| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
من و حجاريان و جمهوری خواهی و مشروطه خواهی...
يادداشتی پيرامون مطلب آقای منوچهر
ميرزايی
مرتضی نگاهی
www.negahi.com جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۸۲ آقای منوچهر ميرزايی در مطلبی با عنوان "باز هم درباره بيانيه برای اتحاد.... " از جمله نگارنده را مورد عتاب و سرزنش قرار داده بودند و پرسشهايی چند مطرح کرده بودند که لازم است پاسخ داده شوند. چرا که ايشان به درستی در پايان مقاله شان جملهی نغزی نوشته بودند که به گمان من هم بايد همواره مورد توجه کوشندگان سياسی قرار بگيرد. عين جملهی ايشان به اين شرح است: "بايستی بدون ترس از ساييده شده صفوف، اهداف اتحاد را به طور صريح و شفاف اعلام کرد و از بحث و نقد نهراسيد. " آقای ميرزايی از مطلب چند سال پيش بنده که خطاب به آقای حجاريان بود مثال آورده که به گمان ايشان خيلی "ملايم و منطقی" بود و حالا که به مخالفان بيانيه "برای اتحاد جمهوری خواهان.." پرداختهام ناگهان لحنم "برافروخته" و "خشن" شده و از محبت خالی است. مناقشه قلمی با حجاريان در آرشيو ايران امروز موجود است و خوانندگان با مراجعه به آن میتوانند تصوير روشن و شفافی به دست بياورند. من فقط به اين نکته اشاره میکنم که من بر خلاف نظر و برداشت آقای ميرزايی، هرگز و هرگز از حجاريان نخواستم و از ايشان گلايه نکردم که مرا هم جزو "خودي" بشمارد. من در حقيقت خيلی صريح و روشن نوشته بودم که خط کشيدن بين "خودي" و "غير خودي" غلط است. من از آقای ميرزايی و از خوانندگانی که حوصله و علاقه داشته باشند خواهش میکنم که يک بار ديگر آن دو مقاله در همين آرشيو ايران امروز دوباره مرور کنند. عنوان مقاله را هم مخصوصا "نيشتری تازه بر زخمی کهنه گذاشته" بود تا عتاب من به ايشان شفافتر باشد! ماجرای تصوير او در سر سفرهی هفت سين خانهی بردارم نيز واقعيتی بود که نوشته بودم. بردار من در سفرهی هفت سين خانه اش تا حالا تصاوير زيادی گذاشته است. تا آنجام که يادم هست تصاوير احمد شاملو، ناصر کاخساز ، شهريار، صمد بهرنگی، عيسی بالا باربد (نوازنده تار و خواننده محبوب سرابیها) و... سر سفرهی برادرم حضور داشتهاند. آن سال هم که من به وطن رفته بودم تصوير حجاريان سر سفره هفت سين بود و خود حجاريان تير خورده و به حال اغما در بيمارستانی در تهران با مرگ دست به گريبان بود و آن سال به هنگام حلول سال نو دعای خير خيلی از ايرانيان در ساعت تحويل بدرقهی راهش بود. آقای ميرزايی از من ايراد گرفتهاند که چرا مخالفان جريان جمهوری خواهی را غيردموکرات و غير مشروطه خواه قلمداد کردهام. اولا خود مقاله نشانگر آن است که من به طيف وسيعی از مشروطه خواهان - که البته مخالف جمهوریاند- بها دادهام و راه آنان را با راه جمهوری خواهانی دست کم تا چند منزل از راه طولانی دموکراسی يکی دانستهام. انتقاد من فقط به سه گرايش راست و چپ سنتی و سلطنت طلب بود که در رسانههای خود برخی از امضا کنندگان بيانيه را خائن و وطن فروش ناميده بودند و از آن طريق به جريان جمهوری خواهی تاخته بودند. برخی حتی را پا فراتر گذاشته و امضاء کنندگان را بقايای هواخواهان اصلاح طلبان دوم خرداد و "دار و دسته"ی خاتمی قلمداد کردند. هرکسی از اين سه گروه مخالف مردم سالاری به نوعی با اين جريان به مخالفت برخاستند. من بدون اينکه وارد جزييات بيشتر بشوم برخی از اين گرايشهای مخالف را به اجمال معرفی معرفی میکنم: راست سنتی گردانندگان روزنامههای رسالت و کيهان و جمهوری اسلامیاند که به نظام ولايت فقيه معتقدند و البته مخالف جمهوريتاند، چپ سنتی آن دسته از چپهايی هستند که هنوز به ديکتاتوری پرولتاريا و نظام تک حزبی معتقدند که باز در اين نوع نظامهای جمهوريت معنی ندارد و سلطنت طلبان سنتی هم خواستار يک شاه قدر قدرتاند که هم سلطلنت کند و هم حکومت. فرق بين اين نوع سلطنت طلبان با مشروطه خواهان فرق مثلا امير اسدالله علم است با دکتر محمد مصدق. علم ستايشگر شاه قدر قدرت است و مصدق میخواست که شاه فقط سلطنت کند و دخالتی در حکومت نکند. در هر حال روح و جانمايهی اصلی مطلب من آن بود که ميزان فقط رای مردم است و در هر صورت بايد حقوق مشروطه خواهان در نظام جمهوری و حقوی جمهوری خواهان در نظام مشروطهی سلطنتی بايد محفوظ بماند. من دموکراسی را ديکتاتوری اکثريت نمیدانم. اقليت حتی اگر يک نفر هم باشد بايد حقوق شهروندی اش مساوی با ساير شهروندان در نظامهای دموکراتيک محفوظ بماند. باز هم تاکيد میکنم که آن بيانيه به باور من و به باور فراهم آورندگانش فقط طرحی بود برای اتحاد گرايشهای جمهوری خواه در کشورمان که صدای خفته تاريخی شان از همان آغاز انقلاب مشروطيت تا به امروز با آن که صدای اکثريت خفته و خاموش طبقه نوپای متوسط مردم ايران بوده است، جای بحث و گفت و گو و حتی حمايت دارد. نه تنها از طرف خود گرايشهای جمهوری خواهی، بلکه از سوی تمام گرايشهای دموکراتيک. چون ايجاد و نهادينه کردن چنين نهادهايی در جامعه است که ريشههای دموکراسی را آبياری کرده و به صورت بزرگترين مانع در برابر ديکتاتوری و خودکامگي- از هر نوع و رنگش- در میآيند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |