[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 
 
نگاهی ديگر به ٢١ آذر
دو: بر آمدن پيشه‌وری
 
 
مرتضی نگاهی
www.negahi.com
دوشنبه ٢٥ آذر ١٣٨١
 
براي درك صريح وقايع آذربايجان در آن روزگار پيچيده بايد اندكي با بازيگر اصلي آن وقايع آشنا شويم. پيشه وري يكي از جالب ترين و پيچيده ترين چهره هاي تاريخ ايران در آن ايام پر تلاطم است. (مطالب زير با استفاده از نوشتهء مورخ مشهور رحيم رئيس نيا كه در مقدمه كتاب " آخرين سنگر آزادي" مجموعه مقالات مير جعفر پيشه وري در روزنامهء حقيقت چاپ شده است.)
نام اصلي او سيد جعفر جوادزاده بود كه در سال 1893 در يكي از روستاهاي خلخال به دنيا آمد. در دوازده سالگي همراه با خانواده اش به باكو رفت. در آن ايام صدها هزار ايراني براي كار در معادن نفتي باكو به آن سو مي رفتند. اما پيشه وري كه در ايران اندكي سواد خواندن نوشتن آموخته بود، به جاي كار در معادن نفتي به تحصيل پرداخت و در عين براي گذران زندگي فراشي مدرسه "بلبله" را نيز بر عهده گرفت. روستاي بلبله در اطراف باكو بود. پس از پايان تحصيلات متوسطه به روستاي ديگري به نام "خيردالان"، در همان اطراف رفت و خود مدرسه اي باز كرده و مشغول تدريس شد. چند سال بعد وارد دارالمعلمين (دانشسرا) شد و پس از پايان تحصيلات در مدرسه ايرانيان باكو كه "اتحاد" نام داشت، به تدريس فارسي و تركي و شرعيات پرداخت. هرچند پيشه وري در طي اين مدت مقالاتي هم در نشريه هاي مختلف باكو مي نوشت، اما به طور جدي نويسندگي را با روزنامهء "آذربايجان جزو لاينفك ايران" آغاز كرد. اين نام غريب علاقه و مهر ايرانيان ساكن باكو را نسبت به وطن مادر نشان مي دهد. شايد نويسندگان اين سطور دچار حيرت شوند كه پيشه وري از كجا شروع كرد و سرنوشتش چگونه رقم خورد. اگر در دو كلمه خلاصه كنيم، پيشه وري با ايران شروع كرد و با ايران نيز تمام كرد! يعني شش ماه پس از فرارش به باكو در جلسه اي با مير جعفر باقراف بحث به سرنوشت فرقه مي كشد. باقر اوف كه چشم و چراغ استالين در آذربايجان بود، به پيشه وري مي گويد: "اگر از همان نخست به اتحاد شوروي مي پيوستيد، به اين سرنوشت دچار نمي شديد! و پيشه وري پاسخ مي دهد اشتباه ما در اين بود كه سرنوشت خود را از ايرانيان ديگر جدا كرديم و حالا به اين روز افتاده ايم." (نقل به مضمون، از شاهدان عيني از جمله دكتر جهانشلو، وزير بهداري دولت خود مختار آذربايجان). اما ميان اين دو ايران، يك لابيرنت (هزار تو) وجود دارد. پيشه وري پيش از هر چيز يك روزنامه نگار بود و انواع و اقسام روزنامه هاي باكو چه به فارسي و چه به تركي مقاله مي نوشت. مقالاتش از طنز سياسي و اجتماعي گرفته تا بحث هاي تاريخي و فلسفي را شامل مي شد. اين جوان معلم اندك اندك به صورت يك انقلابي تمام عيار در آمد و با عقايد ماركس و لنين نيز آشنا شد. آن دوران باكو با صدها هزار كارگر صنعت نفت يكي از مهد هاي انقلاب روسيه به شمار مي رفت و پيشه وري در قلب محله كارگري صابونچي زندگي مي كرد. پس از انقلاب روسيه، پيشه وري سخت شيفته، انقلاب گرديد و بر آن شد كه اخگر انقلاب را در تمام دنيا بايد بيافروزد! مانند چه گوارا چند دهه پس از او كه به شور انقلاب پيوست.
پيشه وري پس از به بار نشستن انقلاب در روسيه راهي گيلان مي شود تا به انقلابي مشهور ميرزا كوچك خان بپيوندد. ميرزا چهار پنج روز بود كه اعلام استقلال كرده بود كه پيشه وري همراه 23 يا 30 تن از رفقايش به گيلان وارد شد. (23 ماه مه 1920) در چهارم ژوئن همان سال پيشه وري به عنوان وزير امور خارجه حكومت انقلابي گيلان (در زماني كه احسان الله خان و حيدرعمو اوغلي در راس حكومت انقلابي گيلان بودند) تعيين مي گردد. پيشه وري چند ماه همراه اين نهضت بوده در منازعات چپ و راست آن شركت مي كرده و چند ماه پس از ورودش شروع مي كند به نشر روزنامه كامونيست " اين روزنامه ناشر افكار كميتهء مركزي فرقهء كامونيست (بالشويك) ايران بوده به مديريت م. ج. جواد زاده خلخالي ..." (آخرين سنگر آزادي، ص 44)
در نهضت گيلان انواع و اقسام گرايش ها با هم و با دولت مركزي درگير بودند. از آنارشيست ها تا چپ هاي افراطي و نيز مسلمانان متعصب و راست هاي گوناگون! تا اين كه اين نهضت توسط واحد هاي قزاق كه رضا خان يكي از فرماندهانش بود، پس از كودتاي سوم اسفند 1299 سركوب مي گردد و رضا خان به عنوان پادشاه ايران به تخت شاهي مي نشيند.
در سال 1921 (1300) پيشه وري براي شركت در جلسات كنگره سوم كمينترن به مسكو مي رود و ديگر به جنگل باز نمي گردد بلكه از راه خراسان به تهران مي رود و پس از دو سه ماه بيكاري در روزنامه "حقيقت به عنوان مترجم و نويسنده مشغول به كار مي شود. حالا اين جوان حدود 28 _ 29 ساله است. در حدود سال 1304 با خانم معصومه مصور رحماني دختر ميرزا ابراهيم خان صنيع الدوله معروف به عكاس باشي ازدواج مي كند. حاصل اين ازدواج پسري است به نام داريوش. (اي كاش كسي از خوانندگان بداند كه چه بر سر اين داريوش آمد!) در سال 1309 به اتهام فعاليت هاي كمونيستي 11 سال در زندان به سر مي برد و پس از آزادي روزنامه "آژير" را از خرداد 1322 تا اواسط 1324 منتشر مي كند. در اين دوره به نمايندگي مجلس چهاردم از تبريزانتخاب مي شود كه اعتبارنامه اش به تصويب نمي رسد. اما او همچنان به فعاليت سياسي مشغول شده و در شهريور همان سال فرقه دموكرات آذربايجان را بنيان مي گذارد.
پيشه وري پس از اولين كنگره فرقه روز دهم مهرماه 1324 در مقاله اي نوشت: شعارهاي ما محرمانه و مرموز نيست و ما با افكار و انديشه هاي مخالف استقلال و تماميت ايران مبارزه مي كنيم. .... تشكيل انجمن هاي ايالتي و ولايتي حق مشروع و قانوني ما است.... پدران ما اين حق را با زور و قهر و غلبه گرفته اند (حالا) ما مي خواهيم آن را از چنگال غاصبين بيرون بياوريم..."
بنابران فرقه با اين اصول موجوديت خود را اعلام كرد. در مرام نامهء 51 ماده اي فرقه مسايل اقتصادي، بازرگاني، بهداشت، دادگستري، ارتش و ... به تفصيل مورد بحث قرار گرفته بود. البته شايد در كشوري مانند سويس يا ايالات متحده و اسپانيا، امروزه چنين مرام نامه اي از اصول اوليه فدراليسم به حساب بيايد، اما در ايران آن روزگار كه ايران به شدت در هرج و مرج بود و قشون شوروي در كوي و برزن شهرهاي آذربايجان رژه مي رفتند، اين مرام نامه به شدت بوي تجزيه مي داد. به ويژه آن كه در ادبيات سياسي فرقه انجمن هاي ايالتي و ولايتي به سرعت جاي خود را به خود مختاري داد كه حكومت مركزي تهران سخت با اين اصطلاح مخاف بود. بيات استاندار اعزامي از تهران در مذاكره با سران فرقه مي پرسد: "مقصود از اين مختاريت چيست؟ انسان از اين كلمه وحشت مي كند. خوب است يك چيز ديگري به جاي آن گذاشته شود. پيشه وري ضمن توضيح كلمه "مختاريت ملي" از شيوه حكومت سويس و ايالات متحده مثال مي آورد. بيات مي پرسد ، مي خواهيد مختاريت شما در حدود باشد؟ پيشه وري پاسخ مي دهد، به هيچ وجه ما در صدد تجزيه كشور نيستيم. مي خواهيم كه در حدود سرحدات ايران و زير پرچم ايران و رعايت قوانين عمومي عادلانه در كارهاي داخلي خود مختار باشيم. پول ما همان پول رايج ايران است، به مجلس شوراي ملي نماينده خواهيم فرستاد و قستمي از ماليات را براي مخارج عمومي مانند نگهداري قشون يا نمايندگان سياسي در خارجه و غيره به دولت مركزي پرداخت خواهيم كرد....(سيري در كوچه هاي خاطرات، حميد ملازاده، ص 79 انتشارات ارك، تبريز 1373)
پيشه وري هرچند ماركسيست و كمونيست بود، ولي دست كم در ايران به مبارزه طبقاتي و حزب طبقه كارگر اعتقاد نداشت. اما انگار به آرمان هاي بولشويك اوليه در مورد "حق ملت ها براي خود مختاري، حق جدايي و تشكيل يك دولت ملي مستقل" بيشتر تمايل داشت.
از پيشه وري جزوه اي باقي مانده كه سلسله يادداشتهايش هست در نشريه آژير كه خودش در تهران به زبان فارسي منتشر مي كرد. در اين جزوه پيشه وري بخشي دارد به عنوان "دربارهء احزاب" در اين بخش به مسايل طبقات در ايران پرداخته و نوشته كه "در ايران طبقات هنوز خيلي از هم دور نشده اند. مخصوصا طبقات پاييني مثل كارگر، دهقان، كسبه و پيشه وران كه در بسياري موارد با هم منافع مشترك دارند. بنابراين، در ايران زمينه اي براي تشكيل يك حزب، به معناي دقيق كلمه طبقاتي وجود ندارد. .." (آژير شماره 156) بنابراين به نظر او بايد مسايل ملي و قومي عمده مي شد تا شمار كثيري از اقشار مردم را بسيج مي كرد. براي همين است كه در ميان موسسين فرقه هم تاجر وجود داشت و هم مالك، هم دهقان و هم كارگر و كارفرما. در نخستين اعلاميه فرقه اشارات صريحي به استقلال و تماميت ايران و "مختاريت فرهنگي" شده است. خواسته فرقه در آن ايام (براي مردم آذربايجان) سه سال اول مدرسه تحصيل فقط به زبان آذربايجاني و پس از آن زبان فارسي به عنوان "زبان رسمي" مي بايستي در كنار زبان آذربايجاني آموخته مي شود. فرقه اي ها حتي خود را پيشگام آزادي خواهي در سراسر ايران مي دانستند. بعد ها زبان آذربايجاني را زبان رسمي آذربايجان و زبان فارسي را "زبان دولتي" خواندند. اصرار زياد فرقه پيرامون زبان آذربايجاني، در تهران بازتاب نامساعدي داشت و حتي ليبرال ترين ايرانيان نيز با اين مساله با احتياط برخورد مي كردند. روزنامه ايران ما از روزنامه هاي سرشناس ليبرال در آن ايام نوشت:
زبان ملي هم ميهنان آذربايجاني ما فارسي است. و پيشنهاد كرد كه فرفه اگر به جاي ملت آذربايجان "مردم آذربايجان" بنويسد، مناسب تر خواهد بود. اندك اندك پيشه وري را شور زبان برداشت و او ديگر آن پيشه وري زمان آژير نبود كه در هر حال روزنامه اي بود فارسي زبان و بيشتر به درد و رنج مردم ايران به طور كلي مي پرداخت و نه فقط آذربايجان. پيشه وري تبريز با پيشه وري تهران تفاوت كرده بود. برخي عقيده دارند كه در اين برهه پيشه وري سخت تحت تاثير ميرجعفر باقروف و ميرزا ابرايم اف ( نويسنده، سرابي تبار كه او هم مانند باقروف طرفدار "آذربايجان بزرگ و واحد بود) قرار گرفته بود. (جهانشاهلو و ايرج اسكندري بر اين باور بودند)
19 آبان تا 29 آبان ده روزي بود كه آذربايجان را تكان داد. در اين ده روز سرنوشت ساز، فرقه در تمام نقاط آذربايجان تظاهرات و ميتينگ هاي بزرگي را تدارك ديد كه عمده خواست هايش نيز همان تشكيل "انجمن هاي ايالتي و ولايتي " بود. در اين گردهمايي ها در حقيقت رهبران و نماينده هاي آتي فرقه در شهرستان ها بخش هاي مختلف آذربايجان نيز پا به عرصه وجود گذاشتند. ترتيب دهندگان گردهمايي ها و سخنرانان خود به خود به "نمايندگي" انتخاب شدند و در 29 آبان 724 نفر از اين نمايندگان از طرف مردم آذربايجان وارد تبريز شدند تا در مجمعي كه "مجمع ملي آذربايجان خوانده شد، شركت كنند.
اين مجمع نامه سرگشاده به شاه و نخست وزير و رئيس مجلس نوشت و در آن خواستار "مختاريت ملي" گرديد. در ششم آذرماه 1324 مجمع ملي انتخاباتي را براي انجمن هاي ايالتي و ولايتي ترتيب داد كه پنج روز طول كشيد و براي نخستين بار در تاريخ مشروطه ايران (و شايد در طول تاريخ ايران) زنان نيز حق راي پيدا كردند. در اين انتخابات يك اتفاق مهم افتاد و آن تغيير نام انجمن ايالتي و ولايتي به "مجلس ملي" بود. برخي از نمايندگاه مجمع معتقد بودند كه همان نام پيشين انجمن ايالتي و حفظ شود ولي افراطي هاي مجمع راي بيشتري آوردند و به اين ترتيب "مجلس ملي" آذربايجان با راي مردم متولد شد. حالا فرقه ادعا داشت كه دويست هزار عضو دارد و صد نفر نماينده "مجلس"، كه با راي مستقيم مردم انتخاب شده اند. اما در اين مدت فرقه به كارهاي نظامي و حتي چريكي نيز دست يازيده بود. گروه هاي كوچك مسلح كه "فدائي" خوانده مي شدند در سراسر آذربايجان سازماندهي شدند. بعدها اين فدائي ها استخوان بندي ارتش منظم "قزلباش" را تشكيل دادند. كار آموزش ارتش فرقه را افسران شورشي خراسان كه چندي پيش در پي يك شورش ناموفق به باكو فرار كرده بودند، بر عهده داشتند.
در همين اواسط آذر ماه بود كه كه فداييان در مراغه، مرند، سراب، ميانه، و اردبيل مسلط شدند. روز 14 آذر به نزدكي زنجان هم رسيدند. البته اين پيروزي هاي آسان بدون وجود ارتش سرخ شوروي شايد محال بود. ارتش شوروي ماموران اعزامي تهران را در ايستگاه هاي بازرسي معطل مي كرد و فداييان را در حمل و نقل ياري مي داد. هرچند به طور رسمي ظاهرا بي طرف بود.
در روز 21 آذر سال 1324 مجلس ملي آذربايجان با حضور 75 نماينده از 101 نماينده رسما افتتاح شد. حاج ميرزا علي شبستري، 47 ساله به رياست مجلس برگزيده شد و همين مجلس ارگان هاي گوناگون دولت را "حكومت ملي آذربايجان" ناميد. كابينه هم با شركت ده نفر وزير تشكيل گرديد و پيش وري به عنوان "باش وزير" (نخست وزير) انتخاب شد. اين كابينه فاقد وزير امور خارجه بود. چون "حكومت ملي" خود را تابع ايران مي دانست و كوششي هم به عمل نياورد كه مثلا در سازمان ملل متحد عضو شود يا از دولت ها بخواهد حكومت نوپاي آذربايجان را به رسميت بشناسد.

  قسمت اول مقاله «نگاهی ديگر به ٢١ آذر»
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de