[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز


 
 
جنجال ادامه دارد ...
در پاسخ ج. آرامش
 
مرتضی نگاهی
چهارشنبه ٢٣ مرداد ١٣٨١

من هرچند مىكوشم در پاسخ نام هاى امضاء محفوظ و مستعار سكوت كنم، اين بار سكوتم را مىشكنم و چند كلمه اى پيرامون مطالب آقا يا خانم ج. آرامش قلمى مىكنم.
ايشان هفت صفحه از نابكارىها و جنايات آمريكا نوشته‍اند كه اصلا ربطى به نوشته من ندارد. خب، ايشان حق دارند ضد آمريكا باشند و هر چه دل تنگشان مىخواهد بگويند. من هر روز به همت دوستان چپ خود دست كم چهار ـ پنج مطلب از اين قماش دريافت مىكنم. برخى را مىخوانم و برخى را نمىخوانم. مطلب ج. آرامش هم چيز تازه اى نداشت. من هم وكيل مدافع آمريكا نيستم. سعدى شعري گفته بود من هم خوشم آمد و با مختصر تغييرى تيتر مطلبم كردم! اينها تشبيه‍هاى مجازى‍اند كه در ادبيات و ژورناليسم به كار مىرود. نه ايران شب پره است و نه آمريكا آفتاب! ايران جامعه‍ى بسته‍اى است كه حكامش مىخواهند در چنير سنت هاى خود باقى بماند (به ويژه سنت هاى مذهبى)، و آمريكا پرچمدار مدرنيت است كه مىخواهد پرچمدار جامعه باز باشد. هر دو هواخواهان و دشمنانى دارند.
مطلب خانم يا آقاى آرامش در سايز كوچك كامپيوتر من 7 صفحه بود كه فقط و فقط نيم صفحه اش، آن هم جسته و گريخته، مربوط به من مىشد! بقيه  از نوع نوشته هاى هيستريك ضدآمريكايى بود كه در همين آمريكا هر روز صدها بار  خيلى تندتر و پرملاط‍تر از مطلب آرامش نشر مىشود. حالا مطالب نشريه گرانما و تشرين(چاپ سوريه) و روزنامه هاى عراقى و ارگان احزاب چپ و روزنامه هاى رسالت و كيهان و جمهورى اسلامى به كنار! برخى از اين نشريه ها حتى اختراع ويروس ايدز و فاجعه نيويورك و ... را هم كار خود آمريكايى ها مىدانند. يكى از بزرگان اهل تميز حتى ادعا داشت كه آمريكا براى كنترل كردن دنيا اينترنت را در اختيار جهانيان قرار داد. در همين كشور گل و بلبل ما يك بزرگ ديگر هم اينترنت را وسيله اى براى اشاعه فحشا و پورنوگرافى مىداند.
حالا بگذريم ...
ايشان خطاب به من نوشته‍اند كه: "... شما بالاجبار آقاى دكتر باقرزاده و كسانى را كه با انديشه هاى گوناگون مخالف امضاى اعلاميه مذاكره با آمريكا هستند را در كنار روزنامه كيهان و رهبر قرار مىدهيد. آيا انتظار برخورد ديگرى با خود داريد؟
البته من هرگز از دكتر باقرزاده نام نبرده بودم. من كه ادعا مىكنم اكثريت مردم ايران موافق گفت و گوى رسمى و مستقيم با آمريكا هستند، آنقدر رياضى مىدانم كه چند ده نفر يا فوقش صد و اندى امضاء كننده نامه كذايى را كل مردم ايران حساب نكنم. مثلا عمه من هم آن نامه كذايى را امضا نكرده است. من اين عمه نازنينم را مخالف گفت و گو با آمريكا به حساب نمىآورم!
مطلب ساده‍تر از اين حرف هاست. نمىدانم كدام يكى از دوستان امضا كننده‍ى آن نامه متن "ما خواهان آغاز گفتگوهاى رسمى و مستقيم ميان دولت هاى ايران و ايالات متحده آمريكا هستيم." را نوشته است. اين متن موقعى انتشار يافت كه شايع بود اهالى بيت رفسنجانى در قبرس زيرجلكى با مقامات آمريكا مذاكره مىكنند.... كه هياهوى حمله به عراق بهانه است و هدف اصلي ايران است و ممكن است تاسيسات ايران بخصوص نيروگاه اتمى بوشهر مورد حمله آمريكا يا اسرائيل قرار بگيرد .... كه بين اصلاح طلبان گفت و گو با آمريكا به طور جدى مطرح است..... كه برخى از جناح هاى محافظه كار هم يواشكى با مقامات آمريكا (البته با واسطه كه واسطه گرى در نهاد اين جناح است!) در تماس اند و .....  نامه ى "ما خواهان ..." در چنين اوضاع و احوالى انتشار يافت و برخى زير آن را امضا كردند و برخى امضا نكردند. نه امضا كنندگان تاجى بر سر مردم زده اند و نه آنهائى كه امضا نكرده اند. من دلايلم را براى امضا كردن نوشتم و آقاى باقرزاده (بدون آنكه هيچ بحث و مناقشه اى بين ما دو نفر باشد) دلايل شان براى امضا نكردن نوشتند. همين!
اما اين پرسش‍ها  هنوز  مطرح مىمانند:
- آيا شما خواهان گفت و گوى رسمى و مستقيم ( و اينجا بايد اضافه كنم آشكار) بين ايران و آمريكا هستيد يا نه؟
- آيا مىخواهيد بين دو دولت تا موقعى كه بوش رئيس جمهور آمريكا يا جمهورى اسلامى سركار است اصلا تماسى صورت نگيرد و در صورت بروز اختلافات سياسى و غيره (كه اين اختلافات روز به روز بيشتر مىشود) ترجيح مىدهيد اين دو دولت جنگ بكنند يا گفت و گو؟
بحث در اين است!
 
 
[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de