| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
تراژدى تاريكانديشان امير محبيان و ...... اكبر گنجى
مرتضى نگاهى
شنبه ٦ مهر ١٣٨١
كى شعر
تر انگيزد خاطر كه حزين باشد
يك نكته ازين معنى گفتيم و همين باشد .... غمناك نبايد بود از طعن حسود اى دل شايد كه چو وابينى خير تو درين باشد .... در كار گلاب و گل حكم ازلى اين بود كاين شاهد بازارى وان پرده نشين باشد .... سه چهار سال پيش كه مردم روزنامه هاى اصلاح طلب را مانند ورق زر مي بردند، روزنامه هاى عبوس و زهدنشان و رياكار در دكه هاى روزنامه فروشى باد مي كردند و كسى رغبت نمي كرد كه حتى نيم نگاهى به سرخط و تيتر آنان بيندازد. حتى سبزى فروشان نيز اكراه داشتند كه تربچه و ريحان و نعناع را داخل اين روزنامه ها بپيچند. شايد هم اين روزنامه هاى عبوس عطر و شادابى و طراوت را از سبزى ها زايل مىكردند! من آن روزها ايران بودم و هر روز شاهد باد كردن رسالت و ديگر روزنامه هاى عبوس بودم. روزنامه فروش محله ى ما مى گفت كه گاهى روزها و حتى هفته ها كسى رسالت نمى خرد. اصلا آشنايى من و روزنامه فروش هم سر همين روزنامه رسالت بود! من كه هر روز از هر روزنامه اى يك نسخه مى خريدم، به رسالت كه مى رسيدم روزنامه فروش نگاه ناباورانه اى سويم مى انداخت و لبخندي گوشه ى لبانش هويدا مى شد. روزنامه هاى رياكار كه ديدند حريف روزنامه هاى شاداب نمىشوند شروع كردند به تقليد از روزنامه هاى اصلاح طلب. اندك اندك روزنامه ها را رنگ شان كردند و مطالب سينمايى و غيره را نيز در آن گنجانيدند تا اندكى از ملال شان بكاهند. اما مردم را نمى شد با چند تا عكس رنگى فوتباليست ها و هنرپيشه هاى مرد گول شان زد. آنان مى خواستند همان پيازها و سيرهاى گنديده را در دستمال حرير بپيچند و به خورد مردم بدهند. باز همان ماجراى آواز يا آوازخوان پيش آمد. نشستند و برخاستند تا عاقبت راز موفقيت رقبا را دريافتند. رقبا آوازخوانان خوبى در آستين داشتند! اكبر گنجى، عمادالدين باقى، عباس عبدى، ابراهيم نبوى، محمد قوچانى و .... و از قديمى ها مسعود بهنود و محمدعلى سفرى و ناصر ايرانى و حتى گاه از نويسندگان و شاعران نام آورى نيز مانند هوشنگ گلشيرى، سيمين بهبانى، محمد على سپانلو و ديگران و ديگران كه نزديك به دو دهه به اجبار سكوت اختيار كرده بودند، در صفحات روزنامه هاى اصلاح طلب جولان مى دادند و مى گفتند سخن هايى كه سال ها بود در ديگ سينه شان جوش مى زد. محافظه كاران و واپسگرايان چون چنان ديدند در چند جبهه دست به يورش زدند. در جبهه قضايى تا زورشان مى رسيد گرفتند و بردند و بستند، در جبهه هاى ديگر حتى به حذف رقيبان نيز حكم دادند كه قتل چند نويسنده و روزنامه نگار مانند سعيدى سيرجانى، محمد مختارى، پوينده و ديگر قربانيان قتل هاى زنجيره اى در اين راستا بود. اما همزمان با بگير و ببند و بكش ، ميدان را كه خالى ديدند شروع كردند به مشابه سازى! امير محبيان از اين مشابه هاست كه قرار بود در جاى خالى گنجى و باقى و قوچانى قلم فرسايد. او تنها روزنامه نگار بى ريش جناح واپسگرا بود كه اغلب واژه هاى خارجى هم به كار مىبرد تا شيك و امروزى بنمايد! در هر حال اسمى هم در كرد. چون سعى مىكرد ظاهرش با حسين شريعمدارى و عباس سليمى نمين و .... متفاوت باشد. حالا اين آقا در كمال ناجوانمردى به مصاف كسى رفته كه در گوشه ى زندان است. *** نوشتم كه آقاى امير محبيان در هنگامه اى به ميدان آمد كه صحنه از حضور گنجى ها و باقى ها و ... خالى مىشد. من به تئورى توطئه اعتقاد ندارم و گرنه مانند ديگران مى توانستم به اين نكته بپردازم كه آمدن محبيان به ميدان مطبوعات بخشى از عمليات "دگر انديش زدايى" باند سعيد امامى و همكارانش بود. در هر صورت ايشان در ستون رسالت به اين مهم پرداخت و پا به پاى انصار و گروه هاى به اصطلاح "خودسر" وزارت اطلاعات هر چه در توان داشت به دگر انديشان تاخت و براى تاراندنشان خط و نشان كشيد و خط داد. مقاله ى او پيرامون به "نقطه صفر" رسانيدن نيروهاى ملى و مذهبى از جمله مقالات پر سر و صداى حذف انديشانه ى ايشان بود كه توضيحات بعدى اش هرگز از زهرش نكاست. چرا كه بنا به عقيده ايشان تمام نيروهاى غيرخودى بايد خود را به "هيچ" مى رسانيدند و از نقطه صفر شروع مى كردند. اكبر گنجى عنوان مقدمه اش را براى كتاب "نقدى براى تمام فصول" (گفتگوى اكبر گنجى با عبدالله نورى، انتشارات طرح نو 1378) تراژدى تاريك انديشان، كمدى خيال انديشان نام نهاده است. امير محبيان نيز براى كوبيدن گنجى از عنوان "تراژدى يك راديكال" استفاده كرده است. گنجى در جزوه خود "مانيفست جمهورى خواهى" هرچند بسيار جسورانه و بى باكانه آراء و عقايد خود را تبين كرده ولى در تمام اين جزوه 60 صفحه اى كوچك ترين رد يا نشانه اى راديكاليسم نمى توان يافت. مگر اين كه اعتقاد به آزادى و حقوق بشر را راديكاليسم بناميم. گنجى حتى روش مبارزه را نيز با نظامى كه او را به زندان انداخته و از آزادى محروم كرده، گاندى وار، نافرمانى مدنى و عدم شركت در انتخابات و غيره توصيه مىكند. البته حرف و حديث گنجى براى تاريك انديشان بسيار گران مى آيد و بيچاره گنجى هم بايد تاوان سنگينى براى ابراز عقيده اش بپردازد. گنجى در مقدمه كتاب "نقدى براى تمام فصول" سخنى از اسپينوزا مى آورد كه شايد بتوان گفت جوهر اصلى انديشه "مانيفست جمهورى خواهى" مىباشد: "آزادى عمومى هنگامى به خطر مىافتد كه آزادى انديشهء افراد را محدود سازند ... و آدميان را به سبب عقايدشان مجازات كنند، چنان كه گويى داشتن عقيده اى خاص، جنايت است...... قوانين دولتى بايد تنها درباره اعمال مردمان داورى كند و عقيده و سخن از كيفر مصون بماند ... آزادى نه تنها براى خداپرستى و پارسايى مردمان و آرامش جامعه زيان ندارد بلكه از ميان بردن آزادى سبب مى شود كه آرامش جامعه و خداپرستى آدميان نيز از ميان برود." و البته گنجى تنها و تنها به سبب عقايدش در گوشه زندان است. ژدانف نظريه پرداز استالين عقيده داشت كه مخالفان نظام كمونيستى بيمارانى بيش نيستند. امير محبيان هم دقيقا همين را مى نويسد و عقيده دارد كه افرادى مانند گنجى بيمار روانى هستند. وى براى اثبات اين توهم خود ساخته از فرويد يارى مى گيرد كه هيچ گونه باور مذهبى نداشت و عقايد و آرايش سخت مورد انتقاد و نكوهش كليسا و دين مداران وقت قرار مى گرفت. محبيان با سوء استفاده از عقايد روانكاوان نخست به "كژ رفتارى" و "كژخويى" و "انتقام جويى" گنجى حكم مى دهد و آنگاه مسلسل وار تيرهاى زهرآگين روانى _ مذهبى خود را عليه گنجى شليك مىكند: آدم مريض، عناد به خود، خود ستيز، سوپر ايگو، وجدان مستبد و سخت گير، خود ايده آلى، خود فعلى! خود انتقادى! خود فريبى، انكار خود، تحقير خود، خود كوچك بينى، خود كشى، مغبون شدگى، فراموش شدگى، طرد شدگى، خط شكن و ..... او مهم ترين كار گنجى را "اجراى پروژه مهم سياسى تخريب آقاى هاشمى رفسنجانى" مىداند. در صورتى كه پرواضح است كه جرم بزرگ گنجى افشا و پىگيرى قتل هاى زنجيره اى است. محبيان هنگامى كه به قتل هاى زنجيره اى اشاره مىكند گنجى را به "بسط پروژه قتل هاى زنجيره اى متهم مىكند! او خيلى زيركانه و محيلانه واژه ها را طورى انتخاب مى كند كه انگار اين گنجى بود كه پروژه قتل هاى زنجيره اى را بسط داد!! هيچ بعيد نيست كه اين آقا در مقالات بعدى گنجى را به عنوان آمر و عامل قتل هاى زنجيره اى هم معرفى نمايد. مطلب محبيان بفهمى نفهمى يك تهديد مليح هم دارد: " ... مانيفست جمهورى خواهى را نبايد به عنوان سندى در مسير برگزارى محاكمه اى ديگر عليه گنجى در نظر گرفت ....." واقعا بايد گفت: !Thank you Mr. Mohebbian اما با اين حال از اوضاع و احوال چنين بر مى آيد كه اين جزوه در محاكمات آتى گنجى به عنوان سند به كار خواهد رفت و شايد هم حضرات هم اكنون در حال تكميل پرونده اند. اما گنجى، اين مرد شجاع زاده ى آذربايجان از تبار كسروى ها، با نوشته هاى خود به ويژه مانيفست جمهورى خواهى نشان داده كه است كه مادر ايران هنوز فرزندان شجاع و انديشمند بسيارى در بطن خود دارد. اميدوارم كه گنجى به سرنوشت دچار نشود و روزى نلسون ماندلاى ايران گردد. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |