| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
نگاهی ديگر به ٢١
آذر
يك: بر آمدن فرقه دموكرات آذربايجان
مرتضی
نگاهی www.negahi.com چهارشنبه ٢٠ آذر ١٣٨١ فردا پس فردا روز 21 آذر فرا مي رسد. اين روز براي من يادآور روزهاي بسيار سرد آذر ماه سراب است كه ما دانش آموزان را به خط مي كردند و در آن سرماي وحشتناك، كه اغلب با برف و سوز طاقت فرسا همراه بود، به "امامزادا" مي بردند و آنگاه شعرهاي ملي ميهني مي خواندند و ما مي بايستي با دندان هاي كليد شده از سوز سرما جاويد شاه مي گفتيم يا براي سخنران پر جوش و خروش، كه اغلب معلم ورزش ما بود يا رئيس ژاندارمري يا شهرباني شهر، با دستاني كبود از سرما كف مي زديم. البته از سخنان سخنران ها سر در نمي آورديم. چرا كه به فارسي سخن مي راندند و ما هنوز معني "متجاسر" و "اجنبي" و "خود فروخته" و .... را نمي دانستيم. در آن "امام زادا" چند ژاندارم "شهيد" شده بودند. بدون آن كه علت آن را بدانم 21 آذر برايم روز منحوسي بود. حالا از سرماي استخوان سوزش بود يا مكان قبرستانش، نمي دانم. در روزهاي ديگر كه هوا سرد نبود و ما گاهي به مناسبتي به همان قبرستان گذارمان مي افتاد، پدرم از قبر ديگر "شهدا" نيز برايمان سخن مي گفت. اينان كه شمارشان خيلي بيشتر از شمار ژاندارم ها بود به دست همان همقطاران همان ژاندارم ها "شهيد" شده بودند. و ما خيلي از ژاندارم ها خوش مان نمي آمد كه قلدري مي كردند و توپ واليبال ما را پاره مي كردند و برخي مشهور به بچه بازي هم بودند. در اين ميان اما دو چهره سخت مورد نفرت سخنران ها قرار مي گرفتند: غلام يحيي و پيشه وري. غلام يحيي اهل همان سراب خود ما بود. داستان هاي زيادي در موردش شنيده بوديم. داستان هاي خوب البته. اما بعدها رئيس دبيرستان ما غلام يحيي را مانند فحش نثار ما مي كرد. پيشه وري را خوب نمي شناختيم. گاهي كتاب پاره پوره اي در زير زمين يا انبار خانه اي كشف مي كرديم كه به تركي بود و كتاب درسي مدارس دوره يك سالهء "ملي حكومت". اين كتاب هاي پاره پاره براي ما جذبه داشت. و اين مقارن ايامي بود كه اغلب در كلاس هاي درس به "جرم" صحبت كردن به تركي بايد يك ريال جريمه پرداخت مي كرديم. يك ريال آن ايام پول بود! يك جيب پر مي شد باقلاي داغ خريد يا چند عدد لبوي قرمز داغ و كبابي! لبو و باقلا در زمستان خوردن داشت. در تابستان هم يك بستني ناني "ميزان عمي" همان يك ريال بود! ميزان عمي بستي را ثعلب درست مي كرد و پسرش با پارو به عمل مي آورد. .... آن روزها رفتند ... اما اين روز ها كه 21 آذر در راه است و همين فردا پس فرداست (بستگي دارد كه كجاي جهان باشيم. استراليا يا آمريكا!) كه سر مي رسد، نه از آن سوز و سرما خبري هست (در كاليفرنيا) و نه از آن سخنرانان كف بر دهان. اما اين روز هست و خواهد بود و ياد آور يكي از مهم ترين وقايع ميهن ما خواهد بود. پس بد نيست كه تاملي بكنيم و ياد آوريم آن روز را. تاريخ رسمي نظام پيشين آن واقعه را يك حادثه ساخته و پرداخته اتحاد جماهير شوروي (اجنبي) و عمال داخلي شان (متجاسران) مي خواندند و يكي از دلاوري هاي شاه جوان را "نجات آذربايجان" به حساب مي آوردند. نيروهاي چپ هم آن را يك "نهضت ملي، دموكراتيك، خلقي، ضد امپرياليستي و ضد استبدادي" مي ناميدند. اما واقعيت نه تماما "اين" و نه "آن". بذر هاي جنبش آذربايجان ريشه در انقلاب مشروطيب داشت كه ماده، مهم انجمن هاي ايالتي و ولايتي در متمم قانون اساسي آن گنجانده شده بود. بر اساس مواد 90 تا 93 متمم قانون اساسي، هر شهر و هر ايالت مي تواتنست انجمني داشته باشد. آذربايجاني ها به ويژه تبريزي ها در برپايي انجمن هاي ايالتي نقش مهمي داشتند. تورج اتابكي به نقل از خانم هما ناطق در كتاب ( آذربايجان در ايران معاصر) مي نويسد: "انجمن تبريز در سپتامبر 1906 تاسيس شد. اگر چه وظيفهء اصلي اين انجمن برگزيدن و نامزد ساختن وكلا براي مجلس بود، اما به زودي راسا به صورت پارلماني منطقه اي درآمد. .... در نخستين روزها، مشروطه طلبان تبريزي، در سخراني ها و انتارات خود انجمن را مجلس ملي مي خواندند..." نقش و سهم آذربايجان در نهضت مشروطيت در اين مقال نمي گنجد و اغلب از آن آگاهي داريد. اما نكته، مهم اينجاست كه تبريز سال هاي سال وليعهد نشين بوده و پس از تهران مهم ترين شهر ايران به شمار مي رفت. آذربايجان پس از پايتخت مركز عمده تجارت و صنعت بود و مهد فرهنگ. نخستين روزنامه ها و چاپ خانه هاي ايران در تبريز ايجاد شدند و بنا به موقعيت جغرافيايي آن راه هاي روسيه و اروپا از آذربايجان مي گذشت. اما با بر آمدن رضا خان و پادشاه شدن او اين رسم برافتاد و با تشكيل دولت _ ملت ايران بر پايهء زبان فارسي،آذربايجان مقام ديرين خود را از دست داد. ايالت بزرگ آذربايجان تكه تكه شد. برخي از شهرها به گيلان داده شد و برخي به كردستان (در عوض برخي از شهرهاي مهم كردستان هم به استان نوبنياد "آذربايجان غربي پيشكش شد تا هويت آن مخدوش شود). شهر باستاني اروميه _ كه برخي حتي زادگاه زردشتش مي نامند_ به افتخار شاه جديد رضائيه خوانده شد و مراكز عمده صنعت و كشاورزي به اصفهان و مازندران منتقل گرديد. زبان تركي هم در همين ايام مورد تحقير و توهين قرار گرفت. بنابراين جاي تعجب نبود كه پس از بركناري رضا شاه و خروج او از ايران و اشغال ايران توسط نيروهاي متفقين كه با تجدد و فضاي باز توام بود، مردم آذربايجان دوباره به ياد خواسته هاي خود بيفتند. خليل ملكي در خاطرات سياسي خود مي نويسد: "پس از شهريور 1320 و به وجود آمدن آزادي هاي نسبي، جريان هاي اجتماعي كه پشت سدهاي ديكتاتوري راكد مانده بود، پس از شكستن سد، مانند سيل خروشاني به حركت افتاد. ..." در چنين فضايي بود كه نهضت خود مختاري آذربايجان دوباره جان گرفت. حزب توده در 29 سپتامبر 1941 ايجاد گرديد و جمعيت آذربايجان در اكتبر همان سال. احزاب ديگري هم با انواع و اقسام گرايش ها و مسلك ها هر روز مانند قارچ مي روئيدند. حزب توده به سرعت بين جوانان و روشنفكران و كارگران شهري محبوبيت يافت و جمعيت آذربايجان كه در نوامبر همان روزنامهء آذربايجان را به زبان تركي منتشر كرد، ميان آذربايجاني ها محبوب شد. اين نخستين روزنامهء تركي بود كه پس از بيست سال منتشر مي گرديد. فضا آن چنان باز شده بود كه در از اكتبر سال 1941 تا سپتامبر 1945 جمعا 21 روزنامه در آذربايجان چاپ مي شد. از اين تعداد 14 روزنامه به فارسي، سه تا به تركي (آذربايجاني)، سه روزنامه دوزبانهء فارسي _ تركي و يك روزنامهء ارمني انتشار مي يافت.(آذربايجان در تاريخ معاصر، ص 101) در چنان ايامي كه نسيم آزادي نسبي وزان بود و ايران تحت اشغال مهم ترين دوران "آزادي" خود را تجربه مي كرد، آذربايجان دوباره مهد افكار انقلابي شده بود. در اواخر تابستان 1945 بود كه فرقه دموكرات آذربايجان با گردانندگان همين روزنامه ها ايجاد گرديد. بنا به نوشتهء آقاي اتابكي در همان كتاب، تقريبا قريب به اتفاق موسسين فرقه از تبار آذربايجاني اند و در ايران به دنيا آمده اند ومتوسط سن سان 39 سال بوده است. 36 در صد از طبقه پايين متوسط يا از خانواده كارگرانند. 48 درصد از خانواده هاي طبقات متوسط يا بالاي متوسط و 16 در صد از قاجار يا از سرشناسان ايلات بودند. (ص 135) (بخش دوم اين مطلب به دوران
يك ساله خود مختاري و بخش سوم به برافتادن فرقه اختصاص خواهد يافت.)
|
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |