| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
سلمان رشدىهاى
جهان!
سلمان رشدي در آخرين مقاله اش
كه ديروز (27 نوامبر 2002) در نيويورك تايمز چاپ شد، از يك هفتهء پر ماجرا در جهان
اسلامي مي نويسد: هفتهء گذشته، در نيجريه مسابقات ملكه زيبايي به آشوب كشيده شد.
نيجريه يك كشور دوگانه است. در شمال، مردم مسلمان اند و سخت متعصب و در جنوب مردم
مسيحي اند و متعصب. چندي پيش در همان شمال كشور كه حكومت فدرال نيجريه اجازه داده
است قوانين شرع اسلام جاري شود، زني را به جرم زنا به سنگسار محكوم كردند. دولت
مركزي كه نمي خواست آبروي كشورش با تصميمات چند آخوند متعصب برباد رود، كجدار و
مريز با اين حكم مقابله كرد و براي آنكه به جهانيان نشان دهد كه در نيجريه هنوز
اندك ردي از تمدن پيدا مي شود، با تلاش بسيار مسابقات ملكه زيبايي جهان را در
نيجريه بر پا كرد. زيبارو ترين دختران جهان از سراسر جهان به لاگوس، پايتخت نيجريه
رفتند و در فردوگاه از آنان با رقص و پايكوبي استقبال شد. اما ديگ خشم مسلمانان
ناگهان به جوش آمد و حمله به مسيحيان آغاز گرديد و البته قتل و غارت و ... مسابقات
ملكه زيبايي لغو شد و كشور دستخوش شورش و آشوب گرديد. در اين ميان يك دختر روزنامه
نگار بسيار جوان مسيحي به نام ايزيوما دانيل، كه آرزو داشت اين مسابقات در كشورش
انجام گيرد، در روزنامه اي نوشت كه مسلمانان اين همه آشوب و قتل و غارت را بي جهت
انجام مي دهند، چرا كه پيامبر مسلمانان زيبايي را دوست داشت و اگر در زمان خود مي
خواست ازدواج كند لابد ترجيح مي داد با چنين دختران زيبارويي كه در مسابقات ملكه
زيبايي شركت كرده بودند، ازدواج كند. همين سخنان اين دختر بيجاره باعث شد كه ديگ
خشم آخوندهاي نيجريه اي دوباره به جوش بيايد و البته فتواي قتل دخترك هم توسط يك
مقام روحاني صادر شد. حكمي شبيه به فرمان قتل سلمان رشدي. ايزيوما دانيل به
سرعت سلمان رشدي نيجريه لقب گرفت!
آنگاه رشدي به ايران ما اشاره كرده و مي نويسد: (در همان زمان كه فتواي قتل ايزيوما دانيل صادر گرديد) در جمهوري اسلامي ايران هم هاشم آغاجري، كه در كارنامه اش هم اشغال سفارت آمريكا هست و هم شركت در جنگ و از دست دادن پا و برادر شهيد بودن و ... به جرم انتقاد از ملا ها به اعدام محكوم شد و لقب سلمان رشدي ايران را به خود اختصاص داد! در پي اين حكم هزاران دانشجو به تظاهرات اعتراض آميز دست زدند و البته ده هزار "مومن واقعي" (بسيجي) هم به دستور رهبر به خيابان ها ريختند و خواستار اجراي حكم آغاجري شدند. باز در همين ايام از شبكهء تلويزيوني مصر نمايش سريالي آغاز شد به نام "سواركار بدون اسب" كه داستان طرح تئوري توطئه صهيونست ها براي تقسيم جهان است. داستاني كه توسط پليس مخفي تزار روسيه، نيكولاي دوم ساخته و پرداخته شد، تا يهودي كشي حكومت روسيه را مشروعيت بخشند. زمامداران مصر براي اينكه خود را مخالف صهيونيست ها نشان بدهد در عين حال كه با رهبران اسرائيل پالوده مي خورند، از اين نوع حركات "نمايشي" هواداري مي كنند و البته اگر كسي هم اعتراض بكند فوري مي گويند كه در مصر مطبوعات و رسانه ها آزاد است و در همين حال روزنامه نگاران و نويسندگان در بند مي كنند و گاه حتي حكم هايي مانند طلاق اجباري همسر را براي نويسندگان صادر مي كنند! رشدي آنگاه سري هم هلند مي زند كه يك زن مسلمان به نام اعيان هرسي علي به خاطر اينكه زماني گفته بود مردان مسلمان زنانشان را آزار مي دهند، حكم قتلش توسط مردان با غيرت مسلمان هلند صادر گرديد و حالا اجبار از هلند فرار كرده است. اين بانو هم به سلمان رشدي هلندي مشهور شده است! البته سلمان رشدي فراموش مي كند از دختري مسلمان ديگري در سوئد سخن بگويد كه چند ماه پيش توسط پدر و برادران غيورش تكه تكه شد. اين دختر جوان كه مسلمان كرد بود به خاطر اينكه دوست پسر گرفته بود، حكم قتلش در آزادترين كشور دنيا توسط مسلمانان متعصب صادر گرديد. رشدي مي پرسد چرا اسلام به اين روز افتاده است؟ روزگاري اسلام مركز علم و ادب و فرهنگ و هنر بود. او گلايه مي كند كه چرا در جوامع اسلامي صداهاي ديگر خاموش است. (وي البته در اين ميان ايران را مستثني مي كند و مي گويد فقط در ايران مردم به ويژه دانشجويان به اين حكم ها اعتراض مي كنند.) مي پرسد چرا مسلمانان مصري و هلندي به اين نوع اعمال شنيع اعتراض نمي كنند و اگر مي كنند چرا صدايشان شنيده نمي شود. اگر مداراگران و ميانه روهاي جوامع اسلامي صدايشان درنيايد آنگاه اين سلمان رشدي هاي آن جوامع صداي اعتراض خود را به گوش جهانيان خواهند رساند. رشدي ها مانند چشمه سار خواهند جوشيد و شمارشان ازيكي دو نفر، به ده ها و صدها و هزاران نفر خواهد رسيد. مي نويسد: امروزه جوامع اسلامي توسط غرب به بند كشيده نشده بلكه توسط خود مسلمانان به بند كشيده شده كه جوامع خود را بسته اند و به صورت زندان درآورده اند. در اين ميان گاه، كساني مي كوشند اين جوامع بسته را به روي جهان باز كنند. اگر صداي اكثريت خاموش درنيايد پيروزي مشكل خواهد شد. رشدي در پايان مقاله آرزو مي كند كه: "اميدوار باشيم كه سرانجام يك نفر دروازهء اين زندان را از جا بكند." |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |