تعريف مى شود. بايد آگاه بود به اين حقيقت كه دوست دشمن من، دشمن من است. وقتى كودك محبت واقعى را در خانوادهء خودپسند درك نكرده باشد، روابط آدميان را بر پايه دشمنى تعريف مى كند: دشمن دشمن من، دوست من است. سرانجام دستاورد اين سفر اين جملات است:

"مرگ خيلى آسان مى تواند الان به سراغ من بيايد، اما من تا مى توانم زندگى كنم نبايد به پيشواز مرگ بروم، البته اگر يك وقتى ناچار با مرگ روبرو شدم ـ كه مى شوم ـ مهم نيست، مهم اين است كه زندگى يا مرگ من چه اثرى در زندگى ديگران داشته باشد."

در اين مفهوم زندگى يك فدايى جهت مى يابد در پايان سفر. در پايان اين سفر ماهى تنها و بريده از مادر به پيشواز مرگ مى رود. اما اين مرگ خودكشى نيست. از درماندگى نشان ندارد. مرگ غم انگيز ماهى كوچولو ما در زندگى ديگران موثر است. او خود را فدا مى كند تا ديگران رها شوند. از اين نظر سفر ماهى سياه كوچولو بيش از آن كه يك داستان كوتاه باشد براى نوجوانان، ديناميسم آن روابطى را آشكار مى كند كه منجر مى شود به فدايى شدن. فدايى خلق شدن با روياى رهايى. رهايى از خانوادهء خودپسند و كل مجموعه روابطى كه بر محور خودشيفتگى و دورويى و استبداد و خودكامگى شكل مى گيرد.

5
با عنايت به آنچه گفته شد، ماهى سياه كوچولو فقط يك داستان كوتاه براى نوجوانان نيست. اين داستان سند و بيانيه اى است از چگونگى شكل گيرى جنبش چريكى در ايران. در اين داستان كه بر خط سفر اتفاق مى افتد مى توان ساختار خانوادهء خودشيفته را مطالعه كرد كه از مهمترين ويژگى هاى طبقهء متوسط الحال شهرى يا به ديگر سخن "تازه به دوران رسيده هاى" دوران حكومت محمد رضا شاه پهلوى در دورهء صدرات هويداست. در چنين خانواده هايى كودك از نظر مالى تامين است اما از نظر عاطفى از كمبود محبت واقعى رنج مى برد. در چنين خانواده هايى مادر كودك را به خود وابسته مى كند و از او انتظارات و توقعاتى دارد كه كودك نمى خواهد و نمى تواند برآورده كند. اين امر كه از نظر روانشناسى هم ارز است با اعمال خشونت و تجاوز به حريم كودك و حتى تجاوز جنسى منجر مى شود به مرزناپذيرى و گوشه گيرى كودك. منجر مى شود به اين كه در دوران بلوغ، كودك كه اكنون نوجوانى است نورسته و نوخاسته زندگى روزانه را حقير شمارد و نتواند خود را با قواعد زندگى روزانه تطبيق دهد. در نتيجه براى از يادبردن آن ترس ناهشيار از هستى، اراده اش به "قهرمان" معطوف مى گردد. صمد بهرنگى در "ماهى سياه كوچولو "به اينگونه نوجوانان پيشنهاد مى كند آگاه شوند و مسلح شوند و بر خودشيفتگى به جاى مانده از خانوادهء خودشيفته و بر ترس خود از ناشناخته ها چيره شوند، مرزها و حريم ها را به رسميت نشناسند و در يك كلام طى طريق كنند، با اين انگيزه كه سرانجام از خودشيفتگى به فداكارى و از ترس به شجاعت برسند. عامل "تهديد" و "مرگ كامى" از ديگر پيامدهاى باليدن در "خانوادهء خودشيفته" است. صمد بهرنگى در اين داستان پيشنهاد مى كند كه با دانايى تهديدها را مى شود خنثى كرد و هرچند مرگ مقدر است و چه بسا تنها راه رهايى يافتن از مادر باشد، اما مهم اين است كه مرگ فرد در زندگى ديگران كارگر افتد. در اين مجموعه است كه پس از طى طريق يك بچهء نازپروده و دردانه اما باهوش و دانا يك "فدايى خلق" مى شود. پس صمد بهرنگى در اين داستان به عصيان نوجوانان برآمده از خانوادهء خودشيفته جهت مى دهد. اهميت اثر او هم در همين جهت بخشيدن به عصيان نوجوانان است. از اين نظر مى توان نتيجه گرفت كه ماهى سياه كوچولو و در يك مفهوم وسيع تر و عام تر كل جنبش چريكى ايران واكنشى است به "خانوادهء خودشيفته"، به عنوان محصول رفاه نيم بند صدارت هويدا. اگر چنين باشد، به اين نتيجه مى رسيم كه هرگاه كودك محبت واقعى را تجربه كند و از نظر عاطفى تامين باشد و مادر يا پدر او را به نمايش نگذارند و از او انتظار نداشته باشند كه توقعات و انتظاراتشان را برآورد، و به او اين امكان را بدهند كه تجربه بيندوزد و در ورزش و كارهاى گروهى و خلاق مرزها و حد توانايى هاى خود را كشف كند، هرگز كودك به راه مرگ نخواهد رفت. زندگى را با همهء محدوديت هايش، رنج هستى را با همهء سختى اش پذيرا خواهد شد و در مجموع مى تواند در يك ساختار قانونمند مانند مدرسه و دانشگاه و اداره دوشادوش ديگران به وظايفى كه از او انتظار دارند عمل كند.

"ماهى سياه كوچولو" در مفاهيم يادشده به نظر ما شكل تشخيص يافتهء افرادى است كه نه تنها مرزها و حريم هاى اجتماعى را به رسميت نمى شناسند، بلكه حتى از حد توانايى هاى جسمانى خود نيز برمى گذرند. افرادى مانند كاشفان قطب، كوهنوردان و يا اشخاصى كه به سفرهاى بى بازگشت تن مى دادند. با اين تفاوت كه زندگى و تلاش ماهى سياه كوچولو در برگذشتن از حد توانايى هاى خود جهت دارد. تلاش او يك حركت كور، يك عصيان بى نتيجه، يك خشم ويرانگر نيست. هرچند كه از انگيزه هاى اين تلاش جدا از بريدن از مادر هم عصيان هست و هم خشم. اما اين خشم و عصيان ناشى از تضادهاى طبقاتى نيست. تضاد طبقاتى حجاب است، توجيه خشم است به "مادر خودشيفته" كه كودك را وامى دارد  خواسته هاى سركوب شده اش را برآورد. تضاد طبقاتى اين خشم را موجه جلوه مىدهد. اكنون بايد از نظر جامعه شناسى ديد چه اتفاقى افتاد در سال هاى چهل تا آغاز انقلاب بهمن كه زمينه هاى پيدايش نهضت چريكى در ايران و در جهان را فراهم مى شود. پرداختن به اين مهم البته در تخصص صاحب اين قلم نيست.  

پيش از پايان اين گفتار يادآورى مى كنم كه اين حق ما و حتى وظيفهء ماست كه در گذشته تامل كنيم، راه ها را از بيراهه ها بازشناسيم و از خطاى گذشتگان بياموزيم. اتفاقا در قلمرو ادبيات، اغلب پس از گذشتن چند دهه است كه حقيقت را از قلب و راست را از ناراست مى توان بازشناخت. آنها كه از بازنگرى در گذشته وحشت دارند، يا استادانشان آنها را به بيراهه برده اند تا همواره احساس كنند كوچك و نادان هستند، يا اين كه از ديدن گذشته وحشت دارند و شايد هم ممكن است با همان منطق و درك چهل سال پيش به هستى نگاه كنند. در هر حال ضامن بهشت و دوزخ اينان ما نيستيم.
 
 

[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de